در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | علی جعفری فوتمی درباره نمایش میزری: ‍در روزگاری که بخش بزرگی از تئاتر تهران برای پر کردن صندلی‌ها به شعبده
S4 > com/org | (HTTPS) 78.157.41.90 : 22:57:41
۴ روز پیش، چهارشنبه ساعت ۱۰:۱۲
‍در روزگاری که بخش بزرگی از تئاتر تهران برای پر کردن صندلی‌ها به شعبده‌بازی‌های تبلیغاتی، ترفندهای بازاری و ردیف کردن ستاره‌های تصویری ‌پناه ... دیدن ادامه ›› برده است، تماشای نمایشی که بدون این هیاهوهای کاذب روی صحنه می‌رود، غنیمت است. «میزری» به کارگردانی توحید معصومی پیش از هر چیز یک اجرای سالم و شریف است؛ کاری که به حرمت صحنه و متن ویلیام گلدمن (با ترجمه روان شهرام زرگر) تکیه کرده و تن به جنگولک‌بازی‌های رایج برای جلب تماشاگر نداده است. هرچند طنز تلخ ماجرا اینجاست که دقیقاً به دلیل همین سلامت کاری و پرهیز از هیاهوی کاذب، سالن نمایش آن‌طور که شایسته زحمت گروه است پر نمی‌شود، در حالی که کلیت این اجرا یک سر و گردن بالاتر از بسیاری از تولیدات پرسر‌و‌صدای این روزها می‌ایستد.
با این حال، احترام به شرافت تولید نباید ما را از دیدنِ لکنت‌های دراماتورژیک اجرا بازدارد. نمایشنامه ویلیام گلدمن بیش از آنکه یک تراژدی روان‌شناختی به معنای کلاسیک باشد، یک «تریلر مکانیکی اتاق‌بسته» است که سنت نمایش‌های وحشت فیزیکی را با مهندسی تعلیق هیچکاکی پیوند می‌زند. برای فهمیدن جنس درام گلدمن باید به ذهنیت نویسنده‌اش برگشت؛ گلدمن پیش از هر چیز یک معمار فیلمنامه است و وقتی در سال ۲۰۱۲ متن خود را برای صحنه بازنویسی کرد، به جای آنکه مثل سایمون مور (که او هم همین رمان استیون کینگ را به نمایشنامه تبدیل کرده بود) محدودیت تک‌مکانی تئاتر را بپذیرد و کار را به یک دوئت درونی درباره فروپاشی ذهنی و سندرم استکهلم تبدیل کند، اصرار داشت منطق تدوین موازی سینما را به صحنه تئاتر بیاورد.
​در نتیجه، درام گلدمن روی دو ریل هم‌زمان حرکت می‌کند که اگر هرکدامشان لنگ بزند، کل بنای نمایش فرو می‌ریزد. ریل اول، «ملودرام فرار از زندان» است که با جزئیات کاملاً فیزیکی و بیرونی کار می‌کند: سنجاق سری که روی زمین می‌افتد، قفل دری که با تقلا باز می‌شود، چرخیدن ویلچر در راهرو و آشپزخانه، پنهان کردن قرص‌ها، دزدیدن چاقوی آشپزخانه و رسیدن سر بزنگاه کلانتر. ریل دوم، «درام شهرزاد قصه‌گو» است؛ نویسنده‌ای که برای عقب انداختن مرگش مجبور است شب‌به‌شب داستان ببافد و ورق‌های رمان را به زندانبانش تحویل بدهد تا زنده بماند. وقتی چنین متنی به سالن بلک‌باکس سمندریان می‌آید، نخستین چالش کارگردان و طراح صحنه، حل کردن جغرافیای خانه آنی ویلکس است. تمهید طراحی صحنه در این اجرا، قرار دادن یک دیوار نیمه‌شفاف در پس‌زمینه تخت پال شلدون است تا فضاهای آشپزخانه، راهرو و حیاط را در پشت آن شکل بدهد. اما این دیوار روی صحنه کارکرد درستی پیدا نمی‌کند و به جای ایجاد تعلیق، کنش‌های کلیدی را در پشت یک مانع بصری خفه می‌کند. نمونه بارزش صحنه شام عاشقانه آنی و پال است؛ لحظه‌ای که آنی جام شراب مسموم را روی میز برمی گرداند و تمام تنش درام باید از دیدن جزئیات این تدارک مرگبار بیرون بیاید، به دلیل رفتن کنش به پشت آن دیواره نیمه‌شفاف، بی‌رمق می‌شود و از دست می‌رود.
ریشه این مشکل به نگاه دراماتورژیک کارگردان برمی‌گردد که تریلر نفس‌گیر گلدمن را به یک درام روان‌شناختی رام‌شده تقلیل داده است. در دنیای «میزری»، وحشت باید کاملاً عینی، ملموس و فیزیکی باشد تا مو به تن تماشاگر سیخ کند، اما معصومی در بزنگاه‌های اصلی بیش از حد محتاط عمل کرده و خشونت را استیلیزه یا پنهان کرده است. صحنه شکستن قوزک پای پال توسط آنی یا درگیری خونین پایانی و کشته شدن آنی، آن‌قدر درگیر ملاحظات و احتیاط‌های کارگردانی شده که نیش اصلی خود را از دست داده است. در مقابل این احتیاط در نمایش خشونت واقعی، کارگردان در دو سه موضع به سراغ استفاده از «سایه‌بازی» رفته تا هیولای درون آنی را به تصویر بکشد؛ تمهیدی گل‌درشت و توضیحی که ناگهان از دل اجرا بیرون می‌زند و قرارداد رئالیستی نمایش را هم مخدوش می‌کند.
همین لغزش در تحلیل متن، کار دو بازیگر اصلی نمایش را با وجود تلاش ستایش‌برانگیزشان دشوار کرده است. الهه زحمتی و سامان دارابی انرژی زیادی روی صحنه می‌گذارند و زحمتی به اقتضای تحرکِ مداوم نقش، بار بسیار سنگین‌تری را به دوش می‌کشد. اما آنی ویلکسی که در این اجرا می‌بینیم، بیش از آنکه هولناک باشد، رقت‌انگیز است. ما با زنی روبه‌رو هستیم که انگار صرفاً دیوانه است و جنون ناشی از عشق به نویسنده و شخصیت «میزری» وادارش می‌کند دست به جنایت بزند. در این خوانش، اثری از آن اخلاق‌گرایی خشک و پیوریتن یا آن سخت‌گیری بی‌رحمانه و ویراستارانه که آنی متن گلدمن را به هیولایی ترسناک تبدیل می‌کند، دیده نمی‌شود؛ نمایش مستقیم جنون، شخصیت را بیشتر مفلوک می کند نه مخوف. در سوی دیگر میدان، سامان دارابی در نقش پال شلدون بازی کم‌نوسانی ارائه می‌دهد که فاقد اوج و فرودهای درونی لازم است. دارابی نتوانسته استحاله تدریجی نویسنده را از یک قربانی دردمند به مردی که برای بقا نقشه می‌کشد، در بازی‌اش متجلی کند؛ طوری که گاه به نظر می‌رسد خود بازیگر هم به اندازه کاراکترش اسیر و مغلوب تخت و ویلچری شده که در تمام طول نمایش روی آن نشسته است.
با همه ی اینها «میزری» توحید معصومی نمایشی است که به خاطر پرهیز از ابتذال رایج و تکیه بر اصول حرفه‌ای تئاتر باید از آن دفاع کرد و به تماشایش نشست، هرچند حیف است که احتیاط در مواجهه با خشونت عریان متن و چند انتخاب تحمیلی در صحنه، نگذاشته این تلاش شریف به همان کابوس نفس‌گیری تبدیل شود که ظرفیتش را داشت.
با احترام به نقدی که نوشتید توضیح این نکته را ضروری می‌دانم که نمایشنامه میزری را گلدمن به ضرورت مدیوم صحنه، مستقل‌تر از رمان و نسخه فیلمنامه نوشته است و طبیعتاً مرجع من به عنوان کارگردان خود نمایشنامه است و البته زاویه نگاهم به اثر و سلایق شخصی‌م. قضاوت درباره اجرا، بدون خواندن نمایشنامه و به استناد رمان یا فیلم و منابع اینترنتی به نظرم دور از منطق نقدنویسی است. ولی همیشه به نظر تماشاگر احترام قائلم.
۴ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید