ادامه از نقد
کتایون در این اجرا، به جای آنکه یک نیروی مخالف یا یک حافظه فعال باشد، به یک «آیینه بازتابدهنده فقدان» تبدیل میشود که هیچ پروژهای برای پس از فقدان ارائه نمیدهد. سیاست نشنیدن زن در اینجا، نه با حذف کلامی، بلکه با حذف امکان «فعل آینده» محقق میشود.
کتایون در تمام نمایش در موقعیت کاساندرا قرار دارد: حقیقت را میبیند و میگوید، اما شنیده نمیشود. با این حال، ارجاع ابتدایی و پایانی به مکبث، تراژدی را از ساختار اسطورهای و جمعی، به داوری اخلاقی فردی تقلیل میدهد. این پایانبندی، نه نتیجهی درام، بلکه فرار از مواجهه با فاجعه است
نمایش به شیوهای ناخودآگاه به «مشروعیتبخشی آیینیِ حذف» میرسد
اجرای «رستم و اسفندیار» بهجای بازاندیشی تراژدی، آن را توجیه میکند. با حذف سپنتا مینو از اسفندیار، با تقلیل تقدیر به حس مبهم زروانی، با اختلاط آیینها و با نشاندن زن در آیینی که او را به رسمیت نمیشناسد، نمایش آینده را حذف میکند. کتایون، در نهایت، نه حقیقتگوی اسطورهای، بلکه مادری رنجکشیده است؛ و این، بزرگترین شکست اجرای مدعی زنمحوری است.
کتایون، در نهایت، نه حقیقتگوی اسطورهای، بلکه مادری رنجکشیده است؛ و این، یعنی یکبار دیگر حماسه در جهان معاصر به تراژدی تبدیل میشود
درباره
... دیدن ادامه ››
اسامی و ریشه شناسی آنها و کارکرد معناییشان باید بگویم اسفندیار کلمه ای است مرکب از سه بخش سپنته، مئینیو، داته که میتوان آن را به برآمده از سپنتا مینو و این مفهوم که او تجلی امشاسپند سپنتا مینو است را قوت می بخشد در حماسه الهه ها و خدایان اسطوره ای زمینی میشوند و مرگ سیاوش کارکردی اسطوره ای دارد.
کتایون نیز از ریشه یونانی کت و کتائون در معنی زن بینا و شاهد حقیقت معنی میگردد با این معنی کتایون به کاساندرا نزدیک میشود (حقیقتدانِ بیشنیده)، نه به داور اخلاقی مکبثی.
از این رو گمان دارم نویسنده به دلایلی دچار لغزش هایی گردیده است و اما ممکن میدانم که در نوشته به دلایلی حذف هایی صورت گرفته که احتمال دارد توجیهات این بخش های نوشتار بوده اما چون در اجرا وجود نداشته اند اکنون به درک خطای مفهومی انجامیده است