در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی ایزدی درباره نمایش منظومه‌ی پیامبر بدی‌ها: احتمالا این جمله‌ ی معروف را که به داوینچی نسبت داده می‌شود، شنیده ایم
S2 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 01:57:30
دیروز ساعت ۰۱:۵۹
احتمالا این جمله‌ ی معروف را که به داوینچی نسبت داده می‌شود، شنیده ایم: «سادگی نهایت کمال است». این جمله به ظاهر در ستایشِ سادگی است؛ اما اگر کمی عمیق‌تر به آن نگاه کنیم، در حقیقت سخنی است درباره‌ی نسبت میان فرم و معنا. سادگیِ واقعی به معنای کم‌کردن عناصر نیست؛ به معنای رسیدن به نقطه‌ای است که هیچ چیز اضافی باقی نمانده، بی‌آنکه چیزی ضروری حذف شده باشد. این تمایز در هنر بسیار مهم است. زیرا گاهی هنرمند تصور می‌کند هرچه اثر پیچیده‌تر، مبهم‌تر، پرجزئیات‌تر یا دشوارتر برای فهم باشد، پس عمیق‌تر است. نتیجه، آثاری است که بیش از آنکه عمق داشته باشند، ظاهرِ عمیق دارند. پیچیدگی به‌خودی‌خود نشانه‌ی عمق نیست. یک اثر می‌تواند پیچیده باشد، اما چیزی برای کشف نداشته باشد؛ همان‌طور که یک اثر بسیار ساده می‌تواند جهانی از معنا را در خود پنهان کند. تفاوت در اینجاست که پیچیدگیِ اصیل معمولاً از دلِ یک ضرورت درونی به وجود می‌آید، در حالی که پیچیدگیِ تصنعی برای پنهان‌کردن فقدان معنا به کار می‌رود. «ژستِ عمق» زمانی شکل می‌گیرد که اثر می‌خواهد عمیق به نظر برسد، بدون آنکه واقعاً تجربه، اندیشه یا کشف عمیقی پشت آن وجود داشته باشد. ابهام یکی از ابزارهای رایج این ژست است. البته ابهام خود به‌هیچ‌وجه بد نیست. بسیاری از آثار بزرگ هنری ابهام‌آمیزند؛ اما ابهامِ یک اثر عمیق، مخاطب را به لایه‌های بیشتری از معنا دعوت می‌کند، در حالی که ابهامِ تصنعی صرفاً مانع فهم می‌شود. در اولی، پشتِ پرده چیزی وجود دارد؛ در دومی، خودِ پرده تبدیل به محتوا شده است. همین اتفاق ممکن است در زبان نیز رخ دهد. گاهی یک جمله‌ی ساده، پس از خواندن، مدت‌ها در ذهن باقی می‌ماند. در مقابل، متنی پر از واژه‌های دشوار و استعاره‌های سنگین ممکن است در لحظه تأثیرگذار به نظر برسد، اما وقتی لایه‌ی زبانی کنار می‌رود، چیز چندانی باقی نماند. البته نباید از این بحث نتیجه گرفت که پیچیدگی بد است یا هر اثر ساده‌ای الزاماً عمیق است. پیچیدگی نیز می‌تواند کاملاً ضروری باشد. برخی تجربه‌های انسانی ذاتاً پیچیده‌اند و نمی‌توان آن‌ها را با چند عنصر ساده بیان کرد. یک رمان بزرگ، یک سمفونی چندلایه یا یک نقاشی متراکم ممکن است به دلیل ماهیت موضوع خود پیچیده باشد. مسئله این نیست که اثر چقدر پیچیده است؛ مسئله این است که آیا پیچیدگی آن ضرورت دارد یا نه. به بیان دیگر می‌توان گفت: پیچیدگیِ واقعی چیزی را به اثر اضافه می‌کند؛ پیچیدگیِ تصنعی چیزی را از فقدانِ اثر پنهان می‌کند. در هنر اصیل، هر عنصر باید نوعی ضرورت داشته باشد. اگر حذف یک عنصر باعث شود معنا دقیق‌تر، روشن‌تر یا قدرتمندتر شود، احتمالاً آن عنصر زائد ... دیدن ادامه ›› بوده است. از این منظر، سادگی را می‌توان نوعی بلوغ هنری دانست. بلوغی که شاید پارادوکس بزرگ هنر باشد: هرچه هنرمند بیشتر می‌داند، اثرش کمتر نیاز دارد که دانایی او را به رخ بکشد. و هرچه بیشتر می‌بیند، شاید کمتر نشان دهد.
این نمایش تو لیست خواسته هام بود ولی منصرف شدم از دیدنش. ادبیات سنگین اخرین چیزیه که تو این شرایط حوصله ش رو داشته باشم🙄 فقط خواستم بگم چون من هم مثل شما فکر میکنم نمیتونم بگم طرف مقابل اشتباه میکنه. فرمالیست ها هم نظراتشون جالبه، مثلا ایده های "شکلوفسکی" که میگه دیگه مفاهیم عادی و فرم قدیمی هنر تکراری شده و "آشنایی زدایی" مطرح میکنه. معتقده هنر باید چیزهای عادی رو اونقدر ناآشنا و پیچیده بکنه که مخاطب برای شناختشون تلاش کنه و ادراکش تازه بشه. احتمالا اقای مساوات هم گفته مکبث زیاد تکرار شده پس برم شیوه ی ادراک تماشاگر رو به چالش بکشم🤔😊
۱۴ ساعت پیش
امیرمسعود فدائی
خانوم بیا بریم ببینیم! حیفه به خدا... من خودم هم هنوز ندیدم البته! ولی مثلاً هشت تا کار از مساوات دیدم، شش تاش تو لیست شاهکارهاست، دوتاش هم برای من افتضاح بوده ولی همون افتضاح‌های مساوات هم ...
اقای فدایی عزیز فکر کنم شما یکشنبه تشریف میبرید برای تماشا. لطفا بعدش بگید جزو شاهکارها بود یا افتضاحات. من واقعا اگر با این سواد ناچیزم دیالوگ هارو نفهمم لذت نمیبرم🙈
۱۴ ساعت پیش
مهزاد
این نمایش تو لیست خواسته هام بود ولی منصرف شدم از دیدنش. ادبیات سنگین اخرین چیزیه که تو این شرایط حوصله ش رو داشته باشم🙄 فقط خواستم بگم چون من هم مثل شما فکر میکنم نمیتونم بگم طرف مقابل اشتباه ...
خانوم مهزاد عزیز فارغ از اینکه چه سبک و فرمی به سلیقه ی شخصی من نزدیک تره، چند خطی که نوشتم تضادی با ایده ی «آشنایی زدایی» و نگاه فرمالیستی هم نداره. اگر توجه کنید به بحث وجود یا عدم وجود ضرورت در پشت پیچیدگی اشاره شده. هرچند که آشنایی زدایی لزوما وابسته به پیچیدگی نیست و در بسیاری مواقع از طربق ساده سازی اتفاق می افته. آشنایی‌ زدایی لزوماً به معنای عجیب‌ و غریب نوشتن نیست، هدف رسیدن از ادراکی خودکار و عادی شده به ادراکی دقیق تر و تازه است. حالا اگر اثر آقای X در این زمینه موفق بوده، خیلی هم عالی. وگرنه به محض اینکه آشنایی‌ زدایی و به یک دستورالعمل برای نوشتن تبدیل کنیم، به‌جای احیای ادراک، صرفاً نشانه‌های ظاهریِ پیچیدگی و عمق و تولید کردیم. کاری که خیلی از مدعیان فرمالیسم مرتکب شدند! آشنایی زدایی باید ضرورت ادراکی باشه، نه هدف نمایشی.
۱۲ ساعت پیش
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید