یه لیوان یخ در بهشت
یه هندونه شیرین کف حوض
یه فرارِ از دست مادربزرگ بخاطر نخوردن نهار
یه کنج ساده واسه در گوشی حرف زدن با مامان
یه چرت عمیق تو بغل بابا تو مسیر برگشتن به خونه آخرای شب
یه دونه کاسه پر از آب دوغ خیار خفه شده از کشمش و نعناع
تابستونا باس اینطوری می موند نه....
لعنت به بزرگ شدن
گوربابای شهر و مدرنُ هر پیشرفتی که از اون حیاط دورمون کرد
😢
پیام بهرام این را
دوست دارد
۲ نفر
این را
امتیاز دادهاند