آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 02:51:41 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
مجموعه هاشور ۰۶ لیلا طیبی


۱- خلاء:

به آغوشم که می‌کشی‌،،،
زمان و مکان،
بی معنا می‌شود!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

۲ - کمان عشق:

کمان عشق‌ام را
هر سو بگیرم
باز به قلب تو می‌زند

{#}لیلا_طیبی(رها)
{#}هاشور
@mikhanehkolop3
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
شراب خورده و مستیم! وَه! صداقت ما را!
که هوشیار کجا دارد این جسارت ما را!؟
طهور! راهبه! ناصح! کشیش! شیخ! مُفتّش!
به پاکدامنی خود ببخش غفلت ما را!
به نان ِ پاک و حلالی که می‌بَرید به خانه
گذر کنید و نبینید این جنایت ما را!
چنانکه ما همه دیدیم هُرمِ خلوتتان را!
چه بهتر آنکه نبینید جُرم ِ خلوت ِ ما را!
چه بهتر آنکه به جای مُچ ِ شکسته‌ی مَردم  
دو بار دست بگیرید... دست ِ حاجت ِ ما را
شما که از قِبَلِ ما به ... دیدن ادامه ›› این مقام رسیدید
شما که هیچ ندیدید جُز حمایت ما را
حمایتی هم اگر بود، از اُمید ِ عَبَث بود  
به پای خود مَگُذارید این حماقت ِ ما را!
چه بهتر آنکه ببندید آن دهان ِ عَفِن را  
چه بهتر آنکه نسنجید حدِّ طاقت ِ ما را... 
.
.
یاسر_قنبرلو
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه خوشبخت هستید شما
اما خود نمی دانید
شما که از اندوهناک ترین روزها
تنها عصرهای جمعه را به خاطر دارید


حسن_آذری
من
انبوهی از این بعدازظهرهای جمعه را
به یاد دارم که در غروب آنها
در خیابان
از تنهایی گریستیم
ما نه آواره بودیم، نه غریب
اما
این بعدازظهر های جمعه پایان و تمامی نداشت
می گفتند از کودکی به ما
که زمان باز نمی گردد
اما نمی دانم چرا
این بعد از ظهر های جمعه باز می گشتند!

« احمدرضا احمدی»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- برکه:

ماه ست که،
سَرَک کشیده ست
برای دیدنِ تو
از پشت ابرها!
باید پلکِ چشم‌هایم را
به‌بندم...
--من،
بِرکه‌ای حسودم!


لیلا_طیبی (رهـا)
ZanaKordistani و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- بادبادک:
بادبادکِ دلتنگی هستم،
که در گندم‌زار رها شده ست...

آه؛
سخت منتظرِ برگشتنم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- مُسکن بی‌خوابی‌هایم:
نیستی و،
خواب به چشم هایم،
راه ندارد...
آی‌ی---
مُسکّن بےخوابےهـایم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

- سرد شده‌ای:

چنان سرد شده‌ای که،
گمانم
به چله‌ی زمستان راه دارد!

لیلا_طیبی (رهـا)
📙عشق از چشمانم، چکه چکه، می ریزد!
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
باید؛
دست خودم را می‌گرفتم
و بر می‌گشتم به--
کومه‌ی تنهائی‌ی خودم!

ــــــــــــــــــــــــــ

زمستان،،،
برگشته است
آه،،،
گرمای دست‌هایت را
کم آورده‌ام!


ــــــــــــــــــــــــــ


تو،،،
شــاعری!
وَ من؛
تندیسِ شــعرهایت!


لیلا_طیبی (رها)
کتاب_عشق_پایکوبی_می_کند
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
چه کج رفتاری ؛ ای چرخ / چه بدکرداری ؛ ای چرخ...

عارف
امیرمسعود فدائی، neda moridi، شاهین و میرآ این را دوست دارند
سر کین داری ای چرخ
نه دین داری، نه آیین داری، نه آیین داری ای چرخ
زمزمه میکردم امروز این کار زیبا رو ......
مرسی از همراهی....
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


غمگین ترین شب پاییزی.....


