در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | حسین چیانی درباره نمایش عمو زنجیرباف: برداشتی ملموس و جان‌دار از روایتی آشنا عمو زنجیرباف نمایشی‌ست که د
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 22:53:37
برداشتی ملموس و جان‌دار از روایتی آشنا

عمو زنجیرباف نمایشی‌ست که در ظاهر، داستان آشنای اعتیاد تفننی یک جوان شاعر طبقه‌ی متوسط شهری را روایت ... دیدن ادامه ›› می‌کند، اما عمیق‌تر که می‌شویم، مکانیسم فروپاشی ادراک و منطق را در ذهن یک مصرف‌کننده‌ی چندمواده (multi-drug user) مرحله‌به‌مرحله کالبدشکافی می‌کند. این نمایش یک تک‌اجرایی مینیمالیستی است که کمبود عناصر صحنه را استراتژی اجرایی خود قرار می‌دهد به طوری که اگر بازیگر توان حمل آن را نداشته باشد، کار از هم می‌پاشد. البته که بازیگر کار (امیرحسین فتاحی) نمایش را در ارتفاع نگه می‌دارد.
یکی از موفقیت‌های مهم کار این است که از آفت معمول آثار آگاهی‌بخش درباره‌ی اعتیاد دور می‌ماند. نمایش دست به اخلاق‌گراییِ گل‌درشت نمی‌زند و به تله‌ی تصویر کلیشه‌ای جوانِ بی‌اختیار هم نمی‌افتد. روایت در حرکت رفت‌وبرگشتی بین اکنونِ مصرف و گذشته‌ی رابطه‌ی عاطفی و توهم‌های آستانه‌ی روان‌پریشی (drug-induced psychosis) تنیده می‌شود و به‌جای این که بیاید و توضیح واضحات صریح بدهد، اجازه می‌دهد تماشاگر خودش خطوط اتصال بین رویدادها را پیدا کند.
رویدادها بر اساس مدل واقعی‌تر اعتیاد تفننی پیش می‌روند. اول خوشی اولیه را می‌بینیم، بعد توجیه‌های درونی را، بعد پنهان‌کاری، بعد تحریک‌پذیری، بعد شکست رابطه، بعد از آن مصرف سنگین‌تر و سپس تشدید توهمات شخصیتی و در نهایت سقوط ادراکی (چقدر گفتم "بعد"!) و این توالی به درستی در دل نمایش جا شده‌اند و با قاعده‌ی روایی درست طی می‌شوند. این توالی با مونولوگ‌های دقیق و بدون اغراق، حس پرونده‌ی واقعی را می‌دهد بدون آن‌که شبیه گزارش جامعه‌شناختی شود.
پسر بر خلاف آثار کلیشه‌ای مشابه، قربانی اجتماعی یا هیولایی غیرقابل‌درک نیست. او یک جوان شهری با شبکه‌ی دوستی ناباب اما معمولی، رابطه‌ی عاطفی واقعی و خواسته‌هایی معمولی که در تعامل با مواد توهم‌زا از کنترل خارج می‌شوند. دختر هم اتفاقاً آنقدرها اغراق‌گونه فرشته‌ی نجات نیست یا آنچنان وجدان اخلاقی. یلدا فردی با هویت و مرزهای شخصی است که حداقل خواسته‌اش از این رابطه، پارتنریبه دور از مصرف مواد است. رابطه‌ی آن‌ها به طور کلی و به‌خصوص در سطح مونولوگ‌ها، از دقت عاطفی خوبی برخوردار است و ملموس و واقعی است.
یلدا در نمایش نقشی مرکزی دارد. او آخرین نقطه‌ی اتصال کاراکتر اصلی (که اسمش را یادم رفته) به واقعیت است. لحظه‌ای که این اتصال قطع می‌شود، سقوط ادراکی آغاز می‌گردد. خودکشی پسر نتیجه‌ی اخلاقی یا درس نیست و درواقع پیامد عقلانی روند روانی‌ای است که از ابتدا شاهدش بوده‌ایم. پایان‌بندی در حکم قضاوت نیست و منطقی‌ست که از دل ریتم و روانشناسی کار بیرون آمده.
لحظه‌ای که تماشاگر می‌فهمد آنچه روی صحنه می‌بیند در حقیقت توهم پسر روی لبه‌ی پل است کمی ناملموس است. کاش جای پل از بالکن نام برده می‌شد چون ما نمی‌فهمیم کاراکتر کی توانسته از ویلا به روی پل برسد.
امیرحسین فتاحی در این اجرا موتور محرک کل سازوکار اجرایی است. او چند مهارت حیاتی را همزمان کنترل می‌کند. یکی این‌که بدون جابه‌جایی، با بدن قفل‌شده، یک مونولوگ بلند را حمل کند و انرژی را در حدی نگه دارد که ریتم صحنه فرو نریزد، نشان از تربیت بدنی و کنترل تنفسی و تمرکز کاری دارد. بدن در این نمایش حذف نشده است و در حالت فشرده‌شده و متراکم است. این که کاراکتر در جای خودش قفل شده هم ارتباط جالبی با اصطلاح "قفلی زدن" دوستان مصرف‌کننده‌ی ماری‌جوانا دارد. فتاحی تفاوت گل و
اسید را می‌فهمد و با معماری دقیق بیان و میمیک و سرعت گفتار و حتی ریزلرزش‌های عضلانی صورت می‌سازد. لحظات high آرام گل با فازهای ego-dissolution یا تحلیل ایگو در اسید کاملاً از هم تفکیک شده‌اند.
صحنه تقریباً خالی‌ست و همین خالی بودن کارکرد دارد. نمایش در دام رایج مینیمالیسم نمی‌افتد یعنی حذف بی‌دلیل عناصر. هرچیزی که حذف شده، بار توجه را به بازیگر منتقل می‌کند و هرچیزی که مانده (من‌جمله نور)، وظیفه‌ی روایی دارد.
طراحی نور هوشمندانه و به‌جا است. نور دو لایه‌ی اصلی دارد. روشناییِ گسترشی می‌بینیم در لحظات خوشی، معاشرت، شوخی و ابتدای مصرف اسید. جای دیگری تمرکز نقطه‌ای می‌بینیم در لحظه‌های فرو رفتن به درون، وحشت، توهم، یا تک‌گویی‌های درونی.
این دوگانگی ساده است اما پرکاربرد و مرز درونی یا بیرونی بودن کاراکتر را برای مخاطب شفاف می‌کند.
عمو زنجیرباف نمایشی‌ست که با اتکا بر بازیگری قدرتمند و طراحی مینیمال هدفمند و شناخت دقیق از روانشناسی مصرف مواد توهم‌زا، از یک داستان آشنا اثری کاملاً اثرگذار می‌سازد.
خستگیم در رفت. نه از شوق تمجید،از کُدینگ و آنکدینگ بین شما و اثر و ساختاری که با طراحی هایی کمرنگ و گاهی پنهان شکل دادیم،
شما دراین‌سه شب باقی مونده حتما بیا باز اگه تونستی. از شب دوم بالکن اومد جای پل. نورها هم خیلی بهتر از شب اول اجرا میشه.
۳۰ آبان ۱۴۰۴
مهدی رضایی
خستگیم در رفت. نه از شوق تمجید،از کُدینگ و آنکدینگ بین شما و اثر و ساختاری که با طراحی هایی کمرنگ و گاهی پنهان شکل دادیم، شما دراین‌سه شب باقی مونده حتما بیا باز اگه تونستی. از شب دوم بالکن ...
جسارتاً قراره تمدید بشه؟
۰۱ آذر ۱۴۰۴
ترانه رضایی
جسارتاً قراره تمدید بشه؟
نه متاسفانه برنامه سالن پر هست و قطعا همین سه اجرا ست
۰۱ آذر ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید