در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | محمدرضا خسرویان درباره نمایش رویای آمریکایی: ( نگاهی کوتاه به نمایشنامه ی " باغ وحش شیشه ای " اثر تنسی وی
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 00:36:32
۱۳ دی ۱۴۰۴ ساعت ۱۸:۳۷
( نگاهی کوتاه به نمایشنامه ی " باغ وحش شیشه ای " اثر تنسی ویلیامز ترجمه ی حمید سمندریان)

خانم "آماندا وینگ فیلد" که شوهرش او را 16 سال است ترک کرده، با پسرش "تام" و دختر معلولش "لورا" زندگی می کنند. "تام" در یک انبار کفش کار می‌کند و زندگی شاعرانه ی آلوده به بی بند و باری دارد. "لورا" در خانه، با مجسمه های شیشه‌ای حیوانات سرگرم است. مادر از پسرش میخواهد تا "لورا" را با یکی از دوستان یا همکارانش آشنا کند."تام"، همکار خود، "جیم اوکانر" را که در دبیرستان با "لورا" همکلاس بوده و "لورا" او را دوست داشته، به خانه دعوت می کند. مادر از شوق شوهر دادن دخترش به "جیم اوکانر"، تدارک پر هزینه و مفصلی تهیه می کند. اما معلوم می شود که "جیم اوکانر"، نامزد دارد. مادر سرخورده می شود. "تام" به دنبال کارهای خود می رود. "لورا" هم سرگرم دنیای خود می شود.

انقلاب 1775 آمریکا، در واقع برعلیه حاکمیت انگلستان بود که با ریاست جمهوری جورج واشنگتن ایالات متحده شکل گرفت. مهاجرین اروپایی این ایالات را تشکیل می دادند. مردمی که ناامید از امپراتوری ها، سلطنت ها، انقلاب ها و تحولات سیاسی، اجتماعی کشور خود بودند، به آمریکا مهاجرت کردند تا آرامش و خوشبختی ... دیدن ادامه ›› را تجربه کنند. اما در سرزمین جدید، تحولاتِ با دستاورد های جدید علمی و صنعتی، سرنوشت تازه ای نداشت.
با آنکه اعلامیه ی استقلال آمریکا از حقوق بشر و آزادی دم می زد و سرلوحه ی قانون اساسی قرار گرفت، اما تغییر شرایط جهان، به ویژه در سیاست و اقتصاد، و تاثیر آن بر جامعه ی آمریکا، خانواده ها را، خصوصاً در نیمه ی قرن بیستم میلادی، دچار فروپاشی کرد. این را می توان در نمایشنامه ی "باغ وحش شیشه‌ای" اثر "تنسی ویلیامز"، ترجمه ی "حمید سمندریان"، دید، که چگونه دختران و پسران و زنان و مردان آمریکایی، در توهم رویا های غیر واقعی، قربانی شدند.
در این ترجمه، خانواده ی مضمحل آمریکایی در قرن بیستم را نتیجه ی انقلاب آن می داند. انقلابی که قرار بود انسان آمریکایی، آزاد و خوشبخت باشد. مترجم با وفاداری به متن نویسنده که خود زاده ی دهه اول قرن بیستم میلادی در آمریکا بود و دوران رکود اقتصادی و بحران های آن را در دهه های 20 و 30 درک کرده بود، توانسته، بخوبی آرزو های برباد رفته ی انقلاب آمریکا را ترسیم نماید.

"آماندا وینگ فیلد": زن و مادری که مدام در رویای گذشته و توهمات زندگی می کند. و از داشتن 17 خواستگار که ملاک بوده‌اند سخن می گوید. اما به یک تلفنچی شوهر میکند که الکلی بوده و 16 سال است که خانواده اش را رها کرده، و آنها در جامعه ی بی ترحم و خشن آمریکا، بی پناهند. "آماندا"، ناتوان از شرایط فساد حاکم بر جامعه، بعنوان مادر، سعی دارد خانواده را حفظ کند. به طوریکه علنا از پسرش "تام" می خواهد که او و خواهرش را رها نکند. از طرفی "آماندا" خود نیز همان دختر جوان دیروز بوده که عمر خود را در مجامع و کلوپ های نظام آمریکایی سپری کرده است که الگوی او، ظاهر سازی در لباس و آرایش و قد و قواره بوده است. یعنی ارزشهای جامعه ی آمریکایی یا حداقل ارزشهایی که معرفی و به آن دامن می زند.

"تام": تمثیل پسر جوان آمریکایی است که پول در می آورد تا خرج خوشگذرانی کند. او هرشب به بهانه ی سینما دیر به خانه می آید و به همین خاطر جذب باندهای دزدی و خشونت شده است. او قربانی جامعه ایست که در آن فقط "پول"، ارزش است. فقط باید کار کرد و کار. هیچ فرصتی برای فکر کردن نیست. زیرا کارفرما به کسی که می اندیشد نیازی ندارد. فقط کار تا روز مرگ، آنهم با دستمزد اندک.
در واقع "تام" تمثیل کشور جوان و مدرن آمریکاست که مغرور و سرمست از دوران جوانی است. دورانی که بدون طی مراحل تاریخی تکامل، صاحب دستاورد های نظام های گذشته ی جهان شده است. یعنی بدون طی کردن پروسه ی اجتماعی از شکارگری تا صنعتی. در حقیقت آمریکا، جوانی است که بی زحمت، میراث دار دستاورد های نظام های اجتماعی گذشته ی بشریت است.

"لورا": دختر مجردی که معلولیت جسمی دارد، در واقع تمثیل سرزمین آمریکاست. سرزمینی که رشد جنینی کامل را طی نکرده و متولد شده است. یعنی همان دورانهای تاریخی را. اما خود را اسطوره مینمایاند. "لورا" در باغ وحش شیشه‌ای خود، "اسب تک شاخ" را نشان می دهد. اسب تک شاخ یک معنای اسطوره ای دارد و یک معنای گذشته ی غیر قابل اثبات. از طرفی معنای متفاوت بودن هم دارد. جامعه آمریکا سعی دارد خود را اسطوره ی جهان معرفی کند. اسطوره ای همچون اسب تک شاخ که قابل اثبات نیست. انسان آمریکایی فقط خاطره ی ازلی از زندگی گذشته دارد. زندگی ساده و طبیعی انسان با دیگر موجودات. لذا "لورا" سعی دارد این گذشته را به شکل شیشه‌ای در کنار خود حفظ کند. او قادر به برقراری ارتباط با پیرامون خود نیست. به همین دلیل از مدرسه فراریست. از طرفی خود را همچون اسب تک شاخ، متفاوت می داند. به همین خاطر وقتی مجسمه ی شیشه‌ای آن اسب می شکند، در واقع احساس همگونی با پیرامون خود می کند. زیرا به دلیل روانشناسی اسطوره ای، انسان آمریکایی، چون نمی خواهد بپذیرد که بی هویت و بی تاریخ و ناقص است، لذا خود را همچون اسب تک شاخ، اسطوره ای و دارای تفاوت با عضو اضافه در بدن، معرفی می کند، تا عیب جسمی و خلا روحی را بپوشاند. واقعیت این است که انسان آمریکایی یک قهرمان جعلی است. قهرمانی که باید بر او ترحم کرد و به حالش گریست. این "نکته" است که تنسی ویلیامز در نمایشنامه ی "باغ وحش شیشه‌ای " به آن اشاره دارد. اشاره به انسان از درون پوسیده ی جامعه ی آمریکا که نتیجه ی انقلاب 1775 آن است. زیرا کاپیتالیسم هم انسان را برده ی نوین خود کرده است.

محمدرضا خسرویان
سپاس بیکران از شما
امیدوارم با تماشای این اثر و استفاده از قلم شما برای توصیف این اثر کارگاهی و تجربی که به کمک تیمی دانشجو و در فضایی آکادمیک خلق شده ، تجربه ای نو ، متفاوت ، و شیرینی رو در این روزگار تلخ داشته باشید و به نمایندگی از اعضای گروه نمایش "رویای آمریکایی"میهمان پروژه ما باشید
۱۴ دی ۱۴۰۴
دوست عزیز ممنون از نظر و نقد تاریخی اجتماعی تون.
البته بعضی قسمت ها و تحلیل هارو قابل ارایه در سطح حرفه ای نمیبینم. هر ملتی در هر کجای دنیا ساختار پیچیده و چند نسلی و ارتباطات جهانی مختلفی دارد و درست نیست به انسان های یک کشور گفت بی هویت و بی ریشه. هر کدام از آن افراد یا پس از جنگ های جهانی یا به دلایل مختلف مهاجرت کردند و در ساخت اینده خود و خانواده و اجتماعشون زحمت کشیدند و دستاورد های بسیار خوبی هم گرفتند . حتی همین مردم آمریکا در جنگ جهانی دوم وارد میدان شدند و به ژاپن پاسخ دادند وگرنه رایش سوم الان جهان را گرفته بود. در واقع اگر ژاپن به پرل هاربر و کشتی های نظامی حمله نمی‌کرد آمریکا اصلا وارد جنگ جهانی دوم نمیشد و هیتلر می‌توانست جهان را تصرف کند.
در زمان تاریخی ای دیگر در انقلاب ۱۷۷۵ هم جزو نقاط قوت این کشور هست که از زیر سلطه استعمار خارج شدند. به هرحال این موفقیت ها هزینه ... دیدن ادامه ›› های اجتماعی هم دارد و در هر جامعه ای افرادی با توجه به شرایط اقتصادی، فرهنگی خودشون وارد تاریکی یا پوچی می‌شوند.
همان کشور هایی که زمانی تاریخی نداشتند الان به سبب مهاجر پذیری و قدرت و علم اقتصادی جامعه ای ساخته اند که از قطب های اقتصادی رفاهی دنیا محسوب میشود . البته که همین قدرت نمایی هم هزینه هایی برای جهان ساخته . وقتی خود آمریکا در جنگ تجاری با چین بر سر قدرت اول جهان بودن است و کسری بودجه خود را از فشار بر تعرفه تامین می‌کند . البته بحث اصلی و مرتبط با این نمایش در مورد تاریخ اجتماعی و ملاک های استاندارد بررسی آن است .
پس پیشنهاد میکنم مطالعات تاریخی اجتماعی جامعه شناسی روان شناسی خود را گسترش بدهید یا آنها را بهم بیشتر ربط بدهید و کمتر افراد بشر را مورد نقد تحقیر آمیز قرار دهید.
متشکرم از اینکه توجه کردید
۰۲ بهمن ۱۴۰۴
نمایش هوشمندانه و گزنده است؛ و ارزش دیدن دارد.
گروه بازیگران هماهنگ و قوی بودند؛ همه خوب بودند. اما نقش پدر با وجود کم بودن به نظرم خیلی عالی بود. نقش پدر (محمد جواد رضوانی) دقیقاً همان پدری است که حرف نمی‌زند اما همه‌چیز را با سکوتش می‌گوید.به طور کلی، بازی‌اش یکی از نقاط قوت نمایش بود
۰۴ بهمن ۱۴۰۴
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید