تیوال نمایش جوادیه
S2 : 02:35:22
  ۱۳ آبان تا ۱۷ آذر ۱۳۹۴
  ۱۸:۳۰
  ۱ ساعت
 بها: ۱۲,۰۰۰ تومان

: کهبد تاراج
: (به ترتیب ورود) احمد جعفری، فهیمه معین، امیر عدل پرور، هومن بنایی

: مهران خوشبین
: فهیمه حکمت اندیش
: حمید ملا حسینی
: اکبر شجاعی
: ایلیا شمس، امیر قالیچی
: کامیار قلمی
: رضا بهرامی
: هومن جواهرکارخلاصه داستان: شهرام،مرجان،سیامک و سیف الله  از سال 1362 به سال1393 می آیند و از مرگ میگویند... 

گزارش تصویری تیوال از افتتاحیه نمایش جوادیه / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» نمایش «جوادیه» به دلیل استقبال مخاطبان تا دهم آذر ماه در سالن کوچک محراب به صحنه می رود

مکان

خیابان ولیعصر، چهارراه امام خمینی، تالار محراب
تلفن:  ۶۶۴۰۲۲۸۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال

سلام

از تمامی دوستان و سروران گرامی که در این مدت اجرای نمایش جوادیه تشریف آوردند و نمایش ما را دیدند صمیمانه

سپاسگزارم . و از اینکه ما را مورد لطف و محبت شان قرار دادند متشکریم .

نمایش جوادیه به پایان رسید .

به امید دیدار تمامی دوستان و سروران گرامی در نمایش های دیگر گروه

گروه تیاتر نزدیک (دست خالی)

سه شنبه 17 آذر ماه آخرین روز نمایش جوادیه است .
مجتبی مهدی زاده و حمیده صمدی این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در قالب برنامه «دوشنبه های نقد تئاتر»

جلسه نقد و بررسی نمایش «جوادیه» برگزار می شود .

به گزارش پایگاه خبری تحلیلی " سینمای نو "سرویس تئاتر : و اعلام سولماز غلامی مدیر نشست ­های «دوشنبه­

های نقد تئاتر» کانون ملی منتقدان تئاتر ، رسول نظرزاده و سولماز غلامی به عنوان منتقد و کهبد تاراج کارگردان ،

رضا بهرامی مشاور کارگردان در این جلسه نقد و بررسی حضور خواهند داشت.

کانون ملی منتقدان تئاتر ایران در نظر دارد تا در راستای گسترش کمی و کیفی نقد حضوری تئاتر کشور و در قالب

برنامه «دوشنبه های نقد تئاتر» هر هفته با حضور منتقدان عضو این کانون و عوامل اجرایی نمایش ها به نقد و

بررسی ... دیدن ادامه » یکی از نمایش های روی صحنه بپردازد.

نمایش «جوادیه» هر شب ساعت 18:30 در تالار محراب - سالن کوچک روی صحنه می رود.

ورود به این نشست ها برای علاقه مندان آزاد است
مجتبی مهدی زاده و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

3 روز فقط به اجرای نمایش جوادیه مانده
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

4 روز فقط به اجرای نمایش جوادیه مانده
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

چه می‌شود اگر ما مردگان برخیزیم؟

نمایش «جوادیه» عبارت است از چهار مونولوگ که هر یک از بازیگرها به ‌نوبت در مرکز صحنه قرار می‌گیرد و نقش خود را بازی می‌کند. هر چهار نفر در دهه‌ شصت ساکن محله‌ جوادیه بوده‌اند و در سال‌های جوانی مُرده‌اند. شهرام (احمد جعفری)، یک راننده ‌تاکسی، مرجان (فهیمه معین)، دختری که عاشق شعر است و «تنها مانتوپوش» محل، سیامک (امیر عدل‌پرور)، یک عشق فیلم که در سالن سینما به‌ دنیا آمده و همان‌جا قد کشیده، سیف‌الله (هومن بنایی)، عاشق خوانندگی و مداحی است و ظاهراً در خانواده‌ای مذهبی رشد کرده است. همگی پشت به تماشاگران، در انتهای صحنه، نشسته‌اند یا خوابیده‌اند؛ پیش می‌آیند و هرکدام، براساس کلیشه‌ رایج، ابتدا کودکی و جوانی و رفاقت‌ها و عشق‌ها و ماجراهای تلخ یا بامزه‌ زندگی‌شان را تعریف می‌کنند. چیزهایی که فارغ از ماهیت‌شان، تاثیری بر پیش‌بُردِ درام ندارند و کارشان صرفاً معرفی شخصیت است. در پایان، جایی میان گریه و خنده، سرانجامِ زندگی‌شان و ارتباطی که با سایر آدم‌های نمایش دارند را بیان می‌کنند و در قاب عکس خود مستقر می‌شوند.

چگونه یک یا چند مونولوگ می‌تواند یک نمایش باشد؟ به بیانی دقیق‌تر، تک‌گویی به تنهایی چگونه می‌تواند دارای موقعیت نمایشی شود؟ این پرسشی است که هر مونولوگی با آن مواجه است؛ همین‌طور ما، پس از دیدن یک تک‌گوییِ به‌اصطلاح نمایشی. پاسخی قطعی وجود ندارد، اما از مسیرهای گوناگونی درباره آن اندیشیده شده ‌است. بررسی متن نمایشی، به‌مثابه یکی از مسیرهای قابل بررسی، پرسش دیگری را پدید می‌آورد.

تفاوت مونولوگِ نمایشی با داستانی که راویِ اول‌شخصِ مفرد دارد چیست؟ روایت اول‌شخص مفرد، در ادبیات داستانی، غالباً زمانی به‌کار می‌رود که واگویه‌های درونی، اعترافات پنهانی، تضادهای ذهنی یا ترکیبی از این‌ها جزو اهداف اصلی داستان باشد. راوی اول‌شخص مجبور نیست کسی را خطاب قرار دهد، کاری انجام دهد یا تغییری در وضعیت خود یا دیگری ایجاد کند. همه‌چیز می‌تواند در ذهنِ راوی و خواننده بگذرد.

آیا این ویژگی‌ها برای ساختن ِ پدیده‌ اساساً عینیِ نمایش، کافی است؟ تعریف «موقعیت نمایشی»، بنابر قاعده‌ کلاسیک، بر اساسِ «کنش زمان حال»ِ نمایش است، آن هم کنشی عینی و بیرونی. اگر بخواهیم از دایره‌ تنگ این تعریف خارج شویم و کنش ذهنی و درونی را هم، مانند تجربه‌های پُرشمارِ درام معاصر، «کنش زمان حال» بدانیم، می‌توانیم تعریفی بسیط‌تر و عام‌تر از «موقعیت نمایشی» داشته‌ باشیم. یک موقعیت صفر، ثبات اولیه، وجود دارد. چیزی آن را تغییر می‌دهد، خراشی روی آن می‌اندازد، ثباتش را به هم می‌ریزد و موقعیت ثانویه را پدید می‌آورد. حال این تغییر می‌تواند کاملا درونی و بطئی باشد، اما این یک موقعیت نمایشی است. به نظر می‌رسد این تعریف، تفاوت داستان اول‌شخص و مونولوگ نمایشی را تا حدی روشن کرده باشد.

نقدی که به «جوادیه» وارد است، مشکلی است که مبتلابه بسیاری از مونولوگ‌هایی است که این سال‌ها اجرا شده‌اند. روشن است که نویسنده‌ «جوادیه» برای ساختن فضای داستانی و اتمسفرِ زیستِ شخصیِ هرکدام از آدم‌های نمایشش، بر اساس نشانه‌های واقعیِ مکان و زمانِ مورد نظرش، تلاش بسیار کرده ‌است. این تلاش در محدوده‌ عملکرد خود، یعنی شناخت آدم‌ها و پیش‌داستانِ درام، موفق است، اما متِن نمایش یک گام پیش از رسیدن به نمایشنامه متوقف می‌شود و در حوزه‌ داستان باقی می‌ماند. ما با چهار تک‌گویی، همچون چهار داستان کوتاه که با خطی باریک به‌هم‌ پیوسته‌اند، مواجه می‌شویم و در موقعیت صفر می‌مانیم. انگار پرده‌ اول یک نمایش کامل را دیده‌ایم. نمونه‌ مثال‌زدنی، که موقعیت نمایشیِ متکی به تک‌گویی را بر اساس کنشِ بیرونی و عینی پیش می‌برد، نمایشنامه‌ «افرا، یا روز می‌گذرد»ِ بهرام بیضایی است. آن‌جا هم آدم‌های نمایش، هرکدام با یک تک‌گویی مفصل، وضعیت اولیه و پیش‌داستان و ذهنیات و زبان خود را به ما معرفی می‌کنند (پرده‌ اول). سپس ورود افرا به خانه‌ شازده‌خانم و رابطه‌اش با چلمن‌میرزا درام را پیش می‌برد (پرده‌ دوم). و بعد، تهمت‌ دزدی و واکنش‌های سایرین (پرده‌ سوم) فرجام نمایش را رقم می‌زند. نمونه‌ مهم دیگر، به عنوان الگوی کنش درونی و ذهنی، نمایشنامه «مالی سویینی»ِ برایان فری‌یل است. آن‌جا هم سه نفر، مالی و شوهرش و پزشک، در طول نمایش، صرفاً از طریق مونولوگ، رخدادهایی را بازگو می‌کنند که بیش از یک سال از وقوع‌شان گذشته ‌است. اما آن‌چه بر مالی گذشته، تغییرات پی‌درپی (نابینایی، امید به بازیافتن بینایی، عمل جراحی موفقیت‌آمیز، ازهم‌پاشیدن نظم جهان مالی و بازگشت نابینایی) و بازاندیشی درباره‌ آن‌ها، موقعیت نمایشیِ پویا و پُرتنشی می‌آفریند. اما پس از دیدن نمایش «جوادیه» این سوال بنیادی مطرح است که غیر از شنیدن داستان زندگی هریک از آدم‌ها،

هدف از احضار مردگان چه بود؟ در فاصله ابتدا و انتهای نمایش چه چیزی تغییر یافت؟‌
پرسش مهم دیگری که نمایش پاسخ آن را افشا نمی‌کند، این است که آن‌ها با که سخن می‌گویند؟‌ این‌همه خطاب مستقیم تماشاگران، جدا از تلاش برای ایجاد صمیمیت از طریق روشی نخ‌نما، به چه منظوری است؟ جایگاه ما تماشاگران چیست که هم در بازسازی حوادث گذشته، به عنوان بخشی از آدم‌های آن زمان مورد خطاب قرار می‌گیریم و هم در لحظه‌ اکنون و این‌جا؟ هرگز معلوم نمی‌شود. اواخر اجرا، شهرام در دیالوگی تحمیلی می‌گوید ما به دلایلی مجبوریم این حرف‌ها را بگوییم! (نقل به مضمون) این حجم از اشارات به آینده‌ نادیده‌ آدم‌های نمایش، یعنی امروزِ ما، چه کارکردی دارد؟ آیا نمایش می‌خواهد از معبرِ بازنماییِ گذشته، به نقد جامعه‌ امروز بپردازد؟ انبوهیِ فکرهای پراکنده و جاری‌نشدنِ آن‌ها در روندی نمایشی، موجب شده ایده‌های غالباً خوب نمایش، باز نشوند و در چند جمله صرفاً شنیده شوند و از تأثیرگذاری‌شان کاسته شود.
موفق‌ترین ... دیدن ادامه » تلاش نویسنده، ساخت زبان متن است. زبان هرکدام از آدم‌های نمایش، متناسب با زیست و زمانه و ویژگی‌های خاص آن‌ها بازسازی شده ‌است. همین تنوع زبانی، زمینه‌ مناسبی برای بازیگران مهیا ساخته تا بتوانند در فرصتی که در اختیار دارند، اجرایی گرم و پرانرژی داشته باشند؛ به‌ویژه امیر عدل‌پرور و هومن بنایی که جذاب‌ترین بخش‌های نمایش را خلق می‌کنند و اجرای خوب‌شان در یاد می‌ماند.
نقد : امیرعلی حفیظی
رویا و فائقه معتمدی این را خواندند
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به دلیل شروع شدن جشنواره خمسه ، نمایش جوادیه از پنچ شنبه 94/9/12 از سر گرفته میشود .

با تشکر
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند این نمایش تا ۱۷ آذر ماه تمدید و امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

گفتگوی اختصاصی سایت ایران نمایش با کهبد تاراج

سالن های خصوصی آفت تئاتر ماست؛ خوشحالم در محراب اجرا می روم .

نمایش " جوادیه " این روزها بر صحنه ی سالن کوچک تالار محراب خوش می درخشد و با استقبال مخاطبان رو به روست ، کهبد تاراج کارگردان و نویسنده ی خلاق در خصوص این نمایش با ما به گفت و گو می نشیند و از اثر نمایشی اش که پس از 6 سال انتظار مجوز گرفته است می گوید:

چه شد سراغ این موضوع رفتید و منطقه ی جوادیه را برای پرداخت انتخاب کردید ؟
از سال 89 بین بازه ی 4 صبح تا 6 صبح سر پل جوادیه به خاطر مشغله ی رفت و آمد داشتم؛ همان جا به ذهنم رسید نمایشنامه ای بنویسم در خصوص آن منطقه و مردمانش . که الان سه گانه ی جوادیه؛ نظام آباد و گیشا را تکمیل کرده ام و دوست دارم به مرور این سه گانه اجرا شود.

- اثر نمایشی شما در بازه ی زمانی سال 60 می گذرد و در این بازه ی زمانی چه اتفاق خاصی افتاده که برای شما جذابیت پیدا کرده است ؟
این اثر دقیقا بین بازه ی 62 تا 64 رخ می دهد؛ در این سال ها در این منطقه گم می شدند به عبارت دیگر ناپدید می شدند و دیگر نبودند؛ برخی معتقد بودند برای کار به ژاپن رفته اند اما مهم این بود که ناگهانی نبودند و این مساله مستند است؛ و من آدم های گمشده را به نمایش ام آوارده ام.

- کهبد تاراج در نگارش آثارش به سمت نگارش دیالوگ محوری و گفت و گو می رود اما گفت و گو با تماشاگران ؛ به عبارتی به نوعی منولوگ بر پایه ی کلام، چه شد مونولوگ را برای نگارش این اثر نمایشی انتخاب کردی ؟
به نظر من مونولوگ در بین روش های نگارش ادبیات نمایشی شیوه ی اعتراضی خوبی است؛ و در این اثر ما دیوار چهارم را به صورت ناقص بر می داریم؛ مونولوگ راحت تر با تماشاگر ارتباط برقرار می کند و در عین حال حرف یا اعتراض اش را بیان می کند؛ محله ی جوادیه نیز محله ی اعتراضی است به همین دلیل این شیوه اصولی تر خواهد بود.

- ... دیدن ادامه » گفته ها و شنیده ها حاکی بر بازبینی سه باره ی اثر از سوی مرکز هنرهای نمایشی بوده است و گویا بخشی از اثر شما حذف هم شده است ؛ این به بطن اثر شما آسیب جدی ای هم وارد کرده است ؟
70 درصد اثری که نوشته بودم را تماشاگر روی صحنه می بیند؛ و 30 درصد اش را طی ممیزی های سه باره حذف کردند؛ بلاخره ما همگی در همین کشور زندگی می کنیم، باید مواردی را رعایت کنیم و من در آن 30 درصد نکاتی را رعایت نکرده بودم اما من بعد از 6 سال نگرفتن مجوز ترجیح دادم با حذف بخش های اثر هنری ام را در معرض دید مخاطب قرار بدهم اما به شدت خوشحالم در سالن تالار محراب اجرا می روم و در سالن های خصوصی بدلی و بدوی اجرا نمی روم، آپارتمان هایی که داخلش پروژکتور نصب کردند و شبی 300 – 400 هزار تومان خوشبینانه از هنرمند می گیرند تا اجازه ی اجرا به او بدهند. آقای سمندریان هم تئاتر کار می کردند آقای آذرنگ هم تئاتر کار می کنند این ها هم با گرفتن پول می خواهند جوانان را تئاتری کنند ! سالن های خصوصی آفت تئاتر ماست .

- نگاه روانشناسانه و جامعه شناسانه ی اثر شما به جامعه و موقعیت ها یکی از ویژگی های این اثر نمایشی است این برگرفته از شیوه ی تفکری شماست یا منطقه ی جوادیه بر نگارش شما غالب شده است ؟
به نظر من تئاتر اگر حرف نزند مهمانی دور همی می شود، من در نگاه ام در مونولوگ اول ام که بخشی از آن شامل حال ممیزی شده بود و در اپیزود دومم سعی کردم این نگاه ام به جامعه را در متن منتقل کنم به طبع در کارگردانی هم این شیوه ی تفکری ام جریان داشت. سعی کردم نگاهی داشته باشم به دختران دهه شصت و جدالشان بر سر نحوه ی لباس پوشیدنشان با خودشان تلاقی دو عقیده ی ذهنی که در آن برهه ی زمانی جاری بوده است، من بچه ی دهه شصت ام و سعی کردم آن بازه ی زمانی را زیر ذره بین قرار بدهم؛ دو اپیزود اول کارم نیمه مستند است و به عینه بخشی از آن را دیده ام.

- تئاتر مستند. مدتی پیش چند اجرا با این شیوه ی اجرایی در ایران اجرا شد و بعد این موج خوابید؛ کمی در این خصوص برایمان بگویید :
دوستان فکر می کنند تئاتر مستند نعل به نعل اجرا کردن یک واقعه در جامعه است اما این چنین نیست بلکه می بایست با درام نیز تلفیق شود تا بتوان نام تئاتر را بر آن نهاد؛ اگر صرفا اتفاق افتاده باشد تئاتر مستند نیست؛ تئاتر باید حرف بزند و مفهومی را به تماشاگر منتقل کند، تئاتر مستند از نظر من زیر شاخه ی تئاتر سیاسی است البته ما در ایران تئاتر سیاسی نداریم و ابدا هم نمی توانیم داشته باشیم، شاید در دوره ی دولت پیشین اتفاقا کمی فضا برای اجرای تئاتر های سیاسی باز بود اما معتقدم فضا در تئاتر امروز بیهوده باز است و تاثیرگذاری ندارد. وقتی ما در سالن کوچکی بخواهیم اجرا برویم که نهایتا 800 نفر کار ما را می بینند ولی باید 4 بار بازبینی برویم ! فضا ابدا باز نیست، دو نفر از بازیگران من از تئاتر نان می خورند و اگر اجرای تئاتر نداشته باشند زندگی شان نمی چرخد. ما می خواهیم تئاتر کار کنیم گاهی مجبوریم تن به ممیزی ها بدهیم. من دو اپیزودم نیمه مستند بود و صرفا اجرای واقعه ی اتفاق افتاده نیست و سعی کردم مفهومی را منتقل کنم.
- از سالن های خصوص گفتید که آفت تئاتر ما هستند و خوشحالید از بابت اینکه در سالن محراب اجرا می روید؛ این سالن کمی مهجور مانده در میان سالن های امروزه ی تئاتر ما.
اثر نمایشی اگر خوب باشد دهن به دهن می چرخد و تماشاگر خودش را جذب می کند، در همان سالن محراب کارگردانی داریم که توانسته 40 میلیون تومان بفروشد، پس سالنی است که قابلیت اش را دارد. ما نسبت به سالن های پایین چهارراه ولیعصر گارد داریم و این گارد باید شکسته شود؛ نه فقط هنرمندان و اهالی تئاتر بلکه رسانه هم گارد دارد و کمترین پوشش رسانه ای را انجام می دهد، به نظر من اهالی تئاتر می بایست اقداماتی بکند شخص من 4 سال پیش در جلسه ی نقد و بررسی نمایش خشکسالی و دروغ اثر محمد یعقوبی از ایشان پرسیدم شما چرا نمایش خشک سالی و دروغ تان را ده شب در سالنی نظیر تالار محراب اجرا نمی کنید. ایشان گفتند آن سالن را به من نمی دهند. در صورتی که این چنین نیست تئاتری ها بسیج نمی شوند تا سالنی رونق بگیرد به عنوان مثال حمیدرضا نعیمی، دکتر روح الله جعفری، محمد یعقوبی و .... می بایست باعث پا گرفتن سالن های این چنین شویم. خدا بیامرزد سعی افشار را می گفت: " سالن محراب تک و تنها افتاده است. " راست هم می گوید این پرسنل 5 نفره به شدت آدم زحمت کشی هستند و من از آقای گله دار زاده بی نهایت برای همکاری هایش ممنونم.

- در سوال پایانی از کار بعدی کهبد تاراج می پرسم منتظر چه اثری از شما باشیم :
من نمایش " نبش قبر خاطرات یک مردی که سال ها پیش مرده است " را در برنامه ی آتی ام با تهیه کنندگی سارا حدادی قرار داده ام که امیدوارم زودتر بتوانیم اجرا برویم و دوست دارم این نمایش را در اداره تئاتر اجرا کنم. نمایش بعدی " نظام آباد " خواهد بود که احتمالا رضا بهرامی کارگردانی کرده و خودم به ایفای نقش بپردازم و پس از آن نمایش " گیشا " را اجرا خواهیم کرد تا این سه گانه سال آتی تکمیل شود. ابدا هم انگیزه ی به رپرتوار کردن این سه گانه ندارم و ابدا با باز تولید موافق نیستم یک تئاتر یک جا تمام می شود و می توانیم اثر جدید اجرا کنیم.
مجتبی مهدی زاده و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جوادیه...20 متریِ جوادیه... صدای ضربان قلب...که آهسته آهسته کند میشد....
برای من نمایش جوادیه به مانندِ نمایی از کلِّ شهرم (جامعه ام!) بود! ،شاید بخشی از نقشه ی شهرم با مقیاس 1:20 بود!
20 متریه جوادیه تنها گوشه ای از اعتراض، خفقان، ناکامی ها، جبرها، و شنیده نشدنِ حرفها و دردهای اقشارِ مختلفِ مردم شهرم بود .
جوادیه را نتوانستم مختصِ دهه 40-50- و60 .... ببینم!به عنوانِ یک مخاطبِ دهه شصتی نمایشِ جوادیه را به طرُقِ مختلف هر روز در گوشه و کنارِ این شهر میبینم .... درد و حرفهایِ بچه های جوادیه در همه جای این شهر ادامه دارد ...تمام نشده! که این هنرمندانِ گرامی نه تنها بخشی از حرفها و اعتراضات واعترافاتِ! یک منطقه، بلکه بخشی از حرفهای اکثریت مردم را در طول این 3 دهه به ما یاد آوری کردند تا ببینیم بشنویم و فراموش نکنیم، لااقل درنگ که میکنیم ، در پیِ آن، همه ی ما بتوانیم گفته ها و ناگفته های امثال سیامک، شهرام ، مرجان را با جسارت بازگو کنیم و سکووووت نکنیم....
هیچ دوست ندااارم که سیف الله را بگویم، که سیف الله برای من، برای خیلیها هنوز حضور مستدااام دارد ...سیف الله گرچه خواسته و آرزویی داشت اما نهایتش همان سیف الله آدم فروش ماند و من او را در این نمایش مُرده ندیدم...سیامک مرجان شهرام ...روح زندگی نداشتند مرگ شاید خواب خوبی بود که دیگر آنها را بعد از کلی حرفِ تلنبار شده که دوست داشتند بگویند وشنیده شوند-لال می کرد و مسکوت...ناامیدی برایشان در پی داشت ادامه زندگی ایی که در آن هیچ وقت شنیده و دیده نشدند...درک نشدند... اما سیف الله هااا هنووووز هم زنده اند ....از گرفتن روح زندگی ِ دیگران جااان میگیرند....از دید من سیف الله می توانست ربان مشکی مرحوم شدن نداشته باشد! (روحِ مُرده در سیف الله را نمیپذیرررم :)
20 متری جوادیه فرصتی به شهرام داد تا از دل پردردش بگوید..با بغض...با نگاهش دردش را بسیارخوب به منِ تماشاچی منتقل کرد.....تکرار مکررات روزانه اش را که میگفت با بغضی بود که گله مند نیز بود گوئی درد همه ی مردم را میشنید هر روزو شب در تاکسی...اما نوبت به خودش که رسید: فقط فرصت دفنِ آرزوهایش را داشت
سیامک را با حسرت و آرزوها و استعدادهای از دست رفته اش می دیدم با خشمی نهفته که هیچ گوش شنوایی تا به امروز تحمل شنیدن و همدردی با او را نداشت که اینچنین با خشم از درد مشترکمان میگفت...ناراحت بود از مرامهایی که دیگر نیست... مرجان هم با غم و حسرت آرزوهایش را ترسهایش را میگفت... به خوبی هر سه از ارزشها و امیدها و آرزوهایی که نادیده گرفته شدند حرف زدند ...
شاید ما تماشاچیان تنها شنوندگان این دردها بودیم ..... من این سه نفر رو جسمهای بی روحِ این شهر دیدم که اجازه حرف زدن به آنها داده نشده بود یا کسی آنها را درک نمیکرد.... همه دنبال رویا ها و آرزوهای خوب گذشته شان بودند و در حال حاضر روح زندگی دیگر در آنها جریان نداشت...
سرنوشت خیلی از جوادیه نشینها( کُلا مردم شهر) که نادیده گرفته میشن در این نمایش خوب نشان داده شد و بیان شد.

