امشب من شاهد جادوی تئاتر بودم. شاهد ایثار احساسات برای تداوم نمایش. امشب من نمایش کشتارگاه را دیدم بی آنکه خبر داشته باشم بازیگر آن روز گذشته مادرش را به آغوش سرد خاک سپرده. این نوشته فقط تشکر کوچکی است از سرکار خانم مهسا مهجور
SHOW MUST GO ON.
بی هیچ ذهنیتی و فقط به قصد ساعتی جدا شدن از واقعیت ترسناک این روزها به دیدن این نمایش نشستم و نکات بسیاری من را جذب کرد. سالها پیش که توییتر سابق رونق ادبی هم داشت و کسانی در آن طنز می نوشتند، شخصیتی بود که شعارش بود "عذرا برگرد". عذرا شخصیتی بود که هر توییت به شکلی برمیگشت. و امشب من عذرا را دیدم ((با بازی سحر پیرعلی)). زنی که مادر خانواده بود. اما از هر بچه ای کودک تر بود و چقدر هم بهش خندیدم. داستان کشتارگاه داستان روابط عاطفی و تودرتوی خانواده ای است در نزدیکی میدان بهمن ((مردم طناز تهران اسم میدان بهمن را شهید ببعی گذاشته بودند)). جایی که فرهنگسرای بهمن جانشین کشتارگاه بزرگ تهران شد و سالن تئاتری داشت که آثار بزرگی در آن فرمایشی اجرا رفت. همچنین به روایت سینما محل وقوع قتل اولین برادر آبمَنگل به دست قیصر.
نمایش کشتارگاه جایی تنیده شده در همه این فرهنگهاست. فرهنگ قیصرها. فرهنگ شوخی و طنز مردم تهران. فرهنگ عشق و عاشقی شبیه قهرمان فیلم یاغی. فرهنگ خلاف کاری و کفتر بازی. و اما این داستان به شکلی عادی روایت نمی شود. بلکه فرم این نمایش آن را چیزی متفاوت با آنچه تا کنون دیده ام کرده است. نور و صدا و میزانسن همه در خدمت این ایده بودند. شاید جایی هم بود که کمک نکرده بودند، اما چیزی متفاوت ساخته بودند که
... دیدن ادامه ››
دیدنی بود.
گاهی در طول نمایش انگار که یک ویدیو را با اشکال فنی (glitch) می بینیم مواجه میشدیم. چیزها تکرار میشد. گاهی اسم تحویل سالها تکرار می شد و همه اینها کمک می کرد بفهمیم این داستان در هیچ زمانی اسیر نیست. نه دهه چهل است و نه دهه هشتاد. نه قبل از انقلاب است و نه بعد از ظهور موبایل. این گلیچ های تصویری به نظرم ابتکار جالبی بودند.
ابتدای نمایش یا همه چیز زیادی تند بود و دیالوگ ها سریع ادا می شدند و نامفهوم بودند، یا اینکه من هنوز با ریتم اجرا اُخت نشده بودم. چون از پرده دوم و سوم به بعد این عدم ارتباط درست شد. چند جایی هم صدای ضبط شده برای فهم صحنه هایی استفاده شده بود که به نظرم اضافه و اشتباه بود. خود بازیگران بسیار شیوا تر و درست تر این دیالوگ ها را ادا می کردند و صحنه را می آفریدند.
ترکیب بازیگران بسیار مناسب بود. موسیقی ها به درستی به صحنه ها فضا و حس می دادند و دکور مینیمال جای درستی قرار گرفته بود. ترکیب نور در دکور کاملا به جا بود اما در خود صحنه چند جایی به نظرم نور در جای درستی قرار نگرفته بود. چیزی که خیلی دوست داشتم گره گشایی های داستان بود. شخصیت هایی که آرک داستانی و شخصیتی آنها با پایان بندنی کامل شد. داستان به نظر من مهم ترین عنصر یک نمایش است. باقی همه شاخه های این تنه تنومندند.
در انتها برای این گروه قوی و هنرمند آرزوی بهروزی دارم. شب خوبی بود که با خبر غمگینی به پایان رسید. باز هم از ایثار خانم مهسا مهجور تشکر میکنم و خدمتشون تسلیت میگم.
و حتما دیدن این تئاتر را به همه کسانی که مایلند سطح سلیقه خود در دیدن تئاتر را بالا ببرند توصیه می کنم.