در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | یاسر متاجی درباره نمایش آدم‌ها مکان‌ها چیزها: وقتی اتفاقات ذهن می‌شود اتفاقات صحنه آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها را نمی‌
S3 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 03:31:46
وقتی اتفاقات ذهن می‌شود اتفاقات صحنه

آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها را نمی‌شود فقط از مسیر داستانش به خاطر سپرد، آنچه پس از اجرا باقی می‌ماند بیشتر از آنکه یک سلسله موقعیت روایی باشد، کیفیتی حسی و روانی است، گویی نمایش تلاش می‌کند پیش از آنکه درباره‌ی وضعیت اِما حرف بزند، ما را برای مدتی درون آن وضعیت قرار دهد، نقطه‌ی قوت اجرا اما دست‌کم برای من در همین جابه‌جایی است، حرکت از روایت یک ذهن آشفته به ساختن تجربه‌ای از آشفتگی.
در بسیاری از لحظات، اجرا خودش را صرفا به تولید یک فضای رئالیستی محدود نمی‌کند، مکان‌ها بیشتر از آنکه کارکرد جغرافیایی داشته باشند تابع وضعیت ذهنی شخصیت‌اند و تغییرات ریتم، تمپو، نور و صدا و ... به تغییر وضعیت روانی و تولید فضای اثر کمک می‌کنند، به همین دلیل می‌توان در اجرا رگه‌هایی از نگاه اکسپرسیونیستی را یافت، جهانی که لزوماً بازنمایی جهان بیرون نیست بلکه تصویری از جهان تجربه‌شده توسط شخصیت است.
در این خوانش، نور صرفاً وظیفه‌ی روشن کردن ندارد بلکه میزانسن را شکل می‌دهد، توجه را هدایت می‌کند و گاهی کیفیتی ذهنی به فضا می‌دهد.
صدا نیز از جایگاه یک عنصر صرفا شنیداری فراتر می‌رود و بخشی از معماری روانی نمایش می‌شود، بدیهی است این عناصر زمانی مؤثرترند که به جای توضیح ... دیدن ادامه ›› دادن، ادراک تماشاگر را تغییر دهند.
بازی‌ها نیز بیش از هر چیز بر بدن استوارند، گمانم این است موضوعی مانند اعتیاد اگر فقط در سطح دیالوگ و کلام باقی بماند، خیلی زود به یک مساله‌ی اجتماعی قابل توضیح تبدیل می‌شود، اما وقتی در تنفس، مکث، انرژی، حرکت و تغییرات ناگهانی بدن بازیگر جاری می‌شود به تجربه‌ای ملموس تبدیل می‌شود. شاید از همین منظر اجرا به تئاتر فیزیکال نزدیک می‌شود، بدنی که فقط حامل شخصیت نیست بلکه بخشی از متن اجرایی است و اینجا بدن چیزی را پیش از زبان(به مثابه‌ی کلام) بیان می‌کند و همین مساله باعث می‌شود رابطه‌ی میان متن و اجرا نیز جالب باشد.
نمایشنامه‌ی مک‌میلان در این اجرا هنوز ستون‌های روایی خودش را دارد، اما اجرا در بخش‌هایی اجازه می‌دهد عناصر غیرکلامی در تولید معنا سهم مستقلی پیدا کنند و صدا، نور، حرکت، ریتم و فضا صرفاً در خدمت دیالوگ قرار نمی‌گیرند، این ویژگی را می‌توان از منظر تئاتر پست‌دراماتیک خوانش کرد، نه به معنای حذف متن بلکه به معنای کاهش انحصار متن در تولید معنا.
در واقع، اجرا در بهترین لحظاتش چیزی را به تماشاگر نشان نمی‌دهد که پیش‌تر در دیالوگ گفته شده باشد، بلکه کیفیتی را می‌سازد که دیالوگ به تنهایی قادر به انتقال آن نیست.
از همین نقطه است که می‌توان نسبتی نیز با تئاتر شقاوت آرتو برقرار کرد، نه به این معنا که این اجرا را بتوان نمونه‌ای از تئاتر شقاوت دانست بلکه به این معنا که در لحظاتی تلاش می‌کند فاصله‌ی امن میان تماشاگر و وضعیت شخصیت را کاهش دهد.
عناصر و جزئیات اجرا گاهی به جای آنکه صرفاً اطلاعات بدهند بر دستگاه ادراکی تماشاگر اثر می‌گذارند. گمانم شقاوت در اینجا بیشتر به معنای اصرار بر مواجهه است تا خشونت همانکه آرتو هم بر آن تاکید داشت.
با این حال، اجرا همچنان در قلمرو درام روان‌شناختی نیز باقی می‌ماند و همین مرز، به نظرم، یکی از ویژگی‌های قابل توجه آن است. از یک سو شخصیت و روایت را داریم و از سوی دیگر عناصری که می‌کوشند تجربه‌ی ذهنی شخصیت را مستقل از روایت بسازند. نتیجه، اجرایی است که مدام میان تعریف کردن و تجربه کردن در آمد و شد است، شاید به همین دلیل عنوان نمایشنامه نیز معنای اجرایی پیدا می‌کند، آدم‌ها فقط شخصیت نیستند، مکان‌ها فقط لوکیشن نیستند و چیزها فقط اشیا نیستند. هر سه در ذهن شخصیت تغییر شکل می‌دهند و در نتیجه‌ی این تغییر، صحنه نیز از یک فضای عینی به فضایی ذهنی و روانی تبدیل می‌شود.
و در نهایت، آنچه برای من از این اجرا باقی ماند نه تصویر یک انسان معتاد، بلکه تصویر انسانی است که باید دوباره رابطه‌اش را با جهان تنظیم کند و بازتعریفی داشته باشد از روابطش با آدم‌ها، با مکان‌ها، با چیزها و شاید مهم‌تر از همه با خودش و با بدن خودش.
از این منظر "آدم‌ها، مکان‌ها، چیزها" درباره‌ی بازگشت به زندگی است، اما نه بازگشتی ساده و رمانتیک، بازگشت به جهانی که پس از کنار رفتن بی‌حسی، پس از تجربه‌ی درد، دوباره باید دیده، شنیده و تحمل شود و شاید تئاتر در این اجرا، دقیقاً در همین فاصله اتفاق می‌افتد.
در فاصله‌ی میان آنچه شخصیت می‌گوید و آنچه بدنش افشا می‌کند، میان آنچه صحنه نشان می‌دهد و آنچه ذهن تماشاگر کامل می‌کند و میان روایتی که می‌بینیم و تجربه‌ای که برای مدتی کوتاه خودمان با آن مواجه می‌شویم.


پ.ن: البته که اینها به منزله‌ی بی‌نقص بودن این اجرا نیست، البته که این ویژگی‌ها که گفتم منحصر در این اجرا نیست، صرفا دریافت من بود در دو بار مواجهه با اثر و همه‌چیز همیشه می‌تونه نسخه‌ی بهتری از خودش ارائه بده. اما این اجرا به زعم من یکی از بهترین‌های اجراها و شاید بهترین اجرای تئاتری این روزها باشه.

پ.ن: حتما بیشتر می‌شه گفت، می‌شه نوشت، اما خب تلاش کردم موجز و مختصر باشه، ولی از بازی خوب معصومه بیگی، ایمان صیاد و حمیدرضا بداغی نمی‌شه چیزی نگفت، دم‌تون‌ گرم.