فصل چهارم
از تماشای جنایت تا محاکمه وجدان؛ جایی که نمایش تمام میشود اما پرسش باقی میماند
اوراتوریای اتهام زمانی از یک نمایش صرف فاصله میگیرد که مساله آن از سطح واقعه تاریخی عبور کرده و به تجربه شخصی تماشاگر نزدیک میشود؛ تجربهای که در آن مخاطب نه فقط با کسانی مواجه است که مرتکب جنایت شدهاند، بلکه با انسانهایی روبهرو میشود که دیدهاند، شنیدهاند و فهمیدهاند، اما به دلایل مختلف سکوت کردهاند. خلاصه رسمی اثر نیز بر همین محور استوار است و از مردمانی سخن میگوید که شاهد جنایت بودهاند، اما خود را پشت میزها، مهرها و پروندهها پنهان کردهاند. در چنین ساختاری، اتهام تنها متوجه شخصیتهای داخل صحنه نیست؛ عنوان نمایش به تدریج دامنه خود را گسترش میدهد و مخاطب را نیز در برابر یک پرسش اخلاقی قرار میدهد: آیا سکوت در برابر جنایت، صرفاً فقدان واکنش است یا خود میتواند بخشی از سازوکار تداوم آن باشد؟
همین پرسش است که بخشی از واکنشهای تماشاگران را از ستایش صرف فرم و اجرا به تجربهای شخصیتر رسانده است. یکی از مخاطبان نوشته است که پس از
... دیدن ادامه ››
پایان نمایش، جملههایی از اجرا همچنان در ذهنش تکرار میشده و او را به رفتارهای روزمره خود بازمیگردانده؛ به موقعیتهایی که انسان ممکن است برای پایینتر نرفتن از جایگاه خود، دست به کارهایی بزند که میداند نادرست است. در همان واکنش، نور نیز به عنوان عنصری توصیف شده که در لحظاتی به تماشاگر یادآوری میکند فقط ناظر نیست و به نوعی جزئی از تجربه اجرایی است. اینجاست که طراحی اجرایی از سطح ابزار فاصله میگیرد و به بخشی از منطق دراماتیک تبدیل میشود؛ تماشاگر نباید فقط درباره یک وضعیت انسانی قضاوت کند، بلکه باید احتمال قرار گرفتن خودش در آن وضعیت را نیز احساس کند.
این تغییر موقعیت با نحوه آغاز اجرا پیوند دارد. برخی مخاطبان تأکید کردهاند که نمایش پیش از آغاز رسمی و در هنگام ورود و استقرار تماشاگران شروع میشود و همین موضوع، فضای متفاوتی برای تجربه اثر ایجاد کرده است. در واقع، نمایش از همان ابتدا اجازه نمیدهد مخاطب کاملاً در جایگاه امن یک ناظر بیرونی قرار بگیرد؛ حضور او بخشی از طراحی تجربه است. این شیوه وقتی در کنار موضوع شاهد بودن قرار میگیرد، معنایی فراتر از یک تمهید فرمی پیدا میکند. تماشاگر نیز از لحظه ورود، در معرض دیدن قرار گرفته است و به همین دلیل، پرسش اصلی نمایش پیش از آنکه به پایان برسد، متوجه او شده است.
در کنار این رویکرد، آنچه در بسیاری از بازخوردها دیده میشود، تأکید بر کار جمعی گروه است. مخاطبان از هماهنگی بازیگران، ریتم مناسب، کیفیت بیان و تسلط گروه بر ساختار اجرایی سخن گفتهاند و بعضی از آنها ترکیب بازیگران جوان و باتجربه را عامل ایجاد تعادل در اجرا دانستهاند. در واکنشی دیگر نیز تأکید شده که فرمهای اجرایی در طول نمایش حضور دارند، اما در بیشتر لحظات بر مسیر روایت غلبه نمیکنند و به جای آنکه نمایش را صرفاً به ویترینی از ایدههای بصری تبدیل کنند، با آن همراه میشوند. این مساله برای اجرایی که از نور، ویدئو، موسیقی، میزانسن، اشیا و بازی گروهی به صورت همزمان استفاده میکند، اهمیت اساسی دارد؛ زیرا در چنین آثاری، کوچکترین ناهماهنگی میتواند رابطه میان اجزای اجرا را مختل کند.
در عین حال، همین تعدد عناصر، زمینه بخشی از نقدهای مخاطبان را نیز فراهم کرده است. یک تماشاگر درباره پیوند میان برخی بخشهای ایرانی و غیرایرانی اثر پرسش کرده و معتقد بوده که اتصال این قسمتها برای او به اندازه کافی شکل نگرفته است؛ از نگاه او، بعضی از این بخشها، با وجود برخورداری از ویژگیهای هنری، حذفپذیر بودند و حذفشان لزوماً آسیبی به ساختار اصلی وارد نمیکرد. این نقد را میتوان از منظر ساختاری جدی گرفت، زیرا در نمایشی که بر تراکم عناصر و نشانهها متکی است، مساله فقط زیبایی هر عنصر نیست؛ مساله این است که هر عنصر چه نقشی در کل معماری اثر دارد و آیا حذف آن، منطق نمایش را دچار اختلال میکند یا نه.
واکنش دیگری نیز به تراکم نشانهها و شدت پیام اشاره کرده و این احتمال را مطرح کرده است که در بعضی لحظات، سکوت، خلأ و سادگی بیشتری میتوانست فرصت تنفس معنایی و عاطفی به مخاطب بدهد. همچنین در همان نگاه، پیوند میان لایه سیاسی اثر و تجربه شخصی شخصیتها در بعضی نقاط نیازمند ارتباط شفافتر و عاطفیتر دانسته شده است. این نکته اهمیت دارد، زیرا نمایشهای سنگینی از این جنس همیشه با یک خطر روبهرو هستند: اینکه موضوع تاریخی، اخلاقی یا سیاسی آنقدر پرقدرت باشد که خود به جای اثر هنری سخن بگوید. تئاتر اما زمانی موفق است که مساله را فقط اعلام نکند، بلکه آن را به تجربه تبدیل کند.
اوراتوریای اتهام در بسیاری از لحظات به نظر میرسد تلاش خود را دقیقاً در همین نقطه متمرکز کرده است؛ تبدیل یک موضوع تاریخی به تجربهای حسی، جمعی و درگیرکننده. از سوی دیگر، گستردگی عوامل اجرایی و طراحی نیز نشان میدهد که این تجربه بر یک عنصر واحد متکی نیست. در کنار کارگردان و گروه بازیگران، طراحی صحنه و نور، ساخت اشیا، نور اشیا، موسیقی، قطعات انتخابی، ویدئو، گریم، ماسک، لباس و مجموعه عوامل اجرایی، فنی و تبلیغاتی در ساخت اثر نقش دارند. این شبکه گسترده وقتی ارزش خود را نشان میدهد که در نهایت به یک تجربه واحد منجر شود، نه اینکه هر بخش صرفاً بخواهد حضور مستقل خود را به رخ بکشد.
واکنش برخی مخاطبان نشان میدهد که برای تعداد قابل توجهی از آنها، این هماهنگی حاصل شده است. گروهی از تماشاگران اجرای نمایش را دارای کشش، ریتم و درگیری مناسب دانستهاند و برخی حتی گفتهاند که گذر زمان را در جریان اجرا احساس نکردهاند. مخاطبانی دیگر از میزانسن، حرکت، نور، ویدئو و قابهای شکلگرفته روی صحنه سخن گفتهاند و آن را از عواملی دانستهاند که اجرا را به تجربهای چندلایه تبدیل کرده است. بنابراین، حتی در میان نقدهایی که به برخی انتخابهای اجرایی وارد شده، اصل این نکته که نمایش توانسته مخاطب را وارد جهان خود کند، بارها تکرار شده است.
شاید به همین دلیل باشد که پایان نمایش برای بعضی از تماشاگران به معنای پایان تجربه نبوده است. یکی از واکنشها به این اشاره دارد که پس از تمام شدن اجرا، مخاطب همچنان درگیر جملات و پرسشهای آن باقی میماند و تجربه نمایش را با زیست روزمره خود مقایسه میکند. اگر چنین چیزی را معیار قرار دهیم، اوراتوریای اتهام در مهمترین لحظه خود دیگر درباره آشویتس، جنگ یا یک واقعه تاریخی مشخص سخن نمیگوید؛ درباره سازوکار انسانی سکوت سخن میگوید، درباره لحظهای که انسان تصمیم میگیرد نبیند، درباره فاصله کوتاه میان دانستن و عمل نکردن و درباره ساختارهایی که به انسان اجازه میدهند مسئولیت خود را به دیگری، به سیستم یا به دستور واگذار کند.
از این منظر، پیوند نمایش با بازجویی پیتر وایس نیز دوباره معنای خود را پیدا میکند. وایس تاریخ را روی صحنه آورد تا جنایت فراموش نشود، اما اوراتوریای اتهام میکوشد پرسش را یک قدم به امروز نزدیکتر کند؛ از چه اتفاقی افتاد؟ به ما در برابر آنچه رخ میدهد چه میکنیم؟ و شاید همین جابهجایی است که میتواند توضیح دهد چرا بعضی از تماشاگران پس از پایان اجرا همچنان به آن فکر کردهاند.
در نهایت، ارزش اوراتوریای اتهام را نباید فقط در سنگینی موضوع، تعداد عوامل، فرمهای اجرایی یا استقبال بخشی از مخاطبان خلاصه کرد. پرسش اصلی این است که آیا اثر توانسته میان همه این عناصر، یک تجربه واحد بسازد و آیا این تجربه میتواند تماشاگر را از موقعیت مصرفکننده یک نمایش، به موقعیت انسانی تبدیل کند که بعد از خروج از سالن هنوز درگیر مسئولیت دیدن و سکوت کردن است. واکنشهای موجود نشان میدهد که برای بخشی از مخاطبان، پاسخ مثبت بوده است؛ آنان از اجرا به عنوان تجربهای یاد کردهاند که بعد از پایان همچنان در ذهنشان ادامه یافته است.
شاید آخرین تصویر اوراتوریای اتهام نه روی صحنه، بلکه در ذهن تماشاگر شکل بگیرد؛ جایی که نمایش دیگر چیزی برای دیدن ندارد و فقط یک پرسش باقی میگذارد: اگر روزی ما شاهد بودیم، دانستیم و دیدیم، در لحظهای که سکوت سادهترین انتخاب بود، کدام طرف ایستادیم؟