ایرنا- اوراتوریای اتهام؛ وقتی تماشاگر دیگر فقط تماشاگر نیست - سجاد خلیلزاده و مهریهنرور
نمایش اوراتوریای اتهام به نویسندگی، کارگردانی و دراماتورژی محمودرضا رحیمی، با نگاهی آزاد به نمایشنامه بازجویی پیتر وایس، تجربهای نمایشی را در تماشاخانه هیلاج پیش روی مخاطب قرار داده است که مساله خود را نه صرفاً بازگویی یک جنایت، بلکه مواجهه انسان با مفهوم شهادت، سکوت و مسئولیت قرار میدهد؛ اجرایی که از همان لحظه ورود تماشاگر به فضای نمایش، مرز میان صحنه و سالن را کمرنگ میکند و میکوشد مخاطب را از موقعیت ناظر بیرونی به موقعیت کسی منتقل کند که باید نسبت خود را با آنچه میبیند، میشنود و درباره آن سکوت میکند، بازتعریف کند.
فصل اول
وقتی تماشاگر پیش از شروع نمایش، وارد موقعیت
... دیدن ادامه ››
اتهام میشود
پیش از آنکه اوراتوریای اتهام به معنای متعارف کلمه آغاز شود، مخاطب وارد وضعیتی شده است که دیگر نمیتوان آن را فقط انتظار برای شروع نمایش نامید. یکی از ویژگیهایی که در واکنشهای مخاطبان نیز به شکل مشخص مورد توجه قرار گرفته، این است که اجرا از بیرون لحظه رسمی آغاز شروع میشود و تماشاگر هنگام ورود و استقرار، با بخشی از جهان اجرایی مواجه است؛ اتفاقی که به گفته برخی مخاطبان، باعث شده تجربه تئاتری از همان لحظه ورود شکل بگیرد و نه پس از آنکه چراغهای سالن خاموش و نخستین دیالوگ گفته شود. این انتخاب در ظاهر میتواند یک تمهید اجرایی باشد، اما وقتی در کنار موضوع اصلی نمایش قرار میگیرد، معنای دیگری پیدا میکند؛ زیرا نمایش درباره انسانهایی است که دیدند، شنیدند و فهمیدند، اما در نهایت سکوت کردند.
اوراتوریای اتهام در معرفی خود، روایتی جمعی از مردمانی ارائه میدهد که جنایت را دیدهاند اما خود را پشت میزها، مهرها و پروندهها پنهان کردهاند؛ انسانهایی که شاهد بودهاند، اما شاهد بودن را به مسئولیت تبدیل نکردهاند. همین خلاصه کوتاه، مساله نمایش را از سطح بازنمایی یک واقعه تاریخی فراتر میبرد و آن را به پرسشی درباره رفتار انسان در برابر خشونت و جنایت تبدیل میکند. در اینجا مساله فقط این نیست که چه اتفاقی افتاده است، بلکه مساله دشوارتر این است که چه کسانی آن اتفاق را دیدند، چه کسانی از آن مطلع شدند و در کدام نقطه تصمیم گرفتند که دانستن، به عمل منتهی نشود.
این نقطه، نمایش اوراتوریای اتهام را به جهان فکری و فرمی پیتر وایس نزدیک میکند. محمودرضا رحیمی این اثر را با نگاهی آزاد به نمایشنامه بازجویی شکل داده است؛ متنی که از مهمترین نمونههای تئاتر مستند قرن بیستم به شمار میرود و اساس خود را بر شهادتها، اسناد و فرایند قضایی مرتبط با جنایتهای آشویتس قرار داده است. در بازجویی ، پیتر وایس برخلاف درام متعارف، به دنبال خلق یک روایت داستانی کلاسیک با قهرمان، ضدقهرمان و نقطه اوج معمول نیست؛ او تاریخ را وارد فضای تئاتر میکند و اجازه میدهد شهادت و سند، خود به ماده دراماتیک تبدیل شوند. به همین دلیل، مساله اصلی در این گونه تئاتر، تنها بازسازی تاریخ نیست، بلکه مواجهه دوباره با آن و واداشتن تماشاگر به پرسیدن درباره مسئولیت انسان است.
اوراتوریای اتهام نیز از همین نقطه، مسیری را به سوی یک تجربه جمعی باز میکند. فهرست عوامل اثر خود نشاندهنده گستردگی این ساختار است؛ در کنار رحیمی که نویسندگی، کارگردانی و دراماتورژی را بر عهده دارد، گروهی از بازیگران شامل الهام ابنی، جواد صداقت، سیدمجتبی طباطبایی بصیر، حسین قره، سهیل محزون، ساناز قربانی، محمدحسین نصراله، رضا پیمراک، مهدی برزین، فریده میرزایی، ساحل نهاوندی، یزدان افشانی و مهدی رسولی در اجرا حضور دارند. این گروه در کنار مدیر پروژه، مدیر اجرا، دستیاران کارگردان، برنامهریز و منشی صحنه و دیگر عوامل، ساختاری گروهی برای تولید اثر ایجاد کردهاند.
در چنین ساختاری، بازیگر تنها حامل یک شخصیت منفرد نیست؛ مجموعه بازیگران به بخشی از بدن جمعی نمایش تبدیل میشوند. این مساله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که موضوع اثر نیز درباره گروهی از انسانهاست، نه یک فرد واحد. اتهام در اینجا متوجه یک چهره منفرد نیست؛ مساله به سازوکاری مربوط میشود که در آن افراد متعدد، هر کدام بخشی از یک موقعیت را میبینند، میشنوند یا اجرا میکنند و در نهایت مسئولیت در میان آنها پراکنده میشود. همین پراکندگی مسئولیت، از ویژگیهای مهم جهانی است که نمایش میکوشد روی صحنه بسازد.
در واکنشهای ثبتشده از تماشاگران نیز این وجه جمعی اجرا چند بار مورد اشاره قرار گرفته است. برخی مخاطبان از هماهنگی بازیگران، ریتم مشترک گروه و کیفیت دیالوگها نوشتهاند و حتی ترکیب بازیگران با تجربه و جوان را عاملی برای شکل گرفتن یک تعادل در اجرا دانستهاند. در توصیف دیگری آمده است که بازیگران کمتر از قالب کلی اجرا خارج میشوند و در ساختار جمعی اثر حل میشوند؛ نکتهای که برای نمایشی با چنین موضوع و فرمی، اهمیت دارد، زیرا کوچکترین برجستهسازی بیدلیل فردیت یک بازیگر میتواند تعادل گروهی نمایش را به هم بزند.
با این حال، اوراتوریای اتهام فقط به یک گروه بازیگر و یک متن متکی نیست. طراحی صحنه و نور به سیامک مجیدی سپرده شده است، علی اعتمادی در ساخت اشیای صحنه حضور دارد، رضا حیدری مسئول طراحی و ساخت نور اشیا است و پیام شهید ثالث آهنگسازی اثر را بر عهده دارد. در بخش تصویر نیز امسن جعفری طراح ویدئو و آسنا جعفری دستیار ویدئو هستند و در کنار آنها طراح گریم، طراح لباس، ساخت ماسک، مدیر صحنه و عوامل اجرایی و تبلیغاتی دیگر در تولید حضور دارند. این گستردگی عناصر نشان میدهد که اجرا قرار نیست تنها از مسیر متن و بازیگر به مخاطب منتقل شود؛ بلکه ساخت جهان نمایش به صورت همزمان در چند سطح دنبال شده است.
نکتهای که در واکنش برخی مخاطبان نیز برجسته شده، نقش همین عناصر دیداری و شنیداری در شکل دادن به تجربه تماشاگر است. از میزانسن و نورپردازی گرفته تا استفاده از ویدئو و حرکت بازیگران، مجموعهای از عناصر در کنار هم قرار گرفتهاند تا مخاطب را از موقعیت تماشای صرف بیرون بکشند. یکی از مخاطبان حتی اشاره کرده است که نور در بخشهایی از اجرا، به او یادآوری کرده که فقط تماشاگر نیست و به نوعی در ساختار اجرایی حضور دارد. این نکته با همان تصمیم اولیه نمایش برای آغاز شدن تجربه پیش از شروع رسمی، ارتباط پیدا میکند؛ گویی کارگردانی از ابتدا به دنبال آن است که تماشاگر را در نقطهای قرار دهد که نتواند به راحتی خود را از اتفاقات روی صحنه جدا کند.
در این میان، عنوان اوراتوریای اتهام نیز خود نشانهای از مسیر فرمی اثر است. اوراتوریو در سنت موسیقایی بر روایت جمعی و حضور صداها استوار است و وقتی با واژه اتهام همراه میشود، مفهوم آن از یک روایت صرف عبور کرده و به نوعی آیین مواجهه تبدیل میشود؛ مواجههای که در آن، مساله فقط متهم کردن یک فرد یا بازسازی یک واقعه نیست، بلکه ساختن فضایی است که در آن مفهوم مسئولیت مورد پرسش قرار گیرد. از این منظر، نمایش به جای آنکه صرفاً درباره قربانیان یا عاملان یک جنایت سخن بگوید، به سراغ کسانی میرود که در حد فاصل این دو موقعیت قرار دارند؛ کسانی که دیدند، دانستند و شاید حتی در بخشی از فرایند حضور داشتند، اما توانستند خود را در پشت ساختارها پنهان کنند.
همین جاست که مساله سکوت به یکی از کلیدواژههای اثر تبدیل میشود. سکوت در اوراتوریای اتهام فقط نبودن کلام نیست؛ میتواند نوعی موضع باشد، نوعی انتخاب و حتی بخشی از سازوکار قدرت. مردمی که جنایت را دیدهاند اما سکوت کردهاند، در واقع فقط از سخن گفتن خودداری نکردهاند؛ آنها به ساختاری امکان دادهاند که بدون مقاومت به مسیر خود ادامه دهد. به همین دلیل، تماشاگر نیز نمیتواند کاملاً بیرون از این مساله قرار بگیرد، زیرا نمایش از او میپرسد اگر در جایگاه شاهد بود، چه میکرد و آیا صرف دیدن و دانستن، برای بیگناه ماندن کافی است یا نه.
بخشی از بازخورد مخاطبان نشان میدهد که این پرسش برای بعضی تماشاگران پس از پایان اجرا نیز ادامه پیدا کرده است. یکی از آنان نوشته است که پس از پایان نمایش، جملاتی از اجرا همچنان در ذهنش تکرار میشده و او را به رفتارهای روزمره خودش و موقعیتهایی بازگردانده که انسان برای پایینتر نرفتن از موقعیت اجتماعی یا اخلاقی خود، ممکن است به انجام کارهایی تن دهد که میداند نادرست است. اهمیت این واکنش در آن است که نشان میدهد نمایش در بهترین حالت خود، نمیخواهد مخاطب را صرفاً با یک فاجعه تاریخی روبهرو کند؛ میخواهد آن فاجعه را به آینهای برای اکنون تبدیل کند.
از این منظر، ورود تماشاگر به فضای اوراتوریای اتهام میتواند آغاز یک جابهجایی باشد؛ جابهجایی از جایگاه کسی که آمده نمایش ببیند، به جایگاه کسی که باید نسبت خود را با آنچه میبیند مشخص کند. نمایش هنوز تمام نشده، اما پرسش آن از همین نقطه آغاز شده است: آیا شاهد بودن، بدون واکنش، شکلی از مشارکت در سکوت نیست؟