من فقط میخوام توی خیابون های مرکز شهر راه برم به ساختمون های قدیمی و آجرهاشون نگاه کنم. هندزفری در گوش با موزیک دلخواه سیگار به دست. بعد از دیدن تئاتر و خریدن مقادیر دلخواه کتاب.
من فقط میخوام یکی از روزهای نوروز که شهر خلوته لبه ی یکی از پله های درب ورودی یکی از خونه های مرکز شهر بشینم موکا بخورم سیگار بکشم و گربه ها رو پیس پیس کنم.
من فقط میخوام انقدر هیچی نشده باشه که بتونم خودمو توی ورکشاپ های دلخواه تئاتر تا حد نابودی غرق کنم.
من فقط میخوام بالاخره یه روزی ولم کنن همین
ول شدن چیز زیادیه؟