در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش آبجی‌ها و آقاجان: آقاجان هنوز زنده است بعضی نمایشنامه‌ها از همان ابتدا تکلیفشان را با ت
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 07:19:32
آقاجان هنوز زنده است
بعضی نمایشنامه‌ها از همان ابتدا تکلیفشان را با تماشاگر روشن نمی‌کنند. آرام وارد می‌شوند، چند آدم ظاهراً معمولی جلوی چشممان می‌گذارند و می‌گذارند خودمان درباره‌شان قضاوت کنیم. بعد، درست وقتی خیال می‌کنیم فهمیده‌ایم با چه جهانی طرفیم، زمین را زیر پایمان خالی می‌کنند. «آبجی‌ها و آقاجان» نوشته علی شمس از همین جنس است. امتیاز اصلی‌اش این است که به یک ایده ساده و قابل پیش‌بینی درباره خانواده، پدرسالاری و سرکوب رضایت نمی‌دهد و آن را تا جایی پیش می‌برد که سرانجام با جهانی بسیار تیره‌تر از انتظارمان روبه‌رو می‌شویم.
شمس این جهان را از مصالحی می‌سازد که در ادبیات و تئاتر غریبه نیستند. خانه‌ای بسته، اقتدار شخصیتی غایب، زنانی که زندگی‌شان زیر سایه قوانین خانوادگی شکل گرفته، میلی سرکوب‌شده که راه بیرون‌آمدن پیدا نمی‌کند؛ همه اینها بی‌اختیار آدم را به جهان لورکا و مشخصاً «خانه برناردا آلبا» نزدیک می‌کند، جایی که خانه دیگر پناه نیست و به فضایی برای اعمال قدرت بدل می‌شود. اما شمس همین‌جا نمی‌ایستد. جهان لورکایی را می‌گیرد و سنگین‌تر، سیاه‌تر و گروتسک‌تر می‌کند، با رگه‌هایی از همان کابوس روان‌پریشانه‌ای که نمونه‌اش را فی المثل در سینمای هیچکاک می‌شناسیم. اما ارزش کار شمس در این است که از این آشنایی‌ها عبور می‌کند و به زبان خودش می‌رسد. «آبجی‌ها و آقاجان» کپی هیچ‌کدام از این جهان‌ها نیست؛ از سنتی آشنا شروع می‌کند و آن را جایی می‌رساند که دیگر نمونه‌اش دم دست نیست. پایان نمایشنامه به روشنی و وضوح نشان می‌دهد نویسنده از ابتدا مشغول ساختن چه جهان بی‌رحمی بوده است.
قدرت متن در همین بازی با قضاوت تماشاگر است. شمس اجازه می‌دهد اول آدم‌هایش را از یک زاویه ببینیم، برایشان دلسوزی کنیم، رفتارشان را نتیجه گذشته‌شان ... دیدن ادامه ›› بدانیم، حتی برایشان حق قائل شویم. بعد، آرام‌آرام همین قضاوت را از ما پس می‌گیرد. این گونه است که نمایش از یک روایت ساده درباره سرکوب و قربانی‌شدن فراتر می‌رود. درواقع مسئله نمایش فقط این نیست که خشونت با آدم‌ها چه می‌کند؛ مسئله این است که خشونتِ ادامه‌دار می تواند به چرخه بازتولید خشونت توسط قربانیان بیانجامد و از آنها هیولاهایی آدم خوار بسازد.
پیمان ابراهیمی در مقام کارگردان مهم‌ترین انتخابش را در کست انجام داده: سه بازیگر مرد برای ایفای نقش سه پیرزن. در نگاه اول ممکن است یک تمهید اجرایی صرف به نظر برسد، اما خیلی زود بخشی از زبان نمایش می‌شود. سه مردی که باید نود دقیقه نقش سه پیرزن را بازی کنند، کار ساده‌ای پیش رو ندارند؛ مسئله فقط گریم و ظاهر نیست، باید بدن، حرکت، لحن و مناسبات رفتاری زنانی سالخورده را بسازند بی‌آنکه این انتخاب به یک شوخی کلیشه ای، دم دستی و خنک بدل شود، و به گمانم از پس این کار برآمده‌اند و البته که بخشی از کمدی نمایش هم از همین موقعیت بیرون می‌آید، کمدی سیاهی که کارکرد مهمی دارد. اگر «آبجی‌ها و آقاجان» قرار بود نود دقیقه با لحنی سنگین و یکنواخت پیش برود، احتمالاً زود خسته‌کننده می‌شد. این لحظات کمک می‌کنند مخاطب نفس بکشد، گرچه که زیر این خنده چیزی ناخوشایند باقی می‌ماند. می‌خندی، اما از خنده‌ات لذت نمی‌بری. همین دوگانگی یکی از نقاط قوت اجراست.
طراحی صحنه به سمت رئالیسمی نسبتاً مشخص رفته، خانه‌ای فرسوده که بیشتر از تزئین، بخشی از وضعیت آدم‌های نمایش است. می‌شد این فضا را مینیمال یا استیلیزه طراحی کرد، اما انتخاب رئالیسم درست بوده؛ هرچه خانه واقعی‌تر باشد، فاصله میان واقعیت و کابوسی که در آن اتفاق می‌افتد آزاردهنده‌تر می‌شود.
ریتم اجرا احتمالاً همان‌جایی است که بخشی از تماشاگران با آن مشکل خواهند داشت. اجرا کند است، اما این کندی بخش مهمی از ساختار اجراست. این نمایش قرار نیست ما را با سرعت از اتفاقی به اتفاق بعدی پرتاب کند؛ قرار است در فضایی بسته، در زندگی آدم‌هایی که سال‌ها در همین چرخه گرفتارند، مکث کنیم. تماشاگر باید این ملال را تجربه کند تا فضای اثر را بفهمد؛ در چنین نمایشی حتی ملال هم می‌تواند بخشی از معنا باشد. عناصر صوتی هم در شکل‌دادن به این فضا مؤثرند؛ صدا در اینجا صرفاً تزئینی نیست، بخشی از گذشته‌ای است که مدام به زمان حال برمی‌گردد و نمی‌گذارد شخصیت‌ها از آنچه بر سرشان آمده فاصله بگیرند. مطمئنم حضور علی شمس به عنوان مشاور کارگردان هم بی‌تأثیر نبوده؛ شناخت او از جهان متنی که خودش نوشته، کمک کرده فاصله میان متن و اجرا زیاد نشود. با این حال «آبجی‌ها و آقاجان» صرفاً یک نمایشنامه خوب نیست که روی صحنه آمده باشد؛ خود اجرا هم توانسته بخش قابل توجهی از کیفیت متن را به زبان خودش منتقل کند.اما چرا نمایشی با چنین متن و ایده و اجرایی، آن‌طور که باید دیده نمی‌شود؟ نمی‌خواهم این را با آمارسازی مطرح کنم؛ حرفم بیشتر درباره دیده‌شدن اثر در فضای عمومی تئاتر است. در روزگاری که پیش از حرف‌زدن درباره خودِ اثر، درباره امور مبتذلی چون رکورد پیش‌فروش بلیت در 15 دقیقه و حضور چهره‌ها در آثار به اصطلاح بیگ پروداکشن صحبت می‌شود، آثاری مثل «آبجی‌ها و آقاجان» به‌راحتی پشت این هیاهو گم می‌شوند. مسئله این نیست که هر نمایش کم‌مخاطبی خوب است یا هر نمایش پرفروشی بد؛ مسئله این است که امروز سازوکار دیده‌شدن تئاتر ظاهرا هیچ نسبت مستقیمی با کیفیت خود تئاتر ندارد.
«آبجی‌ها و آقاجان» از آن نمایش‌هایی است که برای دیده شدن، بیش از هر چیز به تماشاگری نیاز دارد که هنوز دوست دارد نمایش ببیند، نه تبلیغ یک نمایش را.
اگر بخواهم به کسی که دنبال اجرایی سالم و جدی و صاحب ایده است توصیه‌ای بکنم، می‌گویم این نمایش را ببیند. نه چون بی‌نقص است، که نیست. نه چون قرار است همه سلیقه‌ها را راضی کند، که نخواهد کرد. بلکه چون در روزگاری که بخش زیادی از تئاتر برای جلب توجه صدایش را بلندتر می‌کند، «آبجی‌ها و آقاجان» حرفی برای گفتن دارد و آرام و متین و موقر حرف می‌زند.