در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | دیوار
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 10:21:20
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
در عشق تو من جور و جفا می بینم
گسترده ترین دام بلا می بینم

افسوس که فکری نتوانم برداشت
بر خود که اسیر و مبتلا می بینم


شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
[شب]

شب همین نزدیک‌هاست و
ستارگان
گیسویشان را بر صورت ماه افشانده‌اند،
در سکوتی ناتمام!
شب همین نزدیک‌هاست و
کودکی خواب می‌بیند
عروسک‌هایش قطره‌قطره اشکش را
به پای گلی سرخ می‌چکاند،
با حزنی ناتمام!
شب همین نزدیک‌هاست و
شهری که پر از فریاد ... دیدن ادامه ›› سکوت بود
شهری که پر از احساس بود
شهری که پر از آرزو بود،
آنجا که کسی در انتظار زندگی نبود،
مردمانش،
سربازانش،
شهیدانش،
با دلی پر از عشق و امید
از شانه‌های مرگ بالا رفتند،
بیدار ماندند و چشم بر چشم نگذاشتند،
تا که رویای کودکان شهر از هم نپاشد!
تا که بر صورت ستاره‌ای، گرد شب ننشیند،
تا که شهر و دیارمان به استیلا و نفرین شب مبتلا نشود،
تا که خواب عروسک‌هایش نیاشفتد...


زانا کوردستانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیکس محمد قادر

استاد "بیکس محمد قادر" (بێکەس حەمە قادر) شاعر و نویسنده‌ی معاصر مردم کُرد، در یکم جولای ۱۹۷۲ میلادی در هولیر (اربیل) مرکز اقلیم کردستان عراق دیده به جهان گشود.


وی سال‌هاست در سطح اول شعر اقلیم می‌درخشد و بارها در جشنواره‌ها و فستیوال‌های مختلف مورد تقدیر و تشویق قرار ... دیدن ادامه ›› گرفته است.


اشعارش به زبان‌های انگلیسی و فارسی و عربی برگردان شده و تاکنون بیش از بیست کتاب شعر از او چاپ و منتشر شده است. 


 ┄┅═✧❁💠❁✧═┅┄


(۱)
تو دریایی ژرفی،
جنگلی انبوه...
نه می‌توانم بدون تو باشم
و نه می‌توانم با تو...
من نابینایی‌ام و تو عصای دستم
مرا ببر به جنگلی انبوه و
دریایی ژرف،
مرا ببر تا بفهمم
من به کجایم!


(۲)
دوباره باران خواهد بارید
و من همچون گذشته
کودک نمی‌شوم و زیر باران نخواهم رفت.
بگذار خیال تو مرا پرت کند،
باز هم من سر جای خود
به تماشای تو مشغول می‌شوم.
نمی‌گذارم،
من نخواهم گذاشت
که تو در فکر و خیالت مرا ببینی.
می‌دانم که باز باران خواهد گرفت
و تو آرام خواهی شد
تو در آرامش به من می‌نگری گرچه آرامش نداری
تو با من در مهتاب شبی آشنا شدی
تو مرا در زیر سایه‌سار چناران دیدی
ولی اکنون هیچ کدام از ما آرام و قرار ندارد
هیچکداممان!
قوم و خویشم
دست‌هایم
گام‌هایم
حتا نگریستنم به پشت سر و گذشته‌ها
انگار که آن پاییز پر خیر و خوشی باشد
زیرا جز تو
هیچکس چشم به راه من نیست.


(۳)
پنجره‌ها در طلب سیگارند و
لب‌هایم شراب می‌خواهند.
و من دوست داشتم
امروز در آغوش تو
سختی زندگی را کم می‌کردم.


(۴)
من از افتادن نمی‌ترسم
می‌ترسم که با عاشق بودن
بمیرم.


(۵)
گاهی اوقات
شبیه کودکی لجباز می‌شوم
اما بیشتر اوقات هم همچون پیرمردی
شکست‌های خودم را برایش تعریف می‌کنم.


(۶)
آنها که دنبال روشنی می‌گشتند،
عشق را یافتند!
در عشق ماندند و در عشق
روشنایی بخشیدند.


(۷)
[تلفنی دنیا را آرام خواهد کرد]
باران، نرم‌نرمک
بر پنجره‌ی اتاقم می‌کوبد
تنهایی‌ام تبدیل به خاطراتی بی‌پایان می‌شود و
داستانی بلند را شکل می‌دهد.
باران،
سکوتی مطلق را
بر در و دیوار اتاقم نقاشی کرده و
ناگاه زنگ تلفن همسرم
باران را می‌رنجاند و
سکوت را می‌شکند
من به جستجوی خویش بر می‌آیم و
به جستجوی تو
برای یافتن تو.
اتاقم آرام می‌گیرد
دود سیگار میان انگشتانم
رقص و سماکنان به آسمان عروج می‌کند.
سگی جلوی در خانه‌ام خوابیده
و من به آرامی در را می‌گشایم
سیگاری دیگر روشن می‌کنم
و به یاد درگذشتگان محله می‌افتم.
می‌فهمم که تلفنی خانه‌ام را آرام می‌کند
و یا که جهانی را ویران...


(۸)
از هر چیز غمناک‌تر
اینکه روزگاری چنین عهد بستیم
وطن ارزشمند است.
ولی غم وطن
به نام وطن شد
زیرا حاکمان وطن را بی‌ارزش کردند.


(۹)
درباره‌ی مرگ چیزی نمی‌دانم
ولی درباره‌ی عشق تو،
در حد فرهنگ لغتی کلمه بلدم.


(۱۰)
مطمئنم
برگ‌ها و درختان صنوبر و
پیچک‌ها هم عاشق خواهند شد.
از آن هم مطمئن‌ترم که
تو نیایی،
گل‌های باغچه
از نبودنت
پناه به هیچ دستی جز دستان تو نخواهند برد
که آبیاری شوند،
نه برگ‌ها و
نه دستان تو،
کسی را نمی‌یابند
که به اندازه‌ی من عاشق باشند و
دوستت بدارند...


(۱۱)
از مرگی می‌ترسم
که هیچ نقاشی نتواند
تصویرش را بکشد...
بیشتر مردم از مرگ می‌ترسند
کسی را سراغ ندارم که عاشق مرگ باشد
غیر از جنگجویانی که از عشق بریده‌اند
غیر از جنگجویانی که
از عاشق شدن می‌پرهیزند.


(۱۲)
من از باغچه‌ی خانه‌ی تنهایی‌ام
تنهاترم!
نه خنده‌هایم شبیه گذشته‌ است و
نه قدم زدن‌هایم
هرچقدر به تندی و چابکی می‌روم
باز دیر می‌رسم.


(۱۳)
من از تو دور نمی‌شوم
شاید میان انبوه جمعیت گم شوم
اما با احساساتم پی می‌برم
دنیا چه جای غریبی‌ست
آفتاب چه غریبانه طلوع می‌کند
در میانه‌ی بزن و بکوب تنهایی‌ام
چه اندازه تنهایم!
به تنهایی
پنجره‌ی اتاقت را بگشای
محتاج تابیدن آفتاب است
گل‌های گلدان صدایت می‌کنند
تشنگی‌شان با آمدن تو پایان می‌یابد.


نگارش و ترجمه‌ی اشعار:
#زانا_کوردستانی
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

آمدن کُت گشادی کِردن از پُشت تنمان
خرمان کردند و نم نم مثل لاک پشت تنمان

ما که نیستم از ایی بیدها که با ایی بادها بلرزم جِغِله
کم ندیده بودم و نخورده بود مُشت تنمان

ولی حالا چرا ما یک پاره استخون شدم؟
دیگه یک سیر هم نمانده بخدا گوشت تنمان

تا که دست شنتیا تو دست تو باشه، بشه
پنجه ی خونین و رد پنج تا انگشت تنمان

ما که عشق وطنم و تن به ذلت نمدم
خداره چه دیدی شاید ایی وسط کُشتنمان

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
وقتی با خندیدنش منم می خندم یعنی عشق
اگه دلگیر باشه نیشمو می بندم یعنی عشق

