تیوال نمایش مونولیزر
S2 : 18:40:53
  ۰۱ آبان تا ۰۵ آذر ۱۳۹۵
  ۱۸:۰۰
  ۱ ساعت
 بها: ۲۰,۰۰۰ تومان

: محمدرضا سجادیان
: بهادر آذری
: (به ترتیب حروف الفبا) دانیال خجسته، ‌ محمدرضا سجادیان، کاوه مرحمتی (مهمان از گروه ریگولیتو)

: مایده بارگیران
: کاوه مرحمتی
: بهادر آذری
: احمد ابوالفتحی
: مریم شریعتی
: گروه هنری پژواک
نمایشی از گروه تیاتر روژدا

: ۰۹۳۵۵۶۲۹۸۲۲

صفحه‌ی اینستاگرام این نمایش

نمایش های پیشین این گروه:
» نارنجیغ
» قایقانع

 

یادداشت کارگردان:  تیاتر شهر دیوارهای بلندی دارد. دیوار های بلند و دوّار که از یک قلب تپنده ی فرهنگی صیانت می کنند. دیوارهایی که ضدفرهنگ ها آنقدر به آن نزدیک شده اند که با تیغ تیز روی آجرهای تازه ترمیم شده اش یادگاری می نویسند و گاه ناهنجاری ها سیگارهایشان را با فشردن آتش سرخ به بدن آن خاموش می کنند.
اما هنوز نبضی هست...
نبضی که ما می خواهیم تا انتهای زمین بتپد...

دو نفر فردی را گرفتار موقعیتی عجیب کرده و او را مجبور به انجام کاری می کنند. او به تدریج متوجه می شود که در صورت رهایی از آن موقعیت نه تنها خودش را نجات داده بلکه...

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، سالن ارغنون
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲

گزارش تصویری تیوال از نمایش مونولیزر / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش مونولیزر / عکاس: رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» علی اصغر دشتی، اشکان خیل نژاد، دکتر حمیدرضا صدر، خاطره حاتمی و... به تماشای مونولِیزِر نشستند / مونولِیزِر تا ۵ آذرماه تمدید شد.

» درگیر شدن تماشاگر در دو جهان موازی هدفمان بود

» امیرکاوه آهنین جان، بهاره کیان افشار و محمودرضا قدیریان به تماشای مونولِیزِر نشستند / تنها ۵ شب تا پایان مونولیزر

» محمد مساوات، یوسف باپیری و کیوان نخعی به تماشای مونولِیزِر نشستند.

» "مونولِیزِر شنبه ٨ آبان ماه ویژه دانشجویان به روى صحنه مى رود "

» "مونولِیزِر در ارغنون "

» ˝مونولیزر˝ به صحنه می‌رود

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

 
گفتگوی تیوال با بهادر آذری
تئاتر در تئاتر دیدن لذت عجیب و مضاعفی دارد

«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
"خیال میکنی نهنگ ها نمیدانند،آمدن به ساحل یعنی مرگ؟"

مونولیزر ،نمایشی که در عین سادگی ،به زیبایی حرفش را میزند، از یکطرف به بیان تفاوت تاثیر یک اثر واحد بر افراد مختلف می پردازد حتی اگر این اثر،یک اثر هنری چون تئاتر باشد. بر یکی تلنگر میزند تا به اصلی که از آن دور شده برگردد و دیگری را با یک فهم نادرست و شتابزده در گرداب جنایتکاران غرق می کند.شاید به نوعی بیانی از بازگشت به ذات با باور به اینکه با انسان ،شیطان هم آفریده شد!
از طرف دیگر معضل گسترش خشونت در جامعه را بررسی میکند:خالی کردن روح جامعه از هنر، شادی و انسان مداری.چگونه میتوان انتظار داشت در جامعه ای که غذای روحش را گرفته اند،کنسرت های مجاز موسیقی اش به آشوب کشیده میشود،سینماهایش از فیلم های سرشار از احساس و روح لطیف بشری خالی شده است،تئاترش در مسیر نزول قرار گرفته و شادی با خشونت ... دیدن ادامه » سرکوب میشود ،کافه تئاتر جایش را به مغازه فروش لوازم شکاری که همه ی چاقوهای ضامن دارش را خریده اند،ندهد؟ چگونه میتوان از اجتماعی ماتم زده انتظاری غیر از افزایش شرارت را داشت؟ این است که انسان به پوچی رسیده و وامانده در این جامعه ی بی هدف و تهی از ارزشهای انسانی،به فکر خودکشی می افتد،اما نه ،چرا خود کشی، بگذار دیگران تاوان بیهودگی زندگی مرا بدهند اینگونه دنیا مرا می بیند،من هستم ،طغیان میکنم،دنیا را تکان می دهم به قیمت نابودی دیگرانی که مرا ندیدند که مرا له کردند و حرفم را نشنیدند!
من به تنگ آمده‌ام از همه چیز
بگذارید، هَواری بزنم...!

در آخر باز این هنر ناب است که کورسوی امیدی برای نجات باقی می گذارد.
مونولیزر تصویرگر آینده است!

گروه روژدای هنرمند و با اخلاق،،هر چند دو کار قبلیتان را بیشتر دوست داشتم و احساس کردم کمی شتابزدگی در شخصیت پردازی و فرم کار به ویژه در پایان بندی وجود داشته ،امیدوارم در مسیر روشنی که اتخاذ کرده اید گام هایتان استوار و رو به جلو باشد و هیچ سختی و مانعی نتواند شما را از اهداف دغدغه مندتان دور سازد.
مونولوگ پایانی دربرگیرنده ی جوهر کار و مثل کارهای قبل زیبا وتکان دهنده بود

متشکرم
پرندیس گرانقدر بسیار زیبا نوشتید چقدر با نوشته تان همدلم....
درود بر شما و به امید موفقیت های بیشتر این گروه خوب تاتری
۳۰ آبان ۱۳۹۵
درود ابرشیر گرامی
فرمایشتون رو یادم نرفته ،یک قسمت کوچکش رو گذاشتم ،بقیه رو اگر یادم موند بعد از پایان می گذارم که لذت شنیدنش از کسانیکه قصد دیدنش رو دارند گرفته نشه
۰۱ آذر ۱۳۹۵
بسیار ممنون از لطف تان...ارادتمندم
۰۱ آذر ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من حاضرم باهاتون شرط ببندم همه ی آدم هایی که عاشق تصویر فشفشه های کیک تولدن،هیچوقت تا حالا به جذابیت شعله های انفجار دقت نکردن،به هندسه ی منظم انفجار بمب اتم!
من مطمئنم اونایی که عاشق زلف پریشون یار توی بارونن،هیچوقت تا حالا زلف پریشون رو توی موج انفجار ندیدن!
ممنون برای حضور و توجهتون
۲۹ آبان ۱۳۹۵
درود بر شما،با آرزوی موفقیت و پیشرفت همیشگی در مسیر سختی که پیش رو دارید
۲۹ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- میخوای فتوسنتز کنی بیا اینجا بشین !
- آره بدم نیس ، سبزی به جای سرخی
- درخت اصلا گزینه خوبی واسه شدن نیس
- ولی من بدم نمیاد اکسیژن خیرات کنم
- خو خردل خیرات کن به جا اکسیژن !
- درخت خردل پس نمیده
- تهش بهت دخیل می بندن
- سگای گله سایه میخوان
- سازمان قطعت میکنه
- بکنه ، تبر همیشه ام کابوس نیس
- به جات توربین کار میذاره
- درختا چرا باید قطع شن..؟!
.
پ.ن : ممنون از گروه خوبتون بابت حال خوبی که امشب واسه ما ایجاد کرد
مریم شریعتی این را خواند
وحید هوبخت، گروه تئاتر روژدا، شیرین و شیما این را دوست دارند
ممنون از حضورتون
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جنگل هزارتا درخت هم باشه نمی‌تونه حمله کنه
ریشه درخت‌و گرفتار میکنه
اگر اینجوری نبود که آمازون سی‌سنگان رو هم گرفته بود
ممنون برای حضور و توجهتون
۲۹ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید سه روز پایانی این نمایش با تخفیف همینک فعال شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
"گرفتار می شوید"

شروع-
هنگام ورود، با مشاهده ی صحنه اینگونه پنداشتم که بازیگران خود را میان تجهیزات بی نظم صحنه پنهان کرده اند و آن غافلگیری که راجع به آن شنیده بودم قرار است با خروج ناگهانی آنها از لا به لای آن همه به هم ریختگی رقم بخورد. اما پس از لحظاتی که با تاریکی مطلق کنجکاوی ام بیشتر برانگیخته شد، غافلگیری ابتدایی جور دیگری شکل گرفت. تاریکیِ مطلق ابتدای نمایش که گمان می رود هوشمندانه کمی طولانی است، هدفمند به نظر می رسد. یک پیش درآمد برای یک کلیت سیاه. چرا که فضای داستان نمایش تاریک است و همانگونه که در دیالوگ ها دغدغه ی "نور" مطرح می شود خبری از روشنایی نیست مگر یک چراغ زرد چشمک زن! کنجکاوی مخاطب زمانی اوج می گیرد که یکی از بازیگران بروشور نمایش مونولیزر را روی صحنه مطالعه می کند. یعنی دقیقا همان بروشوری که در دست شماست!
میانه-
با ... دیدن ادامه » یک داستان آخرالزمانی برای تئاتر و جامعه مواجهیم که گویا در مقایسه با شرایط کنونیِ خیلی دور به نظر نمی رسد. دورانی که کافه ها تعطیل شده اند و مغازه های لوازم شکار که در آن ها چاقوی ضامن دار مشتری فراوانی دارند، از انتهای خیابان فردوسی به چند قدمی تئاتر شهر هم رسیده اند. رنگ غالب صحنه و لباس بازیگران تیره است و صحنه ی متروکه ی تئاتر غبار گرفته است. تنها یک رنگ است که نوید زندگی و شادمانی می دهد، لباسِ بازیگرِ نقشِ بازیگر، که ناخواسته سفیر فرهنگ و هنر شده است. مکالمات شخصیت ها اگرچه عادی به نظر می رسد اما انگار قرار است منظور نمایش تا قبل از اجرای مونولوگ در تشریح موقعیت منتقل شود. بطوری که استعاره در موقعیت داستان و تعلیق های آن شکل می گیرد و نه در کلام مستقیم. در واقع مخاطب مفاهیم مهمی را در محاوره ای ترین شکل ممکنِ کلمات و طبیعی ترین شکل ممکنِ رفتار بازیگران دریافت می کند.در گیر و دار ماجرا مخاطب ممکن است گاهی بخندد اما او خوب می داند که این خنده هدفی نیست که توفیق نمایش در گروِ آن باشد.
پایان-
با آغاز مونولوگ فضای نمایش سنگین می شود. کلمات ساده نیستند. واژه ها می رقصند و تو را به دنیای دیگری دعوت می کنند. تو مجبور می شود خودت را در یکی از دو پاره ی مونولوگ پیدا کنی و امید داری که صادقانه با بخش اول آن همذات پنداری کرده باشی و گرنه تردید در علاقه مندی به جنونِ جذاب بخش دومِ، با توجیهاتی زیباشناسانه تو را راجع به خودت نگران می کند. گویا نویسنده در تمام مدت نمایش در حال پهن کردن دامی بوده که در مونولوگ (با اجرای درخشان بازیگر آن نقش) مخاطب و حتی دو شخصیت دیگرِ داستان خودش را نیز گرفتار می کند. مونولوگ تمام می شود و دو وجه محتوایی آن در دو شخصیت دیگر حلول پیدا می کند. توربینِ درون و درختِ درون!

-نمایش های پیشین این گروه را نیز تماشا کرده بودم اما مونولیزر را خیلی بیشتر پسندیدم. ابتدا کارگردانی و بعد بازی ها در درجه ی بسیار مطلوب ارائه شده اند. در واقع همه چیز در روان ترین حال ممکن اجرا شد.
از تماشای مونولیزر بسیار لذت برم و از گروه اجرایی سپاسگزارم

نکته: در نمایش که در زمان آینده اتفاق می افتد صحبت از نمایشی می شود که سال ها پیش در سالن ارغنون اجرا شده و یکی از شخصیت های داستان آن را تماشا کرده. اما در عین حال مونولیزر دقیقا همان نمایش است و آن شخصیت هم بازیگرِ آن! من هنوز در حال لذت بردن از پیچیدگی این رئالیسم جادویی هستم! یک چرخه ی مبهمِ دوست داشتنی...
احساس می کنم شما بسیار به جزییات پرداخته اید و کسی که هنوز اجرای کار را ندیده کاملن به فضای اجرا می برید و فکر می کنم این کار موجب می شود لذت دیدن نمایش برای نفرات بعد کمتر شود. سپاس
۲۶ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متن خوبی که در زمان کوتاه و مناسب نمایش تونست با بازی خوب بازیگرانش به عمق دلم بشینه و یه جورایی تا ساعتها بعد از نمایش بهش فکر کنم.به قول خودشون الان متحول شدم.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با سلام و سپاس
در ابتدا باید به آقای سجادیان به دلیل متن بسیار لطیفی که نوشته بودند تبریک بگویم

تمام دیشب و امروز جملات و احساسات لطیف این نوشته همراه من بود

از نگاه من نمایشی است که نباید از دست داد

فقط حتما ساعت شش آن جا باشید :)

بازیگران عزیز بسیار راحت و روان بازی می کردند و احساس فاصله بین متن و زندگی روزمره احساس نمی شد


از آقای بهادر آذری کارگردان محترم که ریزبینانه نمایشی بسیار جذاب را کارگردانی کرده بودند سپاس گذارم

امیدوارم که فرصت بشود و باری دیگر همین نمایش و یا نمایش های دیگر این گروه را به تماشا بنشینم

با ... دیدن ادامه » درود بر شما
ما هم از شما ممنونیم
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
تئاتر، خلاق آغاز می شود. استفاده از فضای سالن و همچنین فضای بیرون سالن، جالب بود. برابر بودن لوکیشن داستان نمایش و حتی زمان آن با مکان و زمان تئاتر، حس مخاطب را برای ارتباط برقراری قوی تر می کرد. مخاطب، شاهد آینده ای (شاید نه چندان دور) است در همان مکان نمایش.
اما در کنار این خلاقیت، بازی چندان قوی مشاهده نمی شود. بازی آقای خجسته چنگی به دل نمی زند. بازی یک بازیگر گروگان گرفته ی مجروح، باور پذیر نیست. بازی از جزئیات مهم و ریزه کاری های اساسی خالی است. پای چپ زخمی شده و زخم آنقدر دردناک است به محض به هوش آمدن متوجه آن می شود، اما حتی یک بار در طول نمایش، "لنگ زدن" یا "درد داشتن" مشاهده نمی شود. صحنه ی لرزیدن پاها، کاملاً مصنوعی و سطحی است. و بسیاری مثال های دیگر از این دست.
نمایشنامه، دغدغه مند است اما سوژه ای که برای این هدف انتخاب شده، بیش ... دیدن ادامه » از حد فانتزی و غیر واقعی است. شاید اگر کل نمایش در یک فضای رئالیست جادویی سیر می کرد، این پارادوکس، سبب زیبایی کار میشد اما سوژه ی "عملیات" مخاطب را خیلی درگیر نمی کند.
مونولوگ، جملات قوی دارد و بیان آن هم دوست داشتنی است.
با آرزوی موفقیت برای این گروه تئاتر.
اشکان عزیز ، ممنون که وقت گذاشتی و نظرت رو از طریق این صفحه انتقال دادی
آقای خجسته بازیگر بسیار ریزبین و حساسیه و به تمام نکات بازیش فکر میکنه ، در روند تمرینات که من اینو ازشون دیدم. پای چپ ایشون زخمی نبوده و ما هم همچین فرضی برای بازی ایشون نداشتیم. از ... دیدن ادامه » اونجاییکه ایشون تو فضای کوچیکی محبوسن ، پیشونی و زانوشون به هم چسبیده و شلوارشون هم رنگی شده.

