میتوان «اول شخص مفرد» را نقدی بر فرهنگ نوستالژی دانست؛ فرهنگی که در آن گذشته به تدریج جای زندگی واقعی را میگیرد. شخصیت نمایش به جای آنکه در اکنون زیست کند، در میان خاطراتش رفتوآمد میکند و هویت خود را از دل روایتهای گذشته استخراج میکند. اما مسئله اینجاست که خاطره هرگز بازنمایی دقیق گذشته نیست؛ خاطره همواره انتخاب، حذف و بازسازی است.
از این منظر، نمایش نشان میدهد که انسان نه در گذشته واقعی، بلکه در گذشتهای زندگی میکند که خودش ساخته است. هر بار که خاطرهای تعریف میشود، بخشی از آن تغییر میکند و به روایتی تازه تبدیل میشود. بنابراین آنچه شخصیت به آن پناه میبرد، شاید خود گذشته نباشد، بلکه تصویری آرمانی یا تحریفشده از گذشته باشد.
نکته قابل تأمل در پایانبندی نمایش این است که تنهایی به عنوان نتیجه این فرایند ظاهر میشود. وقتی فرد بیش از اندازه در جهان خاطرات خود فرو میرود، ارتباطش با جهان بیرون دشوارتر میشود. دیگران نمیتوانند به گذشتهای که او در ذهنش ساخته دسترسی داشته باشند و همین فاصله، او را به سمت انزوا
... دیدن ادامه ››
سوق میدهد.
اما میتوان از نمایش پرسید: آیا تنهایی واقعاً یک انتخاب است؟ یا نتیجه شکست در برقراری ارتباط با جهان و دیگران؟ نمایش گاهی این دو را یکی میگیرد. در حالی که میان «تنهاییِ انتخابی» و «تنهاییِ تحمیلی» تفاوت بزرگی وجود دارد. شاید شخصیت تصور میکند تنهایی را برگزیده، اما در واقع این زخمهای گذشته و ناتوانی در عبور از خاطرات هستند که او را به این نقطه رساندهاند.
در نهایت، «اول شخص مفرد» بیش از آنکه درباره خاطره باشد، درباره هویت است. اینکه انسان تا چه اندازه محصول گذشته خویش است و آیا میتواند خود را از روایتهایی که درباره زندگیاش ساخته رها کند یا نه. نمایش پاسخ قطعی نمیدهد، اما مخاطب را با این پرسش ترک میکند که اگر خاطراتمان را از ما بگیرند، چه چیزی از «من» باقی میماند؟ و آیا آن «من» هنوز توانایی زیستن در کنار دیگری را خواهد داشت؟
خدا قوت به جناب امید نیاز گرامی ارتش یکنفره🌷