جناب دکتر طاهری - که واقعاً طبیب هست و به این خاطر به او دکتر میگویم - به من گفت کتابفروشیای در کرمان میخواهد جلسهای بگذارد دربارهی «کارگاه نمایش» و تئاتر دههی چهل شمسی در ایران، تمایل دارید که در چنین جلسهای سخنران باشید.
برای این جلسه سخنرانی قبول مسئولیت کردم و قول به انجامش دادم، غافل از اینکه بدانم روز سخنرانی من مصادف است با پنجاهمین سالگرد تولد «کارگاه نمایش»!
به این موضوع همین دو شب پیش آگاه شدم. دعوتی دریافت کردم برای اولین شب افتتاح نمایش «جمعهکُشی» نوشته و کار دوست و همکار کارگاه نمایشیام، آقای اسماعیل خلج، کاری بهغایت زیبا، کاری که نه تنها با شناختی عمیق از عملکرد تئاتر بر صحنه سامان یافته است، بلکه خود متن نمایش نیز همچون متنی موسیقیایی بر صحنه تبلور و تکوین یافته است و گفتوگوها همه از ضربآهنگی که لازمهی هر متن تئاتری است، در هم میتند و گوشنواز است، چنانکه گویی تراژدی جمعهکُشی ما را که کار هر روز و ماه و سال و قرنهای ما است، آهسته آهسته به گوش ما میریزد و ما را در سالن تئاتر نه تنها به ملال نمیاندازد، بل سراپا گوش کرده است، تا سیخونکی به تفکر ما بزند. یعنی همان کاری که در دههی چهل سرمشقی برای کار گروهی تئاتر در «کارگاه نمایش» بود. کاری که در هیچکدام از کتابهایی که دربارهی «کارگاه نمایش» نوشتهاند، کوچکترین اشارهای به آن نشده است.
من این «جمعهکُشی» را در همان سالها با گروه کوچه دیده بودم، گروهی منسجم که هماهنگی بازیگران آن بر صحنه عطر و بویی را بر صحنه میآورد، که حاصل کار گروهی در کارگاه نمایش بود، دههی چهلی که با دههی شصت میلادی همراه بود و یکی از مشخصههای بارز آن کار گروهی بود و تفهیم این مطلب که در کار گروهی همه باید خلاق باشند. این مفهوم کارگاهی کار گروهی، تحفهی فرهنگی فرنگ دههی شصت میلادی بود و دستاوردی از دموکراسی.
راجع به عملکردش هم و اینکه چرا در ایران دنبالهای نداشت، حرف بسیار است، که در جایی دیگر باید به آن پرداخت.
اما من امشب هم که شب بعد از «جمعهکُشی» بود، باز هم به تئاتر رفتم. به کارگاه نمایش تئاتر شهر! چه بگویم؟ کارگاه نمایشی دیدم فارغ از هر گونه معنایی که کارگاه نمایش دههی چهل برای ما داشت. ما خدای ترکمون زدن به همه چیز هستیم!