آنلاین کمدی کودک و نوجوان
چیدمان
تیوال شعر و ادبیات
S3 : 09:37:45 | com/org
«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال به سیستم وارد شوید
چه می شد خدایا ...
چه می شد اگر ساحلی دور بودم؟
شبی با دو بازوی بگشوده خود
ترا می ربودم ... ترا می ربودم

فروغ فرخزاد
کاوه علیزاده و علی عبدالرحیم این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم
از حس خدا در دلمان دور و جداییم
هم مسجدو هم کعبه وهم قبله بهانه است.!!
دقت بکنی نور خدا داخل خانه است
در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟
اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟
اینگونه چرا در پی اثبات خداییم؟
همسایه ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم
در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟
انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟
برخیز و کمی کعبه ی آمال خودت باش
چنگی به نقابت ... دیدن ادامه ›› بزن و مال خودت باش
شاید که بتی در وسط ذهن من و توست
باید بت خود ، با نم باران خدا شست
گویی که خدا در بدن و در تنمان هست
نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست
در پیله ی پروانه مگر دست خدا نیست؟
پیدایش پروانه بگو معجزه کیست؟
باید که در آیینه کمی هم به خود آییم
ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم
هر کس که دلش آینه شد فاقد لکه
در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه


زیباترین شعری که تا به حال خوندم...

شاعر این شعر رو نمی‌دونم...
Hermione، کاوه علیزاده و جعفر میراحمدی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
گر تن بدهى...
 دل ندهى کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهى... 
تن ندهى باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه ...
سراب است

اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این ش...
گر تن بدهى...
دل ندهى کار خراب است
چون خوردن نوشابه که در جام شراب است

گر دل بدهى...
تن ندهى باز خراب است
این بار نه جام است و نه نوشابه ...
سراب است

اینجا به تو از عشق و وفا هیچ نگویند
چون دغدغه مردم این شهر حجاب است

تن را بدهى...دل ندهى فرق ندارد
یک آیه بخوانند گناه تو ثواب است

اى کاش که دلقک شده بودم نه شاعر
در کشور من ارزش انسان به نقاب است

فروغ فرخزاد

Hermione و رویا کاظمی این را دوست دارند
سپهر
اصلاحیه شمارهٔ ۷۱ گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهى، تن ندهى باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است اینجا به تو از عشق ...
چه خوب که مثل همیشه مستند و دست پر هستید..
۵ روز پیش، پنجشنبه
سپهر
اصلاحیه شمارهٔ ۷۱ گر تن بدهی دل ندهی کار خراب است چون خوردن نوشابه که در جام شراب است گر دل بدهى، تن ندهى باز خراب است این بار نه جام است و نه نوشابه، سراب است اینجا به تو از عشق ...
متشکرم ⁦🙏🏻⁩نمی دونستم
۴ روز پیش، جمعه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
آسمان گر جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
نمی دانم چرا گردون به کام من نمی گردد
اگر عیبم پریشانی است زلف یار هم دارد

«شریف شیرازی»
۶ روز پیش، چهارشنبه
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


حالیا در کفِ این طایفهٔ فَندیه
شرمساریم ز افشاریه و زندیه

مازنی سخت خجول است ز چار اسپهبد
که ندارد به دمار از دمِ باوندیه

آن بلوچ است دُژم حال و سرافکندهٔ زال
وین خراسانی، شرمندهٔ راوندیه

مُشتکی مستکِ ماتم خورِ منگیم که نیست
بر لبِ مام وطن، ما را فرزندیه

نه بخاری ... دیدن ادامه ›› که فرستیم به الفاظ چو قند
ز بخارا به سمرقند سمرقندیه

نه هوایی که همی یک نفس از اردستان
به زفرقند سپاریم زفرقندیه!!

بعدِ این گُشنیِ شیخانه، عجب نیست اگر
شیخ بر لَندِ خود انشاد کند لَندیه!!

که شنیده‌ست حسین‌بن علی کاهل‌وار
به یزید‌بن معاویه دهد پندیه؟

که شنیده‌ست که بر بی‌شرفِ ارغون‌ شاه
بنویسند شرف‌نامهٔ ارغندیه؟

نامهٔ مدحتت ای پیر، عبث ننویسم
برِ شیطان ننویسند خداوندیه

آری آن مضحَک ضحاک‌نشانی که به زور
داده مشتی یله بر دادِ تو سوگندیه

اسعدِ افزری‌ام، پوست فکن در زندان
سعد سلمانم، پر حبسیه و بندیه

به جفا و به قفا و به دعا خرسندند
آه از این قوم خوش اندیشهٔ خرسندیه

چند و چون وانه و پنهان کن و هشدار و مپرس
که به تنگ آمدم از چونیه و چندیه

ناقدا! بگذر از این مصرع زُخرُف مقدار
مهملی بافته شعریهٔ شرمندیه!

کو‌ "بهاری" که به اندوه و رثا بنویسد
بهرِ این نیمهٔ موقوفه! "دماوندیه"؟


امیرحسین_الهیاری
این شعر کی سروده شده؟
۰۶ مرداد
میم
آهان، این همون آقاییه که «گاهی ناچیزی مرگ» رو ترجمه کردن؟
بله دقیقا
فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
سپهر
بله دقیقا فقط کتاب پری خوانی رو ازش خوندم
هم در این شعر و هم در گاه ناچیزی مرگ، انتخاب واژگانشون رو خیلی دوست دارم. ممنون سپهر جان
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید


چه جالب است:
ناز را می کشیم..
آه را می کشیم..
انتظار را می کشیم..
فریاد را می کشیم..
درد را می کشیم..
ولی بعد از این همه سال......
آنقدر نقاش خوبی نشده ایم که بتوانیم دست بکشیم...
"از هر آنچه که آزارمان می دهد"

«احمد شاملو»
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را… هرچند که در نیست

عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی

محبوب من! گه می...
خون می جهد از گردنت با عشق و بی رحمی

در من دراکولای غمگینی ست… می فهمی؟

خون می خورم از آن کبودی ها که دیگر نیست

در می روم این خانه را… هرچند که در نیست

عکس کسی افتاده ام در حـــوض نقاشــــی

محبوب من! گه می خوری مال کسی باشی

گـــــُه می خوری با او بخندی توی مهمانی

می خواهمت بدجور و تو بدجور ... دیدن ادامه ›› مـی دانــی

هذیان گرفته بالشم بس کـه تبم بالاست

این زوزه های آخـــرین نسل ِ دراکولاست

از بین خواهد رفت امّا نه به زودی ها

از گــــردن و آینده ات جای کبودی ها

حل می شوم در استکان قــرص ها، در سم

محبوب من! خیلی از این کابوس می ترسم

سید مهدی موسوی
پوریا صادقی این را خواند
Hermione و کاوه علیزاده این را دوست دارند
درود بر شما
آیا یرای نوشته خود با موفقیت عکسی گذاشته بودید که خود شما پیش از انتشار آن را می‌دیدید؟
۰۴ مرداد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه ...
خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیر
این هبوط بی دلیل، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف، بادهای بی طرف
ابرهای سر به راه، بیدهای سر به زیر

ای نظاره ی شگفت، ای نگاه ناگهان!
ای هماره در نظر، ای هنوز بی نظیر!

آیه آیه ات صریح، سوره سوره ات فصیح!
مثل خطی از هبوط، مثل سطری از کویر

مثل شعر ناگهان، مثل گریه بی امان
مثل ... دیدن ادامه ›› لحظه های وحی، اجتناب ناپذیر

ای مسافر غریب، در دیار خویشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همین مسیر!

از کویر سوت و کور، تا مرا صدا زدی
دیدمت ولی چه دور! دیدمت ولی چه دیر!

این تویی در آن طرف، پشت میله ها رها
این منم در این طرف، پشت میله ها اسیر

دست خسته ی مرا، مثل کودکی بگیر
با خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر!

دکتر قیصر امین پور
Hermione این را دوست دارد
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید

مگر آدم می‌تواند چشمایش را ته رودخانه باز کند؟ آن‌جا تاریک نیست؟ گیاه ندارد؟ ماهی چطور؟ از آن می‌شود آسمان را دید که حتماً دیگر آبی نیست . ته آب چطور می‌شود فهمید که امروز چند شنبه است؟ نباید صداهای زیادی داشته باشد. آن‌جا گوش‌های آدم پر از مورچه نمی‌شود و کرم‌ها و مارمولک‌ها توی دهان آدم وول نمی‌خورد. زیر سقفی با گچ بری‌های آب، در اتاق‌هایی با دیوارهای آب، هیچکس نمی‌تواند بفهمد که دیگری دارد گریه می‌کند.

بیژن نجدی
یوزپلنگانی که با من دویده‌اند


https://www.aparat.com/v/OJW1v
امان از دلبری های این کتاب 🌸🌸
میم
امان از دلبری های این کتاب 🌸🌸
آمان آمان :-)
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
بعد از تــو الکل خورد من را… مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم

بعد از تو لای زخــــــــــــــم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم

خاموش کردم توی لیوانت خدایــــــــــــ...
بعد از تــو الکل خورد من را… مست خوابیدم

بعد از تو با هر کس که بود و هست خوابیدم

بعد از تو لای زخــــــــــــــم هایم استخوان کردم

با هر که می شد هر چه می شد امتحان کردم

خاموش کردم توی لیوانت خدایــــــــــــم را

شب ها بغل کردم به تو همجنس هایم را

رنگین کمان کوچکی بـــر روی انگشتم

در اوّلین بوسه، خودم را و تو را کشتم

هی گریه می کردم به آن مردی که زن بودم

شب ها دراکولای غمگینی کـــــه من بودم

سید_مهدی_موسوی
نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم
سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم

بازی ماهی و گ...
نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرم
سایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌میرم

بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکنم می‌میرم

برق چشمان تو از دور مرا می‌گیرد
من اگر دست به زلفت بزنم می‌میرم

بازی ماهی و گربه است نظربازی ما
مثل یک تُنگ شبی می‌شکنم می‌میرم

روح ِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم می‌میرم

از: کاظم بهمنی
«ـ نازلی! بهار خنده زد و ارغوان شکفت.

در خانه، زیر پنجره گل داد یاس پیر.

دست از گمان بدار!

با مرگ نحس پنجه میفکن!

بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار . . .»



نازلی سخن نگفت؛

سرافراز

دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت . . .





«ـ نازلی! سخن بگو!

مرغ ... دیدن ادامه ›› سکوت، جوجة مرگی فجیع را

در آشیان به بیضه نشسته ست!»



نازلی سخن نگفت؛

چو خورشید

از تیرگی برآمد و در خون نشست و رفت . . .



نازلی سخن نگفت

نازلی ستاره بود

یک دم درین ظلام درخشید و جست و رفت . . .



نازلی سخن نگفت

نازلی بنفشه بود

گل داد و

مژده داد: «زمستان شکست!»

و

رفت . . .
بارها شسته ای، نخواهد رفت
ردّ خونِ من است روی تنت
نعش‌ِ یک ببرِ منقرض شده ام
وسطِ بیشه‌زارِ پیرهنت

از کتاب «سرخپوست‌ها» حامد ابراهیم‌پور

پ.ن: به یاد تیر۸۸ ، آبان ۹۸ و هر روز دیگری که رد خونی قلب ما را فشرد
Ali این را خواند
سپهر، ابرشیر، جعفر میراحمدی، محمد مجللی، امپرسیونیست و نورا احمدی این را دوست دارند
پهلوان زنده ای از آخرین خوان در نیامد
استخوانی سالم از تابوتِ زندان درنیامد

زیر و رو کردیم جبب پاره ی تقویم ها را
زیر و رو کردیم چیزی جز زمستان در نیامد!

زیر و رو کردیم و جز تزویر و خون، چیزی ندیدیم
عاقبت از این مسلمان ها مسلمان درنیامد!

اشک ... دیدن ادامه ›› ها را کاشتیم و منتظر ماندیم ، اما
جز گلِ آه از دهان سردِ ایران در نیامد

آن عصای کهنه آخر لا به لای موج گم شد
آن یدِ بیضا سرانجام از گریبان درنیامد

پیرهن ها کورمان کردند و حافظ گول مان زد
یوسفِ گم گشته از چاه عزیزان درنیامد!


حامد_ابراهیم_پور
از کتاب سرخپوست ها
این چنین مقدر شد: خَلق بی‌نوا باشد
خوشه سهم ارباب و‌ خشم سهم ما باشد

تخمِ آه پاشیدیم، اشک را درو کردیم
بعد از آن چه فرقی داشت، صیف یا شتا باشد؟
.
.
راه گله را جز ما هیچ‌کس نمیدانست
گرگ اهل آبادی ست! باید آشنا باشد
.
.
.
«سرخپوست‌ها»
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
طفلی به نام شادی ؛

دیریست گم شده ست.

با چشمهای روشن براق ؛

با گیسویی بلند، به بالای آرزو؛

هر کس ازو نشانی دارد، ما را کند خبر؛

این هم نشان ما:

<<یک سو خلیج فارس ، سوی دگر خزر...>>
- چشم به راهی:

زمستان، آمده است
من؛
و گنجشک‌های ایوان،
چشم به راهیم!
انارهای سرخ
روی درخت منتظرِ خانه،
بی‌قرار دست‌هایت هستند.
از تو چه پنهان!
انار،،،
بهانه‌ی خوبی‌ست
تا لحظه‌لحظه‌هایم
یلدای سال را
با پیچکِ بازوانت
به صبح برسانم،
برگرد!

لیلا طیبی (رها)
سعید فلاحی و پوریا صادقی این را دوست دارند
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید
تو می روی
که ابر غم ببارد......
زمین از دلبران خالیست یا من چشم و دل سیرم؟
ز عقل اندیشه ها زاید که انسان را بفرساید
گرت آسودگی باید برو عاشق شو ای عاقل...
.
.
.
.
.
.
.
.
سعدی_جان
زنهار !
در سرزمین من
روی هیچ حادثه‌ای قسم نخور؛
روی هیچ شب‌کوری شرط نبند.
ما اینجا همه از ازل باخته به دنیا می‌آییم؛
اما حیرت اینجاست که،
سرانجام برد با ماست!

سیدعلی صالحی
اکنون کجاست؟
چه می کند؟
کسی که فراموشش کرده ام...
.
.
.
.
.
.
.
.
#عباس_کیارستمی
سلام...
خیلی وقته که خوابم
اما خواب بیداری نمی بینم
خواب خوشحالی
خواب خنده های از ته دل
خواب دورهمی های همیشگی

انگار یه چیزی گم کردم
یه چیزی که فراموش شده
نمیدونم که کی و کجا بوده
برای ... دیدن ادامه ›› چی یادم نمونده
اما فکرم رو مرطوب میکنه

بعضی وقت ها
زل میزنم به فنجون چایی
بخارش رو تماشا می کنم
که مثل خاطره های من
می رسند به آسمون و ابرها

یا زمانی که بارون میاد
قدم می زنم توی شهر
از کنار آدمها رد میشم
اما با همه شون غریبه هستم
دیگه حتی خوشحال نمیشم از خیس شدن

یه چیزی توی مغزم مدام مرور میشه
انگار خیلی وقت هستش
که منتظر کسی هستم
نمیدونم چه زمان و مکانی
ولی همیشه منتظر هستم،منتظر.

سلام...


#مجتبی
۲۲ اردیبهشت
سپهر عزیز,درودها
.
.
.
باغم را فروختم

امروز

آیا درختان مى‌دانند؟
.
.
.
.
.
.
#عباس کیارستمی





از چشمانم

کوچ کردی!

به کوچه...
.
.
.
.
.
#حسین کوهی
۲۴ اردیبهشت
آرزو احمدیان نازنین درودها :)



تنِ عریانِ کاغذ
همیشه
شهوت نوشتن را در من
بیدار می کند!
بکارت کاغذ از دست می رود
واژه ها می دوند
و دوباره
ارگاسم تنهایی...
.
.
.
.
#حسین کوهی
۲۴ اردیبهشت
برای بهره بهتر از تیوال لطفا عضو یا وارد شوید