در روز
از روز
تا روز
آغاز از ساعت
پایان تا ساعت
دارای سانس فعال
آنلاین
کمدی
کودک و نوجوان
تیوال تئاتر | اخبار | سارا عابدی: دیوان سالاری دلقک‌های بروکراتیک
SB > com/org | (HTTPS) localhost : 09:54:37
نمایش دو دلقک و نصفی | سارا عابدی: دیوان سالاری دلقک‌های بروکراتیک | عکس

سارا عابدی در خصوص نمایش «دو دلقک و نصفی» به نویسندگی، طراحی و کارگردانی جلال تهرانی چنین نوشت: «دو دلقک و نصفی حکایت نظام بروکراسی دیوان سالاری و چارت‌های سازمانی امروزی است که در یک ساختار ثابت مثل صفحه شطرنج، نه تنها با تغییر افراد (شطرنج بازها) در دوره‌های مختلف ریاست،تغییر نمی کنند، بلکه مدام مانند دور تسلسل تکرار می شوند. نهاد‌های سازمانی ادارات ،جنبش‌ها و تشکلاتی که به نوعی برده‌های ماشینیزم خود را با قراردادها و کاغذ بازی‌های من درآوردی سرگرم می‌کنند تا به اهداف خودخواهانه‌شان به دور از چشم دیگران،دست یابند. جلال تهرانی کارگردان، نویسنده و خالق این اثر، با انتخاب فرم اجرایی به شیوه تئاتر اپیک (به فارسی حماسی است و مبدع آن برتولت برشت است)، روایت خود را از این روابط خشک سازمانی که گویای روابط سرد و خاکستری حاکم بر جهان امروزی است، به خوبی بازگو می‌کند. از خصوصیات تئاتر اپیک تأکید بر محتوای داستان، استفاده از تکرار و ساختار رویدادگرا است، که در این نمایش در شیوه بازی‌ها، میزان سن‌ها ،استفاده اپیکی از موسیقی و طراحی صحنه به راحتی قابل لمس است. همچنین تأکید و توجه بسیار زیاد به نقش « اجتماع » در زندگی « فرد » است، تئاتر اپیک بیشتر به نهادهای اجتماعی و تحول جوامع می‌پردازد و به فرد فقط در جمع توجه دارد. در تئاتر اپیک موسیقی نقش بسیار زیادی دارد که گروهی در حین کار همسرایی می کنند. تهرانی با استفاده از نمایش دادن نت‌های موسیقی در حال پخش ، روی صفحه‌ای بالای صحنه نمایش، از این تکنیک فاصله‌گذاری به خوبی استفاده کرده است. اپیک مبین نگرشی عینی، روحیه بی‌طرفانه و تکنیک گزارشگری از سوی نمایشگران است برای ایجاد نگرش انتقادی در تماشاگر. برشت با تبحری خاص تمام عوامل را بکار می‌گیرد که هم زاینده و فزاینده اندیشه، شعور، روشن‌بینی ، بینش علمی در شخص تماشاگر باشد و کاهنده احساسات اغراق آمیز و بی حالی و درماندگی بیننده در برابر یک مسئله اجتماعی، دیدگاه تئاتر اپیک یک دیدگاه اجتماعی است، این تئاتر بیش از هر چیز به محاکمه‌های دادگاهی شباهت دارد. متهم، تقریباً همیشه جامعه سوداگر است؛ قربانی، انسان خرده پا و زحمتکش است. قاضی، همان تماشاگر. محاکمه به گونه ای عادلانه و نظام‌مند جریان می‌یابد، دادخواست برای هر دو متهم و قربانی است و هیچ گونه تظاهرات عاطفی جایز نیست .برشت از راه تئاتر اپیک تمام ابعاد مسئله طرح شده را در معرض قضاوت تماشاگر می گذارد و به او مجال می دهد تا عوامل اجتماعی مؤثر بر رفتار فردی را بشکافد،  صندلی تماشاگر به صندلی قاضی بدل شود، صحنه تاریک مطلق است آقای رئیس در دفترِ کارش با منشی تنهاست، او با یک چراغ مطالعه،که تنها نور روشن صحنه است، مشغول به کار است. شب عید است؛ از بیرون کسی قصد دارد وارد شود اما چون صحنه تاریک است نمی‌تواند راه را پیدا کند، راه گم شده است. بعد از طی مراحل سخت دست و پاگیر بروکراتیک،مردی با لباس معمولی وارد اتاق رئیس می شود، رئیس او را نمی‌شناسد و تصور می‌کند که مرد برای مصاحبه استخدامی آمده است، اما زیتوی نابالغ سال هاست در این شرکت کار می‌کند ولی دیده نشده است ،حال آمده تا پاسخ سوال‌هایش را دریافت کند.این شخصیت ها مدام از یکدیگر پرسش هایی را می پرسند(من کی ام؟اینجا کجاست؟) اما منتظر پاسخ نمی‌شوند. تهرانی با طرح این پرسش‌ها ،ذهن مخاطب را به چالش می‌گیرد، این پرسش‌ها لایه های متن مدام تکرار می‌شود و در ذهن مخاطب ادامه دارد تا زمانی که از سالن خارج می شود با سئوالات بنیادینی در ذهنش درگیر می ماند ،که من کی ام؟اینجا کجاست؟ این کارگر، ده سال صادقانه برای این کارخانه کار کرده است ولی رییس او را نمی‌شناسد فقط درباره او از دیگران شنیده ... او شنیده است که  این کارگر "فکر" می‌کند و گزارش این "فکر کردنش" به مقامات بالا رسیده است، به او می گوید: باید به جای "فکر کردن" در طی این سال‌ها "یک جمله خبری"به مدیران بالا ارائه می‌دادی. به او گوشزد می‌کند که باید خودت را اداره کنی وگرنه دیگران تو را اداره خواهند کرد، این کارگر سال‌های سال در پست‌های سازمانی زیادی  مشغول بوده است. حتی منشی رییس به او می‌گوید بی عرضه است چون انباردار قبلی در حال حاضر از وضعیت مالی بسیار خوبی برخوردار است. چون از انبار به نفع خودش مبالغی را برده اما دزد نیست و اکنون با دارایی‌هایی که به جیب زده دیگر دزد محسوب نمی‌شود چون نیازی ندارد او به حد کافی پول دارد. این کارگر فقط به دلیل درست کار کردن و فکر کردن نه تنها ترفیع نگرفته بلکه از مقام سازمانی اش سقوط کرده .او در انتها  نازل  ترین پست شغلی یعنی باغبانی را در کارخانه می گیرد، چون این کارگر مدام در حال فکر کردن است ،دو گل را به هم پیوند می‌زند و گل جدیدی را خلق می‌کند، در نهایت به جرم خلق یک اثر تازه، از کارخانه اخراج می‌شود.
 نمایشنامه دو دلقک و نصفی گروتسکی است که همچنان که لبخند بر لبان مخاطب نقش می‌بندد او را به تفکر و اندیشیدن دعوت می‌کند تا قوه نقد و انتقادگری را در مخاطب برانگیزاند(سبک تئاتراپیک). این نمایش علاوه بر روابط انسان‌ها به مسئله قدرت و تعریف جایگاه انسان در تقابل با قدرت نیز می‌پردازد. در ابتدا این گونه می‌پنداریم که رئیس نماد قدرت برتر و در راس جامعه ایستاده و تفکرات دیکتاتورگونه ساختار قدرت از او نشات می‌گیرد و زیتوی نابالغ ،تنها ابزاری برای پشبرد اهداف قدرت است؛ اما به مرور در می‌یابیم که حتی رئیس هم بخشی از بازی شطرنجی قدرت و یکی از مهره ها در جامعه محسوب می‌شود که خود یکی از مهره ها ی بازی است برای پیشبرد اهداف شخصی سیاستمداران و قدرتمندان. در فرم اجرایی تهرانی حضور شخص چهارم با هاونی در دست ،به نوعی هم قدرت و تفکر برتری است که رهبری این نظام بروکراتیک را بر عهده دارد و هم ،تکمیل کننده شیوه اپیک برشتی است که این سبک اجرا با لباس‌های بازیگران نیز قابل لمس است که آنها با لباس‌های تمرین ،نمایش را اجرا می کنند. همچنین طراحی صحنه به خوبی در خدمت متن اجرا شده که با هر بار به جلو آمدن آکساسوار و دکور نمایش، تلنگری به مخاطب است برای یادآوری و به فکر واداشتن مخاطب در تقابل با اجتماع پیرامون خویش است. برشت در سبک روایی معتقد بود که به جای حس کردن، تماشاگر را باید به تفکر واداشت. تئاتر باید به عنوان یک تجربه و یک برخورد مورد استفاده قرار گیرد تا تماشاگر بخشی از آن شود و از انفعال به درآید و به یک منتقد بدل گردد. زبان برشت، زبان شک و تردید بود. تا مخاطب، مدام، با مسائل، به شکل‌های متفاوت، برخورد کند، آنها را عادی نپندارد؛ به جستجو بپردازدو عقل خود را به‌کار اندازد. تا به شناختی درست و اصولی برسد. تهرانی با به کارگیری کلمات در سبک روایی که تکرار از شاخصه‌های آن است، ذهن مخاطب را به نقد و انتقاد وا می‌دارد که مسایل و جهان پیرامون خود را درک کرده و با طرح پرسش‌هایی او را به تفکر وا دارد.
برشت معتقد بود که غلبه ی کلمه در تئاتر می‌بایست تضعیف شود و از زبان باید به عنوان وسیله‌ای برای تحرک بخشیدن به ذهن تماشاگر استفاده گردد. در این راه او از زبانی ساده و غیر قراردادی، با رعایت ایجاز و اختصار و حفظ ریتم و وزن استفاده کرد و به این ترتیب روشی کاملاً متفاوت را در پرداخت آثار نمایشی‌اش ارائه داد. با این توضیحات متوجه می‌شویم که تهرانی نیز در اجرای این نمایش در به کارگیری این سبک بسیار موفق بوده است.»

درباره نمایش دو دلقک و نصفی
۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۲