تئاتر «مرگ اشرف غنی» روایتی پرفرازونشیب از شب سقوط کابل است؛ شبی که شادی آیینها و موسیقی سنتی افغانستان با اضطراب، فریاد و لحظاتی که نفس را در سینه حبس میکند، درهم میآمیزد. این فاجعه تاریخی چنان بومی و درعینحال جهانی روایت شده که مخاطب ایرانی، بیآنکه خود آن شب را تجربه کرده باشد، عمق درد و وحشتش را با تمام وجود لمس میکند. اوج این همذاتپنداری در قطعه پایانی موسیقی رقم میخورد؛ نوایی جانسوز که یادآور وداع با وطنی است که دیگر راهی برای بازگشت به آن وجود ندارد. جلوههای ویژه نمایش نیز آنقدر دقیق و استادانه طراحی شدهاند که به یکی از نقاط قوت اثر تبدیل میشوند و تأثیر عاطفی صحنهها را دوچندان میکنند.
آنچه این نمایش را از یک اثر خوب فراتر میبرد، بازی سه بازیگر جوان و درخشان افغانستانی آن است: آرزو غلامی، فرشته محمدی و نادر محمودی. هر سه با تسلطی مثالزدنی بر صحنه، شخصیت های خود را با دقت و باورپذیری پیش می برند و تا پایان، تماشاگر را در جهان نمایش همراه می کنند، با این حال، در میان این جمع درخشان، آرزو غلامی در نقش مادر، یک سر و گردن بالاتر می ایستد و به یک هیولای دراماتیک واقعی بدل می شود. با وجود سن کم، چنان عمق رنج، دلهره و استیصال یک مادر را به تصویر میکشد که بسیاری از ما پس از پایان اجرا باور نمیکردیم او همان بازیگر نقش مادر بوده است. او اضطراب را بازی نمیکند، بلکه آن را زندگی میکند؛ تا جایی که مرز میان بازیگری و واقعیت محو میشود و تماشاگر احساس میکند با خودِ ماجرا روبهروست.
در مقایسه با «ذرات آشوب»، اثر قبلی ابراهیم پشتکوهی، «مرگ اشرف غنی» را نمایشی پختهتر و تأثیرگذارتر یافتم؛ نمایشی که خبری از کلیشهها در
... دیدن ادامه ››
آن نیست و با قدرت بیشتری با مخاطب ارتباط برقرار میکند. این نمایش از زخمی سخن میگوید که هنوز تازه است و پیامدهایش را هر روز در اطراف خود میبینیم. همین نزدیکی تاریخی و عاطفی باعث میشود اثر از نخستین لحظه تا پایان، تماشاگر را با خود همراه کند.
این اثر تعصب را از مخاطب میگیرد و به جایش حسرت و همدلی مینشاند. به تمام کسانی که گمان میکنند این روایت، داستانِ «جایی دیگر» است، میگویم: این نمایش فقط درباره کابل یا افغانستان نیست؛ مرثیهای است برای همه سرزمینهایی که زیر چرخ بیرحم تاریخ، جنگ و سیاست خرد میشوند. بیتعصب به تماشایش بنشینید؛ بعید است پس از پایان اجرا، تا مدتها از ذهن و دلتان بیرون برود.