خسته نباشید میگم به تمام عوامل نمایش «هملت Z».
اول از همه چیزی که در طول اجرا برای من آزاردهنده بود، نحوه مواجهه با مخاطب بود. استفاده از نور بسیار شدید پروژکتور به صورت مستقیم روی تماشاگر و همچنین گرفتن نور چراغقوه مستقیم در صورت مخاطب، بدون آمادگی قبلی، به نظرم انتخاب مناسبی نبود. این نوع استفاده از نور میتونه برای بعضی مخاطبان واقعاً آزاردهنده باشه و حتی باعث سردرد و ناراحتی بشه. وارد کردن مخاطب به فضای اجرا میتونه انتخاب جذابی باشه، اما به نظرم این اتفاق باید با دقت بیشتری طراحی بشه و صرفاً به عنوان یک شوک حسی مورد استفاده قرار نگیره. حتی در یک اجرای تجربی هم به نظرم آسایش و احترام به مخاطب نباید نادیده گرفته بشه.
مشکل اصلی من با «هملت Z» فاصلهایه که بین ایده و اجرای نهایی احساس کردم. انتخاب «هملت ماشین» هاینر مولر، پرداختن به نسل Z، بحران هویت، بدن، جنسیت و استفاده از فرمهای پستدراماتیک، همگی ظرفیت ساخت یک اجرای جدی و متفاوت رو دارن؛ اما به نظرم در بسیاری از لحظات این مفاهیم بیشتر به شکل مجموعهای از نشانهها و ایدههای پراکنده روی صحنه قرار گرفتن تا اینکه در کنار هم یک جهان نمایشی
... دیدن ادامه ››
منسجم بسازن.
من با تئاتر غیرروایی، پستدراماتیک، فرمهای تجربی یا اجرایی که قرار نیست داستان مشخص و کلاسیک تعریف کنه مشکلی ندارم. اما حذف روایت به معنی حذف منطق اجرایی نیست. وقتی روایت کنار میره، میزانسن، ریتم، بدن، صدا، نور و تصویر باید بتونن بار معنایی بیشتری رو به دوش بکشن.
در این اجرا اما میزانسنها در خیلی از لحظات بیش از حد شلوغ و متراکم بودن. اتفاقات زیادی به صورت همزمان رخ میداد و گاهی مشخص نبود هر عنصر دقیقاً چه ضرورتی در ساختار کلی اجرا داره. بعضی تعویضها و اتفاقات صحنه هم بیشتر شبیه اضافه شدن یک ایده جدید به ایده قبلی بودن تا بخشی ضروری از یک مسیر مشخص.
به نظرم اینجا تفاوت مهمی بین «فرم پیچیده» و «فرم شلوغ» وجود داره. فرم پیچیده میتونه چندلایه و سخت باشه، اما همچنان منطق درونی خودش رو حفظ میکنه. وقتی عناصر بیش از حد روی هم انباشته میشن، پیچیدگی میتونه خیلی راحت تبدیل به آشفتگی بشه.
مسئله دیگهای که برای من وجود داشت، وابستگی بعضی از عناصر و نشانههای اجرا به توضیحات بیرونی بود. اگر یک میزانسن، شیء، حرکت یا تصویر قراره حامل یک مفهوم باشه، به نظرم باید تا حد قابل قبولی بتونه از طریق خود زبان صحنه این مفهوم رو منتقل کنه. توضیح کارگردان میتونه لایههای تازهای به چیزی که روی صحنه دیدیم اضافه کنه، اما نباید چیزی رو برای مخاطب معنا کنه که خود اجرا نتونسته منتقلش کنه.
از طرفی احساس کردم «هملت» و «نسل Z» در بعضی لحظات بیشتر به عنوان دو مفهوم در کنار هم قرار گرفتن تا اینکه یک رابطه دراماتورژیک عمیق و ضروری بینشون شکل گرفته باشه. هملت، مولر، بحران هویت، جنسیت، بدن، خشونت و نسل Z همگی موضوعات مهمی هستن؛ اما زیاد بودن مفاهیم به خودی خود باعث عمیق شدن یک نمایش نمیشه. چیزی که یک اثر رو عمیق میکنه، رابطه دقیق و ضروری بین این عناصره.
در بخش بازیگری، تلاش و انرژی بازیگران کاملاً قابل مشاهده بود و مشخص بود که برای رسیدن به فرم بدنی و اجرایی اثر زحمت زیادی کشیده شده. بازیهای فیزیکی و کنترل بدن در بعضی لحظات از نقاط قابل توجه اجرا بود. با این حال، در بخشهایی بیان بازیگران و انتقال دیالوگ برای من به اندازه کافی واضح نبود و در بعضی لحظات موسیقی هم بر صدای بازیگر غلبه میکرد. در اجرایی که صدا و کلام بخشی از ابزار انتقال معنا هستن، این مسئله میتونه روی ارتباط مخاطب با اثر تأثیر مستقیم بذاره.
در نهایت، مشکل من با «هملت Z» این نیست که چرا داستان کلاسیک هملت رو تعریف نکرده یا چرا اثر سخت و تجربی بوده. اتفاقاً رفتن به سمت چنین فرمهایی میتونه جسورانه و قابل احترام باشه. مسئله اینه که به نظرم این ایدهها در مرحله اجرا به اندازه ظرفیت نظریشون پالایش و سازماندهی نشدهاند.
در بسیاری از لحظات احساس کردم به جای اینکه هر عنصر در خدمت یک کلیت مشخص باشه، مجموعهای از ایدهها، تصاویر، حرکات، صداها و نشانهها روی صحنه انباشته شدن و بعد قرار بوده مخاطب از طریق توضیحات بیرونی ارتباط بین اونها رو پیدا کنه.
به نظرم «هملت Z» پتانسیل یک اجرای جدی و متفاوت رو داشته، اما بین جاهطلبی فکری اثر و نتیجه نهایی روی صحنه فاصله قابل توجهی وجود داره.
با این حال، زحمات تمام عوامل برای به صحنه رسیدن چنین پروژهای قابل احترامه.
خسته نباشید به همه عوامل «هملت Z» و آرزوی موفقیت برای گروه.