به نظرم پشت این اجرا یک جهان فکری و زیبایی شناختی مشخص وجود داره جهانی که نشون میده کارگردان صرفا متن و شخصیتهارو روی صحنه نبرده، بلکه اونهارو از فیلتر زیست، تجربه و نگاه شخصی خودش عبور داده و به یک خوانش مستقل از متن رسیده.
این نگاه شخصیرو میشه در میزانسنها، ریتم اجرا، هدایت بازیگرای اثر دنبال کرد. چیزی که برای من جذابه اینه که تصویر ذهنی کارگردان از متن به وضوح در فرم اجرایی اثر قابل ردیابیه و حضور نگاهشرو تقریبا در تمام لحظات اجرا احساس میشه کرد.
در واقع با اجرایی مواجهیم که صرفا به بازنمایی متن اکتفا نمیکنه، بلکه متن رو بهانهای قرار میده برای ساختن یک جهان اجرایی شخصی. از نظر من همین جاست که امضای کارگردان شکل میگیره، مجموعهای از انتخابهای آگاهانه که باعث میشن اثر هویت مستقل خودشرو پیدا کنه.
بهنظرم، در شرایطی که خیلی از آثار حتی فرصت کافی برای پرداختن به جهان اجرایی خودشون پیدا نمیکنن، دیدن اجرایی که مشخصه برای جزئیات، فرم و تکتک لحظاتش زمان و فکر صرف شده، اتفاق ارزشمندیه.
اگه دنبال اجرایی هستید که صرفا یک متن رو روایت نکنه و در عوض یک خوانش شخصی، یک جهان بصری و یک موضع هنری مشخص پیشنهاد بده، پس این اجرارو حتما ببینید.