نظر شما و تک تک مخاطبامون برامون مهمه و تو کارمون انعکاس پیدا میکنه
سپاس
۱۴ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی شریف، بی ادعا و دغدغه مند با متن فوق العاده محمدرضا سجادیان عزیز و کارگردانی هوشمندانه و بازی های پرانرژی و موثر

همه چیز این نمایش درست و به جا بود.

عرض خسته نباشید و سپاس ویژه از گروه محترم روژدا
ممنون از لطفتون
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درخت بیدو دیدن چه قدر قشنگه؟
سپیدار از اونم قشنگ‌تره...
محسن سرابی، علیرضا و مریم شریعتی این را خواندند
asal، گروه تئاتر روژدا، شیرین و شیما این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید






یادداشتی بر نمایش« مونولیزر » نوشته « محمدرضا سجادیان » و کارگردانی« بهادر آذری »
لینک مطلب : http://namayesh1.com/News.aspx?id=24860


عکسی متناسب با محتوای نمایش« مونولیزر »
لینک عکس : http://uupload.ir/files/2rp0_monoleyzer.jpg






حضرات با چراغ قوه های حقیرتان
به جنگ خورشید آمده اید
و نتیجه این نبرد از پیش معلوم است

نهنگهایِ فرهمند
با خودکشی هم که شده
ساحلِ حقیقت را در اختیار می گیرند
و بر طبل رسوایی ایشان می کوبند
و اینچنین بزرگی غیر قابل انکار خود را اثبات می نمایند

درود ... دیدن ادامه » بر ذهن و قلم ات محمد جانم ...سرافراز باشی همیشه
۱۲ آبان ۱۳۹۵
ممنون برای لطف و حمایت همیشگی تون جناب آقای رحمانی
گروه روژدا همیشه از حضور و یادداشت های لطیف شما انرژی می گیرد.
۲۸ آبان ۱۳۹۵
متشکرم از شما و اجرای بسیار خوبتان

هرگز نخواستم به این نمایش
از دریچه " چو دزدی با چراغ آید . . . " بنگرم
و اینگونه بیاندیشم که یکی از این دو
قبلا شیفته این هنر بوده است