شب از شب‌های پاییزی ست
از آن همدرد و با من مهربان شب‌های شک آور
ملول و خسته دل گریان و طولانی
شبی که در گمانم من که آیا بر شبم گرید، چنین همدرد
و یا بر بامدادم گرید، از من نیز پنهانی
من این می‌گویم و دنباله دارد ... دیدن ادامه ›› شب
خموش و مهربان با من
به کردار پرستاری سیه پوش پیشاپیش،‌ دل بر کنده از بیمار
نشسته در کنارم، اشک بارد شب.....
من این‌ها گویم و دنباله دارد شب.....

«م.امید»

بعد از این، دنیا حتما چیزی کم داره....

خبر مرگ موریکونه رو که شنیدم...گفتم اعتبار دنیا داره کم میشه...

اما امشب،،،
انگار، احساس کردم که دنیا دیگه جای قشنگی نمیتونه باشه.....




من انگار تو شوک بودم... یا پیش خودم فکر می‌کردم از این همه رنج و سختی راحت شدن دیگه... اما امروز که از خواب بیدار شدم، اشکم بند نمیاد😭😭😭😭
ساناز
سلام. این واقعیه؟ یعنی واقعا استاد سایه در ادامه ارغوان سروده؟ مرجعی دارید براش؟
چند تا ویدئو وجود داره که خودشون میگن وقتی شنیدن تو تهران توری راه افتاده که پولی می‌گیرن و مردم رو می‌برن به اون خونهٔ قدیمی برای دیدن اون درخت ارغوان، این شعر رو سرودن.
ساناز
سلام. این واقعیه؟ یعنی واقعا استاد سایه در ادامه ارغوان سروده؟ مرجعی دارید براش؟
بله،ویدویی ضبط شده از حضور خود آقای ابتهاج که اینو می خونن.یه مشآپ هم براش ساختن که با صدای ایشون خونده میشه.در ادامه ی ارغوان که نمیشه گفت ولی خب برای ارغوان سروده شده.
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
- تنهایی:
کاش،،،
کسی به‌پرسد:
چرا لبخندهای تو؛
اینقدر بی‌رنگ است!؟
و من،،،
همه چیز را
بیاندازم گردن تنهایی!

ـــــــــــــــــ

- بازوان تو:
روانشناس‌اند بازوان تو!
وقتی به آغوشم می‌گیری...

آه!
چه ... دیدن ادامه ›› زیبا رام می‌شود
اسبِ سرکشِ خیالم!

ــــــــــــــــ

- کافر:
کافر تر از آنم که
"انسان"ت بدانم!
تو هنوز خدایگانِ منی...
اگرچه،،،
دست‌های معجزه‌گرت
به کار نیست!


لیلا_طیبی (رهـا)
ZanaKordistani این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در آنجا بر فراز قله ی کوه
دوپایم خسته از رنج دویدن
به خود گفتم که در این اوج دیگر
صدایم را خدا خواهد شنیدن
بسوی ابرهای تیره پر زد
نگاه روشن امیدوارم
ز دل فریاد کردم کای خداوند
من اورا دوست دارم، دوست دارم !

صدایم رفت تا اعماق ظلمت
بهم زد خواب شوم اختران را
غبار آلوده و بی تاب کوبید
در زرین قصر آسمان را

ملائک با هزاران ... دیدن ادامه ›› دست کوچک
کلون سخت سنگین را کشیدند
ز طوفان صدای بی شکیبم
بخود لرزیده در ابری خزیدند
ستونها همچو ماران پیچ در پیچ
درختان در مه سبزی شناور
صدایم پیکرش را شستشو داد
ز خاک ره درون حوض کوثر

خدا در خواب رؤیا بار خود بود
به زیر پلکها پنهان نگاهش
صدایم رفت و با اندوه نالید
میان پرده های خوابگاهش
ولی آن پلکهای نقره آلود
دریغا تا سحرگه بسته بودند
سبک چون گوش ماهی های ساحل
به روی دیده اش بنشسته بودند

صدا صدبار نومیدانه برخاست
که عاصی گردد و بر وی بتازد
صدا میخواست تا با پنجه ی خشم
حریر خواب اورا پاره سازد
صدا فریاد میزد از سر درد
بهم کی ریزد این خواب طلائی
من اینجا تشنه ی یک جرعه ی مهر
تو آنجا خفته بر تخت خدایی

مگر چندان تواند اوج گیرد
صدایی دردمند و محنت آلود
چو صبح تازه از ره باز آمد
صدایم از "صدا" دیگر تهی بود
ولی اینجا بسوی آسمانهاست
هنوز این دیده ی امیدوارم

خدایا این صدا را میشناسی؟
من اورا دوست دارم، دوست دارم !


فروغ فرخزاد

- آغوش تو:

آغوشِ تو،،،
ساحلِ آرامشِ من است...
¤¤¤
دریا،،،
توفانی است!


ــــــــــــــــــــــــــ


- ماهیگیر:

دست‌هایش،
شبیه ماهی می‌لغزد،
-- لیز می‌خورد

آه!
ماهیگیرِ ... دیدن ادامه ›› چابکی نیستم!!!


ــــــــــــــــــــــــــ


- قانون جذب:

"نیوتون" نیستی اما،،،
خوب می‌دانی
قانون جذبِ مرا!


لیلا_طیبی (رها)
کتاب عشق پایکوبی می‌کند!
ZanaKordistani و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

ای باغِ پیر، سروِ رشیدِ جوان کجاست؟!
ای خاکِ "گود رفته" بگو پهلوان کجاست؟!

سرخ و سیاه، سایه‌ی سوگ است روی شهر
یک‌جو ستاره در دلِ هفت‌آسمان کجاست؟!

ای سنگ‌های فتنه ببارید بی‌امان
ما را "توان" کجا و شما را "زمان" کجاست؟!

زنجیر، بی‌شمار و گرفتار بی‌شمار
زنجیرِ عدل و داد انوشیروان ... دیدن ادامه ›› کجاست؟!

در دیده‌ی زنِ جگرآور امید کو؟!
بر بازوان مردِ دلاور نشان کجاست؟!

یاللعجب که بر سرِ این سفره‌ی فقیر
نتوان سوال کرد که ای خواجه نان کجاست؟!

بسیار روضه خواندم و کس مُلتَفت نشد
اندوه ترسناکِ مرا ترجمان کجاست؟!

هرساعتی به یاد شهیدی گریستیم
چندین پلاک هست ولی استخوان کجاست؟!

از دور بانگ "اشهد" و "تشییع" می رسد
ای کاروان نماز نبندید، اذان کجاست؟!



مرتضی_لطفی
یک وقتی انقدر عاشق کارای کلاسیک بودم که با دو دور خوندن حفظشون می‌شدم! حافظه‌م پر از شعر بود.
یادمه یه بار یکی از دوستای شاعرم گف اگه یه روزی فلان پلتفرم ِ وبلاگ‌نویسی بپُکه و وبلاگمو از دست بدم ، شعرامو جای دیگه‌ای ندارم!
گفتم خیالت تخت من همشو حفظم برات :)))
الان حتی خوندن ِ یه کار ِ کلاسیک تا انتها هم از توانم خارجه!
یا سلیقه‌ی ما انقد عوض شده یا جدی جدی کسی دیگه شعر کلاسیک درست و درمون نمی‌گه.
نسیبه
یک وقتی انقدر عاشق کارای کلاسیک بودم که با دو دور خوندن حفظشون می‌شدم! حافظه‌م پر از شعر بود. یادمه یه بار یکی از دوستای شاعرم گف اگه یه روزی فلان پلتفرم ِ وبلاگ‌نویسی بپُکه و وبلاگمو از دست ...
چند گوئی سرد شد بازار شعر و شاعری‏
طبع تو گرمی ندارد چیست جرم دیگری‏
‏هرجدیدی لذتی دارد، حدیثی تازه کن‏
تا قبول طبع مردم افتد و لذت بری‏


صادق_سرمد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
پاییز کوچک من
دنیای سازش همه رنگ­ هاست
با یکدیگر
تا من نگاه شیفته­ ام را
در خوش ­ترین زمینه به گردش برم
و از درخت­ های باغ بپرسم
خواب کدام رنگ
یا بی رنگی را می­ بینند
در طیف عارفانه­ ی پاییز!!!!!


«حسین منزوی»


پاییز مبارک.

مرگ، زاری، هراس، بیماری، از امیدی مگو که با ما نیست
آسمان! ای بلندِ دور از ما! چهرهٔ آبیِ تو پیدا نیست

آه ای تیرهٔ بدونِ نوید! ای تو از تیرهٔ شبِ جاوید!
خونِ ما ریختی به نامِ امید، خونِ ما خستگان گوارا نیست!

جمعی از ما به هَست آلوده،جمعی از ما ز فقر فرسوده
جمعی از ما تمامْ بیهوده، هیچ شوقی به سوی فردا نیست

جمعِ بازندگانِ ناکامیم، آرزوهای بی‌سرانجامیم
مُرغکانیم ... دیدن ادامه ›› و بسته در دامیم، بسته‌ایم و سرِ تماشا نیست

نیمه‌جانیم، نیمه‌جان از غم، خستگانیم، خستگانِ ستم
بیشماریم، بیشماران کم، ما کمیم و مجالِ غوغا نیست

باز دیدیم خشم و عصیان را، باز دیدیم چنگ و دندان را
باز هم مرگِ بی‌گناهان را...، ذرّه‌ای عشق روزیِ ما نیست؟


جویا_معروفی


میم، نیلوفر ثانی و سیدمهدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خدایا
بابت فرستادنِ این دادخواست
ما را ببخش
ولی خب ما جای دیگری نداریم برویم.
شورای افسران، جوابی نمی‌دهد.
روزنامه‌ها دست‌مان می‌اندازند و ساکتند
دادگاه استنیاف
گوشش بدهکار هیچ دفاعیه‌ای نیست
دیوان عالی دستور داده
بس کنیم و دست برداریم
هیچ مرکز پلیسی
جراتِ گرفتن دادخواست خانواده‌اش را ندارد.

خدایا، تو ... دیدن ادامه ›› که همه جا هستی
در «ویّا گریمالدی» هم بوده‌ای؟

می‌گویند هیچ کسی از «کلونیا دیگنیداد»
زنده بیرون نمی‌آید،
ترا خدا، جواب‌مان را بده.
آنجا که بودی
پسرمان خِراردو را هم دیدی؟
خدایا
ما خراردو را در کلیسای تو تعمید داده‌ایم
تخس‌ترین و شیرین‌ترین پسر از چهار پسرمان را.

اگر او را یادت نمی‌آید
می‌توانیم عکسش را بفرستیم
از آن عکس‌های فوری است
که یکشنبه‌ها توی پارک می‌گیرند،
آخرین بار که دیدیمش،
درست بعد شام،
همان شبی که دم خانه آمدند
ژاکت آبی تنش بود
و جین رنگ و رو رفته‌ای.
لابد الان هم همان‌ها تنش است.

خدایا، تو که همه چیز را می‌بینی
او را هم
آیا دیده‌ای؟



آریل دورفمان
ترجمه: محمدرضا فرزاد
چطور از دل خوش، از خیال تخت بگویم؟
چطور از شب و از چشمه و درخت بگویم؟

چطور لم بدهم شعر عاشقانه بخوانم؟
و از کتاب و گل روی میز و تخت بگویم؟

چطور پنجره‌ام را به روی کوچه ببندم؟
از آفتاب و می و جای خواب و رخت بگویم؟

خیال دارم از این پس فقط تو را بسرایم
تو را که مادر رنجی!... تو را که... جخت بگویم-
نمی توانم از "آن روزهای ... دیدن ادامه ›› روشن موعود"
به این قبیلهٔ تنهای تیره‌بخت بگویم!...

نمی‌توانم!...
اگر هم هنوز معتقدم، باز-
عقاب چیده پر و بال را چه‌کار به پرواز؟

چه‌کار مردم این قریه را به لحظهٔ موعود؟
که چشم و گوش و گلوشان همیشه پر شده از دود!

چه‌کارمان به بهار و چه‌کارمان به شکفتن؟!
از این به بعد من و شعر عاشقانه نگفتن!
که نیست حوصلهٔ شعرهای تازه شنفتن
در این زمانه که آسان‌تر است مرگ ز خفتن

چطور این همه اندوه تازه را بنویسم؟!
چطور این همه مرگ و جنازه را بنویسم؟!

چطور از غم این روزهای سخت بگویم؟!...
چطور از سر پا ماندن درخت بگویم؟!...


پانته‌آ_صفائی
میم این را خواند
ابرشیر و آدنا این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
ای کاش
ای کاش
آدمی
وطنش را
همچون بنفشه ها
میشد با خود ببرد هرکجا که خواست..........

«شفیعی کدکنی_ با صدای فرهاد»


هرچه بیشتر میگذره این حسرت و «ای کاش» ملموس تر میشه....

ای کاش...
ای کاش...

ای کاش، ای کاش، ای کاش...
داوری، داوری، داوری...
در کار، در کار، در کار...

کاشکی، کاشکی، کاشکی...
قضاوتی، قضاوتی، قضاوتی...
در کار، در کار، در کار...
۲۳ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو را کشتند تا نامی برای کوچه ها باشی
تو را کشتند تا در برف ها یک ردّپا باشی

تو را کشتند تا با پرچمی بی رنگ برگردند
تو را کشتند تا سردارها از جنگ برگردند

تو را کشتند تا نذر ستون های حرم باشی
تو را کشتند تا در فیلم ها یک متهم باشی!

و ما دیدیم: در دریای خون، نعش پری ها بود
و ما دیدیم: رقص چوب ها و روسری ها بود

و ما دیدیم اندوهِ خیابان ... دیدن ادامه ›› های خالی را
و ما دیدیم مرگِ انقلابی احتمالی را

و ما در خانه هامان شاعرانی بی خطر بودیم
که با خون پاک می کردیم خونِ روی قالی را

به جای جوی خون ازماه و ماهی شعر میگفتیم
که دنیا دوست دارد شاعرانِ لاابالی را...
.
تو را کشتند و ما درگیرِ رنج سال ها بودیم
تو را کشتند و ما مشغولِ حوّل حالنا بودیم

تورا کشتند و روی استخوانهایت خوشی کردند
تو را هربار در حمام هاشان خودکشی کردند!

گمت کردیم... ای پروانه ی در خاک ها پنهان
تو را کشتند و ما دیدیم خواهرجان... برادرجان


.

حامد ابراهیم پور
شعری قیچی شده از کتاب سرخپوستها
گیرم که در باورتان به خاک نشسته ام
و ساقه های جوانم از ضربه های تبرهایتان زخم دار است
با ریشه چه می کنید؟

گیرم که بر سر این باغ بنشسته در کمین پرنده اید
پرواز را علامت ممنوع می زنید
با جوجه های نشسته در آشیان چه می کنید؟

گیرم که می کشید
گیرم که می برید
گیرم که می زنید

با رویش ناگزیر جوانه ها چه می کنید؟

«خسرو گلسرخی»
۲۳ شهریور
سپهر
یه نمونه دیگه از این اشعار معروف که به اشتباه به کس دیگه ای منتسب شده: * آیا شعر زیر با عنوان سوتک از دکتر علی شریعتی است؟ پس از مردن چه خواهم شد نمی دانم نمی خواهم بدانم کوزه گر ...
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب سپهری نسبت میدند و الی ماشالله که کم هم نیستند..

اما حقیقتا این شعر منتسب به گلسرخی خیلی من رو شگفت زده کرد... خیلی به ادبیات و سبک گلسرخی نزدیک ه... یجوری که انگار یه اشتباهی رخ داده و خود خسرو گلسرخی باید این شعر رو میگفته...بس که خود گلسرخی ه...
۲۶ شهریور
neda moridi
بعضی از شعر ها و انتساب ها حقیقتا با سبک و سیاق شخص منتسب خیلی تفاوت داره...و قابل تشخیص ه ....چه به لحاظ ادبیات و چه به لحاظ ایدئولوژیکی....مثل همین مثالی که شما زدید و شعرهای زیادی که به سهراب ...
یه نمونه دیگه اش اشعار اکبر اکسیر هست که به حسین پناهی نسبت می دن
۲۶ شهریور
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
مدعی نیستم اما هنری بهتر از این؟!
که همانی که کسی حدس نمیزد شده ام؟!
چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم

فروغ فرخزاد