نمایشی که با سیلی، صورتِ خود را سرخ نگاهمیدارد.
پس از ماهها دوری از تئاتر به دنبالِ حسی میگشتم که تماشاخانههای کوچک با نمایشهای بزرگ،
... دیدن ادامه ››
با گرفتن اندکی پول، به من هدیه میدادند . همه چیز تا قبل از لحظهی شروع تئاتر خوب بود. همان لحظهای که تمام چراغها خاموش میشوند و برای چند لحظه اضطراب اجتماعیات هم خاموش میشود چون دیگر فکر نمیکنی همهی نگاهها به سوی تو است. و اسپاتلایت به روی بازیگرانی میچرخد که تمامِ تلاششان را میکنند تا این نمایش تبدیل به یک تئاتر شود اما مانعی نمیگذارد این اتفاق بیافتد. میخواهم کمی بلند بلند فکر کنم. آن مانع ریتم سریع و مدرن نمایش نیست که عالی اجرا نمیشود. آن مانع، طراحی میزانسن هم نیست چون به نظر همه چیز برای یک تئاتر مستقل، سرجایش است. آن مانع هنرِبازیِ بازیگران هم نیست زیرا بازیگران هرکاری از دستشان برمیآمد، انجام دادهاند حتی سیلی میخورند!
درست همینجا است. فکر میکنم مانع را پیدا کردهام. من نمایشی میبینم که دختری در آن چندین بار سیلی میخورد. و روزی دو سانس این اتفاق گویا تکرار میشود. به این فکر میکردم که شاید باید از این اتفاق جلوگیری کنم . شاید اینکه مخاطب باید به شخصیت کمک کند اما همان اضطراب اجتماعی نگذاشت این کار را بکنم. و همان اضطراب اجتماعی نگذاشت کیفم را بردارم و از سالن بیرون بروم. تنها لحظهای چشمهایم را بستهم و صدای قلبم ، وجدانم را عذاب میداد.
به عنوان یک منتقد جایگاه خود را میدانم و کار من فقط نقد کردن است تا دیگر نمایشی اینگونه به کشتارگاه تبدیل نشود اما میخواهم پا از گلیمم برای چند خطی فراتر بگذارم. از تمام هنرمندان این اجرا عذر میخواهم. دوست دارم همانطور که من در نمایش سیلی خوردم به شما هم گوشزد کنم که شاید تنها کارِ هنرمند، پنهان کردن است و نمیشود آتش را مستقیم به لبهای مخاطب نزدیک کنید. باید توتون را داخل کاغذ ببیچید و در ابتدایش پنبهای بکارید و بعد فندکی را در انتهای آن روشن کنید تا مخاطب بتواند آن را دود کند. ممکن است گاهی سرفه کند و اذیت شود که در بعضی اوقات همین اذیت شدن نمایش را میسازد. اما شما لبهایم را در حینِ نمایش آتش زدید. و این کارِ هنرمندانهای نیست.
در آخر، باز عذرخواهی میکنم که جهانبینیِ هنری خود را اینگونه مستقیم به سمع و نظرتان رساندم. چون نقد هم از نگاهی هنر است.
-سانس اول-۱۰ تیر-