تیوال نمایش فرایند
S2 : 22:34:04
براساس رمان “محاکمه”، “قصر”، “مسخ”، مجموعه‌ی “داستان‌های کوتاه کافکا” و رمان “تجاوز قانونی” کوبو آبه
  ۲۹ مرداد تا ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: امیر ابراهیم زاده، علی کرسی زر
: علی کرسی زر
: امیر ابراهیم زاده
: (به ترتیب ورود) سپهر طهرانچی، مریم زارعی، مهرنوش حاجی خانی، بهراد سلاح ورزی، مازیار سیدین، دنیا دایمی، سعید کرمی، کیمیا کاوند

: پوریا سمندری
: علی کرسی زر
: سپهر سا
: امیر ابراهیم زاده
: پادینا کیانی
: صبا پیریایی
: رضا چاوشی
: میلاد فداکار
: رومینا داوری
: رها محمدی
: طه رضاییان، تینا جعفری

برگزیده‌ی بیست‌ویکمین جشنواره‌ی بین‌المللی تیاتر دانشگاهی ایران

“کا“ کارمند ارشد بانک بعد از ورود خانواده‌ای ناشناس به خانه‌اش تلاش می‌کند با کمک قانون، حقوق خود را به دست بیاورد...

گزارش تصویری تیوال از نمایش فرایند / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تئاتر دانشگاهی باید بتواند آورده تازه ای را به تئاتر حرفه ای اضافه کند

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
من فقط در رو باز کردم همین
( به نظرم یکی از بهترین و تاثیرگذارترین دیالوگ هایی بود که شنیدم تو تاتر)
( من فقط در رو باز کردم همین )
نمایشی به معنای کلمه تاتر
تاتر یعنی قرارداد کردن و شکستن آن قراردادها، تاتر یعنی داشتن یک تعادل اولیه وجود مانعی باعث برهم زدن این تعادل شده و تلاش برای رسیدن به تعادل و در اخر رسیدن به تعادل ثانویه
فرایند و کارگردان جوان و باهوش کار به خوبی و زیبایی از عهده اینکار برآمد
قصه تلخ به شکل درآوردن ها ، به یوغ بردن ها، استثمار کردن ها، تحقیر کردن ها، فشار آوردن ها، تجاوز به حقوق انسان ها، ظلم و استبداد و بی عدالتی و متهم و محکوم کردن ها، مظلومیت بی گناه ها و عدم توانایی و دفاع از حقوقشان و ...... که توسط حکومت و افراد وابسته به آن انجام میشود
چقدر این دوران ما شبیه آقای کا هستیم چقدر خودم رو تو آقای کا دیدم ، تو جامعه ای که نه امنیت داری نه مدافع حقوقت و نه گوشی برای شنیدن صدایت ، جامعه ای که روسای آن فقط نقاشی هستند و هیچو ... دیدن ادامه » وقت نیستند،
( در ) و استفاده از آن به نظرم جذاب ترین قسمت نمایش بود که به خوبی کنش ایجاد میکرد
قاب قرار گیری آقای کا در پایین ترین حد بسیار جذاب بود که بازیگر با بدن خود کمک شایانی کرد
انتنای نمایش که با خروج خانواده همراه است و رسیدن به تعادل ثانویه آقای کا بسیار بسیار جذاب بود
بازی بسیار خوب آقای ک باورپذیر و جذاب و خوب البته بازی همه بازیگران خوب و اندازه بود
طراحی های حرکت و نور و صحنه و .... خوب و عالی
خسته نباشید به این هوش و ذوق و خلاقیت
بعد از دیدن ریچارد نگران انتخاب تاتر بعدی بودم که خداروشکر فرایند هم عالی بود...بازی های درخشان ، موزیک خاص و رو مخی به قول یکی از تماشاگران ، صحنه و نور عالی و... و سپهر طهرانچی که دوست داری بری و زار زار به حالش گریه کنی آقای کا نازنین...
بدون شک برید ببینید بینهایت خوب بود خسته نباشید عالی بودین
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مدت زیادی بود که در سالن های مولوی نمایش قابل قبولی بروی صحنه نرفته بود

و ما نیز این نمایش لذت بخش را نوش جان کردیم

پوشیدن جوراب سفید برای مردان و جوراب های رنگی برای زنان ممنوع....
+ ببخشید پدر،مگه جوراب غیر رنگی هم داریم!
بله،جوراب مشکی
احسنت به خودم که این کارو تماشا کردم..با ذهنی آشفته به تماشای |فرایند| نشستم .. اما انقدر غرق شدم توش که همه مشغله ذهنیم و فراموش کردم...
فقط من بودم و آقای کا..

بنظرم کوچکترین ایرادی به این کار وارد نیست..
طراحی صحنه و ایده ی اون در متحرک،عالی بود...
در همه صحنه ها فقط آقای کا با در حرکت میکرد و در صحنه آخر خانواده با در ....


معمولا وقتی کسی بخواد همه چی بگه، آخرش هیچ چی نمیگه. همین.
#بی_انصاف
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
نمی دونم چرا بدون اینکه معاشرت یا آشنایی طولانی ای با هم داشته باشیم ضمن ارادت فراوان، می تونم باهات راحت باشم.
زمانه با دل یکی مثل شما هیچ کاری نمی تونه بکنه. خیالت راحت.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
پس زبان همدلی خود دیگر است
همدلی از همزبانی خوشتر است
عباس عزیز، دلت همواره زبانت باد و زبانت دل... همواره
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین اجراهای امسال رو امشب دیدم،حالا متوجه اون همه تعریفی که از فرایند شده بود میشم،دوست نداشتم اصلا تموم بشه با اینکه دلم میخواست به حال کا گریه کنم،دونه به دونه بازیگران فوق العاده بودند و تک تک صحنه ها دیدنی و پر معنا بود،طراحی صحنه و لباس رو بینهایت دوست داشتم،همه کاردرست بودند،دست مریزاد
در تائید فرمایشات شما بانو ، بی شک یکی از بهترین نمایش هایی بود که من امسال دیدم
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
جناب عبدالهی؛ من برای اجرای پایانی امشب یک بلیت اضافه دارم، با من تماس بگیرید ۰۹۱۲۳۶۰۴۶۴۱، براتون نگرش میدارم بدون هزینه تأ یک ربع به ۹ امشب قبل از اجرا، مهمان من هستین. اگر خبر ندادید، جلوی گیشه میدم به علاقمند دیگری که اون طرفهاست و امیدوارانه منتظره ... دیدن ادامه » :)
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
آقای کیا ی عزیز، چه لطف بزرگی را از دست دادم! باز به هر صورت بسیار بسیار ممنون از شما دوست عزیز
بنده با ناامیدی دیگر سایت را چک نکردم تا امروز و این فرصت و لطف شما را از دست دادم.
ارادتمند
۲۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- فقط می تونم بگم یه نمایش عالی و بی نظیر
- بازی های قشنگ و متن و محتوای عالی
- به همراه میزانسنی حساب شده و کارگردانی خوب
- گفتنی ها رو دوستان گفتن , فقط توصیه می کنم اگر می تونید حتمن ببینیدش

پ . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌

- سیزدهمینن نمایشی که در سال 97 دیدم

- یک نمایش فوق العاده
واقعا عالی بود
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
شاهین عزیز

نقد اثر رو تیوال در دو بخش قرارداده نقد کاربران و نقد کارشناسان
پس در بخش کاربران نیاز به تخصص نیست
و مهمتر اینکه یک اثر اگر هزار کارشناس متخصص تاییدش کنند و من و شما بعنوان تماشاگر نبینیم و نفهمییم فاقد ارزشه
اولویت همه گروهای حرفه ای ... دیدن ادامه » تماشاگر هستش
شما شرط بقا هستید برای تئاتر
و در مورد اثر هم تا یه جایی با شما موافقم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تمدید شد. خرید بلیت روزهای پایانی، از چهارشنبه ۲۱ تا جمعه ۲۳ شهریور، به کارگردانی علی کرسی زر و با بازی سپهر طهرانچی، مریم زارعی و .. آغاز شد.
محمد لهاک، pegah sh، میترا و شاهین این را خواندند
کیمیا کاوند و محمد شمالی این را دوست دارند
میشه بیشتر تمدیدش کنید؟
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
تورو خدا شنبه یه سانس زودتر!
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
لطفا تمدیدش کنید
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر این گروه و دغدغه‌های ارزشمند و ستودنی‌شان (و البته کافکا)
واقعا دیگه اگر دانشجویان و قشر دانشگاهی ما هم به این مباحث فکر نکنند که دیگر وا مصیبتا.
احسنت!
به قول معروف: "امید من (ما) به شما دانشگاهی‌هاست." به شرطی که واقعا دغدغه‌های ستودنی داشته باشید.
بعد از مدت‌های طولانی یه نمایش ارزشمند، هم در انتخاب محتوا و هم در کارگردانی ظریف و هوشمندانه.
و چقدر لذت‌بخش است وقتی در رورانس این جملات بدون کاربرد گفته * نشد *:
"اگر کارمون رو دوست داشتید به دوستانتون و اگر دوست نداشتید به دشمنانتون پیشنهاد دهید!!!!"
کار خوب که رو زمین نمی مونه باباجان!
امیدوارم تمدید بشه ... کار خوب مسیر و مخاطبان خودش را پیدا می کند
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
جناب ابرشیر تا 23 شهریور تمدید شد
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
بله خوشبختانه موفق به خرید بلیط شدم.ممنون از یاداوری تان
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تیاتر خیلی خوبی بود.
چقدر خلاقانه و خاص بود.
بازیگر نقش 'کا' عالی بود.
خسته نباشید به همه گروه.
امیدوارم بازم اکران بشه تا کسانی که این نمایش رو از دست دادن دوباره شانسی برای دیدن داشته باشن.
امتیاز: ۸ از ۱۰

و اما سالن مولوی....
واقعا مجموعه مولوی جای دوست داشتنی ای هست و منم خیلی دوست دارمش , اما امشب سالن گرم بود.تاخیر در آغاز چاپ و فروش گیشه ای بلیت هم نتیجه اش تاخیر در شروع نمایش شد.
صندلی های سالن اصلی هم اصلا راحت نیستند.

پرده ی آخر اجرا خلاصه ای از کل نمایش هست

تو پرده اول وقتی کا برای اولین بار در رو باز می کنه زنی رو که جلوی در ایستاده نمی بینه سرش رو بیرون میاره دو طرف رو می بینه کسی نیست ( درحالی که زن درست در مقابلش ایستاده و کا به خاطر صدای در زدن در رو باز کرده )
دفعه ی دوم که در رو باز می کنه زن رو می بینه و ...
وقتی تجاوزی قرار رخ بده اول نشونه هاش میاد اون صدای در زدن نشانه ابتدایی برای قصد تجاوز هست ولی چون برای کا این باور وجود نداره پس به روند زندگیش ادامه می ده

تو صحنه قبل از پرده آخر دختر به کا می گه بریم خونه امشب ضیافت داریم

وقتی وارد خونه می شن برخلاف همیشه کا غذا رو نمیاره
مادر ظرف های خالی رو میاره کاغذها رو روی سرشون می کشن و کا هم این کار رو انجام می ده ( کا به مرحله ای رسیده که از متجاوزین تقلید می کنه شاید بشه اینجوری گفت به خودش حتی تجاوز می کنه )

اما موسیقی پرده آخر ( منظورم ضرب گرفتن روی ظرف هاست )
اول به طور نامنظم ضربه می زنن و حجم صدا کمه و آزاردهنده نیست کم کم حجم و شدت ضربات بیشتر می شه و بعد در اوج چند لحظه سکوت
بعد از سکوت ضربات ریتم دار می شه
مثلا ... دیدن ادامه » مادر یک دو می زنه
پدر یک یک
و همین طور پسر و دختر
و کا هم ریتم می گیره
تا اوج و این بار در اوج مادر کم کم ریتمش رو تغییر می ده و بعد حذف می شه بعد پدر و ..
ولی کا کماکان با همون ریتم ادامه می ده

تفسیرمن نمی دونم چقدر درسته
ضرباهنگ اولیه نامنظم بود مثل اومدن ابتدایی همسایه ها به خونه کا تا نقطه اوج که کا متوجه شد تو چه وضعیتی گیر کرده
تو اوج به یک ثبات رسید ( کا قبول کرد که باید این شیوه رو تحمل کنه و ادامه بده ( هم شکایت کنه هم با متجاوزین زندگی کنه ) )
بعد از اون هر کدوم چه متجاوزین چه کا با ریتم مناسب خودشون کارشون رو پیش می بردن
ریتم کا کندتر بود و متجاوزین سریع تر ( گرو گذاشتن خونه از دست دادن شغل و دختر همسایه و...
در آخر متجاوزین وقتی مطمئن می شن کا تبدیل شده به برده ای که دیگه سودی هم براشون نداره کا رو در زندان وطنش تنها می گذارند
عالی بود سپهر..
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
ممنون از همگی
۱۸ شهریور ۱۳۹۷
مرسی سپهر ساده و خلاصه اما کامل و دقیق
۲۳ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نگاهی به نمایش "فرآیند" به کارگردانی علی کرسی زر در تالار مولوی:
فقدان خود-روایت فرودست از "فرآیند"


با یادآوری اشارات انتقادی کافکا به ناکارآمدی قانون و نهادهای سیاسی-اجتماعی در تعادل واقعی جامعه و تصریح وی به کارکرد این مفاهیم و نهادها در مهار اکثریت به سود اقلیت همیشه برنده، نقطه عزیمت کارگردان و بازیگران بیشتر از رمان محاکمه آغاز شده و البته با اقتباسی خلاقانه و ظریف در برسازی استعاره به واسطه المان های بصری و بازی مسائل اصلی در زاویه دید متفاوتی برابر مخاطب قرار می گیرند.

ارجاعات مدنظر کارگردان در سه سطح شامل استفاده از بیان و آوای گفتار بازیگران برای تداعی مفاهیم، طراحی صحنه و المان های قابل حرکت برای تعمیق توجه مخاطب و بالاخره، دقت نظر در بازی و حرکت در طول صحنه با حداکثر وسواس و دقت نظر دلالت های اولیه و ثانویه متن کافکا را بازسازی می کنند. بهترین مثال از توجه و دقت نظر کارگردان در برسازی هرچه موثق تر اشارات کافکا را می توان در صحنه آموزش بازی با سکه دید که با تاکید روی فرم چهره «کا» برای نگاه داشتن دو سکه برابر چشمانش، حسی از تحمیل استحاله و حماقت به سوژه نیز در ذهن مخاطب می نشیند.