شما گفتید و نشان دادید
ولی من عمدا ندیدم
۲۹ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یه نمایش عالی که حتماً پیشنهاد می کنم
مریم شریعتی و محسن سرابی این را خواندند
گروه تئاتر روژدا این را دوست دارد
ممنون و سپاس از گروه اجرایی . از تماشای مونولیزر لذت برده ام . به امید کارهای آینده
۲۲ آبان ۱۳۹۵
ممنون از شما و آقای آریانا
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ریشه آدم رو بیچاره میکنه....
گروه روژدا باز سرحالمون کردند. دستمریزاد. نمایش با سورپرایز شروع میشه، با تعلیق ادامه پیدا میکنه، یک اوج احساسی داره و در زمان درست به پایان میرسه. بازی های خوب از هر سه بازیگر کار در کنار متن بسیار خوب سجادیان باعث شد که یک ساعت با خیال راحت در دنیای نمایش غرق بشم و آخرش با گیجی دلچسب باقی مونده از ریتم تند ده دقیقه پایانی برگردم به ارغنون و سر جام رو صندلی بشینم. به اعتقاد من از منظر کارگردانی این کار یک گام محکم رو به جلو برای بهادر آذری به حساب میاد. ایده های درست حرکتی، توجه به جزئیات و طراحی مسیرهای جابه جایی بازیگرها( جهت عمق بخشیدن بیشتر به صحنه) نشون میده که بهادر آذری در مسیر خوب و درستی قرار گرفته و واقعن پیشرفت قابل توجهی داشته. اما نکته ای که احساس میکنم در خصوص متن نمایش باید گفته بشه این هست که ما به وضوح شاهد ... دیدن ادامه » یک نمایشنامه ی دغدغه مند هستیم. این برای من بسیار ارزشمنده. به هیچ وجه وارد داستان این دعوای بی پایان برتری فرم بر محتوا و یا برعکس نمیخوام بشم، از منظر یه مخاطب غیرحرفه ای، برای من مهم هست که نویسنده آیا تمام توانش رو صرف ساختن دنیایی کرده که مخاطبِ حیرت زده در اون احساس حقارت کنه و یا اینکه در کنار نمایش توان پردازش فضاها ، با احترام به مخاطب، خوراک فکری هم براش فراهم کرده. البته این مسئله طبیعتن در درجه ی اول به خود نویسنده برمیگره که اساسن تا چه حدی دغدغه ی اجتماعی - سیاسی در ارتباط با جامعه ی خودش داره. از دو کار قبلی محمد رضا سجادیان مشخص بود که نویسنده حساسیت های مشخص و مهمی نسبت به پیرامون خودش داره و خصوصن در کار قبلی ( البته متأسفانه کمی سطحی) این مسئله کاملن هویدا بود. اما این بار در مونولیزر سجادیان با هترمندی بیشتری ایده ها و نقدهای خودش رو مطرح کرده که در کنار شخصیت پردازی های خوب کار مجموعن اثر بسیار قابل توجهی رو ترتیب داده. البته قطعن کار بی نقص نیست . به نظر میرسه که تا تبدیل شدن متن و البته خود نمایش به یک اثر " گروتسک " همچنان فاصله ی قابل توجهی وجود دارده.
دیگر اینکه این نمایش از نمادها هم به خوبی بهره گرفته. به عنوان نمونه ایده ی ماسک ها که حدس میزنم رفرنس به داستان مشهور " میرا " ( کریستوفر فرانک ) هستند و قرار هست که فضایی 1984 مانند رو در ذهن تداعی کنند.
در مجموع خسته نباشید صمیمانه خدمت همه ی عوامل گروه عرض میکنم و خوشحالم که شاهد تماشای تلاش و هنرنمایی ارزشمند شما خوبان در ارغنون بودم. چه شروع و چه اون مونولوگ که یک جا باید کلش رو تو بخش دیالوگهای ماندگار تیوال نوشت و چه پایان غریب نمایش همه تا مدتها در ذهن خواهد ماند.
ممنون از اشتراک نظر خوبتون ...به نظر من هم دغدغه مند بودن نمایش و خنثی نبودنش قابل تحسین است
۱۲ آبان ۱۳۹۵
درود جناب سرابی گرانقدر .. اختیار دارید .ممنونم. چقدر خوب که نقطه نظراتتان را در مورد این نمایش به اشتراک گذاشتید ..استفاده کردم و باهاتون در مورد دغدغه مند بودن و تعهد هنرمند تاتر موافقم....خوبی فضای تیوال آموختن از یکدیگر است... امید که بیشتر و بیشتر از ... دیدن ادامه » شما بخوانم و فرصت گپ با شما بزرگوار فراهم گردد.
۱۲ آبان ۱۳۹۵
سپاسگزاریم
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مونولِیزِر

*خواندن این نظر ممکن است بخشی از نمایش را لو دهد.*

پیش از هزچیز از محیط دلنشین سالن و کافه دیالوگ زیبا باید گفت که چقدر حال آدم رو تو این روزهای پاییزی خوب میکنه
شب گذشته موفق به دیدن نمایش گروه تئاتر روژدا شدم.

اولین غافلگیری نمایش از لحظه ورود تا زمان آمدن نور و استفاده درست و خلاقانه از فضای سالن است.
شخصیت پردازی عجیب شخصیت دوم (آقای سجادیان) و تاثیر پذیری عجیب شخصیت اول نمایش (آقای مرحمتی) برای من بسیار جالب بود.

دانیال خجسته بازیگری که نقش بازیگر را در نمایش ایفا می کند و زمانی که به روی صحنه می آید تلاشش برای باور پذیری ضربه خوردن بسیار قابل مشاهده و درست است.
بازی زیبای ایشان در قسمت مونولوگ من را محکم به روی صندلی هایم نشاند...

جمع بندی بازی ها را میتوان بازی ها رئال و باور پذیر دانست مخصوصا دو شخصیتی که آدم های خرابکاری به نظر می رسیدند.

متن ... دیدن ادامه » و کارگردانی نمایش
با نمایش قایقانع با گروه روژدا آشنا شدم.
پیشرفت چشم گیر و چند قدمی آقای آذری و سجادیان در این نمایش دیده می شد.
متن با تفاوت های بسیار از نمایش قبلی در اکثر زمان اجرا گیرا و باورپذیر بود (مخصوصا مونولگ!)
کارگردانی هم متفاوت و طراحی های عجیب مخصوصا از راهرو و اتاق دستمریزاد داشت.

متن و کارگردانی هم در قسمت های قابل اشکال بود اما پایان نمایش این ذهنیت را برطرف میکند.


از همه مهم تر
چیزی که برای من بسیار جالب بود، ساعت درست اجرای نمایش و پایانش که در طول نمایش از طرف یکی از بازیگران اعلام می شود ساعت واقعی می باشد.

نمایش مونولیزر با اینکه گروه جوانی آن را تهیه کرده‌اند اما انگار که اهالی خاک خورده تئاتر برای این نمایش زحمت کشیده‌اند.

من مجددا به تماشای مونولیزر خواهم نشست!

پیشنهاد میکنم نمایش این گروه جوان را (روژدا) از دست ندهید!

به امید موفقیت های بیشتر برای این گروه

سپاس برای پیگیری ، ریزبینی و لطف تون
۱۱ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید روزهای تازه این نمایش با تخفیف وفاداری، گروهی و دانشجویی از فردا (چهار شنبه) ساعت ۱۱ فعال خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش رو خیلی دوست داشتم.
نارنجیغ رو دیده بودم
قایقانع رو دیده بودم.
مونولیزر رو دیدم.
هر اجرای دیگه ای از این گروه باشه بازم میبینم. :)
مریم شریعتی، علیرضا و محسن سرابی این را خواندند
سارا صادقیان و گروه تئاتر روژدا این را دوست دارند
نمایش شروع و پایان ش سر وقت بود....
۱۰ آبان ۱۳۹۵
ممنون از حمایتتون
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امکان خرید سه روز پایان هفته این نمایش با تخفیف همینک فعال شد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دلم می خواد فتوسنتز کنم......


درخت گزینه ی خوبی برای شدن نیست.....



ریشه ها آدم رو گرفتار می کنن......
درود ابرشیر گرامی ،مونولیزر چطور بود؟
دو کار قبلی گروه روژدا رو دوست داشتم
۰۸ آبان ۱۳۹۵
متشکریم جناب ابرشیر
۲۸ آبان ۱۳۹۵
خواهش می کنم و به امید موفقیت های بیشتر
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بسیار لذت بردم از دیدن این نمایش، همه چی عالی بود ، بازی ها، متن، پرداخت کارگردانی ، و موضوعی که دغدغه ی داغ منطقه و جهانه و کمتر بهش پرداخته شده
خسته نباشید می گم به تمام عوامل کار
موفق باشید
سلامت باشید
ممنون از حضورتون
۲۸ آبان ۱۳۹۵
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید