لاکپشت و حلزون به کارگردانیِ رضا حماسی فیلمی انتقادی با نگاهی سرد به فرهنگِ ایرانی است که در آن خانواده به باد سپرده میشود. مسئله چگونگیِ تربیت فرزند نیست بلکه چرایی تربیتِ او است؟ این فکت به مرورِ زمان به شاخصهی درام و انتقادِ حاصل از موضوعِ آن تبدیل میشود. فرزندِ پسری که ابداً مانند هیچکس نیست و از این که او را شبیهِ به دخترها بخوانند متنفر است؛ ارتباطِ غیرِمعمولاش با کادیلاک سواری که خود را مسافرکِش عنوان میکند و موسیقیِ متنِ فیلمهای فرانسوی را گوش میدهد، از همین چرایی نشأت میگیرد. البرز کروبه، پدرام، از همهی بازیگرانِ حاضر در «لاکپشت و حلزون» بهتر ایفای نقش کرده. نقدِ اصلی من بر شخصیتپردازیِ یک کودکِ ایرانی در فیلمنامه است. پسر بچهای که نه کودک است و نه بزرگسال و صرفاً تظاهر به بزرگی و کودکی میکند چگونه میتواند با مسئلهای مخالف یا موافق باشد؟ شخصیتپردازی در سناریو باید از یک چراییِ غافلگیر کننده به یک چگونگیِ قابل باور برای بیننده تبدیل شود که متأسفانه در این فیلم شخصیتها چرایی ندارند و اندک چگونگیِ نمایشیشان از استیصال نسبت به نقطهی مرکز ناشی شده است و...
https://aparat.com/v/qbu5fa7