استفاده از چهارپایه خیلی کوتاه برای نشستن کا کنار میز غذاخوری، المان متحرک «در» که توسط کا در چهار سوی صحنه حرکت می کند، سکه های مورد استفاده برای بازی و نهایتا، نقاشی پرتره قاضی کل در اتاق از تمهیدات بسیار مناسب در بسط روایت و فهم ارجاعات متن هستند که در کنار بازی ها و نیز به مدد استفاده درست و بدون اغراق از موسیقی، این نمایش را به یک اثر بسیار قدرتمند تبدیل کرده اند؛ بخصوص که متحرک بودن در و جا به جایی دائم آن توسط کا، می تواند به مثابه " فقدان خود-روایت فرودست از فرآیند" و دگرگونی تجربه زیسته او نیز فهمیده شود؛ چه اینکه به واسطه ارجاعات و گزاره های مورد حمایت «کلان-روایت Macro-narrative » یا در واقع همان پرتره قاضی کل(!!!) سوژه ناگزیر از عقب نشینی دائم نسبت به موقعیت خود و همسویی با روایت فرادست می شود.

با این همه، چند نقطه کانونی در صحنه های میانی و پایانی اثر بسیار قوی تر و چشمگیرتر هستند و دقت روی ایجاد و انتقال حساسیت از بازیگر به مخاطب (اگر به سیاق بروک تحلیل کنیم!) در این نقاط کانونی به واسطه سنجش لحظه بازی و آوای گفتار رساتر است:

نخست، در گفتار منشی خطاب به کا که ضمن پافشاری بر مفهوم "محاط محیط" می گوید:
« آقای وکیل با تلاش و طی سفر به همه کشورها تلاش کردند تا اصطلاح "محاط محیط" رو ترویج کنند و در این راه، موفقیت هایی هم بدست آوردند!».

نقطه ... دیدن ادامه » کانونی دیگر، نحوه ادای جمله پسر خانواده خطاب به کا در اتاق منشی است که به انگیزه تسلیم کردن کا بیان می شود و چند سطح از متن را در بطن یک جمله واحد بیان می کند:
«اون چیزی رو که انکار میکنی باعث شکست ت میشه، اما اون چیزی که قبول میکنی باعث میشه تغییر کنی!»

در یک هارمونی معنایی، آوای گفتار و بیان جمله کلیدی دختر خانواده در اتاق قاضی کل -و هنگامی که کا به راز همیشه در اتاق بودن قاضی کل پی می برد!- در مقام آشکارگویی فرصت و موقعیت بهتری به مخاطب می بخشد تا با صراحت کافکا بتواند به نظاره "محاط محیط" برابر خود نیز بنشیند:
«این بزرگترین نقاشیه که تا حالا از یه قاضی کشیده شده ...»
«... هیچکس تا حالا قاضی کل رو ندیده!»

از دیده ای دیگر و با چند یادآوری از ژاک لکان در باب اضطراب، انقیاد و واکنش-گری به مزیت دیگر این اثر و مداقه روانکاوی کارگردان و بازیگران در اجراء و ارائه نیز باید اشاره کرد؛ به طور مشخص زمان بازی ها و نحوه حرکت «سپهر طهرانچی» در نقش کا طی صحنه های پایانی انقیاد را در پس زمینه ذهنی مخاطب همچون نشانه ای برای ارجاع چندباره باز می گذارد و "غریزی شدن واکنش-گری" را با یک پرانتز باز یادآوری می کند تا داوری در باب چرایی این غریزی شدن به تامل مخاطب سپرده شود!
همه ما یک کای درونی داریم کایی که فکر می کنه آزاده ولی نه از عدالت نه آزادی فردی و نه عشق نصیبی داره.سه مقوله ای که بیش از همه کاریکاتورشان ترسیم شده قاضی و وکیلی که هیچوقت دیده نشده.ازادی فردی حتی تا چارچوب در خانه هم در حد نیمبند نیست.عشق به دختر همسایه که به سرعت رنگ می بازه.نهایتا تسلیم شدن عاجزانه چنانکه ما با شرایط رو به افول امروز رفتار می کنیم هرچه سرنیزه ها بیشتر به سمت ما می آیند بیشتر در سه کنج دیوار فرو می رویم و این تنها واکنشمان است.
بازیها عالی کم نقص بی تپق و متن بدون جملات قصار که گاها در برخی نمایش ها مصنوعی توی دهان بازیگر گذاشته می شوند به خوبی کمدی تلخ و سیاه موقعیت رو توصیف می کنه.
درود بر شما

اتفاقا یکی از مزیت های نمایش «فرآیند» شاید این باشه که به مخاطب فرصت و امکان میده نه فقط از سطح اشارات مستقیم متن، بلکه به دفعات و از زوایای باز و متنوع قرار گرفتن خودش «در موقعیت کا» رو محک بزنه ...
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
«رنج هستی»

اول - متن «فرآیند» برخاسته از اندیشه و جهان بینی «کافکا» است، جهانی مالامال از رنج، دلهره و رخوت. ویژگی هایی که عمدتاً در نگاه «اگزیستانسیالیسم» به انسان با آن رو به رو هستیم. به نظر می رسد این موضوع از آشنایی «کافکا» با آرای «کی یر کگور» برخاسته باشد.

تقدم «وجود» بر «ماهیت» (یا «هستی» بر «چیستی») هسته تفکر «اگزیستانسیالیسم» است. ژان پل سارتر - از مهم ترین نماینده های این مکتب فکری - در «اگزیستانسیالیسم و اصالت بشر» می نویسد: «در مکتب اگزیستانسیالیسم، تعریف ناپذیری بشر بدان سبب است که بشر نخست هیچ نیست. سپس چیزی می شود، یعنی چنین و چنان می گردد و چنان می شود که خویشتن را آن چنان می سازد... بشر هیچ نیست مگر آنچه از خود می سازد».

موضوعی که در «اگزیستانسیالیسم» بسیار برجسته است، «محکومیت» انسان به «آزادی» است. انسان به طور مستمر در حال انتخاب است و آزادانه می تواند برگزیند. از همین رو سارتر «ماهیت» انسان را نتیجه انتخاب های خویش می داند و می گوید انسان آن چیزی است که خود آن را می سازد. اما رنج از آنجا به انسان تحمیل می شود که این اختیار، خود اجباری است. انسان ناگزیر از آزادی است، حتی اگر بخواهد که انتخاب نکند، باز هم خود انتخاب کرده است که انتخاب نکند و این مسئولیتِ ناگزیر، موجب دلهره ای عمیق در او می شود.

جلال الدین مولوی نیز در مثنوی می گوید:
«ای خداوند کریم بردبار / ده امانم زین دو شاخه ی اختیار
جذب یک راه صراط المستقیم / به ز دو راهه ی تردد ای کریم
زین دو ره گرچه همه مقصد تویی / لیک خود جان کندن آمد این دویی
زین دو ره گرچه به جز عزم تو نیست / لیک هرگز رزم چون بزم تو نیست
این تردد هست در دل چون وغا / کاین بود به یا که آن حالت مرا
در تردد می زند بر همدگر / خوف و امید بهی در کر و فر
زین ... دیدن ادامه » تردد عاقبتمان خیر باد / ای خدا مر جان ما را کن تو شاد»
«جلال الدین همایی» در «مولوی چه می گوید» در شرح این ابیات می نویسد: «مولوی از دست این اختیار نیم بند و به قول خودش دو شاخه اختیار یعنی دو راهه های شک و تردید و هول و هراس، دو دلی و وسواس که بشر را در اعمال و افعال خود زجر می دهد نالیده و به خداوند کریم پناه برده است که او را از شر این اختیار نجات دهد. یعنی روح او را باده ای از خمخانه غیب بچشاند و وی را به عالم بی اختیاری جنون و مستی عشق الهی بکشاند. منظور مولوی این است که از حالت اختیار به مقام جذبه و حالت بی خودی و بی اختیاری برسد که دیگر تکلیف از او ساقط شود، یعنی چندان عشق در وی بجوشد که وی را به عالم مستی و دیوانگی بکشاند».

دوم - «کا» انسانی مالامال از رنج و دلهره تصویر می شود و این موضوع حتی در شرایط جسمانی او نیز نمود پیدا می کند. او به محض اینکه صدای در را می شنود، رو بر می گرداند و در حالت انتخاب قرار می گیرد، انتخابی بین باز کردن یا نکردن در. او تصمیم می گیرد در را باز کند. انتخاب بعدی، دادن یا ندادن تخم مرغ به خانم همسایه است و ... «کا» سراسر در موقعیت انتخاب است. حتی اینکه در را به روی مرد همسایه باز نمی کند و او به حریم «کا» تجاوز می کند نیز به اعتقاد من زاییده انتخاب های قبلی اوست. به همین ترتیب اگر دختر همسایه با مرد همسایه همخواب می شود، اگر شغلش را از دست می دهد، اگر وکیل به پرونده اش رسیدگی نمی کند و ... همه حاصل انتخاب های خود «کا» است. رنج «کا» از انتخاب ها و آزادی خود اوست.

به گمانم جزئی از نمایش که نقشی کلیدی در بیان این مفهوم دارد، «در» است. «در» نمادی است برای «اختیار» کا و دقیقاً نقطه انتخاب و تردید او. «کا» همواره «در» را به دوش می کشد. «در» همان تخته سنگ سیزیف است و همان «بار هستی» کوندرا. «در» تمام رنج های انسان است، رنج هایی که خود برای خود ساخته و ناگزیر است همواره آن را به دوش بکشد. حالت دردناک «کا» هنگام حمل «در» همان درد جاودانه انسان است در برخورد با هستی.

نقطه پایان نمایش ظاهراً مرگ «کا» است. هنگامی که او قطره ای شده از دریا و فردی از جامعه، جامعه ای که از آن بیزار بود و سعی می کرد از آن به انزوای خوی پناه ببرد. «کا» غرق در یأس و رخوت همچنان ظرف ها را به هم می کوبد، در حالی که همسایه ها در را با خود می برند. انسان تنها با مرگ است که از آزادی رها می شود.

سوم - عمیقاً برای این گروه دانشجویی پر از پتانسیل آرزوی موفقیت و پیشرفت دارم.
این نمایش یکی از بهترین‌هایی بود که این مدت دیدم؛ همه چیز واقعا خوب بود، از کارگردانی و صحنه و بازی‌ها و موسیقی... و نمایشنامه هم بسیار قابل تامل.. اقتباس‌هایی که صورت گرفته به بهترین شکل ممکن در نمایش نشون داده شده و پررنگ‌ترینش هم تجاوز قانونی؛ بعد از تموم شدن نمایش انقدر متاثر بودم که دلم می‌خواست ساعت‌ها بشینم و فکر کنم به موقعیتی که خلق شده؛ و حس کردم در شرایط کنونی جامعه هم این نمایش خیلی صادقه، فردی که خودش هم نمی‌دونه چرا به وضعیت بغرنجی که دیگه اختیار زندگیش رو هم نداره گرفتار شده .. و در نهایت.. آقای کا چقدر خوب بازی کرد و خمیده و خمیده و خمیده شد..
چقدر واقعا بازی ها خوب بود
همه چی درست و به اندازه بود
۱۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما همه آقای کا هستیم .
اجازه ورود به حیطه هایی رو به دیگران می‌دهیم که بعداً برامون در اون حیطه و البته خیلی مسائل دیگه تصمیم میگیرند و ....
فرایند نمایشی اقتباسی از چند کتاب کافکا بود عجیب اینکه من رو شدیداً به یاد فیلم بانو اثر استاد مهرجویی می‌انداخت بعد دیدن اون فیلم سالها بدبین و عصبانی بودم
.
کار خلاقانه ای بود✓
با بانو موافقم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
موافقم وحید خان
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
مخلصیم
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از پرداختن به نمایش فرایند، خالی از لطف نیست نگاهی اجمالی داشته باشیم به رمانهایی که تیم اجرا، اشاره کرده اند که نمایش بر اساس آنها ساخته شده است.(محاکمه،قصر،مسخ،مجموعه داستان های کافکا،تجاوز قانونی)
«محاکمه» اثر فرانتس کافکا،در باره ی شخصیتی به نام« جوزف کا »است که به جرمی محکوم می‌شود که خودش خبر ندارد و ماهیت جرم هیچ وقت معلوم نمی شود،جوزف کا توسط حاکمی (قاضی) محکوم و مجازات می شود که هیچگاه در صحنه حضور ندارد و دسترسی به او امکان پذیر نیست.
«کا» یک روز صبح که از خواب برمی خیزید ، به جرم جنایتی که هرگز مرتکب نشده و از آن بی خبر است،دستگیر می شود.علیرغم اینکه او متهم و بازداشت است ولی اجازه دارد مثل هر روز به سر کارش برود و به کارهای روزمره مشغول شود.عمویش که در شهر دیگری ست،موضوع را می‌فهمد و کا را به وکیلی معرفی میکند،ولی وکیل در جریان ... دیدن ادامه » رسیدگی به پرونده به کندی عمل کرده و از کا میخواهد تسلیم سرنوشت شود و جرمش را بپذیرد.کا که از روند پیگیری پرونده اش توسط وکیل رضایت ندارد،او را عزل میکند و خود پیگیر دادگاه و اتهامش می‌شود،در ادامه تمام راه ها و تلاش های او برای اثبات بی گناهیش بی نتیجه می ماند،و بالاخره به این باور می‌رسد که راهی وجود ندارد و باید تسلیم عدالت و حکم دادگاه شود.رمان پایانی تراژیک دارد،دو مرد کا را با خود به بیرون شهر می‌برند و چاقویی را در قلب او فرو می‌کنند.
«قصر»،طولانی ترین اثر کافکا ست.داستان مردی به نام« کا»،که در شبی برفی وارد دهکده ای می شود که قصری بزرگ در آن قرار دارد،قصری که ظاهراً «کا» را برای مساحی فراخوانده است.«کا» به مهمان خانه ای می‌رود تا شب را در آنجا بماند ولی افرادی که در مهمان خانه حضور دارند می خواهند او را برانند چون معتقدند هر کس وارد دهکده شود و بماند باید از قصر اجازه گرفته باشد،«کا» به آنها می‌گوید خود قصر او را برای مساحی فراخوانده است،و این موضوع پس از تماس با قصر،تایید می شود.بعد از آن «کا» می‌کوشد وارد قصر شود و ظاهراً مشغول به کار شود ولی موفق نمی‌شود و تا پایان داستان تمام تلاش های او برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند.در روزهای اول ورودش به دهکده،«کا» شیفته ی «فریدا»،دختری که در مهمان خانه دیده است می شود و با او ارتباط برقرار می‌کند.او متوجه می شود که «فریدا»،معشوقه ی «کلام» است،کلام رییس دیوان عالی قصر است و «کا» تلاش می‌کند که او را ملاقات کند و پیامش را به او برساند و بتواند به این طریق وارد قصر شود ولی موفق نمی شود،تمام تلاش های او برای ملاقات سران قصر و پیدا کردن راهی برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند،مردم دهکده به او می گویند که ملاقات با «کلام» و ورود به قصر غیر ممکن است و امری نشدنی ست ولی «کا» نمی‌پذیرد.در طول داستان «کا» با افراد زیادی برخورد و صحبت می کند و هر کدام از این افراد سعی دارند او را با دهکده،مردمانش، تاریخچه اش،قصر،باورها و عقاید مردم آشنا کنند،اما «کا» همواره با آنها اختلاف و مشاجره دارد و عقایدشان را بی منطق می داند.در آخر که تلاش های «کا» به نتیجه ای نمی رسد،انگار خود او هم شبیه اهالی دهکده شده است ،با همان باورها و اعتقادات نسبت به قصر.این رمان به شدت نمادین است،قصر مظهر جایی ست دست نیافتنی که رسیدن به آن ممکن نیست،حتی در انتخاب نام رمان هم ابهام به کار رفته است،قصر(Das schloss) در زبان آلمانی به معنی قفل هم می باشد.
«مسخ »داستان کوتاهی از فرانتس کافکا ست و از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم می باشد.داستان, شخصیتی به نام «گرگور زامزا» را به تصویر می کشد،که یک روز صبح از خواب آشفته ای برمی خیزد و می‌بیند که به حشره ای بزرگ تبدیل شده است،گرگور به دنبال چرایی و دلیل این اتفاق نیست و فقط تلاش می‌کند خود را با وضعیت جدید سازگار کند،او نگران شغلش است،شغلی که از آن متنفر است(بازاریابی در تجارتخانه) ولی برای گذران زندگی و پرداخت قرض های خانواده مجبور به انجام آن است.او امیدوار است با پولی که در می آورد بتواند خواهرش را به هنرستان موسیقی بفرستد.مادرش از بیرون اتاق او را صدا می‌کند و یادآوری می‌کند که باید سریعتر سر کارش برود،گرگور سعی می‌کند جواب بدهد ولی متوجه می شود که صدایش هم تغییر کرده است،با زحمت زیاد سعی می‌کند از تخت پایین بیاید, تأخیر گرگور برای رفتن به سر کار نه تنها باعث تعجب اعضاء خانواده است بلکه حتی باعث می شود شخصی از تجارتخانه (پیشکار)نیز به منزل او آمده و علت تأخیر او را جویا شود.گرگور شرایط و وضعیت ناخوشایندی که برایش پیش آمده است را پذیرفته است و می‌خواهد هر طور شده به این وضعیت و این سیمای جدید عادت کند و مثل سابق به انجام کارهای روزمره مشغول شود،بعد از اصرار های خانواده و پیشکار برای باز کردن در اتاق،گرگور به سختی در را باز می‌کند ولی با دیدن قیافه ی ترسناک او،هر یک به گوشه ای فرار می‌کنند،مادرش از حال می رود،سپس پدر تصمیم میگیرد گرگور را هر طور شده به اتاقش بازگرداند.پدر و مادر گرگور با این تغییر وضعیت و قیافه ی گرگور نمی توانند کنار بیایند و ترجیح می دهند او در اتاقش بماند و با آنها رو در رو نشود،ولی خواهرش«گرت» تا حدودی با این وضعیت گرگور کنار می آید و وظیفه ی غذا دادن و نظافت اتاقش را بر عهده می گیرد،اوایل برایش شیر و نان می برد ولی وقتی می بیند گرگور به خوردن آن تمایلی نشان نمی دهد متوجه می شود عادات غذایی او هم تغییر کرده است و این بار برای او غذاها(سبزی های) مانده و نیمه فاسد می آورد که گرگور با اشتیاق آنها را می خورد.او به مسخ شدن خود عادت کرده است و گویی از آن رضایت دارد،بالا رفتن از دیوار و سقف به سرگرمی اش تبدیل می شود،ساعتها زیر تخت و مبل اتاق می ماند و از نور و روشنایی دوری می‌کند،شرایط مالی خانواده هر روز بدتر می‌شود و اعضای خانواده مجبور هستند کار کنند و اتاق‌های خانه را اجاره دهند،خواهرش«گرت» دیگر کمتر وقت می کند به گرگور سر بزند...بعدها اعضای خانواده اجازه می‌دهند در اتاق گرگور تا نیمه باز باشد تا او بتواند خانواده اش را ببیند،در یکی از همان شبها که اعضای خانواده مشغول صحبت هستند و گرگور هم آنها را می‌بیند،گرت به پدر و مادرش می گوید که تحمل این وضعیت امکان پذیر نیست و باید از دست گرگور (به دلیل ناهنجاری ها و مشکلاتی که پیش می آورد) خلاص شوند.گرگور با شنیدن این حرفها،خود را سربار می‌داند،و از آنجا که مدتی غذا هم نخورده است،همان شب از شدت غم و غصه می میرد.
آثار کافکا سرشار از مفاهیم و مضامینی هنرمندانه است که ناشی از نبوغ اوست،تفسیرهای زیادی از هر کدام از آثارش شده است که در اینجا مجالی برای پرداخت به آن نیست.
«تجاوز قانونی» اثری ست از «کوبو آبه»نویسنده و نمایش نامه نویس ژاپنی ،که به کافکای ژاپن معروف است.این مجموعه شامل شش داستان است که یکی از مهمترین داستان های کتاب،تجاوز قانونی می باشد و نام کتاب هم برگرفته از آن است،داستان به ماجرای مردی(راوی) می‌پردازد که نیمه شب،خانواده ای پر جمعیت به زور و خشونت وارد خانه اش می‌شوند و قصد غصب کردن خانه و زندگی اش را دارند و به پشتوانه ی آرای اکثریت (اعضای خانواده)،ادعای اجرای دموکراسی دارند.راوی (شخصیت اصلی) اعتراض می‌کند ولی پدر خانواده ضمن دفاع از دموکراسی،راوی را متهم به فاشیسم می‌کند؛(تو یه فاشیست کثیفی,وقتی میبینی نظر جمع مطابق میلت نیست،خشونت رو سرلوحه ی رفتارت قرار میدی و سعی در تغییر آرای اکثریت داری).راوی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و بیهوش می‌شود،صبح از خانه بیرون می‌رود،نزد مالک ساختمان می رود ولی مالک که فکر می‌کند راوی قصد طفره رفتن از اجاره را دارد به او می‌گوید برایش مهم نیست چند نفر در خانه زندگی می کنند و چه کسی اجاره را میدهد،راوی به اداره ی پلیس می‌رود،اما بروکراسی حاکم بر آنجا مدعی می‌شود هر روز با صدها مورد مشابه برخورد می‌کنند و بهتر است با کسانی که خانه اش را غصب کرده اند کنار بیاید،راوی برای کمک نزد وکیل می‌رود ولی دفتر کار او هم اشغال شده است و کاری از دست وکیل ساخته نیست.راوی در نهایت استیصال و درماندگی،همسایگان خود را که نمادی از اجتماع هستند به یاری می خواند تا از کسانی که خانه اش را غصب کرده اند و زندگی و آینده اش را تهدید می‌کنند،خلاص شود ولی توفیقی حاصل نمی‌شود و کسی نمی‌تواند به او کمکی بکند.خانواده ی متجاوز،مطابق میل و نظر خود قانون گذاری می‌کنند و تمام کارها و امور مربوط به خانه را با رای اکثریت (اعضای خانواده ی خودشان) به پیش می برند.راوی که از کمک پلیس،وکیل،همسایه ها و...نا امید شده است،در نهایت خود در برابر متجاوزان تنها می ماند و با رنج و محنت و درماندگی به زندگی خود پایان می‌دهد.
نمایش «فرایند» را میتوان تا حد زیادی متأثر از رمان تجاوز قانونی(کوبو آبه) و محاکمه (کافکا) دانست،ماجرای غصب خانه ای توسط یک خانواده که وقتی با اعتراض صاحب خانه«کا» مواجه می‌شوند،خود را گناهکار نمی دانند و ادعا میکنند دموکراسی را اجرا کرده اند و آقای «کا»باید این وضعیت را قبول کند و به شرایط جدید عادت کند چون طبق نظر اکثریت (اعضای خانواده) است،و این همان دموکراسی مضحکی ست که کوبو آبه در رمان تجاوز قانونی به آن اشاره می‌کند،خانواده ی متجاوز با گفتن این جمله که خودت در را برایمان باز کردی،به نوعی عمل تجاوز خود را توجیه کرده و بار گناه را به گردن«کا» می اندازند و در حقیقت خود او را گناهکار می دانند و اعتراضش را نمی پذیرند،در نهایت میبینم،«کا» حتی از کمک پلیس و وکیل هم ناامید می‌شود و تمام راهها و تلاش هایش برای رهایی از این وضعیت بغرنج بی نتیجه می ماند.در نمایش فرایند نمادهایی را می‌بینیم که کافکا هنرمندانه آن را در آثار خود به تصویر می‌کشد (قاضی که در صحنه حضور ندارد و غیر قابل دسترسی ست،وکیلی که از دور بر اجرای عدالت نظارت می‌کند...).در این نمایش همه چیز به قاعده رعایت شده است،کارگردانی خوب است و بازی ها روان و قابل قبول،طراحی صحنه خلاقانه و موسیقی متناسب با فضای نمایش است. فرایند نمایشی قابل احترام است و شایسته ی تقدیر.
عالی بود، ممنون
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
مطلب جامع شما واقعاً جای تشکر داشت.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
درود جناب آقای امیر عزیز،سپاس بخاطر لطفتون و وقتی که برای خوندن این مطلب گذاشتین.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید