پرنیا(موحد) عزیز، همسفر پرانرژی و دوست داشتنی من.
امروز، همان طور که برایت گفتم، روزی خاص در دفتر خاطراتم ثبت خواهد شد. روزی عجیب در تضاد با قاعده اجرا که باید "خودت" باشی، من نقاب چهرهای دیگر بر چهره زده بودم؛ نقابی که گویا برای پنهان کردن بود اما برای یافتن شد. گویی در زیر لایههای این نقش، با نسخهای گمشده از خودم روبهرو شدم؛ آن بخش خاموش و به خوابرفته وجودم که ناگهان بیدار شد و نفس کشید.
و این بیداری، مدیون نفس گرم حضور تو بود. اگر انرژی بیپایان تو نبود، شاید این کشف هرگز رخ نمیداد. مانند آیینهای در برابرم ایستادی تا من بتوانم آن تصویر پنهان را در چشمانت ببینم.
بیگمان در تمام اجراهای آینده ات، اثر روشن نگاه ها جاری خواهد بود، اما هیچکدام به وسعت و عمق امروز برایت نخواهد شد؛ زیرا امروز، در مقابل بازیگری خاص ایستاده بودی به نام "من" و من نیز در مقابل تماشاگری بینظیر به نام "تو". این تقارن، ناخواسته داستان را به اوجی دیگر
... دیدن ادامه ››
برد و ماندگاری لبخندها را بر لبانمان دوچندان کرد.
سخن را به درازا نمیکشانم، فقط میخواهم برایت پیشرفت، درخشش و تمام لحظات نابی که لایقش هستی را آرزو کنم. چون خوب میدانم که:
روایتها به خودی خود زنده نمیمانند؛ این انسانها هستند که با نفس خود به روایتها جان میبخشند و آنها را ماندگار میکنند.
(کدD666 به کدD018)