«اتاق دود»؛ وقتی سایهی «هملت» بلندتر از خودِ نمایش است
«اتاق دود» از ایدهای آشنا تغذیه میکند؛ آنقدر آشنا که ردپای «هملت» را نمیتوان نادیده گرفت. مسئله اما شباهت نیست؛ مسئله این است که نمایش در تبدیل این وامگیری به یک جهان مستقل، چندان موفق عمل نمیکند.
اثر گاهی میخواهد استاد دانشگاه باشد، گاهی سخنران، گاهی موعظهگر و گاهی هم با چند شوخی، حواس تماشاگر را از کسالت پرت کند. حاصل، اجرایی است که هر وقت نمایش میدهد، زنده است و هر وقت توضیح میدهد، میافتد.
نجاتدهندهی اصلی اما بازیگراناند؛ پرشور، مسلط و بهشدت مخاطبدوست. محدودیت میزانسن نتوانسته آنها را محدود کند و انتخاب بازیگران را باید
... دیدن ادامه ››
یکی از تصمیمهای درست کارگردانی دانست. بهخصوص بازیگر مرد در تکرار موتیف «این آخرین صحنه است، این آخرین اجراست» توانسته از یک جملهی تکرارشونده، لحظهای دلنشین بسازد.
در مقابل، نور، صدا و طراحی صحنه بیشتر وظیفهشناساند تا خلاق؛ قراردادی، مکانیکی و کماثر. نه به بازی چیزی اضافه میکنند و نه جهان مستقلی برای نمایش میسازند. نمره: ۶ از ۱۰.
پایانبندی هم به جای آنکه چکش آخر را بکوبد، بیشتر شبیه تعریف کردن یک خاطره است. نمایشی که اینهمه دربارهی «آخرین صحنه» حرف میزند، خودش در ساختن آخرین صحنه کم میآورد.
و شاید خلاصهی «اتاق دود» همین باشد:
تقلید زمانی ارزشمند است که مخاطب منبعش را بشناسد، اما خلاقیت کارگردان باعث شود فراموشش کند.
اینجا اما گاهی تمام چیزی که در ذهن میماند، یک واکنش ساده است:
«عه... این که شبیه اون نمایش بود.»
و برای یک اثر نمایشی، این جمله اصلاً پایان خوشی نیست.