دیروز ساعت ۰۱:۲۰
بقیه از روخوندن، ولی تو نقشت رو کامل بازی کردی، اونم چه بازی ای، اشکم بند نمیومد، نوبتت که میشد سقف رو نگاه میکردم که روی چیز دیگه تمرکز کنم مثلا میگفتم ۲۴۷۸ تقسیم بر ۱۳ چقدر میشه، نمیتونستم حال خراب اون لحظه رو مدیریت کنم، نه اینکه نخوام، اصلا نمیشد. خلاصه حض کردم، هماز قلماستاد بیضایی، هم از بازی خفن تو