تیوال نمایش جنوب از شمال غربی
S3 : 05:54:32
  ۲۴ بهمن تا ۲۶ اسفند ۱۳۹۰
  ۲۰:۰۰
 بها: ۸,۰۰۰ تومان


: ( به ترتیب حروف الفبا ) حمیدرضا آذرنگ ، نسیم ادبی ، فهیمه امن زاده ، پیام دهکردی ، سینا رازانی ، فرزین صابونی ، افسانه ماهیان
: ‌ نورالدین حیدری ماهر
: لادن سید کنعانی
: فرشاد آذر نیا
: محمد گودرزیان
: ارسلان آقاخانی
: ‌میلاد علی اوغلی
: 70 دقیقه
خلاصه نمایش :
جنوب از شمال غربی داستانی  معاصر دریاره آدم هایی بی سرزمین است . آدم هایی که پای بر هیچ زمین سفتی ندارند

یادداشت کارگردان :

 

در این قرن معلول ، با بزک های غلیظ ، داعیه های کلان ، اجلاس فاخر ، مشت های گره کرده ، پیام های بی ضمانت و بی حسی وجدان اجتماعی ، توگویی یک چیز به راحتی از یاد رفته است : « انسان » و « همه آنچه حس می کند» و « تمام دردهایش » انسانی که در موطن خود غریبه است و در دیارهای غریبه و مرز های دور ، زمین سفتی برای پا نهادن نمی یابد. انسان کوچکی با رازهای بزرگ ؛ با بغض های نترکانده ، کابوس زده ، علیل و بیمار .
انسان ناتوانی که شورش در برابر این همه درد برایش یک ناممکن بزرگ است . می داند که امروز باید کاری بکند و نمی تواند و همین تمام وجودش را درگیر یک انقباض بزرگ کرده است .
یک بغض در گلو ؛ چرکین ، سخت ملتهب و ماندگار .
«جنوب از شمال غربی» یک بغض در گلو مانده ساده است ؛ درباره انسان ناتوان این روزگار ؛ با تمام دریافت و تجربه من از سلیقه روز در تیاتر داستانگو .
دراین بغض مردمانی از شمال غربی جهان تا جنوب آن می توانند شریک شوند . شما چطور ؟

 

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
قبل از هر چیز باید بگم از نمایش جنوب از شمال غربی نوشته و کار ایوب آقا خانی بیش از اینها انتظار داشتم و به طور کلی در پایان نمایش به بازیگران و کارگردان نمایش که به احترام مخاطب در راهروی سالن سایه ایستاده بودند، چیزی جز یک خسته نباشید کمرنگ و رنگو رو رفته نتوانستم بگویم . که البته بخش قابل توجه ای از این حس و حال من در پایان نمایش مربوط میشود به اپیزود سوم و پایان نه چندان خوب اثر .
نمایش جنوب از شمال غربی ، نمایشی است درباره مهاجرت و سرنوشت انسان هایی که سال های زیادی از عمر خود را در سرزمینی سپری کرده اند که با ریشه های آنها فاصله ها و شکاف های عمیق فرهنگی و ... دارد .

این نمایش به شکلی اپیزودیک ارائه شده است که اپیزود اول نمایش خوب شروع میشود و به خوبی از پس معرفی شخصیت ها و راه اندازی داستان بر می آید و اپیزود دوم نیز در ادامه به خوبی داستان را ... دیدن ادامه » پیش میبرد و از لحاظ حسی و عاطفی میتواند ارتباط خوبی با مخاطب برقرار کند و در اپیزود سوم اگر چه گره گشایی انجام میشود اما ابهامات پاسخ نداده در اپیزود های قبلی که به این قسمت آمده است کماکان باز نشده همانند سئوال هایی بی پاسخ ذهن مخاطب اثر را اشغال میکند و تا پایان اثر نیز کماکان حل نشده باقی میماند.

یکی از مشکلات کارهای اپیزودیک در آوردن حس کلی یک اثر نمایشی است که بتواند مستقل از داستان های متفاوت اپیزود های نمایش ، خود را همانند خونی در رگ های اثر جاری و به یکپارچگی آن کمک کند ، که متاسفانه در این کار این حس نمود کمرنگی داشت . البته تلخی و سردی ، روح حاکم در اثر بود و تا حدودی توانسته بود حس مشترکی را میان این سه اپیزود ایجاد کند اما گنگ بودن بعضی ماجراهای اتفاق افتاده و عدم بیان دلایل کوچ این شخصیت ها و باز نشدن بعضی از گره های داستان تا انتهای نمایش ، باعث میشود مخاطب در پایان نمایش کمی سردرگم و کمی کنجکاو هنوز منتظر باشد اپیزودی دیگر را نیز ببیند تا شاید پاسخ گوی ابهامات ذهنی او باشد .

باید گفت جدا از محتوای قابل توجه نمایش ، اثر از نظر دراماتیک پاسخ گوی نیاز مخاطب نیست و همین مشکل باعث میشود نتوان آنچنان که باید با اثر ارتباط تنگاتنگی برقرار کرد و از آن لذت برد.

به نظرم طراحی صحنه این نمایش تنها کارکردی واقعی در اثر داشت و به محتوای نمایش و ... کمکی نمیکرد . و بازی های این نمایش با وجود استفاده از بهترین های تئاتر در حد این نام ها نبود و مشکل جدی که نه تنها این اثر بلکه کارهای دیگر این روزهای تئاتر از نظر بازی دچار آن است این فریاد های ناگهانی و تکراری و تصنعی و متظاهرانه است که هیچ کارکرد درون متنی و برون متنی به جز ترساندن مخاطبی که سعی میکند با اثر ارتباط برقرار کند ، ندارد . در این کار به جز فهیمه امن زاده تمام بازیگران حد اقل یکی از این فریاد ها داشتند که فقط فریاد پیام دهکردی متناسب با متن و شخصیت پردازی آن بود و مابقی به نظرم کاملا زائد و نمایشی بود . ای کاش برای بازی های این اثر وقت و انرژی بیشتری به کار بسته میشد، چون رگه هایی از لحظه های خوب در کار تمام بازیگران میشود دید .

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان.من دیروز این تئاترو دیدم.اپیزود اول به نظرم بهترین اجرا میون سه اپیزود داستان بود.بازی پیام دهکردی رو خیلی دوست داشتم،صداش چهره اش ادای دیالوگاش و یازی بدنش واقعا جالب بود.اپیزود دوم بازی فهیمه امن زاده رو پسندیدم و سینا رازانی هم خوب بود ولی آذرنگ نه!!!!!به نظرم میتونستن حداقل یه مقدار گریمش کنن تا چهره اش مسن تر به نظر بیاد و یه نقشش بخوره!!!!!!!!
اپیزود سوم هم خوب نبود و بد تموم شد به نظرم.بازی نسیم ادبی خوب نبود و فرزین صابونی هم معمولی .نمیدونم حرکات اضافه دست فرزین صابونی چی بود و به چی هی اشاره میکرد!!!به نظرم حرکات اضافه ای داشت.
در کل متن خوب بود و دیالوگا روان ادا میشد.نور معمولی بود و موسیقی تاثیر گذار
خسته نباشید میگم به گروه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید به گروه و با احترام به تمام زحماتی که کشیده شده برای به اجرا بردنش باید بگم که :
دوست نداشتم... .
تنها نکته جالب حضور بازیگران بعد از اتمام اجرا در راهرو بود... .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظر من این قصه ظرفیت تبدیل شدن به یک درام قرص و محکم رو نداشت. این اشتباه رو حمید رضا آذرنگ هم در نمایشنامه "با نجمه خداحافظی نکردی سورچی " انجام داده بود. اون ایده هم قابلیت تبدیل شدن به یک درام رو نداشت. مشکل آذرنگ و آقاخانی اینه که در این دو کار فقط شیفته گره گشایی هایی شدن که تماشاگر رو بهت زده کنند و به اصطلاح بگه " این به اون ربط داشت اون به این" ولی واقعا در کار آقاخانی که از فرط گنگ بودن اصلا کارآمد نبود. اما چیزی که باعث شگفتی من شد این بود که این نمایشنامه پابان نداشت. نه اینکه پایان باز داشته باشه. اصلا پایان نداشت . درام به نقطه پایانی نمی رسه. چطور آقای آقاخانی که مدرس نمایشنامه نویسی هستند به این نکته توجه نکرده؟حتی در جایگاه کارگردان چطور راضی شده اینقدر بی رمق نمایشش رو تموم کنه طوری که تماشاگر حال دست زدن هم نداشته باشه؟
موافقم... به شخصه حس دست زدن نداشتم...!
۱۰ اسفند ۱۳۹۰
کارو هنوز ندیدم...ولی نظرتون رو در مورد نمایش "خداحافظی نکردی با نجمه سورچی" قبول دارم...
۱۰ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام ،
نمایشی با بازی ها و نور پردازی خوب ولی نمایشنامه مختصر و مبهم بود که گره ها را باز نمیکرد و جای کار و گسترش داشت که با توجه به حضور بازیگران حرفه ای و توانایی آنها ، میتوانست نمایش
فوق العاده ای را رقم بزند.
در کل کار خوبی بود که پتانسیل بهتر از این را داشت.
با تشکر از گروه
یعنی نرم ببینم دیگه؟؟؟
امین شعف این را خواند
ساسان زرافشان نیا این را دوست دارد
درود
من در حال حاضر نمایش خیلی خوبی روی صحنه سراغ ندارم
شرق شرق است رو بیشتر پیشنهاد میکنم
مومیا هم کار ضعیفیه
دیدن و ندیدن این اثر خیلی تفاوت نداره
همه چیزش تکراریه و نقاط ضعف هم داره
بعضی بازی ها فقط خوبه...همین
۰۳ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به نظرم اشکال اصلی این کار نمایشنامه ضعیفش بود. وقتی تموم شد و بازیگرا روی سن اومدن تعجب کردم، گفتم یعنی تموم شد؟!چرا نویسنده داستان رو ادامه نداده بود!یه جورایی بی سر و ته بود.البته ناگفته نمونه من تخصصی توی این زمینه ندارم و فقط برای تفریح میام تئاتر رو می بینم شاید این هم یه سبک خاصی از تئاتر بود و من نمی فهمیدمش!
نور پردازی خوب بود.
بازی فرزین صابونی رو دوست داشتم. نسیم ادبی و سینا رازانی هم خوب بودن.
ولی خداییش به حمیررضا آذرنگ می خورد پدر پیام دهکردی باشه؟!یعنی بازیگری مسن تر از اون نداشتیم؟ یا حداقل نمی شد گریم بهتری می کردنش تا پیر بودنش یه ذره باورپذیر بشه؟!
یه نکته ای هم که به نظرم جالب نبود این بودش که بازیگرا بعضی جاها دیالوگشون رو خیلی آهسته می گفتن بعد ناگهانی یه دادی می زدن که من 6 متر از جام می پریدم!حالا شاید اینم مدلش بود!
در کل تئاتری ... دیدن ادامه » بود که آخرش هم من و همراهم و هم چند نفر از تماشاچیا گفتن حیف پولی که دادیم.
به امید کارهای بهتر
منم با نظر شما موافقم
اصلا نمی خورد پدرش باشه
۰۳ اسفند ۱۳۹۰
خوشحالم از اینکه فقط من نیستم که این دادهای ناگهانی مد شده در میان بازی بازیگران این سال های تئاتر روی اعصابم راه میره .
۱۸ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام من نه برداشت عمیق را با آن دیالوگ های سطجی درک کردم و نه از طراحی صحنه لذت بردیم ، طراحی صحنه به شدت تکراری حتی در ایران و اهواز جناب آقای آذرنگ حتی کاریکاتوری از یک پیرمرد جنوبی هم نبودند نه گویش متفاوتی و نه هیچ حس هم دردی.....اساساً وقتی چند بازیگر توانا کنار هم جمع میشند توقع ها از متن هم بالاتر میرود...من واقعاً آن مانیفست ضد زن رو که در اپیزود اول بود درک نمیکنم ،
بنده درک نمیکنم چون شخصیت پیام دهکردی در نمایش اساساً تعریف نشده بود شما وارد قصه شدید به یکباره و در یک نقطه عطف هیچ چیزی از زندگی شخصیت نمی دونیم
شخصیت ها به هیچ عنوان نه در ابتدای قصه و نه تا آخر نمایش پرداخت نمیشن حتی تیپ هم نبودند کاش حداقل تیپ بودند
مثلاً حمیدرضا آذرنگ حتی تیپ هم نبود و به هیچ عنوان من رو یاد یک پیرمرد اهوازی نمی انداخت......
یا رابطه ی اون دختر و پسر اصلاً ... دیدن ادامه » مشخص نبود که چه نوع رابطه ایه و تا تهش خیلی صحنه ها گنگ باقی موند
نمایشنامه بسیار ضعیف بود در همین اپیزود اول مشخص نبود که پرابلم مرد خانه چیه و با چند تا دیالوگ معمولی و فریاد های پیام دهکردی و..... چیزی مشخص نبود
پیام دهکردی با یک انسان زندگی میکرد یا حداقل هم خانه بود ،در محیط زندگیتون شما حق ندارید که به هم خونه اتون بگید سیگار نکش پس سهم شما چی میشه ؟؟؟؟
ما اصلاً نفهمیدیم و حسش نمی کردیم که چرا دهکردی آنقدر از دست اون زن شاکیه و اصلاً رابطه نسیم ادبی با شخصیت آذرنگ چی بود ؟ا
و اون شخصیت نعنایی با بازی یکنواخت فرزین صابونی هیچ نشانی از یک کار چاق کن نداشت بنده در همین 1-2 سال اخیر چند کار از فرزین صابونی دیدم که نه لحنش تغییر کرده و نه هیچ چیز دیگه ای و همیشه یکنواخت و بی روح بازی میکنه
خیلی هم کاری به بازی ها ندارم شاید متن بیش از این نبود..... سینا رازانی چه چیزی بیش از تیپیک و کلیشه یک پسر دانشجو ساده داشت...
ما چه چیزی رو از شخصیتش قرار بود درک کنیم فقط واسطه ای بود برای رسیدن اون دختر به آذرنگ که اگر با n تا فرآیند دیگه هم عوض میشد واسه داستان اتفاقی نمی افتاد و حتی آشنا در اومدن تعمدی آذرنگ با اون پسر و هم کلاس شدنش با شخصیت دختر چیزی شبیه به سینمای بالیوود بود و حتی از استاندارد های سینمای گیشه ای خودمون هم دور بود........
برداشت تماشاگر.
آنجا که آدمی غرق می شود در آرزوهایش و هیچ نمی بیند جز دلخواسته ای دور که گنگ است و خالی از منطق زمینی ، اما احساس برایش برهان های تار در پود تنیده می تراشد ،جسم را وا می دارد به پریدن در رودخانه پر تلاطم رویای زندگی در شهری که بومیش نیست، اما رنگی ست و آوازش از دور گوش انسان خسته از ناکامی را نوازش میدهد و قلب یخ زده از بی توجهی شهرش را گرمایی مطبوع می بخشد. و با پریدن در این رود است که از زادگاه خودش می میرد و در شهری غریب چشم می گشاید به امید زنده شدن و زندگی کردن. اما دریغ که شهر آرزوها ، آواز نزدیکش فقط برای فرزندان خودش خوش است.زیرا آنانند که زبانش را می فهمند و این فهم زبان شهر یعنی پیوند داشتن با جغرافیا و فرهنگ و دیگر مردمان شهر و اساسا با تمامیت زندگی در آن شهر. و اینجاست که آدمی برای اینکه ثابت کند اشتباه نکرده ، شروع می کند به ... دیدن ادامه » برقراری پیوند با شهری که ریشه ای در آن ندارد و این بی ریشگی پیوند هایش را می پوساند. و او از نو تلاش می کند. اما ثمره تلاشش می شود ،تکرار و سکون. تکرار و سکونی که در اوج خواستن مرد برای اعتراف به اشتباه و بازگشت ، وقتی که روحش آماده شده برای برخواستن علیه تمام منیت ها ، حال این جسم است که با او یاری نمی کند و چون چوبی خشک شده مجال هر حرکتی را از او می گیرد. واین تکرار و سکون برای زن اپیزود سوم که به سبب آسیب پذیر بودن جنسییتش ، بیش از مرد اپیزود اول از پای در آمده ، در غالب ترسی عمیق که تمام جسم و روحش را تسخیر کرده رخ می نماید و در نهایت درماندگی و استیصال روزگاری سیاه را می گذراند.
و پدری ،( ویا بیشتر شوهری) که سالهاست تور در آب می اندازد به امید گرفتن آرزوهای از دست رفته اش. و کودکی که در این بین ناعادلانه مورد بی رحمی تقدیرش قرار می گیرد و پسر جوانی که زخم خورده قدرت طلبی مردان سیاست است ، نا آگاهانه دل به بازی کودک قربانی که حالا دختری بالغ است می بندد. و شاید مرکزیت یک اتاق تکراری در هر سه اپیزود با چندین ورودی ، می گوید ، از هر در که وارد این بازی شوی به یک نقطه می رسی ، تکرار – سکون-ناکامی. و صدای گمشدگی در آب و تلاش برای نفس کشیدن ، شاید نشان تلاشی ژرف باشد برای رسیدن به زندگی ایده آل و کاشتن ریشه های این زندگی در آب روان و نه در خاک سفت که بارور کند این زندگی را.
وگره هایی بس ظریفتر در این درام پر از نشانه و تفکر برانگیز با فضایی عمیق ، چند لایه و به غایت انسانی که در این مجال نمی گنجد.
(البته این متن رو دیشب نوشتم.الان که دیدم نیست دوباره گذاشتم.)
خانم عزیز شما که خیلی پیچیده تر از نمایش صحبت می کنید.
۳۰ بهمن ۱۳۹۰
بسیار دریافت زیبایی بود,لذت بردم.
۱۰ اسفند ۱۳۹۰
ممنون از تعریفتون آقای خرمی مقدم
۱۱ اسفند ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تو کار پر است از اسمهای بزرگ آقاخانی دهکردی آذرنگ ادبی صابونی ولی کل کار چنگی به دل نمیزنه . داستان جالب نبود آقای آقاخانی در بازیگری بی نهایت بزرگ هستند ولی نویسنده خوبی نیستند چون این کار و مومیا که نوشته ایشون است خوب از کار در نیومده هر چقدر هم که بازیها عالی باشه ولی وقتی داستان هیجان نداشته باشه تئاتر خوبی از کار درنمی یاد دکور اصلا نداشت بازیگران فقط روی مبلها نشستن و حرف زدن.
برداشت 2.
حرفهایی از جنس درون که هیچگاه به زبان نمی آوریم و در تنهایی های شبانه با واژگانی محکم بارها و بارها در ذهن تکرارشان می کنیم. (هر کس به فراخور حال در باب موضوعی)..... در قالب دیالوگهایی وزین و قابل درک.
موسیقی که به تمامی در خدمت متن است.اینبار نه با نتهای هفتگانه و یا در قالب سمفونی سنگین. بلکه کاملا انسانی در هیاهوی افکار درهم و سیال و بر گرفته از صدای ذهن .
نوری که تمرکزش بر انسان است و با برجسته کردن دود سیگار مرد و محو شدن آن در تاریکی، تاکیدی دارد بر آرزوهای از دست رفته انسان. و نوری که در اپیزود سوم ، اصلا نیست .که تهدید به نابودی زندگی جنس آسیب پذیر تر در غربت را نشانی می دهد همراه با سیاه کردن صحنه.

صحنه ای که با مرکزیت یک اتاق تکراری در هر اپیزود با چندین ورودی ،شاید می گوید ، از هر در که وارد این بازی شوی به یک نقطه می رسی ، تکرار – سکون-ناکامی. ... دیدن ادامه » و صدای گمشدگی در آب و تلاش برای نفس کشیدن ، شاید نشان تلاشی ژرف باشد برای رسیدن به زندگی ایده آل و کاشتن ریشه های این زندگی در آب روان و نه در خاک سفت که بارور کند این زندگی را.

ارتباط دور آدمهای نمایش با وجود پیوندهای خونی و عاطفی ، نشان ازتنهایی ای عمیق است علیرغم شلوغی روزگار ما. که اگر این پیوندها و دلبستگی ها به درستی شکل می گرفت و سرجای خود می ماند، شاید ناکامی تنها ثمره تلاشهایمان برای کامیابی نمی شد.
خانم پردلی
نقد فلسفی خوبی بود.
افسوس که شما با نقدهای زیبایتان کمتر ما را همراهی می نمائید.
سپاس
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
ممنون از توجهتون آقای بیگی.
حالا که کمی وقتم آزادتر شده بیشتر همراهی میکنم.
۲۹ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
جنوب از شمال غربی قوتش بازی های خوب است و بعضا درخشان از آذرنگ و دهکردی
این نمایش دیالوگ محور است و دغدغه ی ایوب آقاخانی در زمینه مهاجرت را نشان می دهد.
اپیزود اول و دوم خوب بود ولی اپیزود سوم که توجیه دو اپیزود قبلی است،ضعیف بود.
نمایشنامه متوسط است و به نظرم می توانست بهتر هم نوشته شود.
در کل نمایش قابل قبولی است و دیدنش خالی از لطف نیست.
بدرود
سپاس از تو پیمان عزیز که خواندی
۲۷ بهمن ۱۳۹۰
به نظرم کار نسبتا خوبی بود و با نظر شما در مورد اپیزود سوم موافقم.
۲۷ بهمن ۱۳۹۰
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید