امشب، جمعه ۱۶ آبان ۱۴۰۴، به تماشای نمایش «کُلاژِ بیضایی» نشستم و خاطرات دوران دانشجویی برام زنده شد.
«کُلاژِ بیضایی» برام مثل مرور خاطرات تئاتر ایران بود؛ کارگردان با تکههایی از نمایشنامههای استاد، دنیایی تازه ساخته؛ پر از زن، تاریخ، زبان و زندگی.
هر صحنه مثل آینهای بود که گوشهای از روح تئاتر ایرانی رو نشون میداد.
موسیقی، لباس و طراحی حرکت هم بسیار بجا و دیدنی بود و به غنای نمایش افزوده بود.
آخرِ نمایش فقط یه سؤال تو ذهنم موند: چرا استاد بهرام بیضایی در ایران نیست؟