«ایرانی بودن» از دیدگاه من کلاژیه از خاورمیانه. تکههایی از حال و گذشته و آنچه بر ما گذشته و آنچه بر ما میگذرد.
توی ساخت یک نمایش یکی از چیزایی که برای من اهمیت داره نحوهی استفادهی کارگردان از موادیه که در اختیارشه. کاربست خلاقانه حتا یک ماده بسیار ساده و روزمره هم باعث خلق یک احرای دیدنی میشه. و عسل رنجبر در «ایرانی بودن» از مواد در اختیارش به خوبی استفاده میکنه و همین مواجههی خلاقانه با ماده، یکی از جذابیتهای اصلی نمایش برای من بود. و همچنین معنا ساختن از طریق زبان، از چیزی که در وهلهی اول به واسطهی همون زبان، بیمعنا به نظر میرسه.
نمایش از تکهپارههایی شکل میگیره که الزامن یک خط داستانی مشخص رو دنبال نمیکنن. شبیه همون کلاژی که گفتم. البته گاهی این تکهها ممکنه چندان محکم به هم وصله نشده باشن اما در قسمتهایی اتفاقن همین وصلههان که در ذهن تماشاگر معنا میسازن یا مفاهیم و ایماژهایی رو توی ذهن تداعی میکنن. مستندی که در پایان نمایش روی پرده میبینیم هم خودش یه تیکه دیگه از این کلاژه و وصله کردنش در ظاهر سهل و درواقع دشواره. مستند اثر جذابیه، هرچند به نظرم پیوند میان نمایش و مستند در نهایت کمی نامحکم باقی
... دیدن ادامه ››
میمونه.
با همهی اینها، تجربهی «ایرانی بودن» در زیست امروز یک ایرانی، اتفاق عزیز و قابل تأملیه. دیدن اجرای به این زیبایی خودش یه مرهمه بر زخم ایرانی بودن یک ایرانی.
پی نوشت: طراحی نور صحنهی بوکس زن و مرد خیلی بهم چسبید:)