نمایش «کشتارگاه»تجربهای جسورانه در بازخوانی متن کلاسیک «عروسی خون» اثر لورکا است. مهدوی در این اقتباس آزاد، با چرخش محور دراماتیک اثر از «وصلت» به «مسلخ»، بسترِ نمادین لورکا را به فضایی عریان و خشن از دلالتهای انسانی-غریزی پرتاب میکند. از منظر دراماتورژی، مهدوی با هوشمندی، استعارههای سرکوبشده در متن اصلی را به ابژههای ملموس تبدیل کرده است. استفاده از کارد گاوکشی و ادوات سلاخی در بستر یک «بلهبرون»، تضادی دیالکتیکی ایجاد میکند که در آن، جشن و جنایت در یک نقطه تلاقی میکنند. این رویکرد، نمایش را از یک درام واقعگرایانه خارج کرده و به سمت نوعی «تئاترِ آیینمندِ وحشت» سوق میدهد؛ جایی که کنشهای اجرایی، به جای روایت خطی، بر ایجاد فضایی خفقانآور و گروتسک متمرکز میشوند.
طراحی صحنه و نورپردازی و موسیقی در «کشتارگاه»، مکملِ ایدهی مرکزی کارگردان است.
«کشتارگاه» کاوه مهدوی، تلاشی موفق برای گذار از اقتباسِ وفادارانه به سمتِ تولیدِ معنایِ جدید است. نمایش با پیوند دادنِ کهنالگوهای لورکایی (خون، انتقام، سرنوشتِ محتوم) با بسترِ مدرنِ خشنِ زیستِ انسانِ معاصر، پرسشی بنیادین را مطرح میکند: «آیا تمدن چیزی جز یک بلهبرونِ خونین بر روی لاشهی آرزوهاست؟»
بازی سامان خلیلیان در این نمایش، قابل توجه و تکنیکی است. خلیلیان با درکِ دقیقِ فضایِ حاکم، به بازیِ خود جان بخشیده است. که در تضاد با فضایِ شلوغ و پرهیاهوی مراسم جشن قرار میگیرد. خلیلیان موفق شده اقتدارِ پوشالیِ صاحبانِ کشتارگاه را با ظرافتی مثالزدنی به نمایش بگذارد.
در نهایت، «کشتارگاه»، با وجودِ برخی فراز و نشیبها در ساختار روایی، به واسطهی انسجامِ اجرایی و بازیهای درگیرکننده، اثری است که در حافظهی بصری مخاطبِ حرفهایِ تئاتر، به عنوان نمونهای از تئاترِ جسور و فرمگرا باقی خواهد ماند.