طراحی صحنه ( مربعهای تو در تو در کف صحنه با توجه به فرم مربع علاوه بر ایستایی حرکت را نیز القا میکند اما حس کردم به خوبی از این طرحِ خوب! استفاده ی کاربردی نشد... میشد بازیها با پویایی و حرکت در مربعها صورت بگیرد و سیر حرکتی که دوباره به مسیر اول برمیگشت و شاید باطل بود را نشان دهد..قابها از ابتدا همه چیز را به راحتی لو داد در صورتیکه با توجه به ایده ی خوب قاب ها (دریچه و نمایی از زندگیِ هر قشر...دیدهای مختلف دردهای مختلف هر یک در دریچه ای بودند) اگر ربانهای مشکی نبود و اکتِ بازیگر و استفاده از فرم و رنگ با بازی خود بازیگران میبود،شاید میتوانستند کمی مفهومی تر و تاثیرگذارتر جریان را بازگو کند.

بازی آقای امیر عدل پرور بسیااار عالی بود البته سه هنرمند دیگر نیز به خوبی هنر نمایی کردند.
امبر عدل پرور خشم و نگفته ها و آرزوهای بربادرفته و درد مشترکِ بسیاری از ما را که دچار سکوت شدیم را از ته دل و بسیار ملموس و طبیعی فریااااااد زد....

از ... دیدن ادامه » تمامی هنرمندان عزیز و عوامل این نمایش سپاسگزارم که هنرمندانه ، ساده اما با جسارت! حرف دلِ دو -سه نسل را بازگو کردند :)

برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به دلیل شروع شدن جشنواره خمسه ، نمایش جوادیه از پنچ شنبه 94/9/12 از سر گرفته میشود .

با تشکر

مجتبی مهدی زاده این را دوست دارد
با سلام
لطفا بفرمایید که از پنجشنبه شروع میشه و تا کی ادامه داره؟!
۰۹ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"جوادیه" پوزخند دلنشین عقربه های ساعت شماته ای به عددهای سرد ساعت دیجیتال است.


از جنس همان پوزخندهایی که "محراب" به "ایرانشهر" می زند.
از جنس همان پوسخندهایی که "محراب" به "ایرانشهر" می زند.
۰۸ آذر ۱۳۹۴

باتشکر از همراهی دوستان گرامی . سپاس
۰۸ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اشک رازی است
لبخند رازی است
عشق رازی است

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی
نغمه نیستم که بخوانی
صدا نیستم که بشنوی
یا چیزی چنان که بینی
یا چیزی چنان که بدانی...

من درد مشترکم
مرا فریاد کن

درخت ... دیدن ادامه » با جنگل سخن می گوید
علف با صحرا
ستاره با کهکشان
و من با تو سخن می گویم

نامت را به من بگو
دستت را به من بده
حرفت را به من بگو
قلبت را به من بده،
من ریشه های تو را دریافته ام
با لبانت برای همه لبها سخن گفته ام
و دست هایت با دستان من آشناست.

در خلوت روشن با تو گریسته ام
برای خاطر زندگان،
و در گورستان تاریک با تو خوانده ام
زیباترین سرودها را
زیرا که مردگان این سال
عاشق ترین زندگان بودند.

دستت را به من بده
دستهای تو با من آشناست
ای دیر یافته! با تو سخن می گویم
بسان ابر که با طوفان
بسان علف که با صحرا
بسان باران که با دریا
بسان پرنده که با بهار
بسان درخت که با جنگل سخن می گوید

زیرا که من
ریشه های تو را دریافته ام
زیرا که صدای من
با صدای تو آشناست


"احمد شاملو"


سپاس از دوستان برای همراهی و محبت شان .
۰۸ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من مرجانم
اهل جوادیه
الکی خوش
الکی حال
الکی خوشحال!


تیاتر خیلی خیلی خوبی بود.
هم اجتماعی و پر از حرف بود و هم طنز و خنده دار.
بازی ها عالی بودند.
کلا 4 تا مونولوگ خیلی خوب و تقریبا بی نقص.
و اون آخر هر مونولوگ که یه آهنگ یا صدای خاص پخش میشد خیلی خوب بود و من رو غافل گیر کرد.

شدیدا به همه پیشنهاد میکنم که این تیاتر رو از دست ندند و تماشاش کنند. :)

از لطف و همراهی دوستان سپاسگزاریم .
۰۸ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جوادیه امشب میزبان پیر سنگلج استاد جعفر والی بود و اجرا پیشکش ایشان شد

مرسی از همراهیتان .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

جوادیه در اجرای دیشب میزبان بانو پریسا مقتدی و آقایان حسن جودکی و منوچهر اکبرلو و رضا آشفته

بود .

قدردان حضورتان هستیم .
مجتبی مهدی زاده و فائقه معتمدی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوست داشتم
برای اولین باربود که محراب می رفتم

الان می گم چرا دوسش داشتم: دوسش داشتم ولی پول نداشتم :))
مجتبی مهدی زاده و حمیده صمدی این را خواندند
فائقه معتمدی این را دوست دارد

ممنون ار حضورتان و سپاس از همراهیتان .
۰۳ آذر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
شهرام تاکسی : میدونی قد خیلی مهمه ....خیلیا قد عاشقی نیستن ....


شهرام تاکسی:الان میگم چرا دوسش داشتم.....دوسش داشتم ولی پول نداشتم


شهرام تاکسی:اینجا کسی با صدای راه آهن بیدار نمیشه ،با صدای اذون بیدار میشه!!!!!

از تمامی دوستان و سروان گرامی که ما را مورد حمایت خود قرار دادن و

ما را همراهی کردن سپاسگزاریم .

۲۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

سیامک :تا اومدیم سینما و رنگی ببینیم ..........زندگیمون سیاه و سفید شد

ممنون از لطف و حمایت دوستان عزیز
۲۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
از وقتی کار و دیدم ذهنم مدام درگیره و خیلی از لحظه های کار جلوی چشمم مرور میشه ،اجرایی که پر از حس و حال خوبه ...
بازی امیر عدل پرور و هومن بنایی واقعا بدون نقص و عالی!!!

داریوش....شاملو.....یه مرد بود .....اذون موذن زاده جز بهترین و فراموش نشدنی ترین قسمتای جوادیه بود .

کهبد تاراج و هومن جواهر کار و مهران خوشبین عزیز ،دوستای قدیمی دیواری من، امیدوارم که همیشه موفق باشید و خوش بدرخشید .
حقیقتا همینطوره
کاری بسیار دوست داشتنی هست
۲۴ آبان ۱۳۹۴

امیدوارم از نمایش لذت برده باشید . و از همراهی دوستان متشکریم .
۲۸ آبان ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید