چند خطی کوتاه درباره (بدن بینقص): نمایشهایی که با مادرم میروم، جدای کیفیت خودِ اجرا، فضایی معلقگونه توام با سرمستی برایم بههمراه دارد. از رفتن از دم خانه تا رسیدن به محل اجرا، منتظر ماندن، مشاهده و گفتوگوی پس از اجرا. این اجرا هم همین فضا با چاشنیِ دیداری کوتاه با (امیرمسعود فدائی) دنبالم بود.
و اما اجرا:
اجرا با ایده و شعاری بزرگ شروع میشود که نویدبخش پرداختی جنجالی به موضوعاتِ بدنِ اجتماعی، فرهنگی و مقدس را میدهد. از ما میخواهد بدن را ببینیم و به او گوش فرا دهیم. دربارهی مرزهای تحمیل شده به آن تامل کنیم و تاریخ بدن را از نو بخوانیم.
اما در ادامه تا پایان، موضوع فقط به حوزهی بدن سالم و ناسالم یا زیبا و نازیبا در خصوص زنان محدود میشود و در همین مرزِ تفاوت و چرایی این تفاوت میماند. مونولوگهایی از سمت بازیگر ادا میشود کارکرد دراماتیک ندارد و فقط شرح مسئله و بیان مصیبت است، گرچه به واسطهی بازی بسیار خوبِ (مبینا ریش پور) همراهی مخاطب را تا پایان با خود دارد.
ایدههایی که در کارگردانی بنا شده، در ذهن من برای پر کردن خلاهای متن بهکار گرفته شده بودند و نتیجتا چیزی جز شلوغکاریهای بدون توجیهِ صحنهای برای مخاطب نداشتند، کما اینکه در بسیاری از این تکنیکها از جمله پا کوبیدنها و سر تکان دادنهای سه تنِ دیگر در صحنه_که نمیدانم باید با چه سیستم
... دیدن ادامه ››
نشانهای آنها و نقششان را در صحنه، واکاوی کنم_برای مدیوم سینما پر کاربردتر بهنظر میرسیدند. همچنین استفاده زیاد از موسیقی باکلام و شدت نورهای عجیب و غریب، میتواند بر گزارهی پیشینم صحه بگذارد.
در انتها اگر مشتاقید که چطور یک بازیِ خوب میتواند از پسِ یک متن و کارگردانیِ نصفهجان بربیاد، دیدن نمایش را پیشنهاد میکنم. آرزوی موفقیت برای تیم اجرایی در طی شبهای آتی و درخشش بیشتر در کارهای آینده.
پینوشت: لطفا در صحنه سربسته سیگار نکشید و همچین فلاشهای نوری را محدود کنید.