وقتی شکستشو اصلا نمی تونم ببینم
وقتی با بردن او منم برنده م یعنی عشق

من که کوه کندم وُ چندتا کوهِ دیگه بین ماست
اما هنوز که هنوز دل نکندم یعنی عشق

اومدم که بپرم اون بَر جوی زندگی
حالا توی هفتا آسمون پرنده م یعنی عشق

ننشوندم حرفمو به کرسی هیجا یعنی چی؟
سر تو لجبازمو خیلی یه دنده م؟ یعنی عشق

شنتیا آب که یه جا راکت بمونه، چی میشه؟
اینکه من یکجا بمونم وُ نگندم یعنی عشق


شنتیا🌹
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
رضای حسین

چه فخر از این بِه که از برایِ حسین
نوشته این قلم بنده در عزایِ حسین

من اول از همه راضی به رضای خدا
و بعد آن به خداوند من رضای حسین

شما که دم ز حسین می زنید بردارید
دست از سر بنده های خدای حسین

جدا از آل علی نیست نیت مردم
قسم به آن سر از تن شده جدای حسین

برای ... دیدن ادامه ›› ما که تمامی ندارد ایشان لیک
چه غارتی که نکردید منتهای حسین

شما که دعوی پیغمبَری کنید امروز
شما که شمر خوئید و ادعای حسین

چگونه ناله کنید از جفا کاران؟
به قدتان که نکرده کسی جفای حسین

چنین جنایت بی سابقه که می کردید
کجا پسند حسین بوده و روایِ حسین؟

مرا به عشق حسین زاده اند و می میرم
چه باک اگر بکُشند شنتیای حسین

دست به سینه از اینجا بلند می گویم
السلام و علیکم به کربُ بَلای حسین


شنتیا
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شما هرچی بگی مو گوش می گیروم
چون که تا نشه فراموش می گیروم

تویه دو مهارت خاصی ندروم ولیکن
همچی چارنعل مدوم بره تو خرگوش می گیرم

حاضرم اول صبح گشنه بروم به سنگکی
بعدشم تشنه مروم بره تو آبگوش می گیروم

توی جاده تو سفر با تو به هرجا که باشِم
تو اراده کن بزن کنار مو آبجوش می گیروم

برم یک خانه ... دیدن ادامه ›› ی ویلایی که سوسکی ندره
اونجه هم پنیر مشوم توی تله موش می گیروم

تو چراغ شنتیا تو شامِ تاریکی ولی
فقط از تو بوسه ایی تو شب خاموش
می گیروم

حالا اگه مشه ده دقیقه مهلتوم بِدِن
ایی روزا حسابی گرمه زود به زود دوش می گیروم😅

شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
کدام مُحَرَّم؟

ای بیش و ای کم ما، شورِ دَمادم ما
هستی بر غم ما، تنها تو مَحرَم ما

بر مرد و بر زن ما، بر خاک و میهن ما
بر زخم در تن ما، تسکین و مرهم ما

یارب ببین چه زار است، احوالمان چکار است؟
پنجاهمین بهار است، اینجا جهنم ما

سیلابه ایی روان شد ، ایران بی جوان شد
شد غصه و بیان شد، ... دیدن ادامه ›› این اشک نم نم ما

از خون خواهرانم، جان برادرانم
دی ما شد عیانم اصلِ مُحَرَّم ما

ای عشق از تو صادر، از قدرت تو قادر
افشار همچو نادر، دژهای محکم ما

جز این زبان مگردان، پاینده باد ایران
ای شنتیایِ نادان، الله وُ اَعلَم ما

شنتیا🌷
حسین چیانی این را خواند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بچگی

خون به ایی دل خِرابوُم همگی کِرده بودن
همشان با همدیگه دست به یکی کِرده بودن

حتی او عزیزترین های مو تویه زندگی
دلسوزی هایِ فراوون اَلِکی کِرده بودن

مو که بیخودی سرِ جنگ با عزیزام نِدِرِوُم
شاید هم که اونا یک اَنگوُلَکی کرده بودن؟

نِمِدِنوُم که اینا از جایی حقوق می گیرن؟
محض ... دیدن ادامه ›› رضای خدا نیست، پولَکی کِرده بودن

به جُونوُم میفتادن وُ زخم کاری مِزَدَن
پیرهَنوم ره جر دادن، تبرکی کرده بودن

البته یک موقع هایی هم بوده که وجدانا
مهربون بودن وُ لطف زورکی کرده بودن

ولی با خودوُم مگوُم که شنتیا به دل نگیر
بیا وُ ببخششان که بچگی کرده بودن


شنتیا🌷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
اصلاً هم نخیر

همه بِم مِخندن وُ مِگَن که یارِت نِمیِه
مِگَن ایی عشقِ مجازی که به کارِت نِمیِه

اَلِکی دِلت رِه بیچاره تو صابون مِزِنی
او که کِرده تو رِه ایجوری دُچارِت نِمیِه

اَگه خوُدِته به زمین وُ زِمانَم بُکوبی؟
بِرِه یِک ثانیه هَم سَرِه قِرارِت نِمیِه

مِگَن حتماً تو هَم از سَرِه هوَس اورِه مِخِی
بُخدا ... دیدن ادامه ›› ایی اَنگا اصلاً به بِرارِت نِمیِه

شنتیا قید ایی مَردمِ دِهَن بین رِه بِزَن
ایی همه زخمِ زِبون خوردیوُ عارِت نِمیِه؟

تو که خوب شعار مِدادی چیشده مدتیه؟
که غِزل نمیگیوُ شعر وشُعارِت نِمیِه؟

شنتیا🌷


برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بِسم الله الرّحمن الرّحیم


دائم از زیبایی و لطفِ تو صحبت می کنم
در پناهِ مهرت احساسِ شجاعت می کنم


با نگاهی سرخ ، دل را می رُبایی دلبرا
از شکوه و نقشِ چشمانِ تو حیرت می کنم !!


نیمه شب هایی که دل تنگی عذابم‌ می دهد
می سُرایم شعر ... دیدن ادامه ›› و از دوری شکایت می کنم


عاشقی سربازم و با آرزویِ وصلِ تو
مدّتی در پادگانِ عشق خدمت می کنم


عرصه یِ دنیا شده جولانگهِ شیطان و دیو
رو مگردان لحظه ای احساسِ وحشت می کنم !!


لذّتی از لذت وصلِ تو ای گُل بیش نیست
تا زمان کامیابی ترک لذّت می کنم



✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بِسم الله الرّحمن الرّحیم


دائم از زیبایی و لطفِ تو صحبت می کنم
در پناهِ مهرت احساسِ شجاعت می کنم


با نگاهی سرخ ، دل را می رُبایی دلبرا
از شکوه و نقشِ چشمانِ تو حیرت می کنم !!


نیمه شب هایی که دل تنگی عذابم‌ می دهد
می سُرایم شعر ... دیدن ادامه ›› و از دوری شکایت می کنم


عاشقی سربازم و با آرزویِ وصلِ تو
مدّتی در پادگانِ عشق خدمت می کنم


عرصه یِ دنیا شده جولانگهِ شیطان و دیو
رو مگردان لحظه ای احساسِ وحشت می کنم !!


لذّتی از لذت وصلِ تو ای گُل بیش نیست
تا زمان کامیابی ترک لذّت می کنم



✍ علی باقری
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

مو سیریش توُوُمو همیشه و هرجایی توم
مو سر تعظیم وُ قامت خَم بر درگاهی توم

تو همو منظره ی گلایِ توی تصویری
تویی قندم تو نباتوم، مو《 لیوان چایی توم》

تو دلار مویی وُ تو پوند انگلیسومی
موهم او یه قرونوم پن زاریتوم ده شاهی توم

تو مثل او مامانا که با مگس کش مِزنن
مویم او سیبل هدف ... دیدن ادامه ›› های رد دمپایی توم

مو شوهر عمه ی تفلون تو فامیلوم ولی
عاشق خواهرزاده ی شوهر زندایی توم

یک نگاه به شنتیا کن جای دوری نمره
مو گرفتار نگاه خوشگله گه گاهی توم

تو بره ی مو یک اقیانوس آرامی و مو
خوش به حالوم که میون همه اینا ماهی توم


شنتیا🌹
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
زانا کوردستانی از قورباغه‌ی راستگویش می‌گوید!

کتاب "قورباغه‌ی راستگو"، با ترجمه‌ی "زانا کوردستانی" توسط نشر الکترونیک خال و همراهی انجمن شعر و ادب رها، منتشر شد.

این کتاب به صورت الکترونیک، در ۱۲ صفحه‌ی رنگی، برای گروه سنی کودک، منتشر شده است.

این کتاب را "رنیا یاسین" از انگلیسی به کُردی برگردان و "زانا کوردستانی" آن‌را از کُردی به فارسی ترجمه کرده است.

برای تهیه‌ی نسخه‌ی pdf این کتاب، می‌توانید به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:

https://t.me/mikhanehkolop3
https://t.me/newsnetworkraha
https://t.me/leilatayebi1369
https://t.me/rahafallahi
https://eitaa.com/newsnetworkraha
https://eitaa.com/mikhaneraha
https://eitaa.com/rahaei1396
https://eitaa.com/leilaei1369
Rubika.ir/RahaMikhanekolop
Rubika.ir/rahaei1396
Rubika.ir/leilaei1369
https://ble.ir/mikhanekolop
https://ble.ir/rahaei1396
https://ble.ir/leilaei1369
https://ble.ir/rahaei110
https://splus.ir/newsnetworkraha
https://splus.ir/mikhanehkolop
https://splus.ir/rahaei1396
https://splus.ir/leilaei

۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشهدی واره

مثل یه دروازه بان که صدتا شوت ره میگیره
دنیا با خوردن یک گل آبروت ره می گیره

شادی خوشی به دور بری هات هرچی دادی
مشه حُنّاق وُ میه راه گلوت ره می گیره

نم نمَک با حوصله سرت ره شیره مِماله
یک چار انگشتی فطیر مده کوکوت ره می گیره

مثلا به داداش بابات محبت مکنی
زن عموت در عوضش جلو ... دیدن ادامه ›› عموت ره می گیره

ِهمچو چوپونی که گرگی گلهِ اَش دِریده
توی بادیه دم نی و فلوت ره می گیره

شنتیا سرت ره بنداز پایین و راته برو
غم اینجه ره نخور که آرزوت ره می گیره

بیا باهم برم وُ یک شات قهوه بهت بدوم
کافئین مگن خوبه خواب قروت ره می گیره

شنتیا😅🌷🌱
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بیان ابراهیم


خانم بیان ابراهیم (به کُردی: بەیان ئیبراهیم) شاعر کُرد زبان اهل سلیمانیه‌ی اقلیم کردستان است.



(۱)
نگذار عاشقت باشم. 
نگذار این‌قدر دوستت داشته باشم 
مبادا زیر باران چشمانت آب شوم 
مبادا با نسیم نفس‌هایت 
مثل شاخه‌‌ی بیدی ... دیدن ادامه ›› بشکنم 

نگذار این‌قدر عاشقت باشم 
مبادا که با یک آه اندک‌ات فرو بریزم 
مبادا چونان پرنده‌ای در آشیانه‌ی قلبت 
نپرم و بالم را نگشایم و تا ابد اسیر گردم 

نگذار این‌قدر در تو گم شوم و
مجبور شوم تمام آوازهای غمگین را 
برای چشمانت بخوانم 
نگذار پس از هر بارانی، از درخت گریه، غم بچینم 
بگذار عمر پیری‌ام را با سوزن جوانی تو 
یک بار دیگر بدوزم 

بگذار در پناه نفس‌هایت 
سروی از جنس شعر بکارم 
در چشمه‌ی چشمانت 
نقش عشق را نقاشی کنم 

بگذار برای ابد 
در تو ذوب شوم 
تا قیامت گور من در وجود تو باشد و 
با ضربان قلبت زندگی کنم... 


نگارش و ترجمه‌:
#زانا_کوردستانی




۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار طراح لباس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مشَدی واره

آومدم خدمتتان بگوم یه چیز
بگوم ای خوشگلکوم یار عزیز

موره برزخ مکنه دوریه تو
انقدر که ندروم راه گریز

تو باشی تمام سال بهارومه
نبشی گیرم توی فصل پاییز

بخدا چی مشه گولت بزنم؟
تو ره عاشقت کنوم خیلی تمیز؟

اگه تو قسمت مو شدی که خب
اگه ... دیدن ادامه ›› نه که مکنوم دستومه جیز

بی تو سردیم مکنه با غوره ایی
با تو آتیش میگیروم بچه مویز

مو طرفدار پرو پاقرصتم
همه جز تو توی ذهنومن فریز

بیشتر از ایی جز به جزء مان نکن
دل شنتیا ره کردی ریز به ریز

بیا از خشکیه مزمن زمین
دست توی دستای هم برم ونیز


شنتیا🌷
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار طراح لباس
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
دستیار لباس
۱ نفر این را امتیاز داده‌است
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید