بعضی نمایشها با آخرین تشویق تماشاگر به پایان میرسند؛ بعضی دیگر اما تازه از همان لحظه آغاز میشوند. در انتظار گودو از آن دسته نمایشهایی است که سالها پس از نخستین اجرا، هنوز روی صحنه میایستد، هنوز تماشاگر تازه پیدا میکند و هنوز پرسشهای قدیمیاش را با صدایی تازه تکرار میکند. این گزارش، نه نقد اجراست و نه معرفی نمایشنامه ساموئل بکت؛ بلکه روایتی است از مسیری که یک گروه جوان تئاتری را از یک اجرای دانشجویی به آستانه ششصدمین اجرای عمومی رسانده است؛ روایتی از تجربه، تکرار، تغییر و انتظاری که ظاهراً قرار نیست پایان یابد.
چراغهای سالن هنوز خاموش نشدهاند. تماشاگران یکییکی وارد میشوند؛ بعضی با نمایشنامه ساموئل بکت آشنا هستند و بعضی تنها نامی را شنیدهاند که سالهاست در تاریخ تئاتر جهان تکرار میشود؛ در انتظار گودو. روی صحنه، همهچیز ساده به نظر میرسد؛ سادگیای که بیش از آنکه حاصل کمبود باشد، نتیجه انتخاب است. چند عنصر محدود، فضایی خالی و جهانی که قرار است تا دقایقی دیگر با حضور دو انسان شکل بگیرد؛ انسانهایی که قرار نیست قهرمان باشند، قرار نیست جهان را نجات دهند و حتی قرار نیست به مقصدی برسند. آنها فقط منتظرند.
اما این گزارش از جایی آغاز نمیشود که نور روی صحنه روشن میشود. داستان این اجرا سالها پیش آغاز شده است؛ زمانی که هنوز کسی تصور نمیکرد گروهی جوان، روزی به آستانه ششصدمین اجرای یکی از دشوارترین نمایشنامههای قرن
... دیدن ادامه ››
بیستم برسد.
در تئاتر ایران، عمر بسیاری از اجراها به چند هفته یا چند ماه محدود میشود. گاهی نمایشی که برای تولید آن ماهها تمرین شده، تنها چند شب فرصت دیده شدن پیدا میکند و سپس از حافظه سالنها کنار میرود. در چنین شرایطی، رسیدن یک اثر به صدها اجرا، صرفاً یک عدد نیست؛ نشانه آن است که میان اثر، گروه و مخاطب رابطهای شکل گرفته که توانسته از محدودیت زمان عبور کند.
امیرحسین جوانی، کارگردان این اجرا، وقتی از آغاز مسیر سخن میگوید، روایتش را از سالنهای حرفهای شروع نمیکند. او به سالهایی بازمیگردد که هنوز دانشجوی تئاتر بود؛ سالهایی که در انتظار گودو تنها یک پروژه دانشجویی به نظر میرسید، نه اجرایی که سالها بعد در شهرهای مختلف ایران روی صحنه برود.
او میگوید نخستین اجرای این نمایش در قالب یک اجرای دانشجویی و برای جشنواره ثمر شکل گرفت؛ اجرایی که خودش نیز در آن بازی میکرد. همان تجربه نخست، مسیر تازهای پیش روی گروه گشود. نمایش توانست در جشنواره مورد توجه قرار گیرد و جوایزی به دست آورد؛ موفقیتی که باعث شد گروه به فکر اجرای عمومی اثر بیفتد.
بسیاری از اجراهای دانشجویی، پس از پایان جشنواره به خاطره تبدیل میشوند؛ اما گاهی یک تجربه کوتاه، ظرفیت آن را دارد که سالها ادامه پیدا کند. در انتظار گودو برای این گروه از همان دست تجربهها بود. نمایش از فضای دانشگاه خارج شد و در فروردین ۱۳۹۸ روی صحنه اجرای عمومی رفت. آن زمان شاید هیچکس تصور نمیکرد که این آغاز سفری باشد که سالها بعد هنوز ادامه داشته باشد.
اما مسیر، خطی و بدون وقفه نبود.
میان نخستین اجرای عمومی و بازگشت دوباره نمایش، سالهایی فاصله افتاد؛ سالهایی که شرایط اجتماعی، فرهنگی و اجرایی کشور نیز بارها تغییر کرد. بسیاری از گروهها در این فاصله از هم پاشیدند، پروژهها نیمهتمام ماندند و آثار متعددی فرصت بازگشت دوباره پیدا نکردند. در انتظار گودو نیز میتوانست به یکی دیگر از همین تجربههای ناتمام تبدیل شود؛ اما چنین نشد.
امیرحسین جوانی از مقطعی سخن میگوید که گفتوگو با سجاد افشاریان برای تهیهکنندگی نمایش آغاز شد؛ گفتوگویی که در نهایت به احیای پروژه انجامید. از سال ۱۴۰۳، گروه بار دیگر اجرای در انتظار گودو را آغاز کرد؛ اینبار نه به عنوان یک تجربه دانشجویی یا یک اجرای محدود، بلکه به عنوان پروژهای که قرار بود حیات تازهای پیدا کند.
شاید مهمترین نکته در روایت جوانی، نه تعداد اجراها، بلکه نوع نگاه او به استمرار باشد. او از ششصد اجرا به عنوان یک رکورد سخن نمیگوید. در روایتش، این عدد حاصل یک برنامهریزی از پیش تعیینشده نیست؛ بلکه نتیجه ادامه دادن در شرایطی است که هر بار امکان توقف وجود داشته است.
وقتی از او درباره تعداد اجراها پرسیده میشود، پاسخ میدهد که هر زمان شرایط کشور اجازه داده، هر زمان سالنها تعطیل نبودهاند و امکان اجرای تئاتر فراهم بوده، گروه روی صحنه رفته است. همین جمله کوتاه، بخشی از واقعیت سالهای اخیر تئاتر ایران را نیز بازتاب میدهد؛ واقعیتی که در آن استمرار، بیش از آنکه به خواست هنرمند وابسته باشد، به شرایط بیرونی گره خورده است.
امروز، این اجرا به آستانه ششصدمین شب خود رسیده است؛ عددی که در کنار خود، سفر به هفت شهر ایران را نیز ثبت کرده است. این یعنی در انتظار گودو دیگر تنها متعلق به یک سالن یا یک مخاطب مشخص نیست. هر شهر، هر اجرا و هر شب، بخشی از حافظه این نمایش را ساخته است.
اما شاید مهمتر از همه این باشد که این مسیر هنوز پایان نیافته است.
وقتی از کارگردان پرسیده میشود اگر بیست سال دیگر دوباره بخواهد همین نمایش را با همین گروه اجرا کند، چه چیزی را تغییر خواهد داد، او پاسخ قطعی نمیدهد. نه از بازطراحی میزانسن سخن میگوید، نه از تغییر بازیگران و نه از حذف صحنهای مشخص. پاسخ او بیش از آنکه درباره آینده اجرا باشد، درباره آینده خودش است. او میگوید نمیداند بیست سال دیگر با چه جهانبینی و چه زیباییشناسیای به جهان نگاه خواهد کرد و همین ندانستن، بخشی از صداقت این پاسخ است.
شاید همین ویژگی، دلیل ماندگاری چنین آثاری باشد؛ اینکه هر نسل، هر کارگردان و هر بازیگر، در انتظار گودو را دوباره کشف میکند، بیآنکه تصور کند به خوانش نهایی آن رسیده است.
در پایان این فصل، عدد ششصد دیگر فقط یک آمار نیست. پشت این عدد، سالهایی از تمرین، وقفه، بازگشت، تغییر گروه، تغییر شرایط اجتماعی، سفر، اجرا و تماشاگرانی قرار گرفتهاند که هر شب، داستان انتظار را از زاویهای تازه دیدهاند.
شاید به همین دلیل است که در انتظار گودو را نمیتوان صرفاً نمایشی با ششصد اجرا دانست؛ این اجرا، ششصد بار کوشیده است یک پرسش قدیمی را دوباره روی صحنه ببرد؛ پرسشی که پاسخ آن، هنوز مانند همان شب نخست، در تاریکی سالن باقی مانده است.
نسخه کامل این مطلب در رسانه منتشرکننده در دسترس است. برای مطالعه ادامه، از لینک زیر استفاده کنید:
https://irna.ir/xjXRx4