در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال | المیرا فرشچیان: من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 15:03:56
من با هر آنچه در وجودم به عنوان یک انسان خوب است، تو را دوست دارم. با هر آنچه در وجودم سزاوار هشیار بودن در میان هستی می کند. اگر این چیزی نیست، پس من هم چیزی نیستم. من تو را همین طور که هستی دوست دارم، با بخش هایی، از تو که خوشم می آید و نیز آنهایی که خوشم نمی آید، همه چیز را، همه چیز را. تو این طور حس نمی کنی، حتی اگر هر چیز دیگری سرجایش باشد. تو از من خشنود نیستی، با چیزهای مختلفی از من مخالفی، مرا چیزی جز این که هستم می خواهی. من باید « بیشتر در دنیای واقعی زندگی کنم،» باید « همه چیز را همان طور که می بینم بپذیرم»، و غیره. این را متوجه نیستی که اگر واقعا این برایت یک ضرورت درونی است که چنین بخواهی، در این صورت دیگر مرا نمی خواهی، بلکه می کوشی تا مرا از سر باز کنی. فلیسه، چرا می کوشیم آدم ها را تغییر دهیم؟ این درست نیست. آدم باید یا دیگران را همان طور که هستند بپذیرد، یا همان طور که هستند به حال خودشان بگذارد. آدم نمی تواند آنها را عرض کند، فقط توازنشان را بر هم می زند. چون انسان از قطعه های واحدی درست نشده است که بتوان تکه ای را برداشت و به جایش چیز دیگری گذاشت. او یک کل است، و اگر آدم یک سویش را بکشد، سوی دیگرش، چه بخواهی چه نخواهی، کشیده می شود. اما، فلیسه- حتی با وجود این که با چیزهای مختلفی از من مخالفی و می خواهی آن ها را عوض کنی، من حتی این را هم دوست دارم؛ اما آنچه برای تو می خواهم این است که آن را بدانی................
زندگی ام یکنواخت است و در زندان درون خودم، گویی مثل بدبختی سه جانبه، می گذرد. وقتی چیزی خلق نمی کنم ناشاد هستم؛ وقتی خلاق هستم زمان کفایت نمی کند؛ و وقتی به آینده فکر می کنم یکباره ترسم می گیرد، انواع ترس ها، که مبادا دیگر نتوانم کار کنم. یک جهنم به ظرافت برنامه ریزی شده......

نامه به فلیسه- فرانتس کافکا