تیوال نمایش سیندرلا
S2 : 19:46:37
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ شهریور تا ۰۷ مهر ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: جلال تهرانی
: گلاب آدینه، مجید آقا کریمی، بهنوش طباطبایی، بهزاد عبدی

: سپیده صیفوری
: شهرزاد جعفری
گروه کارگردانی
: حمید خوشنویس
: سپیده صیفوری
: سارا پهلوانی
: سارا والیانی
: احمد خرم طوسی، سهیل حسینی
: محسن حسینی
: کاوه نجفیان
: عباس بهشتین، فتح آوران عمران
: صادق حسینی
: مازیار تهرانی
: طاها ذاکر
: مهرداد امینی
: مجید برزگر
: بهزاد ترکی زاده
: حمید برزگر
: ناصر طهماسب
: سمیرا سپهر نیا
: سارا حدادی
: مازیار تهرانی
: گروه تبلیغات مکتب تهران، گروه تبلیغات تیاتر بازها، گروه تبلیغات پارکینگ

تلفن رزرو بلیت : 88919006 و 09358742743 

شهر:
تهران

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: سید ضیاء الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس گروه: دانیال امینی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"خاله زنکها" مهربانترین دشمنان خطرناکند
"عمو مردکها" چطور؟!!
اگه مردی هم چنین ویژگی داشته باشه، بش خاله زنک گفته میشه!!!
۲۲ اسفند ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اصلا دوست نداشتم.به نظرم این قدر دیالوگ محور بود که کلا از داستان منحرف شده بود.
تموم داستان این بود که بفهمیم کی کشته سرهنگ رو؟خب اگه نمیفهمیدیم چی میشد؟
یا اصلا،دلیلشون برا استفاده نمادین از سیندرلا چی بود؟کل سیندرلا با لنگ کفشش خلاصه میشه؟چرا باید همه جا اونو جا میذاشت؟
تنها رکن مهم این نمایش بودن خانوم گلاب آدینه بود.
من از سالن که اومدم بیرون تا دو روز داشتم فکر میکردم چی دیدم و چی شد و چی بود؟
از اون همه دیالوگ طولانی و فلسفی و سوالای بی جوابی که انگار بیشتر به قصد پیچوندن بود تا بالا بردن سطح کار ،چیزی یادم نموند که بخوام بگم خوب بود.
دوستان عزیزی که کار رو دوست داشتن،نوشته های بالا تنها نظر شخصی این جانب هست و قصد توهین نیست.ناراحت نشین:)
این تئاتر سیاسی بود و نمادها همگی سیاسی هستند. چندی پیش در ذیل پست یکی از دوستان توضیحاتی دادم و اینگونه سوالات را پاسخ گفتم. حیف که در این فضا جای نقد سیاسی نیست :( وگرنه چندین و چند پست مختلف در رابطه با اجزای مختلف این نمایش میتوانستم بنویسم:(

اما در ... دیدن ادامه » همین رده اگر بگردید آن پست مذکور را پیدا میکنید و جواب برخی سوالات را خواهید گرفت.

درود بر شما
۲۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بازیگران نقش سروان و سیندرلا فاصله محسوسی با سطح بازی بازیگران نقش سرهنگ و تیمسار داشتند.
از نظر موسیقی انتخاب مناسبی برای فضای کلی کار بود.
روایت تا حد زیادی پیوسته و بی منفذ می نمود، به نظر میرسه که روی ساختار متنی- فارغ از مفهوم و نمایشنامه- دقت زیادی شده و مدار روایی باز و بی فرجام بسیار کم بود.
هرچند گاهی دیالوگها به لفاظی و جمله گویی صرف پهلو میزد.
در کل نمایشی جدی بود که جدی باید نگاش میکردی و هر جا رو سرسری میگرفتی خیلی باید زحمت میکشیدی تا دوباره به جریان داستان وارد بشی.
تسبیح هایی که در دست نقش سرهنگ بود و پاره شدن های اون ها جای تامل و توقف داشت.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

این نمایش رو دیشب (5 شنبه - 14 / شهریور / 92) دیدم و لذت بردم .

قلباً و با کمال احترام، از زحمات نویسنده و کارگردان فکور این اثر و بازی‌های روان و تأثیرگذار ارائه شده، بخصوص نقش آفرینی‌های باورپذیر خانم آدینه و آقای آقاکریمی متشکرم .

البته نحوه بیان دیالوگها توسط آقای عبدی، کمی خشک و بی‌روح بود (بخصوص در اوایل اجرا)؛ بازی خانم طباطبایی هم در حد متوسطی بود؛ با این‌حال از این دو هنرمند ارزشمند هم ممنونم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام به همه...
با احترام به همه نظرات دوستان، من آخرین اجرا را دیدم و یک سوال قبل از تمام بحث های فلسفی!! در ذهنم نقش بست: چرا "خانم گلاب آدینه" در نقش "پدر"؟؟؟ علت این انتخاب بازی دادن به خانم آدینه بوده و یا نبود بازیگر مرد توانمند برای این نقش؟؟؟ چرا اصلا باید سرهنگ مرد می بود؟؟
زهرا میرمحمد این را خواند
علی و میثاق کریمی این را دوست دارند
درود بر شما. برای فاصله گذاری ، بیگانه سازی و برای اینکه همونطور که تو تئاتر گفتن واقعیت اون چیزی نیست که همه فکر می کنن . حتی ممکنه که به قول شما سرهنگ مرد باشه . تو اینترنت چند تا مقاله در مورد تئاتر روایی ، آقای "برشت " هست می تونین استفاده کنین ازش و راحت ... دیدن ادامه » تر دلیل خیلی از چیزا و همین طور فاصله گذاری و بیگانه سازی رو متوجه می شین .
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
زنها همیشه یه نفر رو دوست دارن ولی به یه نفر دیگه محدود میشن...
جای من صندلی دو از ردیف یک بود. همه دیالوگهایی که تیمسار و سروان روی صندلی یا پشت پیانو می گفتند رو نشنیدم.
بنظرم تماشاگرانی که گوشه دیگه سالن نشسته بودند هم دیالوگ سرهنگ رو از دست دادن. اون فضای بزرگ صحنه سالن اصلی باضافه نحوه چیدمان دو صندلی که بازیگرها روش میشستن و حتما پشتشون به تماشاگرآن گوشه ها بود، بنظرم نمره منفی این اجراست.
سروان یه حرفهایی به سیندرلا میزد و من نمیفهمیدم و مردم یهو میخندیدن

تازه بعضی وقتا تصویر سروان یا تیمسار هم از دست میرفت!!!!
دقیقا همینطوره...اضافه کردن پشت صحنه موجب شده بود سالن از حالت استانداردش خارج بشه...
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عاشقان و تاخیر،
معشوقگان و تعجیل،
به همین سادگیست
دیر آمدم،زود رفتی
زود آمدم،دیر فهمیدی!

بگذار همه بگویند،هر آنچه را میخواهند
هرآنچه هست یا هرآنچه حتی نیست!
چه فرقی دارد
وقتی این روزها زندگی تنها یک شایعه است
و مرگ دهان به دهان جای هوا جاریست

و عشق مفقود است و از میدان دید ما خارج،
اوست خنده ای فرو خورده یا هق هقی نیم کاره،
توهمی در صحنه ای پر از آوار آینه در ناکجای یک کابوس

آری ... دیدن ادامه » عشق، خوابگرد شبهای بی فانوس...

5مهر1392 خورشیدی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان اجرا هنوز ادامه داره؟
چون در فیسبوک خانم آدینه ٥مهر رو آخرین اجرا نوشته اما اینجا تا ٧ مهر نوشته
میثاق کریمی این را دوست دارد
دوست عزیز، دیشب آخرین شب اجرا بود.
۰۶ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک جلال تهرانی قلب تپنده ی تئاتر ماست

و باقی...

ممنونم ازش که جای خالی عباس نعلبندیان ها رو برامون پر میکنه.

جلال تهرانی
مردی که شیش جیب می پوشد
و سیبیل میگذارد
و تنها قدم میزند.
و با خودش حرف میزند.

و در نهایت سادگی می گه، "امشب که آخرین شب اجراست، مادرم اینجاست..."
۰۶ مهر ۱۳۹۲
من خودم هم همدردم با دوستان در این واقعه ولی متاسفانه شاهد برخوردهای نامناسب ازطرف برخی تماشاچیان هم بودم.
۰۷ مهر ۱۳۹۲
خانم مصطفایی در بی حوصله بودن خانم های گیشه هممون هم عقیده هستیم. اما بپذیریم که برخی از تماشاگران نیز برخورد چندان محترمانه ای ندارند. من هم مثل خانم نجاتی شاهد چنین مواردی بوده ام. هرچند که کسی که مسئول گیشه میشه باید تا حد امکان روی خوش و روابط عمومی ... دیدن ادامه » بالا داشته باشه.
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش قشنگی بود، 90% حواسم معطوف شده بود به نمایش (اون 10% رو گرمای سالن پرت می کرد!).
بیشتر دیالوگ ها شنیدنی بودن. بعضی وقت ها به خاطر شتاب رد و بدل شدن دیالوگ ها ذهنم جا می موند و نمی تونستم آنالیز شون کنم. آخه من هم تاخیر دارم!
به گمانم باید دوباره تماشا کنم برای هضم این همه دیالوگ های زیبا.
جلال تهرانی به زبان آشناست. این مهم ترین دلیل علاقه ی من به او و دنبال کردن هر نمایش یا نمایشنامه ای از اوست. وقتی مثل بسیاری از فیلسوفان معتقد باشیم که زبان، فقط یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن نیست و اصلن زبان، ابداع انسان نیست، بلکه انسان بدون زبان امکان وجود داشتن ندارد و وقتی زبان را نمود و تصویری کامل از جهان بدانیم، آن وقت است که به اهمیت زبان و اهمیت کسی که به زبان آشناست، می رسیم.
برای کسی که چنین نگاهی داشته باشد، کم ترین حرکت ها در نمایش «سیندرلا» یک ضعف به حساب نمی آید. خشک بازی کردن شخصیت ها نیز. حتا می توان «دیالوگ محور» بودن را نقطه ی قوت نمایش به حساب آورد. البته وقتی که با دیالوگ نویسی مانند جلال تهرانی روبرو باشیم. همین می شود که زبان، برای این نمایش وسیله ی شخصیت پردازی می شود، وسیله ی پیش برد داستان و وسیله ی انتقال پیام ها. ما ... دیدن ادامه » بیش از آن که شخصیت ها را از روی لباس شان، از روی نحوه ی حرف زدن شان یا از روی نوع حرکت کردنشان بشناسیم، از روی صرفن حرف زدن شان می شناسیم و میان شان تمایز قائل می شویم. برای همین هم، حالت حرف زدن چندان اهمیت پیدا نمی کند، بلکه خود کلمه ها در این جا مهم هستند.
اما در کنار این ها، آن چه باعث می شود این «ادبیات مصور» به «نمایش» تبدیل شود، عناصر صوتی، تصویری و حرکتی معدودی است که در صحنه قرار دارند. پلکان مارپیچ، کفش سیندرلا، دانه های تسبیح، میز و صندلی های متحرک، صداهایی که زمان نبودن بازیگرها در صحنه شنیده می شود، و حرکت های محدود بازیگران. همه ی این ها اگر از نمایش حذف شوند، مطمئنن نمایش دیگر نمایش نخواهد بود، اما اصل همچنان بر «زبان» است.

و در مورد «نمادین» بودن نمایش هم به نظرم تطبیق نمادها بر موضوع سیاسی، به معنی تقلیل نمایش و سطحی نشان دادن آن است. وقتی نظرهای مختلف را در مورد نمادگرایی نمایش خواندم، به نظرم رسید شاید واقعن جلال تهرانی می خواسته فقط و فقط بر این نکته ها دست بگذارد. اما بعد که تاریخ «نمادگرایی» (سمبولیسم) را خواندم، فهمیدم که نه! تطبیق بی چون و چرای نمایش بر این نمادها، واقعن کار اشتباهی است.
نکته این جاست که «نمادگرایی» به خاطر «سانسور» به وجود نیامده است. این طور نبوده که مثلن عده ای نتوانند حرف هایی را بزنند و بعد مجبور باشند آن ها را در قالب نماد بیان کنند (گرچه یکی از کاربردهای استفاده از نمادها همین است). در واقع نمادگرایی در ادبیات، برای فرار از «بیان مستقیم و واقع گرایانه ی هر چیزی» ایجاد شده است. برای آن که ذهن مخاطب فعال شود و یک اثر تنها در یک معنا خلاصه نشود بلکه بتوان آن را دارای چندین و چند معنا دانست. معناهایی که ذهن هر مخاطب به شکل جداگانه آن ها را خلق می کند.
با این توضیح، باید بگویم «سیندرلا» داستان خودش را بیان می کند. داستان سیندرلا و سروان و گروهبان و تیمسار و سرهنگ و بازپرس و دیگر شخصیت های پنهان. مهم ترین نکته، توجه به جنبه های داستانی اثر است و نه تقلیل آن به یک «اثر سیاسی». این اثر، سیاسی نیست بلکه سیاسی بودن فقط می تواند یکی از معناهای ممکن برای آن باشد. چه رسد به این که بخواهیم آن را دقیقن بر یک روند سیاسی خاص منطبق بدانیم.
من دو بار این نمایش را دیدم و هر دو بار لذت بردم. گرچه هر کدام از اجراهایی که دیدم با هم تفاوت هایی داشتند که این هم دیدن کار را لذت بخش تر می کرد (نکته ی دیگری که باید آن را در مقابل کسانی که می خواهند تکه تکه ی نمایش را نماد مسائل خاص بدانند، بیان کرد، همین تفاوت های -هر چند جزئی- اجراهای مختلف است).
اما دو چیز در نمایش اذیت کننده بود. یکی عدم تسلط کافی بازیگران بر زبان اثر که البته با توجه به حجم و وسعت کار، تا حدی طبیعی است ولی می تواند مرتبط باشد به این که بازیگران پیش از اجرا، فضای نمایش را به طور کامل درک نکرده اند. و دومی همان داربست های کنار صحنه که به نظرم، قرار دادن شان به آن شکل خشک، بی سلیقگی بود و با فضای نمایش، بیگانه.
خیلی خوب نوشتید جناب مجیری ..
۰۵ مهر ۱۳۹۲
ممنون آقای مجیری . ابهامات زیادی پس از دیدن این اجرا برایم وجود داشت که تا حدودی پاسخم را گرفتم . سپاس
۰۵ مهر ۱۳۹۲
زهرا خانم غیاثیان و شکوه خانم حدادی: ممنون از این که این نوشته رو خوندید. خوشحالم که خوشتون اومده.
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سروان: شما منو تحت نظر گرفتین.
تیمسار: اداره همه رو تحت نظر داره.
سروان: اداره نمی تونه به همه نظارت کنه.
تیمسار: اگه ضرورتی باشه نظارت میکنه.
سروان: قانونی برای نظارت وجود نداره، نه قانونی و نه بودجه ای.
تیمسار: قانون ضرورته، نظارت هم هر وقت ضروری باشه قانونیه.
سروان: وقتی به همه نظارت بشه یعنی به هیچ کس نظارت نشده.
سروان: وقتی به همه نظارت بشه یعنی به هیچ کس نظارت نشده.
۰۶ مهر ۱۳۹۲
:)
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من این نمایش رو امشب دیدم. واقعا خوشم اوم. فضای بی مکان آشنایی بود!
از هوش می {روم} ...
---------------------------
{صدای عجیب زخمه های کلهر و تار علیزاده، سمفونی کامل تاریخ اینجا پا برجاست}
همه جا تاریک است. پرسش هایی در قامت جملات خبری و دستوری و تعجبی و یکجور سیاهی گیج کننده که آدمی را آزار می دهد. منتظری تا منجی ای بیاید و رهایت کند.

{خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز، هر طرف می سوزد این آتش، پرده ها و فرش ها را تارشان با پود}
سوسوی نوری می آید. از بالای پله کانی نورانی و رویایی، مصلحت در قامت زنی مردنما به پایین می آید. دستش پر است. در میانه شک و تشویش، تنها توجیه، راه گشاست. مصلحت مدام سند و مدرک می آورد؛ استدلال پشت استدلال، منفعت پشت منفعت و تیر آخرش همان دو دو تا چهار تایی با علم عددبین مصلحت اندیش است که ابزار محاسبه گری است؛ راه را پیش رویت می گذارد: قتل، طرد و یا سکوت، که در اینجا قتل انتخاب می شود.

{من به هر سو می دوم گریان در لهیب آتش پر دود}
مصلحت حالا تسبیح به دست می شود؛ آخر توجیه پشیمانی می آورد و چه راهی بهتر از ایدئولوژی برای آن که هیچ گاه به پشیمانی فکر نکنی؟ فکر می کنی این سوال است؟ خیر! این سوال نیست، تنها یک جمله خبری است.

{وز میان خنده هایم تلخ، و خروش گریه ام ناشاد}
مصلحت تسبیح می اندازد. می داند و «متوجه است». اتفاقا همه ابعادش را هم میداند و مکارگی اش در همین دانستنش است. دانه به دانه با لبخندی عجیب، تسبیح می اندازد و ناگاه ...

{از درون خسته سوزان، می کنم فریاد، ای فریادددددددد، ای فریاددددد}
... ... دیدن ادامه » ناگاه تسبیح پاره می شود. دانه ها دانه به دانه می ریزند!

{خانه ام آتش گرفته است، آتشی بی رحم. همچنان می سوزد این آتش نقش هایی را که من بستم به خون دل، بر سر و چشم در و دیوار، در شب رسوای بی ساحل}
مصلحت تسبیح بزرگتری در می آورد. این بار دانه درشت تر و دانه بیشتر!

{وای بر من، وای بر من، سوزد و سوزد غنچه هایی را که پروردم به دشواری در دهن گود گلدان ها، روزهای سخت بیماری}
مصلحت آنقدر تسبیح می اندازد و تسبیح می برد که در نهایت سر خودش هم کلاه می گذارد!

{من به هر سو می دوم گریان، ازین بیداد می کنم فریاد، ای فریاد}
مصلحت، این پیرزن مردنمای مکاره ی دیوس، سر خودش را هم کلاه می گذارد و می رود!

{وای بر من، همچنان می سوزد این آتش، آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان، وانچه دارم منظر و ایوان}
سیندرلا تسبیح به دست و پا می کند و تاجی از دانه ها را به سر می گذارد و ...

{من به دستان پر از تاول این طرف را می کنم خاموش، وز لهیب آن روم از هوش! ...}
...
..
.



منتظر چه هستی؟ نگارنده از لهیب آتش، از هوش رفته است!

{... زان دگر سو شعله بر خیزد، به گردش دود}




*.
اشعار از مهدی اخوان ثالث و به عاریت از موسیقی فریاد شجریان
از اینجا شاید بتوانید گوشش دهید:
http://www.persianpersia.com/music/album.php?albumid=58

تیتر برگرفته از شعری از رضا براهنی
:)
۰۵ مهر ۱۳۹۲
اصلاً نوشته‌هات کلاً خوبن... :)
ممنونم ازت که توی تیوال می‌نویسی همچنان، صابر!
۰۵ مهر ۱۳۹۲
@ مارال عظیمی:
ممنونتم رفیق

@ مسعود آبایی:
فدای تو رفیق
تو چشات خوب میبینه والا اینطورام نیست
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. پر از سمبل های آشنا
فقط موندم که این همه دیالوگ رو چه جوری حفظ کرده بودن!
واقعا حفظ کردن اون دیالوگ ها خیلی کار مشکلی بود!
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاله زنک ها مهربانترین دشمنان خطرناکند..
چقد این اداره برای من اشنا بود..
اداره ای که در اون هیچ وقت سوال نمیشد..
اداره ای که همه در اون قوم و خویش بودند و اگر نبودند بهترین گزینه برای حذف شدن میشدند..
اداره ای که اخرین نظریه ای که بهش عمل شده حذف نظریه پردازی بوده..
اداره ای که در اون..
صدها حادثه و تصادف در یک پرونده قابل قبوله به شرطی که به مصلحت باشه...
مصلحت تهوع اور
جایی که تیمسارش فقط میتونه سه متر جلوی پاشو ببینه
جایی که میگن:
طوری نکنید که طوری بشود...
خودم جواب سوالامو گرفتم
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------
گلاب آدینه، بهنوش طباطبایی، مجید آقا کریمی، بهزاد عبدی و به کارگردانی جلال تهرانی، آخرین اثر نمایشی جلال تهرانی در تئاترشهر در حال اجرا است که روزهای پایانی نمایش خود را طی می کند. تهرانی کارگردان این اثر می گوید: سیندرلا را در سال 85 نوشته‌ام که قصه‌ یک زن معمولی است. براساس شایعه این زن تبدیل به یک سیندرلا می‌شود. مردم شایعه می‌کنند این زن سیندرلاست، چون کفش اش در اتاق یک سرهنگ جا می‌ ماند. این شایعه کم‌ کم این آدم را تبدیل به سیندرلا می ‌کند. صحبت از جامعه ‌ای است که در واقع دارند در فضای مجازی زندگی می‌ کنند، آن‌ ها پاسخ همه‌ چیز را دارند، اما پاسخ‌ ها شایعه است. کسی از کسی سوال نمی‌ کند، به دلیل اینکه پاسخ‌ معلوم است. پاسخ هر پرسش شاید در همان شایعه باشد. آدم‌ها براساس شایعات زندگی شان را تنظیم می‌ کنند و نه واقعیت‌ ها. بنابراین هیچ جمله سوالی در متن وجود ندارد! پاسخ هر سوال هست و می‌دانند مجازی است و شایعه، اما واقعیت نیست. متن از این نظر ویژه و متفاوت است.

«سیندرلا» یک بازخوانی از متون قدیمی و شناخته شده است. اگرچه از این سیندرلای نمایش تا آن سیندرلای افسانه‌ای که در قصه ها خوانده ایم تفاوت بسیار است اما بی‌شباهت هم نیست. پای یک کفش در میان است و مرد بازپرس عاشق و زنی که از اساس سیندرلا بودنش با حرف و حدیث هایی رو به رواست. «سیندرلا» اثری تمثیلی از دنیای معاصر ما که به هیچ کس تعلق ندارد. آدم ها در این دنیا همواره دستخوش شایعات می شوند و در چاه شک و خیانت سقوط می کنند.

همه دوستداران تئاتر به یاد دارند که آخرین بار در سال 83 نمایشی با نام «هی مرد گنده گریه نکن» از جلال تهرانی به تئاترشهر آمد و حالا بار دیگر در تئاترشهر میزبان این کارگردان هستیم که پس از 9 سال کارش را به صحنه برده است که اتفاقا مورد اقبال تماشاگران هم قرار گرفته است و میگویند رکورد تماشاگران را در سالن اصلی مجموعه ی تئاتر شهر شکانده است. که این خود کار بزرگی است

بهزاد عبدی بازیگر نقش مقابل خانم طباطبایی که ابتدا در نقش بازپرس شناخته می شود را بیشتر با آثار موسیقایی اش می شناسید. این اولین بار است که بر صحنه تئاتر به صورت حرفه ای ایفای نقش می کند. عبدی آهنگساز اپراهای عاشورا و مولانا و آثار بسیاری در حوزه موسیقی فیلم و سریال‌های تلویزیونی و سینمایی دارد.

بهزاد عبدی درباره همکاری خود در این نمایش با توجه به این پیشینه می‌گوید: نمایش در واقع نوعی موسیقی است که توسط انسان ها روی صحنه نواخته می شود. بدن و بیان آدم ها همان موسیقی و کنسرت است که ساز ندارد.

عبدی با این توضیح که موسیقی یعنی صدا که ترکیبی از سازها و نت هاست، ادامه می‌دهد: ساز این صدا را تولید می‌کند و به تنهایی می تواند احساسی را به نوازنده منتقل کند اما در اینجا همه چیز در بدن بازیگر هست و خودش است که ساز خودش می شود و می تواند با میمیک و احساس و بیانش نوازندگی کند.

دیالوگ ها به همین راحتی که به میتوان نوشت، گفته نمی شوند. در واقع بازیگران سبک بیانی ویژه ای را به‌کار می برند. آنها ریتمیک، با ضرب و مقطع دیالوگ‌هایشان را می گویند. اصلا یک مترونوم دارند که بر اساس آن آهنگ دیالوگ ها تنظیم شده است. بعدا وقتی فلسفه تمرین های بیانی را از کارگردان پرسیدم، آن را بخشی از فرم کار می داند.

جلال ... دیدن ادامه » تهرانی توضیح می دهد که اساسا محتوای بدون فرم را به رسمیت نمی شناسد و می‌گوید: در واقع تاکید من روی فرم است و نه صرفا آوا. بخشی از حوزه فرم به الحان و موسیقی کلام مرتبط می شود. علاقه من همیشه این بوده است که فرم دیالوگ ها در تئاتر بتواند فارغ از معنای لغت نامه ای، معنای اصلی را به تماشاگر منتقل کند.

سیندرلا در جامعه‌ای متولد می شود که در آن شایعه بسیار فراگیر است. یک زن خیلی معمولی بر اساس این شایعات به سیندرلا تبدیل می شود. محور این ماجرا این پرسش است که چطور شایعه می تواند در چنین جامعه ای به جای واقعیت بنشیند و مناسبات واقعی جای خود را به مناسبات مجازی بدهد.

در این نمایشنامه مثل بیشتر کارهای تهرانی اتفاق‌ها از طریق زبان و گفتار شکل می گیرد. کاراکترها در موقعیت‌های ساکن قرار دارند و با یکدیگر به گفتگو می‌پردازند و از این طریق به مخاطب اطلاعات می‌دهند.

بهنوش طباطبایی اولین بار است که با جلال تهرانی همکاری می کند از او درباره این همکاری و نقشش می پرسم که خیلی خلاصه پاسخ می دهد: خوشحالم که در این نمایش با خانم گلاب آدینه همکاری می کنم و این برای من باعث افتخار است. فضای کار و متن نمایشنامه آقای تهرانی هم کاملا مطابق با سلیقه من است و سختی و پیچیدگی نقشم را دوست دارم. از تماشاچیان انرژی میگیرم.

نقش پدر سیندرلا را گلاب آدینه بازی می کند. سرهنگی خشک و قاطع شاید کمی هم بد اخلاق! کاراکتر یک مردپوش را دارد. یک کاپشن سبزرنگ پوشیده است. این روزها بیشتر در تئاتر بازی میکند، آخرین کارش همین چند ماه پیش بود که با نمایش «سه گانه اورنگ» روی صحنه رفت، آذر ماه امسال هم قرار است با «بیوه های غمگین سالار جنگ» در تالار چارسو بر صحنه ظاهر شود. وی از کار با گروه »سیندرلا» راضی است و درباره این همکاری می گوید: آقای تهرانی این متن را به من پیشنهاد کردند و من هم با کمال میل پذیرفتم و از این همکاری خوشحالم. تهرانی را کارگردانی ملایم و خوش رفتار می داند و ادامه می دهد: دو عامل باعث شد که این کار را قبول کنم؛ اول اینکه متن را دوست داشتم و دوم همکاری با آقای تهرانی را. ایشان نبوغ و اندیشه اش را به کار می گیرد تا از چیزهایی بگوید که برای نخستین بار است در حال اتفاق افتادن است.

در نمایش سیندرلا آدم‌ها براساس شایعات زندگی شان را تنظیم می‌ کنند و نه واقعیت‌ ها. بنابراین هیچ جمله سوالی در متن وجود ندارد! پاسخ هر سوال هست و می‌دانند مجازی است و شایعه، اما واقعیت نیست. متن از این نظر ویژه و متفاوت است. از کارگردان می پرسم که چقدر این متن با جامعه امروز ما تطابق دارد، او می گوید: هر نمایشنامه‌نویسی بر اساس بازخوردهای اجتماعی از جامعه خود یا جوامع پیرامونی اش اقتباس میکند و متن نمایشنامه را مینویسد. با این حال این نمایش در زمان حال نمی گذرد و در آینده ای تقریبا دور اتفاق می افتد. جلال تهرانی اهل خطر کردن است، هر چند ادعایی ندارد. او مدام تغییر می کند و تحول می یابد. هیچگاه قرار نیست که او را در دو شکل وابسته و نزدیک به هم ملاقات کنیم. او دوست دارد شکل ها و شیوه های اجرایش را مدام تغییر دهد.
وقتی توی کثافت گیر می کنی احمقانه ترین چیز دلیل موجهه.
کسی هست که این کارو از روی سن تماشا کرده باشه ؟آزار دهنده نیست ؟!!
مهسا، نیلوفر ثانی و بهرنگ این را خواندند
من امشب کار رو از روی سن دیدم . دو هفته پیش هم کار رو از صندلی های اصلی دیدم. آزاردهنده نبود و صدا هم بهتر و واضح تر بود . اما از صندلی های اصلی حس بهتری داشتم و دید زیبا تری ...
۰۳ مهر ۱۳۹۲
منم از روی سن دیدم ...در کل چندان با این نوع نمایشهای دو سویه موافق نیستم بهرحال دید شما بیشتر تک بعدیست تا چند بعدی اما فکر نمیکنم فرق چندانی بین سن و صندلی های سالن باشد ..
۰۳ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید