«کشتارگاه» جهانی را ترسیم میکند که در آن، عواطف انسانی پیش از آنکه فرصت بالیدن پیدا کنند، زیر سایه سنت و تعصب قربانی میشوند.
با زبانی در نوسان میان شاعرانگی و لحن کوچهبازاری، جهانی را شکل میدهد که شخصیتهایش از دل مناسبات فرسوده و زخمهای کهنه بیرون آمدهاند؛ شخصیتهایی که عشق، خشونت و احساس را همزمان با خود حمل میکنند.
در میان بازیگران، سامان خلیلیان با حفظ ثبات حسی و تسلط بر جزئیات رفتاری و لحن، تصویری باورپذیر از بزرگ خانواده ارائه میدهد؛ شخصیتی که در پس صلابت و خشونت بیرونی، نشانههایی از فرسودگی و شکست درونی را نیز با خود حمل میکند.
«کشتارگاه» بیش از آنکه روایت مرگ باشد، روایت عواطفی است که مجال زیستن پیدا نمیکنند؛ جهانی که در آن، گاه پیش از آنکه خون بر زمین جاری شود، این عشق و احساس است که به مسلخ برده می شود