ای همدم روزگار چونی بی من؟
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
ای زندگی تن و توانم همه تو
جان و دلی ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی از آنی همه من
من نیست شدم در تو از آنم همه تو
عشقت به دلم در آمد و شاد برفت
باز آمد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشین
بنشست و
... دیدن ادامه ››
کنون رفتنش از یاد برفت
ای در دل من میل و تمنا همه تو
واندر سر من مایه ی سودا همه تو
هر چند به روزگار در می نگرم
امروز همه تویی و فردا همه تو
مولانا-شمس
پ.ن : چقدر حالم خوب نیست این روز ها :(