۰۲ خرداد ساعت ۰۰:۰۱
«اژدهاک» برای من فقط یک نمایش نبود، بیشتر شبیه مواجهه با زخمی بود که سالها جایی در حافظهی جمعی ما مانده.
متن بهرام بیضایی مثل همیشه پر از لایه، استعاره و درد آشنا بود دیالوگهایی که فقط شنیده نمیشدن، بلکه توی ذهن میموندن و مدام تکرار میشدن.
بیشتر از هر چیزی فضای نمایش منو درگیر خودش کرد
اون حس سنگین و خفهای که از اول تا آخر همراه تماشاگر میمونه و لحظهای رهاش نمیکنه.
نمایش انگار مدام بین ترس و حقیقت حرکت میکرد و تماشاگر رو مجبور میکرد فقط تماشا نکنه، بلکه فکر کنه.
بازیها، میزانسن، نور و ریتم اجرا همه در خدمت همون جهان تلخ و شاعرانهای بودن که بیضایی میساختن جهانی که هم زیباست، هم دردناک.
از اون اجراهایی بود که بعد از تمام شدنش، آدم نمیتونه سریع به زندگی عادی برگرده.
ممنون برای این تجربهی عمیق و فراموشنشدنی.