برای خیلی از ما که روزهای شلوغ و پرهیاهویی را در بهمنماه و اوایل اسفند گذراندهایم و خود را برای روزهای شلوغ و پُرکار روزهای آخر سال آماده میکردیم، خانهنشین شدن و در خانه ماندن همراه با استرس و نگرانی برای هموطنان و دوستان و خانواده تجربهای عجیب و تازه است ... وقتی از هیاهوی کار و شهر شلوغ و... به سکوت و تنهایی خانه میرسیم.
شاید در این روزها خواندن کتابی از یک تنهایی خودخواسته و طولانی ششماهه در یک کلبه کوچک در وسط جنگلهای سیبری در کنار دریاچه معروف «بایکال» در وسط زمستان خالی از لطف نباشد.
دریاچهای که یخزده و طبیعت سرد و وحشی و کلبهای که تا نزدیکترین خانه بعدی حدود ۶۰ کیلومتر فاصله دارد.
این کتاب نتیجه یادداشتهای «سیلون تسون» نویسنده ماجراجوی این کتاب است، در تنهایی مطلق در فضایی بکر. این نویسنده که به ماجراجوییهایش معروف است در دهه ۹۰ میلادی با دوچرخه به دور دنیا سفرکرده همچنین همراه «الکساندر پوسن» جهانگرد فرانسوی رشتهکوه هیمالیا را با پای پیاده پیموده. بعد از آن ۳ هزار کیلومتر استپهای قزاقستان و ازبکستان را همراه عکاسی فرانسوی سوار بر اسب سفرکرده و پس از خواندن رمان «راهپیمایی بزرگ» نوشته «اسلوومیر راویز» (۱۹۵۵) با پای پیاده مسیر فرار راویز افسر سوار نظام ارتش لهستان در جنگ جهانی دوم را از اردوگاههای «گولاگ» در سیبری تا هندوستان دنبال کرده. سفرهایی که هر کدام بهتنهایی میتواند برای ماجراجویی یکعمر یک نفر کافی باشد.
وی خسته از یکنواختی و شلوغی شهر، تصمیم میگیرد یک زمستان ششماهه را در سرما و انزوا بگذراند. در نگاه اول شاید به نظر برسد این کتاب چطور شکلگرفته! لابد برای روزهای برفی و سرد و یکنواخت در تنهایی، یادداشتی یکصفحهای کافی است. اما وقتی با نویسنده همراه میشوید از نوشتههای روزانه او لذت خواهید برد. همسفر و همراه شدن با او در کشف سرزمینی دستنیافتنی و دور بسیار جذاب است. شرح جزییات تغییرات طبیعت و سر زدن به دوستانی در فاصله چندین کیلومتری و... نویسنده جوان فرانسوی آن را بهگونهای بازگو کرده که فروشی افزون بر ۵۰هزار نسخه تنها طی چند ماه برای او رقمزده است. مسائلی از قبیل وضعیت روزمره، گشتوگذارهای روزانه و اندک لحظات سختی که تجربه یک تنهایی غیرمعمول به خوشبختی بزرگی برای او تبدیلشده بود؛ رویدادهایی از نشستن یک حشره بر پنجره اتاقک کوچکش تا تماشای غروب آفتاب بر سطح دریاچه یخبسته بایکال تکتک با زبانی سرشار از شعور و طرح سؤال از خود روایت شدهاند.
متن کتاب معمولاً حال و هوایی شاعرانه دارد و حیرت انسان خستهای را نشان میدهد که از کشف طبیعتی ساده و یکپارچه و یافتن وحدتی هماهنگ با آن دچار بهت و حیرت و لذت شده است.
در مقدمه کتاب میخوانید:
«به خودم قول داده بودم که قبل از چهلسالگی مدتی را تنها در دل جنگلها زندگی کنم.
شش ماه در کلبهای کنار دریاچهٔ بایکال در سیبری ماندم. جایی دورافتاده که با نزدیکترین دهکده صدوبیست کیلومتر فاصله داشت، نه همسایهای بود و نه جادهای، فقط هرازگاهی کسی به دیدنم میآمد. زمستان دمای هوا سی درجه زیر صفر بود و تابستان خرسها در بیشهها پرسه میزدند. خلاصه آنجا یک بهشت به تمام معنا بود!
در این گوشهٔ دورافتاده، زندگی زیبا و بهدور از تجملی را کشف کردم، زندگیای محدود به کارهای ساده و ضروری. گذران روزها را از خلال دریاچه و جنگل نگاه میکردم. هیزم میشکستم، برای شامم ماهی میگرفتم، کتاب میخواندم و در میان کوهها راه میرفتم. کلبهٔ من برج دیدهبانی عالیای برای شکار کوچکترین حرکات طبیعت بود. من آنجا زمستان، بهار، خوشبختی، ناامیدی و در نهایت آرامش را شناختم.
زندگی در جنگلهای تایگا مرا کاملاً تغییر داد. یک جا ماندن چیزی را برایم به همراه آورد که دیگر از طریق سفر به دست نمیآوردم. هوش مکان، به من کمک کرد تا زمان را رام کنم و با آن انس بگیرم. کلبهٔ من آزمایشگاه این تغییر و تبدیلها بود.
من تمام روزها افکارم را روی کاغذ آوردم.
این روزنگار تنهایی، حالا در دستان شماست.»
قبل از خواندن کتاب میتوانید دریاچه بایکال و جنگلهای منطقه و ... را در اینترنت جستجو کنید تا تصاویر شاعرانه کتاب جذابتر و واقعیتر شود.
#خونه_بمونیم
.jpg)
دریاچه بایکال