دقیقا ده شب از اون چهارشنبهشبی که اجرای اول بچهها بود و برای دیدن کارشون رفتم هیلاج، میگذره.
موضوع آشنای نمایش که دردناک بود رو چقدر عالی شقایق و امیرحسین بردن روی صحنه.
داستان زنی که مرده بود اما معلوم نبود خودش مرده؟! کشتنش؟! پلیس کشتش؟! یا چی؟!!!!!!
بعد اون شب، ایران بهم ریخت و متاسفانه همون اتفاق احتمالا برای بچههایی که اومدن تو خیابون افتاده و . . .
فکر نکنم دیگه بچهها اجرا رفته باشن اما تو این ده روز دیالوگهای شقایق و امیرحسین، خیلی شنیده شد!!!!
به امید روزای روشن