تیوال نمایش اولیانا
S2 : 19:16:40
  ۳۱ خرداد تا ۰۸ مرداد ۱۳۹۴
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: دیوید ممت
: علی اکبر علیزاد
: علیرضا کی‌منش و کتایون سالکی
: بهارک خاوری

: سیاوش تصاعدیان
: محمد صفرپور
: سهراب کریمی
: سحر روستایی
: نوید زارع
: سحر روستایی
: روشنک روشنایی
: عماد دولتی
: مهرنوش قهرمانی
: امیر قالیچی (تیاتربازها)

گزارش تصویری تیوال از نمایش اولئانا / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از آیین افتتاح نمایش اولئانا / عکاس: علیرضا قدیری

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
سلام

از نظر من سیستم دانشگاه و گروهی که دختر از آن صحبت به میان میآورد در پشت پرده دست در دست هم دارند و هر دوی آنها در پی بهره کشی از انسان ها هستند. روش آنها این است که با تحقیر افراد، هزاران عقده در دلشان بکارند تا این انسان ها را به بهانه ی عقده گشایی به خدمت خود در آورند. کارول و استاد هر دو قربانی این نظام تحقیر آمیزند؛ نظامی که آنها را رو در روی هم قرار داده بدون اینکه بفهمند در حقیقت با هم یکسانند و اینجاست که تراژدی شکل میگیرد.

بیایید ازین منظر نگاه کنیم:
استاد عنصر مطلوب این نظام است اما تا وقتی که حقیقت را کتمان میکند.

گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

اما وقتی دلش برای دختر به رحم میآید (چون به قول خودش، خودش را در او میبیند و با او احساس نزدیکی میکند) و برای اولین بار صادقانه و بی ریا عمل میکند، دیگر ... دیدن ادامه » این عنصر نمیتواند برای نظام مطلوب باشد. کارول و استاد واقعا میتوانند یک زوج خوشبخت باشند و دقیقا بهترین کار همین بود که استاد زنش را طلاق میداد و با کارول ازدواج میکرد اما کارول که با این دلرحمی استاد فرصتی برای عقده گشایی یافته به او رحم نمیکند و مسیری را انتخاب میکند که استاد پیش ازین برگزیده بود و با این انتخاب هم استاد و هم در آینده خود را تباه میکند. در حالیکه اگر با استاد همراه میشد و عقده ای نمیبود میتوانست هم خود و هم استاد را ازین ورطه نجات دهد. این است راز دوام نظام؛ نظام همه را عقده ای میکند و ریاکاران را به جاه و مقام میرساند. هر کس که از ریاکاری به هر دلیل خسته شود، به دلیل عقده ی زیردستان خود به خود به پایین کشیده میشود تا ریاکار دیگری جایش را بگیرد.
ذوق‌زده جان،
از نگاهی نو به نمایشنامه نگریستی که من رو به وجد آورد؛ کاملاً حق با توست، نظامِ سلطه برای بقای خودش آدمها رو مثلِ گلادیاتورها به جانِ هم می‌اندازه. آدمها به جانِ هم می‌افتند درحالیکه دشمن مشترک و حقیقیِ آنها در حاشیه‌ای امن نشسته و با ... دیدن ادامه » لذتی شهوانی، قتلِ عام شدنِ آنها رو تماشا می‌کنه، درست مثلِ سناتورهای شکم‌گندهٔ روم.
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
ذوق زده گرانقدر خجالتم ندهید دوست عزیز و خوبم...
از تو عزیز ممنون که باب بحث را گشودید و در اینجا موضوع همپا بودن یا نبودن به هیچ عنوان مطرح نیست که بسیار جلودار هستید..مساله ایجاد فضای گفتگو و تامل درباب افق های جدید احتمالی در نوع نگاه و برداشت هایمان ... دیدن ادامه » نسبت به برخی از موضوعاتی است که غایی و فیکس شده تلقی اش می کنیم..
از تحمل پذیری و صبوری و تداوم ات در بحث که همراه با احترام و سازندگی بود از تو ممنونم
(ببخش با تاخیر نوشتم تازه کامنت رو دیدم)
۱۴ مرداد ۱۳۹۴
درست می‌فرمایید ابرشیر جان. انسان باید مشاعرش باز باشد؛ گاه میبینی فردی دون پایه کلامی به زبان میآورد که کلید خوشبختی ماست. رکود و جمود فساد آور است.

منظورم این بود که من سر میز گفتگو، آورده ای نداشتم و دست خالی بودم، اما شما دست پر آمدی و من رو در آن ... دیدن ادامه » شریک کردی. به عبارتی بر سر سفره ی دانش شما نشستیم و بهره بردیم. این رو بدون هیچ تعارفی عرض میکنم و دوستان هم همگی شاهدند. امیدوارم لایق این همسفرگی بوده باشم و باز هم ممنونم از محبتت.
۱۴ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام بر دوستان مهربان

آمده بودم یادداشتی مفصل بر اولئانا بنویسم اما دیدم آنچه گفتنی بود را بهرنگ و به خصوص نیلوفر ثانی عزیز با قدرت قلمشان بسیار بهتر از زبان الکن من بیان کرده اند. بنابراین فقط به تقلید از مجتبی سلیمان زاده ی عزیز و عشق به ایجاز شیرینش که از شیرینی خودش است، یادداشتی موجز البته به بیمزگی خودم می‌نگارم.

اولئانا یعنی سقوط وقتی به اصولت اعتقاد نداری و استبداد پروریٍ استبداد.
تراژدی استبداد در گرفتن فرصت گفتگو و تفاهم شکل میگیرد.

اولئانا یکی از بهترین نمایش هایی هست که دیدم. تماشای این تئاتر برای دوستانی که تئاتر را جدی دنبال میکنند واجب است. پس اگر هنوز موفق به تماشایش نشدید، در این فرصت کم باقیمانده، آب دستتان هست زمین بگذارید و به تماشایش بشتابید. بشتابید به سوی اولئانا.

اولئانا باشعورترین تئاتری هست که تا به حال دیده ... دیدن ادامه » ام به طوری که هنگام تماشایش احساس میکردم شعور نمایش خیلی بیشتر از شعور من است و ورای شعورم، به شعورم احترام گذاشت.

توصیه ی من برای انتخاب صندلی ردیف آخر یا نزدیک به آخر هر باکس و نزدیک به مرکز است تا در یک نمای لانگ شات بدون نیاز به گردش گردن طول صحنه و هر دو بازیگر را رصد نمایید. من خودم هم با ۵ نفر از دوستانم از همینجا نمایش را دیدیم. خوبی دیگر ردیف آخر این هست که میتوانید سرتان را به دیوار پشت سکوها تکیه دهید و خیلی ریلکس از تماشای نمایش لذت ببرید.

از نظر جو سالن و تماشاگران هم میتوانم بگویم بهترین جو نمایشی بود که درش حضور داشتم. همه ی تماشاگران شعورشان بزرگتر مساوی من بود که بسیار مایه ی مسرّت شد و در کمال آرامش از نمایش محظوظ شدم. البته خالی ماندن نزدیک به نیمی از صندلی ها جای تأسف دارد. یک خانم عکاسی هم رو به روی ما بین دو سکوی مقابل نششته بودند و در طول نمایش از اجرا عکس میگرفتند که تیپ و استایلشان برایم جذاب بود و از حضور فرح بخششان صمیمانه سپاسگزارم.

دیوید ممت عزیز، درود بر تو، با دیالوگ هایت شگفت زده ام کردی. علی اکبر علیزاد عزیز، مرحبا به تو و گروهت، زین پس تئاترهایتان را مشتاقانه دنبال میکنم. سپاسدار همگی شما بزرگوارانم.
"اولئانا باشعورترین تئاتری هست که تا به حال دیده ام "
چه خوب گفتی... موافقم
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
ذوق زده جان، ما را مبدل به مجتبای مذاب کردی؛ البته اون قضیه دست و پا اشاره به دیالوگ فراموش نشدنی فیلم کمال تبریزی بود، و اگر نه:

نه مفتی‌ام نه مدرس نه محتسب نه فقیه
مرا چکار که منع شرابخواره کنم
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
یه دوستی داشتم تا مدت ها دیالوگ های اون فیلم ورد زبونش بود.
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
منتقد ِ منتقد، منتقد است.
هشدار:این متن توسط یک منتفد نوشته شده و خواندن آن به کودکان زیر 8 سال ِ فکری توصیه نمی شود.
توضیح:نقاطی که به صورت عمودی و در ده عدد گذاشته شده برای این است که وقت کافی داشته باشید و از خواندن متن منصرف شوید.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
منتقد کیه؟
خدمتتون عرض کنم که من تعریف جامعی از فلان نویسنده یا فلان استاد دانشگاه یا برگرفته از متن فلان کتاب ندارم که بگم ولی می دونم هر کسی که از چیزی سر دربیاره و یا سردرنیاره و راجع به اون چیز نظر بده منتقده.
دو ... دیدن ادامه » جور منتقد داریم از نظر من که خودشون به دو جور ِ یکسان تقسیم می شن:
منتقدی که به نقد به مثابه شغل و اعتبار نگاه می کنه و خودش رو با نقدی که نوشته تعریف می کنه.
منتقدی که به نقد به مثابه یه تجربه نگاه می کنه تا بهتر از قبل با دانسته هاش دست و پنجه نرم کنه.
این دو دسته خودشون به منتقدین آگاه و نا آگاه تقسیم می شن.
برای شناخت منتقد آگاه یا ناآگاه در هر دو دسته نیازی به داشتن میکروسکوپ و تلسکوپ یا یک نقشه نیست.یعنی منتقد یک موجود عجیب الخلقه یا ناشناخته نیست.اون همه جا هست.توی تاکسی به شکل راننده یا مسافر و یا توی دانشگاه به شکل استاد دانشگاه و دانشجو ( حالا که به اینجا رسیدم بگم که یکی از لایه های نمایشنامه اولئانای ممت این بود که از استاد دانشگاه و دانشجو به عنوان مجاز مرسل ِ صاحب اثر و منتقد + پدر و فرزند + حکومت و اپوزیسیون + خدا و بنده + ... استفاده کرده بود که می شد هر کدوم از این موجودات نام برده شده رو برای دراماتورژی (صدای خنده استادی که داراماتورژی می داند) متن به کار برد) و یا به شکل مادر و فرزنده پنج ساله اش.لازم به ذکر می باشد که منتقد یک نمایش می تونه خودش اهل تئاتر و حرفه ای باشه یا نباشه.
خلاصه جونم برات بگه که منتقد آگاه یا نا آگاه به این شکل شناخته می شه که اگه یکی عصبانی بود و چاک دهن باز، اون میشه منتقد نا آگاه و اگه کسی عصبانی نبود و آماده ادامه جواب اون می شه آگاه.
البته این خلاصه اش بود و شما می تونین به استاد رجوع کنین و درمحضرشون بیشتر مطلع باشین.

نقد چیه؟
نقد یه چیزیه که می تونه بد باشه می تونه خوب.درصورتی که نیت و نوع نقاد به ترتیب سازنده برای خود و دیگری و آگاه باشه اونوقت نقد خوبه و در صورتی که نیت مخرب و لجن مالکننده باشه و نوع نقاد از نوع نا آگاه باشه اونوقت نقد بده.
لازم به ذکره که هر بدی خوبه و هر خوبی بد.اینجوری که شما الان فرض کنین نقد من برای اولئانا بد بوده و جواب کارگردان به نقد من خوب پس از یک جریان منفی به یک جریان مثبت رسیدیم یا بلعکس فکر کنید نقد من خوب بوده و جواب بد اونوقت از یه جریان مثبت به یه جریان منفی رسیدیم.
پس
همین متن هم می تونه در صورت بد بودن یه اثر خوب بذاره و در صورت خوب بودن یه اثر بد!

متاسفانه البته.
نکته:
در هر چیزی نقیض اون چیز نهفته
مثلا در برهان نسبیت می تونین به یک مطلق گرایی برسید چون هر چیزی نسبی است و خود "هر چیزی" به شدت مطلقه.
یا در توضیحات دوستمون در مقام صاحب اثر علیه منتقد به این می شه رسید که ایشون منتقد هستن خودشون.
حالا :
اگر برفرض و طبق یادداشت دوست عزیزمون در دفتر یادداشتشان که مربوط به مدت ها پیش بوده این جمله درست باشه که :" منتقدین: کسانی که معلوم نیست به چه علت فکر می کنند از شما بیشتر می دانند!" اونوقت تکلیف این کسی که خودش با جمله ای یک عده موجوداتی که می تونن مثل خودش باشن یا در مقام دیگه باشن رو نقد کرده چی می شه؟
این می شه که دوست عزیزمون در مقام منتقد ِ منتقدین معلوم نیست به چه علیت فکر می کند که از دیگران بیشتر می داند.
بدین ترتیب شما تمام نکاتی که دوست عزیزمون در متنش آورده از جمله استناداتشون به "سوزان کول" و "نویسنده مشهور آلمانی ، هوگو هوفمانشتال" در مورد خودشون صدق می کنه.
آخی

عیب نداره حالا.
یک مورد مثبت:
حرف سوزان کول کاملا درسته.کسانی که از پروسه شکل گیری یک نمایش اطلاعی ندارن به طور اتوماتیک در مقامی قرار می گیرند که نقد اونها رو از منظر اطلاعاتی دچار مشکل می کنه.بنابراین اون نوع از منتقدان که اطلاعات کافی درباره نحوه تولید نمایشی خاص و در اینجا اولئانا رو ندارن، نباید به خودشون حق بدن تا از کیفیت پایین پارچه و کم بودن مقدار آکسسوار و نداشتن سوپر استار در نمایش انتقاد کنند چون واقعا خبر ندارن که چقدر سرمایه بوده که حالا لباس خوش دوخت داشته باشه یا سوپر استار بیست میلیون تومنی.
ولی حرف سوزان کول درمورد نور پردازی و تکنیک بازیگری با توجه به ژانر نمایش و مصاحبه آوای تیوال کارگردان جور در نمی آد چون اینجا دیگه با مستندات و واقعیات علمی و مشخص سر و کار داریم و وقتی کارگردان می آد زیبایی شناسی فاصله رو عنوان می کنه شما به عنوان منتقد می تونی بیای اون رو نقد کنی چون یک چیز واضح و قابل شناخت و از قبل مطرح شده است یا اگه کارگردان توی مصاحبه اش می گه که نور چراغ وسط به این دلیل و اون دلیل خیلی مناسبه اونوقت منتقد می تونه بیاد اون دلیل ها رو بذاره کنار هم و بگه نه آقا جون این که اونی که گفتی نیست که آخه بابا.
یک مورد منفی
یا
فرافکنی به خود آدم برمی گرده:
دوستمون گفته که :" من به ندرت بیاد دارم در طول این چندین سال کار بجز ناله ها و درخواست های متوهمانه چیزی از منتقدین تاتری خوانده باشم!"
هیچی دیگه شما وقتی به یکی احترام بذاری به خودت احترام گذاشتی و وقتی از یکی بد بگی داری از خودت بد می گی.

دیگه اصلا اینجا که رسیدم خودم بدم اومد از خودم که دارم جواب ایشون رو می دم.

مانیفست:
مانیفست من در باره نقد اینه:
جواب به یه نقد بهتره عملی باشه اگر اون نقد در مورد یک اثر عملی است.اگه نقد اشتباه بود دفعه بعد دوباره عین همین رفتارتون رو در اجرا و عملی کردن اثر بکار ببرید و اگر نقد درست بود دفعه بعد اون رو در عملی کردن اثر بعدیتون به کار ببرید و ازش استفاده کنید.

یه چیز بامزه:
چیز با مزه ای در اینجا نیست.
که بامزه گی اش به همین است.

خوندن یادداشت آقای علیزاد و بعدش هم یادداشت شما باعث شد اول برم یه نگاه به پروفایلم بندازم و یه مروری کنم یادداشت هایی که خودم تا حالا نوشتم رو و خب یه چیزایی میاد تو ذهن آدم دیگه.

فکر می کنم یه چیزی که ما ایرانیا خودمون هم می دونیم بهش مبتلاییم اینه که تو همه زمینه ها کارشناسیم و نیازی نداریم کسی اعتبار و لیاقت مارو تایید کنه و با بیان بعضاً افراطیِ نظراتمون و حرفامون دنبال اینیم که بگیم ما هم هستیم و کاربلدیم و این داستانا، یعنی الآن می تونیم به راحتی نطر بدیم درباره ی توافقی که حاصل زحمات چندین ماهه ی تیم مذاکره کننده هسته ایه اونم با تمام پیچیدگی هایی که داره و تقریباً ما از بالای 95 درصدش اصلاً سر در نمیاریم و نمی فهمیم.

یا مثلاً رو فوتبال و تاریخ فوتبال و تمامی تاکتیک های اون مسلطیم یا سینما و تئاتر و فلسفه و اقتصاد و جامعه و آلودگی هوا و محیط زیست و جوانان و زنان و ...

همین میشه که تو همه زمینه ها حرف مفت کم نداریم که یه بخشی از اون میشه حرف مفت درباره ی درام زدن دیگه.

همین میشه آدم بعد از یه مدتی تو همین تیوال فقط شاید نظر یه سری آدم رو که میدونه اگه حرف میزنن پشتش علم و اعتباریه و حرف مفت نیست رو دنبال می کنه و برای بقیه حرفا ارزش خاصی قائل نیست که این رفتار رو من تو خیلی از دوستان تیوالی دیدم و ازشون شنیدم.

... دیدن ادامه » پس فکر می کنم ما یکم باید رو این موضوع هم فکر کنیم که اگر کسی میاد بهمون میگه رو چه حسابی و با چه علم و دانش و اعتباری میای اسم حرفایی که زدی و سلایق خودت رو میذاری نقد، ببینیم آیا واقعاً به اون میزان از علم و اعتبار و سن و سال فکری رسیدیم که حرف مفت نزنیم درباره ی درام و دنیاش.

من واقعیتش الآن که نگاه می کنم می بینم کم حرف مفت نزدم قبلاً که اونم به این خاطر بوده که یکم بیشتر خوندم تو این مدت و حتی شاید سلیقه م عوض شده و شاید مثلاً دو سال بعد هم همین نگاه الآنم تغییر کنه.

پس به نظرم باید از کسانی که اعتبار علمی یا هنریشون معلومه سعی کرد یاد گرفت و یه نگاهی هم به خودمون بندازیم که واقعاً چقدر داریم درست و اصولی حرف می زنیم.
۲۸ تیر ۱۳۹۴
در هر چیزی نه تنها ضدش بلکه همه چیز وجود داره. هر چیزی رو از هر چیزی میشه به دست آورد.
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
آره :-)
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام
خسته نباشید گروه محترم
امشب کار رو دیدم
دوست نداشتم
متاسفم که زمان سوخته اجرا در ماه رمضان و ساعت 21 دلیلی بود تا تعداد سی نفر احتمالا اومدن و نمایش رو دیدن و شاید بهتره آدم توی همون سالن های کوچیک اجرا بره اما برنامه مدیران فرصت طلب رو پر نکنه.
نمایشنامه خوب بود اما همه چیز نمایشنامه و محتوا نیست.محتوا و خوب بودنش کار نمایشنامه نویس و اینجا دیوید ممت بوده و حالا ما چی به نمایشنامه اضافه کردیم؟چیزی که نویسنده نکرده باشه؟
متن آمریکایی معمولا تفاوت فرهنگی و ساختاری با متن ایرانی داره و همین می شه که به جای اینکه شاهد پر شدن سه نقطه های استفاده شده توسط دیوید ممت بوسیله کارگردان باشیم شاهد یک سری کلمات پوچ و بی ربط به هم هستیم که دو بازیگر ادا می کنن چیزی شبیه به این که:
ج:من
ک:باید به من
ج:این نمی شه ولی
ک:توضیح
که معلومه این جملات بی ربط در آمریکا و فرهنگ اون با یک سری اکت و البته به موقع قطع کردن کلام توسط دیگری قابل فهمه اما در ایران وقتی بازیگران با تکیه بر قرارداد و کدهایی که در تمرین داشتن بی جا و با تاخیر ازشون استفاده می کنن یک آشوب کلامی ایجاد می شه.
اینجاست که باید به روح شاملو درود فرستاد که ترجمه اش با یک اثر هنری تفاوتی نداشت و وقتی اشعار مارگوت بیکل رو ترجمه کرد خود این ترجمه جایگاه یک شعر رو داشت.
کتاب ها به زبان انگلیسی و نوشته های روی تخته سیاه به زبان فارسی؟ که یک جا به صورت انقلابی؟ توی کلمه عدالت از دو زبان استفاده شد! چراییش رو من متوجه نشدم.
(نمایش نه تنها درباره عدالت یا تبعیض جنسی یا تفاوت جنسی یا نظام آموزشی که درباره خانواده بود):به نظر من.
خیلی ... دیدن ادامه » شیفته شدن نسبت به موضوع یه نمایشنامه که حالا یا خودمون تجربه اش کردیم یا فکر می کنیم به شدت دیگران تجربه اش کردن، خطر این رو داره که ما از هنر تئاتر و دراماتورژی مناسب متن و استفاده از فرم مناسب دور بشیم و تبدیل شیم به یه واسطه برای خواندن نمایشنامه حالا نه به صورت نمایش نامه خوانی و کمی جذاب تر به صورت نمایش نامه خوانی ایستاده و همراه با طراحی صحنه و نور و ...
یه جایی بود که جان و کارول با هم درگیر هستن و جان ضربات جانانه ای رو به کوله کارول می زنه! چرا؟ چون نباید بازیگر آسیب ببینه ولی واقعا می شه ضرب و جرح رو نشون داد و کسی هم آسیب نبینه، نه مثل این صحنه در نمایش که آقای کی منش مدت زمان زیادی رو به ضربه زدن به کوله با مشت و لگد پرداخت و جالبتر اونکه خانم کتایون سالکی کاملا در خودش جمع شده بود و حسابی به خودش می پیچید ولی چون واسطه ای به نام کوله وجود داشت هنوز به ثانیه نرسیده بود بعد از پایان ضرب و جرح مثل یک شیر زن از جاش بلند شد و هیچ آسیبی هم ندید و کلا همه از جمله من اون مساله کتک کاری رو به ورطه فراموشی سپردیم یا فرستادیم و به اون زن آهنی ادای احترام کردیم.
یه چیزی هم بگم؟ اصلا مهم نیست که حق با کدوم بود با جان یا با کارول.هیچ وقت مهم نیست حق با کی هست.
ده متر تقریبا صحنه داریم حالا یه متر بیشتر یا کمتر.چرا؟؟
شاید اگه نمایش های دیگه ای که به این شکل میزانسن می دن رو خود کارگردان این کار بره ببینه مثلا در شوره زار آقای کیایی فکر کنم بود، خود کارگردان می گفت این نوع میزانسن درست نیست اما چرا خودش داده این میزانسن رو؟شاید چون می خواد تماشاگر انتخاب کنه که کی رو در چه زمانی و در هنگام ادا یا عدم ادای کدوم دیالوگ ببینه؟جواب اینه که شاید ولی چرا؟ برای این کار می شه از مدیوم سینما استفاده کرد و نه تئاتر و لانگ شات هاش.چه اصراریه که ما شاهد مسابقه تنیس باشیم به جای نمایش و هی سرمون رو از جان بچرخونیم به سمت کارول از کارول به سمت جان و بعد یه جاهایی بی خیال این امکانی که کارگردان بهمون داده بشیم و به اون چراغ آویزون وسط صحنه که نمی دونم چرا اونجا بود خیره شیم.
یادمون باشه که تماشاچی تئاتر یک انسانه و نه یک موجود عجیب و چند چشمی که در آن واحد بتونه دو بازیگر با فاصله ده متر رو با هم ببینه و البته به تماشاگرهای روبرو که شاید مثل من حوصله اشون هم سر رفته و دارن با موبایل بازی می کنن نگاه کنه.فرض کنیم که این میزانسن در جهت زیبایی شناسی باشه که من البته نتونستم عناصر زیبایی شناسی رو در اون کشف کنم ولی حالا بیایم فرض کنیم که هست اونوقت این فاصله استفاده شده به عنوان یک عنصر زیبایی شناسی که با کات کردن های مداوم تماشاگر و فوکوس کردن روی یک بازیگر هدر می شه که بابا جان.هر چی شما دوست داری دلیل نمی شه که به دیگران هم بدوستونی به عنوان استاندارد.
بازیگری که در حد معمولی رو به پایین بود.شما مگه می شه یک انسان قدرتمند و صاحب فرصت باشین اما وقتی که یک انسان مستاصل هم هستید لحن و رفتارتون یکی باشه؟تن صداتون یکی باشه و نهایتا شاید یه جایی دادی بزنید؟یک جان و یک کارول داریم که اگه حسادت می کنن یا اگه ریاکاری می کنن یا اگه تحت تجاوز جنسی قرار می گیرند باز هم تن صداشون همون حالت بی حالتی رو داره که همیشه داشته.
طراح لباس چه قدر بامزه و در سطح ابتدایی راهنمایی و دبیرستان بود.انقدر تابلو لباس عوض کردن مال حرفه ای ها نیست که.پرده اول کارول که می خواد تحت ظلم قرار بگیره یه عینک کلفت زده که احمقش کنه و پرده سوم دیگه از این عینک خفن ها و پوتین و یعنی من رفتم که له کنم.بابا.احترام به شعور تماشاگر کو پس؟

پی نوشت:
یه دونه چایی از این چایی کوچولوها توی لیوان کاغذی ها از بوفه سالن گرفتم چهار هزار تومن!!!! یعنی پول شیش تا قاشق آب داغ و یه دونه تی بگ اینقدره؟حالا اصلا اینقدره یه دونه آب معدنی چرا هزار تومن آخه؟؟
چرا؟
چرا؟
چرا؟




تقریباً با بیش از نود درصد حرفاتون مخالفم و از اونجایی که به نوعی با کل کارگردانی مشکل داشتین کنجکاوم یه روزی این متن رو با کارگردانی شما ببینم، ببینم چه اتفاق های خلاقانه و فکر شده ای میتونه برای این متن بیفته تو اجرا.
منتظر بارانداز هم هستیم البته :)
۲۶ تیر ۱۳۹۴
مخلصیم آقا :))
۳۱ تیر ۱۳۹۴
کارگردان «اولئانا»، این فاصله‌گذاری از متن (فاصله‌گذاری حتماً نباید با برگشتن ناگهانی بازیگر به سمت تماشاگر انجام شود یا انواع روش‌های نخ‌نمای دیگری که باب روز یهوداهای برشت است در این روزها) را با نوعی اغراق در فضای صحنه و به هم زدن بافت رئالیستی ... دیدن ادامه » آن انجام می‌دهد. در این اجرا دفتر استاد بسیار بزرگ‌تر از حد معمول و فاصله میز او با صندلی روبه‌رویی که دانشجو بر آن تکیه می‌زند بسیار اغراق‌آمیز است. این صحنه‌آرایی اغراق‌شده، تمرکز ما را از وجوه رئالیستی روابط میان استاد و دانشجو، به وجوه نمادین آن معطوف می‌کند و بلافاصله متن ممت را از بستر آمریکایی آن برکنده و به فضایی جهان‌شمول پرتاب می‌کند و لابد بسیار موفق بوده است چون در پایان اجرا من شاهد بودم دانشجویانی که پس از دیدن اجرا داشتند استاد خود را با شخصیت جان مقایسه می‌کردند. و من این را دلالتی بر این نکته می‌گیرم که متن صرفاً برای آن‌ها قصه‌ای تعریف نکرده است تا سرگرم‌شان کند بلکه وادارشان کرده است در این فضای نمادین ایجاد شده، مداخله کنند و از طریق قیاس به درک تازه‌ای از روابط آکادمیک خود برسند حتا اگر منجر به استنتاج‌های نادرست شود. آیا فضای نظری تئاتر ایران نیاز ندارد به جای این همه تاکید بر قصه به دلالت‌های نمادین پس قصه‌ها توجهی تازه نشان دهد؟!

http://www.theater.ir/fa/reviews.php?id=47518

آقا این نقد رو که میخوندم یاد حرفای شما افتادم.
۰۱ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
http://www.tasnimnews.com/Home/Single/782642

علی‌اکبر علیزاد در نشست تئاتر جوان:
«۹۰ درصد» سالن‌های نمایشی ایران در جهت تئاتر تجاری است
خبرگزاری تسنیم: علیزاد از ۹۰ درصدی بودن سالن‌های در جهت تئاتر تجاری در ایران خبر داد و گفت: در غرب تنها بخشی از تئاتر تجاری است و در انگلستان نهادهایی وجود دارند که از تئاتر مستقل جوانان بدون چشم‌داشت با بازگشت مالی حمایت می‌کنند.


به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نشست تخصصی «تئاتر و جوانان: بایدها و نبایدها» با سخنرانی علی‌اکبر علیزاد در پژوهشگاه فرهنگ و هنر و ارتباطات برگزار شد.
در ابتدای این نشست دکتر شکیبا با معرفی علیزاد به عنوان نویسنده، کارگردان تئاتر و عضو هیئت علمی دانشگاه هنر این نشست را سرآغازی بر دوره جدید نشست‌های آسیب‌شناسی تئاتر معرفی کرد.
علیزاد در ابتدای کلام با بیان آینکه در کشور درمورد تئاتر جوانان بحث نمی‌شودف دلیل آن را در موضوعیت نداشتن جوانان در سیاست‌های مسئولان کشور برشمرد و گفت: در ارتباطم با جوانان متوجه می‌شوم که دغدغه‌ای نسبت به تغییرات در این نسل از جانب مسئولان وجود ندارد و فکری در این باره نشده است.
وی با اشاره به گزارشی گفت: طبق این گزارش 90% بودجه آموزش و پرورش هزینه حقوق معلمان می‌شود و به احتمال زیاد بیشتر بودجه وزارت علوم نیز صرف حقوق اساتید می‌شود.. هیچ فکر بنیادی در مورد بلوغ جوانان و رویارویی آنان با واقعیات و معضلات جامعه وجود ندارد و قرار نیست جوانانمان را برای حضور در جامعه آماده کنیم.
کارگردان نمایش «اولئانا» با اشاره بر اینکه در حوزه تئاتر جوانان به هیچ عنوان کاری نشده است، بخشی از آن را مرتبط به نگرش دولت به تئاتر به عنوان یک شی تزینی دانست. وی با تصریح ارائه سوبسید در ده شصت به هنرمند، گفت: اکنون از هنرمند می‌خواهند از طریق تئاتر پول درآورد و هنرمند هم راهش را بلد شده است.
وی سپس با بررسی وضعیت خانواده در برنامه‌ریزی برای اوقات فراغت جوانانشان، تئاتر را جزیی از آن انتخاب‌ها خواند که تصور از این انتخاب صرفاً در بازیگر شدن و ستاره شدن است. این مترجم تئاتر افزود: با این تصور فرزند درخواست می‌کند و خانواده می‌پذیرد و بعد از مدتی اگر مدرس خوبی در میان باشد، علاقه به تئاتر در جوان ادامه پیدا خواهد کرد. ممکن است در این مسیر با آرا جدید برخورد داشته باشد؛ ولی در نهایت با سوالی تکراری از جانب خانواده مواجه می‌شود؛ تئاتر به چه دردت می‌خورد و او نمی‌تواند پاسخی دهد.
علیزاد با تصریح این مساله که سالیان سال است متفکران تئاتر سعی بر پاسخ به این سوال دارند، گفت: جوان نمی‌تواند پاسخی دهد ولی چیزی در دورنش است که ناشی از تغییر ذهن است. تئاتر می‌تواند دهن آدم‌ها را تغییر دهد.
وی سپس بخشی از سخنانش را به معرفی نوئل گریگ و جشنواره Contact در منچستر اختصاص داد. علیزاد با توضیح شرایط جشنواره Contact همچون اختصاص به هنرمندان آماتور و در طیف سنی 15 تا 25 سال و بیان خاطره‌اش از حضور در این جشنواره، این حرکت را جنبشی صحیح در حوزه تئاتر جوانان خواند. وی تمرکز کارش بر جوانان را نتیجه شرکت در این جشنواره دانست و گفت: در ارسباران کارم را شروع کردم. با آنکه جوانان برای بازیگر شدن می‌آمدند؛ اما سعی کردم ذهنشان را درگیر مسائل مختلفی کنم با این رویکرد که چطور با هم رودررو شویم.
وی ... دیدن ادامه » با مطرح کردن این سوال که جوانان چطور به بلوغ می‌رسند، از بلوغ مجازی سخن گفت و تصریح کرد خانواده‌های به جوانان اجازه بلوغ نمی‌دهند و سن بلوغشان تا سی سالگی به تاخیر می‌افتد و فرزند به جای آنکه قبل از دانشگاه به بلوغ برسد، در دوران دانشجویی تازه در حال تجربه کردن بلوغ است. وی افزود: خانواده فکر می‌کند جوان نباید به معضلات اجتماعی درگیر شود و از سوی او را ول می‌کنند. رفتار خانواده با افراط و تفریط همراه است. یا جوان را زندانی می‌کنند یا ولش می‌کنند. اگر به فرزندش در کلاس تئاتر آموزش داده شود و بطور جدی با مسائل روبرو شود، درمورد معضلاتی همچون غذا، محیط‌زیست، تابوها و ... آشنا می‌شود. لذا خانواده فرصت گفتن و آموزش دادن ندارد و همه چیز را مصروف به قبول شدن در کنکور می‌دانند و تمام هزینه زندگیشان را صرف این مهم می‌کنند. دولت هم هیچ کاری نمی‌کنند. نه سرمایه‌گذاری دارد و نه برنامه‌ای دارد. حتی مکانی با عنوان مرکز هنری جوانان یا مرکزی تحت نام جوان وجود ندارد. دولت همه چیز را به خانواده سپرده و خانواده هم تواناییش را ندارد؛ لذا فرزند رها شده و رشد نمی‌کند.
علیزاد با مطرح کردن این سوال که تئاتر چه می‌تواند بکند، پاسخ داد: تئاتر می‌تواند به جوان کمک کند که تغییر کند.
وی با اشاره به آرای هاوارد گاردنر و کتاب تغییر ذهن، ذهن فرد 15 تا 25 ساله را ذهنی پلاستیکی خواند و تصریح کرد حکومت‌ها از این خاصیت سوءاستفاده می‌کنند و برای مثال نازی‌ها از این ذهنیت در آموزش کشتن به جوانان بهره بردند و یک ایدوئولوژی خاص در ذهن جوان نهادینه شد. وی افزود: اگر کسی بخواد در جامعه تغییری ایجاد کند باید روی این مساله سرمایه‌گذاری کند و تئاتر فضایی است برای این کارد. ما می‌توانیم با تئاتر روی این بازه سنی تمرکز کنیم و آموزش دهیم. اگر قرار باشد ذهن جوانان را تغییر دهیم و با مشکلات عینی مواجهش کنیم باید روی این مساله تمرکز کنیم. شخصاً این فکر را دارم که چطور می‌شود مرکزی را تاسیس کرد که جوانان بدون دغدغه در آنجا آموزش ببینند، افکارشان را بنویسند و کارگردانی کنند.
این استاد دانشگاه با اشاره به فرهنگسراها، ساختار آنها را نادرست معرفی کرد و از برگزاری سخنرانی‌های بیهوده و کلاس‌های تفننی گلایه کرد. سپس نسبت به رویه غیراستاندارد دانشگاه هنر در جذب 180 دانشجوی تئاتر اعتراض کرد و گفت: عملاً دانشگاه هنر تبدیل به یک دبیرستان شده است و تفکر پشت آن صرفاً مشغول نگه داشتن جوانان است وی سپس افزود: باو جود سالن‌های اندک و صفی از افراد در انتظار که به جوان اجازه کار نمی‌دهند، جوان سرخورده می‌شود و باز از خودش می‌پرسد که تئاتر به چه دردم می‌خورد. ما می‌دانیم که برای مثال دانشجوی اقتصاد کجا می‌رود؛ ولی نمی‌دانیم دانشجوی تئاتر کجا می‌رود. بخش اعظمی به خارج از کشور می‌روند که آینده بهتری نسبت به حضور در ایران ندارند. دولت هیچ برنامه‌ای برای حضور جوانان در آموزش برای مثال در مدارس ندارد.
مترجم نمایشنامه «در انتظار گودو» با تاکید بر اینکه جوان جایی ندارد بخندد یا از سر خشم فریاد بزند، تئاتر را فضای مناسبی برای این مهم دانست و گفت: کاش جایی بود که به عنوان مرکز تئاتر جوانان وجود می‌داشت که جوانان فقط برای خودشان کار کنند. در این چند سال متوجه شدم که تئاتر چقدر می‌تواند جوان را تغییر کند و تابوهای ذهنی او را بشکند. در کلاس تئاتر جوان می‌تواند طرح سوال کند و از هم نوع خود کمک بگیرد.
علیزاد با اذعان بر اینکه جامعه از هنر و هنرمند می‌هراسد، از شیوه سخن گفتن سیاستمداران و معرفی هنرمند با الفاظی چون چه دنیای کودکانه‌ای یا چه تکفر شیرینی و یا عجب فانتزی، انتقاد کرد و آن را نمایانگر جدی نگرفتن هنرمند خواند. وی در ادامه افزود: در موضوعی مانند ایدز میزان مشارکت هنرمندان در برخورد با آن فراتر از دانشمندان بوده است. در غرب به این نتیحه رسیده‌اند که در یک نشست محیط‌زیستی از چند هنرمند دعوت شود چرا که برنامه دارد، می‌تواند فیلم بساز و با کار فرهنگی آگاهی ایجاد کند. ترس از هنرمند نشانگر آن است که نمی‌خواهند هنرمند وارد مسائل جدی اجتماع شود. چرا از هنرمند درمورد مشکلات کمک گرفته نمی‌شود؟ چرا هنرمند را به مدارس نمی‌فرستند؟
وی با اشاره به اینکه جامعه ایران به شکل وسیعی درگیر تغییرات است و جوان در آن نمی‌تواند پاسخ سوالاتی چون بلوغ چیست را بیابد، در کنار بی‌برنامگی دولت در پاسخ دادن به این سوالات، تئاتر را فضایی مناسب برای یافتن پاسخ ورای رادیکالیسم خواند. وی افزود: اگر در خوزه تئاتر جوان سرمایه‌گذاری شود، نه به امید تبدیل شدن به هنرمندی بزرگ؛ بلکه برای بزرگ شدن می‌توان به این تغییرات امید داشت.
کارگردان «خانه برناردا آلبا» مدارس و دانشگاه‌ها را فاقد برنامه‌ای در جهت رشد جوانان دانست و از دولت خواست به جای ترس از تئاتر، تاسیس مراکزی برای جوانان در جهت تنویر سوالات آن تشویق کرد.
وی در انتها گفت: در ایران 90 درصد سالن‌های در جهت تئاتر تجاری است؛ در حالی که در غرب تنها بخشی از تئاتر تجاری است. در انگلستان نهادهایی وجود دارند که از تئاتر مستقل جوانان حمایت می‌کند و بدون چشمداشت با بازگشت مالی. آموزشگاه‌ها تصور بدی از تئاتر را برای جوانان خق می‌کنند که در راستای همان تئاتر تجاری است تنهای جای باقیمانده فرهنگسراها می‌باشند که خودشان هم سیاستگذاری فرهنگی ندارند و برنامه‌هایشان مقطعی است. در جهانی که در حال تنها شدنیم تنها هنری که می‌تواند گروه بودن را به واقعیت تبدیل کند تئاتر است.
چقدر خوندن این مطلب چسبید بهم (اگرچه تلخیِ واقعیت همراهش بود) و ممنونم ازت احسان خان بابت به اشتراک گذاشتنش.
چقدر خوبه که فردی مثل علیزاد داریم تو تئاترمون و بی شک از بهترین اساتید و مربی های تئاترمونه این آدم.
۰۶ تیر ۱۳۹۴
چه قدر نازنینه این علیزاد، بسیار مشتاق دیدارشون شدم، خدا امثال ایشون رو زیاد کنه.
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اولئانا نمایشی "دوسویه باز و چند سویه تعبیر " در ستایش قدرت زبان ونکوهش فساد ِقدرت
* به بخشی از دیالوگها و داستان اشاره شده ست

تاثیر فوق العاده ی متن ممت در طی یک جریان ،مخاطب را چنان درگیر خود میکند که تا مدتها ذهن او درپی تفسیرهای گوناگون ست .. وهیچ قطعیتی را درنهایت نشان نمیدهد هر دو سویه این جریان تقابل مرد / زن تا انتها بازست و این خود سبب تعابیر فرامتنی میشود
یک سو مردی ست که به واسطه ی جایگاه اجتماعی اش بر موضع قدرت ست و با استفاده از مهارت زبانی در شغلش یعنی تدریس قادرست مفاهیم را بر حسب تفکر شخصی و موقعیتی اش، تغییر دهد، رد و یا نوسازی کند، او بازیگر نخست این کشمکش ست و با آگاهی از این کنش ، تاثیر کلیشه ای را در مخاطبش پیش بینی میکند اما غافل از اینکه تغییر مفاهیم تنها بدست او نیست واین بازی میتواند متقابل باشد
او زبان ،فکر،تجربه ،خاطره ،همدردی ،عجز، جنسیت، وحتی بدن خود را با تاثیر بر دانشجوی دخترش برای رفع میل برتری طلبی بکار میگیرد تاخود در موضع حاکم این سیستم ،باقی بماند
کلمات و رفتارهای او کاملا نمایش ِالگوی مردسالاری مدرن ست که با تسلطی ظریف ومتزورانه ،موقعیت خودرا تفهیم میکند چه آن زمان که با همسرش پای تلفن صحبت میکند( به او میگوید *دوستش دارد اما درغیابش اعتراف میکند که با او مشکل دارد) وچه زمانی که خودرا تا سطح دانشجویش پایین میاورد به او میگوید ازاو *خوشش میآید وبا نادیده گرفتن حدومرز رایج از تاثیر جنسی نیز بهره میگیرد (کناراو میشنید و دست به دور شانه ی او میاندازد)او درموقعیتی ست که با اطمینان از حاشیه ی امن خود ، با کلمات بازی میکند، نظریه میدهد، خطابه میگوید و با بهره از نقاط ضعف و جنسیت طرف مقابل ، اورا در موضع ضعف نگه میدارد
سوی دیگر دختر دانشجویی ست که به نظر میرسد دغدغه اش فهم و قبولی در درسی ست که در آن رد شده و با استاد آن دراین باره گفتگو میکند اما درمقابل، تمام رفتارهاو گفتارهای اورا مینویسد یا در ذهن ثبت میکند ،دربرابر رفتارهای صمیمانه استادش مقاوم ست اما عکس العمل قاطعی نشان نمیدهد ( واین حدس را ایجاد میکند شاید با شناخت قبلی و با انگیزه ای از پیش تعیین شده به این ملاقات امده ست )
در ادامه ی جریان روند این تقابل، تغییر مهیجی میکند .. واینجاست که قدرت کلام و زبان دربرخوردی چندلایه به معرض گذاشته میشود
قدرت حاکمه ی اول با طرح استراتژی طرف مقابل رو به افول میرودو احساس ناامنی میکند اما همچنان سعی در ثبات واحیای خود دارد ..درمقابل قدرتی که درحال خودنمایی ست و درپی احقاق حق ست با تاکید بر منافع گروهی (همین تاکید ست که برای من اشل کوچکی از تعبیر غیر مستقیم تقابل دوقدرت دیکتاتوری و توده ای ست ) از روشی برای حاکمیت بهره میبرد که پیش از این از آن محرومیت وتحقیر دیده و به رفتارهایی واکنش نشان میدهد که تا پیش از آن پذیرفتنی بود و دست به تغییر تعابیری میزند که تا پیش از آن خط قرمزمحسوب نمیشدند
در بخش پایانی با یکی از شگفت آورترین بازی های چند سویه تعبیر مواجهیم از یک سو فراتر از هر رویدادی،دست به دست شدن قدرت قابل نمود ست و فسادی که هرگاه درموضع قدرت مطلق قرار میگیرد با ریشه دوانی حتی دست به حذف و اضافاتی میزند که صرفا برای پایداری آن قدرت ست نه منافع کلی ونه مرتبط با حقانیتش( حذف کتاب استاد درپی حذف خود او و حذف تفکر و اندیشه درپی حذف فردیت )
نویسنده بخوبی شکلی از قدرت را نشان میدهد که سواستفاده ی قشری محروم و مورد ظلم از وضعیت موجودشان و بر پایه ی شرایط پیش آمده و از قرنها قبل به آنها رسیده ست، زیرلوای فمینیستی و اتمام بهره کشی جنسیتی چنان میتازد که حتی از یک رفتار ظاهرا با رنگ وبوی جنسی به آزار جنسی پیش روی میکند واز یک لمس به تجاوز میرسد مظلوم نمایی وتظاهر که میتواند حربه ای موثر برای درهم شکستن قدرت مقابل باشد و آنچنان هم ست که کاملا سبب رونمایی و ذات خشونت بار نظام مخالف میشود.. این تفسیر قابل تعمیم بهر محیطی ست(نه فقط محیط آموزشی) که رأس ان مردانی با دیدگاههای سودجویانه از زیردستان زن خود بهره کشی جنسی میکنند و درمقابل زنان از حربه ی اتهام به آزار جنسی در شرایط غیر دلخواه انتقام میگیرند واین سودجویی دو طرفه از شرایط ،غیر اخلاقی و موردنکوهش ست
از سوی دیگر و با دقت بر تک تک دیالوگ های این بخش که توسط دختر دانشجو بیان میشود این تعبیر نیز وجود دارد که تمام این جریان کاملا یک برخورد حسابگرانه وهوشمندانه و برای درهم شکستن دیدگاه مردسالارانه و قدرت مآبانه ی استادهایی ست که حتی فکر میکنند *خدا هستند او وقتی در جلسه ی قبل همچنان با رویکرد محافظه کارانه و بازهم متوسل به زور استاد مواجه میشود رو به ترفندی دیگر و طرح دعوی دیگر میکند واینبار کاملا به هدف میرسد تسلیم و گسیختگی کامل قدرتی که ازهمان نقطه ای متلاشی میشود که سبب برتری اش بود یعنی بازی زبان و اِعمال ِنظرمطلقه ی خود (واینجا دیگر تقابل جنسیت ابزاری برای هدفی دیگر ست)
وتنها زمانی که پای حذف اندیشه و عقیده بمیان میاید تسلیم را برنمیتابد حتی کنشی خشونت بار دارد و خودحقیقی اش دارد
شاید جمله ی پایانی کارول * آره درسته ... تاییدی براین باشد که عاقبت پرده از چهره ی تزویر قدرت ها فرو میافتد والبته باز بودن تفاسیری دیگر ...
درپایان ... دیدن ادامه » و با پوزش ازاطاله ی مطلب باید گفت درباره ی اولئانا حرف بسیار ست و بواسطه ی جریان مستعد آن ، قابلیت تفاسیر و درک مفاهیم متعددی را دارد که میتواند هرکدام در عین غیر قطعی بودن کاملا منطبق بر واقعیت باشد چه بسا بسیاری ازنکات و دیدگاهها از قلم افتاده باشند
اگرچه متن قدرت لازمه ی خود را دارد اما کارگردانی که بتواند این مهم را یعنی عدم سو گیری ِمشخص به جهت هرکدام ازکارکترهاو بازیهای ِقوی و مناسب برای انتقال ملموس مفاهیم مورد طرح ، بخوبی انجام دهد بی شک درخورد تقدیر و ستایش ست میزانس ها و دکور و بخصوص طراحی لباس ها کاملا مناسب وموثردرجهت معنایی جریان ست والبته تحسین ویژه ی این تئاتر برای خانم سالکی برای بازی فوق العاده اشان ست
تبریک و آرزوی موفقیت به این گروه خوب وجناب علیزاد وبا انتظار بسیار برای دیدن کارهای دیگری از ایشان در آینده ی نزدیک ..
دیدن تئاتری که همزمان قادرست با روایت یک داستان نقاط مختلفی در ذهن ،حس و آگاهی را تحریک و به تکاپو وادارد تاثیر بحقه ی خود را گذاشته ست و لذت وافر برای مخاطب خود دارد ... تاباد چنین باد ..

نیلوفر ثانی
4 تیرماه94

* اشاراتی به دیالوگ های نمایش
** عنوان اولئانابرای این نمایش برگرفته از قطعه ای از یک آهنگ عامیانه سروده ی ممت ست
آه در اولئانا بودن
همان جایی که ترجیح میدهم آنجا باشم
به جای اینکه در نروژ اسیر باشم
وزنجیر های بردگی را باخود حمل کنم.


خانم ثانی بسیار عالی به ماهیت مفسده انگیز قدرت پرداختید.
سپاسگزارم.

همیاری عزیز لطفا پیشنهاد تیوال را بررسی فرمایید.
۰۶ تیر ۱۳۹۴
درود ذوق زده ی عزیز که لطفت همیشه شامل حال من هست بسیار ممنونم و باعث خوشحالیم که نوشته ی من قابل توجه برای شما دوست خوبم بوده ... هرچند بسیار غنیمت هست از نوشته ها و نظراتت مارو بهره مند کنی..
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
انفاقا نظرم رو به تازگی بعد از گذشت یک روز از تماشای نمایش نوشتم و این خیلی جالبه که یک نمایش ۲۴ ساعت زمان ببره تا در ذهنت ته نشین شه و خودش رو برات نمایان کنه. واقعا لذت اصلی تماشای اولئانا بعد از خروج از سالن تازه شروع میشه. البته در حین تماشا هم واقعا نحوه ی دیالوگ نویسی ... دیدن ادامه » ممت به وجدم آورده بود و از قیافم ذوق زدگی میبارید.

در ضمن به یاد دارم که شما این نمایش رو بهم پیشنهاد دادی. البته اگر پیشنهاد نمیدادی هم میدیدمش حتما اما این چیزی از ارزش پیشنهادت کم نمیکنه.

باز هم از حضور پرمهرت سپاسگزارم
۰۷ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یادداشتی تحلیلی بر اولئانا
(این نوشتار ممکن است قسمت هایی از نمایشنامه را لو بدهد.)

1-پرده اول
ماجرا از جایی آغاز می شود که دانشجوی دختر (کارول) که در درسی مردود شده نزد استاد آن درس (جان) آمده. چرا آمده؟ آیا او به شیوه نمره دهی استاد معترض است و اعتقاد دارد می توانسته نمره قبولی بگیرد؟ اینطور به نظر نمی رسد. چون او به وضوح تاکید می کند که هیچی از درس نفهمیده است. آیا می خواهد با انجام دادن تحقیقی نمره ای اضافه بر سازمان گرفته و به واسطه آن در درس قبول شود؟ باز هم پاسخ منفی است. او پیش تر این کار را انجام داده و بی فایده بوده. استاد عجله دارد و می خواهد به بیرون از دفتر کارش برود اما کارول با بازی زبانی مانع اش می شود. آیا او همان دختر ساده و مظلومی است که در گفتارش، رفتارش و حتی شیوه لباس پوشیدنش می نمایاند؟
در پرده اول جان در راس هرم قدرت است و کارول در قاعده آن، هرمی که نظام دانشگاهی با تعریف جایگاه استاد و دانشجو پدید آورده. هرچند که جان همواره از آن انتقاد می کند و صراحتا می گوید که روند آموزش را نوعی استثمارگری می داند اما خودش هم در بدنه همین ساختار قدرت قرار گرفته است. در طراحی صحنه این موضوع کاملا هویداست. مستطیلی با طول زیاد که دیدگان تماشاگر را به خود می دوزد، جان در یک سوی آن است و کارول در سوی دیگر. جان پشت میزی نشسته که نماد قدرتمندی اوست. میزی که کوچکترین شباهتی به میزهای معمولا کهنه و شلوغ و درهم برهم اساتید دانشگاه ندارد و بیشتر شبیه میز مدیران رده بالای حکومتی است، شیک و گران قیمت، مرتب و خلوت. و در سوی مقابل کارول در منتها الیه دیگر این مستطیل، در جایگاهی مهجورانه.
برخورد جان با کارول در آغاز منطقی است. او این درس را افتاده و جان هم عجله دارد و میخواهد برود. تا اینکه کارول از سلاح زنانه خود استفاده می کند، مظلوم نمایی ای بغض آلود و دردمندانه که جان را ترغیب می کند بماند و آرامش کند. اینجاست که جان از جایگاه قدرت به جایگاه کارول می آید تا همانگونه که می گوید این حد و مرز مصنوعی بین استاد و دانشجو را بردارد. البته فراموش نکنیم که او همچنان مناسبات قدرت را دارد، قدرتی که کارول مقهور و نیازمند به آن است. جان به گونه ای معذب کننده کنار کارول می نشیند، کیف او را برداشته و سیب سرخی از درون آن بیرون می آورد. آیا این اتفاقی معمول است؟ آن سیب در کیف دخترک چه می کند؟ آیا این به تصویر کشیدنِ نمادینِ نیتِ ذهنیِ کارول و دریافت زیرکانه آن توسط جان نیست؟ کارول با پیشنهادی از سوی جان مواجه می شود. پیشنهاد یک معامله؛ که در ازای چندین بار آمدنش به نزد جان و مرور کل درس، نمره A را دریافت کند. آیا این همان چیزی نیست که کارول به دنبالش بوده؟ او در پاسخ این سوالش که "چرا این کار رو برام می کنید؟" با این پاسخ مواجه می شود: "من از تو خوشم میاد" و این در واقع پاسخی است با جمله ای که دقایقی پیش تر کارول به عنوان درد دل مطرح کرده بود: "هیچ کس به من علاقه ای نداره".
اما انگیزه های جان در اینجا چیست؟ چرا او که معامله مهمی در بیرون از دانشگاه انتظارش را می کشد (خرید خانه نو) درگیر یک چنین معامله ای با دانشجویش می شود؟ آیا همانطور که خودش میگوید به دلیل شباهت هایی که کارول به او دارد جذب او شده؟ آیا تنها اینکه چندبار کارول را ببیند برایش کافیست یا از این دیدارها قصد دیگری دارد؟ آیا صرفا می خواهد آرامَش کند یا اینکه می پندارد می تواند از قدرتش برای بهره کشی جنسی از او استفاده کند؟ (بهره کشی ای که خودش هم آن را اذیت و آزاری آیینی می داند!) گمانه اخیر آنجایی قدرت می گیرد که جان از مشکلاتش می گوید، از تمایلش به "برخورد شخصی" با کارول، و چندین بار به او نزدیک می شود و در نهایت سعی می کند او را در آغوش گیرد. برگردیم به انگیزه های کارول. برای او چه چیزی می تواند بهتر از این معامله باشد؟ مگر خودش به جان نگفته بود که "من باید این رو پاس کنم"؟ البته او معامله را پذیرفته و کلاس درس خصوصی با تاکید جان بر اینکه "ما به کسی نمیگیم" آغاز شده است، اما وقتی با پیشروی فیزیکی او مواجه می شود پس می زندش. آیا فکر چنین برخوردی را نمیکرده؟ آیا این فرضیه قدرت می گیرد که او به خواست و اراده خود نزد جان نیامده و نیرویی او را ترغیب به این کار کرده؟ آن نیرو از آنِ کیست؟ آیا نسبتی با آنچه که در پرده های بعد آن را "گروه من" می خواند دارد؟ آیا انگیزه های دیگری هم به جر آنچه می پنداریم وجود دارد؟ علت این سخن کارول که "من آدم بدی هستم" که پس از ماجرای اخیر به زبان می آورد ریشه در تسلیم شدنش به پیشنهاد جان دارد یا ریشه در افکار و انگیزه های دیگری که در آن لحظه در ذهنش شناور است؟ آیا کارول وارد بازی قدرت شده است؟

2- پرده دوم:
کارول از جان به کمیته گزینش هیات علمی شکایت کرده و رفتار او را مصداق بهره کشی جنسی دانسته. آیا این کار به منظور تادیب استاد مطرح شده یا پرده از نوعی توطئه پنهان بر می دارد؟ توطئه ای که می تواند برای طلب قدرت باشد. این دیدار به درخواست جان و به منظور حل و فصل این مشکل از راه گفتمان صورت پذیرفته است. گفتمانی که در سرتاسر نمایشنامه هرگز شکل نمی گیرد، هر کدام از آنها در هر شرایطی که هستند از شنیدن صحبت های طرف مقابل و ایجاد دیالوگ پیوسته با او عاجزند، قطع مکرر کلام یکدیگر، تکرار و مکث های بسیار و نیمه تمام ماندن کلام گواه این موضوع است. در میزانسن های این پرده تفاوتی نسبت به پرده اول وجود دارد. کارول که پیش از این همواره در انتهای مستطیل بوده این بار نه تنها تا میانه های آن، که حتی تا پای میز قدرت استاد نیز پیش می آید، گویی خود را در موقعیت برابری با استادش حس می کند. نوعی از تعادل که البته ناپایدار به نظر می رسد. پوشش ظاهری اش هم تغییر کرده. رنگ شالش قرمز شده، عینکش را بالای سرش تکیه داده و به جای دامن، شلوار پوشیده است. اینها همه نشان از نوعی تغییر در ذهنیتش و نیز جسورتر شدنش دارد. در حالی که لباس استاد همچون جایگاهش همانند قبل است. کارول از شمایل دختر دانشجوی ضعیف و پریشان به شمایل دختری بی پروا در آمده که مقابل استادش ایستاده و تمامی جزئیات رفتاری و گفتاری او را گواه بر نیتی اروتیک می داند و حتی این موضوع را تعمیم به رفتارش با همه دانشجویانش می دهد. صحبت های کارول در اینجا حکایت از تنفرش از موضع قدرت استاد دارد و جان سعی می کند به او یادآور شود که فراتر از جایگاهشان هر دو انسان هستند و باید برخوردشان بر این اساس بازتعریف شود. در حالی که به نظر می رسد کارول این را پذیرفته اما از منافعی فراتر از فردیتشان سخن به میان می آورد: منافع گروهش. گروهی که نشانه ها معرف جنبه فمینیستی آن است و منافعش حکم می کند تا این موضوع در جلسه کمیته هیات علمی بررسی شود. اینجاست که جان عصبانی می شود و سر او فریاد میزند و مانع از بیرون رفتنش می شود، ممانعتی که با برخورد فیزیکی کوچکی همراه است و در نهایت با فریاد های کارول و خروجش پایان می پذیرد. آیا کارول از یاد برده که هدف اولیه اش پاس کردن این درس بوده؟ آیا هدف والاتری در ذهنش جایگزین شده؟ یا اینکه همه این ها از آغاز بازی ای بیش نبوده؟ آیا این بازی را خود او شروع کرده یا اینکه خودش هم ناخواسته وارد این بازی شده؟ چه انگیزه و نیتی او را به این بازی فراخوانده؟

3- پرده سوم:
فاجعه رخ داده است. اتهامات مورد تایید کمیته گزینش هیات علمی قرار گرفته و جان از کارش برکنار شده. حتی معامله خانه ای که در دست انجام داشته هم بر باد رفته است. بنابراین بار دیگر کارول را فرا خوانده تا شاید راه حلی پیدا کند. غافل از اینکه کارول پای را فراتر از این نهاده و از او شکایت قضایی هم کرده است. جان آشفته و سرخورده است. لباس هایش همان لباس های سابق است اما به شدت نامرتب و ژولیده شده، در سوی مقابل تغییر در لباس های کارول نه تنها او را سرکش تر از پیش نشان می دهد، بلکه پوتین هایی که به پا کرده بصورت آشکاری از شدت جنگی که واردش شده پرده بر می دارد. تغییر در میزانسن ها هم قابل توجه است. کارول که پیش از این تنها تا جلوی میز جان رسیده بود، این بار روی میز می نشیند و سپس به پشت میز می رود، بر صندلی قدرت تکیه میدهد و پایش را روی میز می گذارد. همچون معلمی پای تخته نظراتش را به جان آموزش می دهد و همه اینها در شرایطی است که جان در همان جایگاه مهجوری قرار گرفته که در ابتدای نمایشنامه کارول در آنجا بود، کز کرده و از استیصال به خود می پیچد. هرم قدرت بطور کامل برعکس شده است. در ادامه کارول به پشتوانه قدرتی که نصیبش شده پیشنهادی را مطرح می کند، اینکه در مقابل خط خوردن نام کتاب جان از کتب دانشگاهی، از شکایتش صرف نظر کند (البته از شکایت قضایی اش و نه شکایتی که منجر به اخراج او شده). اینجاست که مفهوم بهره کشی نیز بصورت واژگون عیان می شود. (ضعیف هم چون در موقعیت قوی قرار می گیرد به همان اندازه بی رحم می شود و حتی بی رحم تر). پس از ارائه این پیشنهاد که با عصبانیت و برخورد شدید جان مواجه می شود او تازه از شکایت قضایی آگاه می شود و دیالوگ های بعدیشان منجر به استحاله ای در جان می شود که در جنونی آنی با توسل به قدرت بدنی مردانه اش و کتک زدن کارول سعی به اعاده حیثیت و قدرت از دست رفته اش می کند. واکنشی که نه تنها به کاتارسیسی عمیق در او می انجامد که می تواند منجر به نتیجه مشابه و عمیق تری در تماشاگر هم بشود. و در پایان، مطمئنا پایانی در کار نیست...

4- ... دیدن ادامه » آنچه گذشت تنها بررسی یکی از ابعاد معنایی این نمایشنامه پیچیده و چندلایه است. نمایشنامه بصورت بی رحمانه ای جنگ قدرت را نشان می دهد، نه در میان حکومت ها و مذاهب و ایدئولوژی ها، بلکه در میان فرهیخته ترین انسانهای یک جامعه یعنی دانشگاهیان، انسان های ممتازی که خواسته یا ناخواسته تشنه قدرتند، و با نگاهی دیگر امتداد نزاع میان زن و مرد، جنگی که در آن هرکس مسئول رفتار خویش است و هر بی احتیاطی کوچکی می تواند منجر به تباهی اش شود. نمایشنامه بر عدم درک متقابل این دو انسان صحه می گذارد، نظام آموزشگاهی را نوعی برده داری مدرن تلقی می کند و آن را به سخره می گیرد، از انگیزه های اقتصادی انسانها برای انجام اعمالی که تمایلی به آن ندارند پرده بر می دارد، مسئله حقانیت سیاسی را که بر اساس آن زنان می توانند هر رفتار مردان را نوعی از آزار جنسی قلمداد کنند نقد می کند، و جنبش فمینیست که برای احقاق حقوق از دست رفته زنان پایه گذاری شده اما تبدیل به هیولایی تشنه قدرت شده را به چالش می کشد.

5- آنچه در اجرا شاهدش هستیم به خوبی لایه های گوناگون نمایشنامه را پوشش داده و آنها را عیان کرده است. و این جز با شناخت دقیق کارگردان بر تمام کنش ها و نبض های متن و استخراج ضرباهنگ درونی واژگان و جملات امکان پذیر نبوده. به جرات می توان گفت چنین برداشت روشن و جامعی حتی در فیلمی که خود ممت در سال 1994 بر اساس نمایشنامه اش ساخته وجود ندارد. بازیگران به درک صحیحی از فضای متن و شخصیت ها رسیده اند. گواه آن اکت و بیان باورپذیرشان است حتی در قسمت هایی از متن که بسیار مقطع و پخش و پلا است. در این میان بازی کتایون سالکی که سه نمای متفاوت از کارول را بدون هیچ اغراقی به تصویر می کشد شایسته تحسین است. طراحی نور بسیار ساده است. شاید می شد با طراحی دقیق تری میزانسن های چشم نوازتری خلق کرد، طراحی صحنه در عین ایجازی که دارد کاملا گویا و در خدمت ایجاد فضای مورد نظر کارگردان است. موسیقی تنها کاربرد پرکننده میان پرده ها را دارد و فاقد قابلیت های دراماتیکِ در خدمت اجرا به نظر می رسد. و در نهایت در مورد جایگاه تماشاگران باید گفت در عین سادگی، طراحی هوشمندانه ای دارد. گویا نظریه ای در روانشناسی مناظره هست که می گوید آنکه در سمت چپ می نشیند حقانیت بیشتری را در ذهن بیننده ایجاد می کند. مطابق این نظریه اینکه تماشاگر اجرا را از کدامین سو ببیند می تواند منجر به برداشت متفاوتی شد. اضافه بر آن در هر سو دو جایگاه قرار دارد که یکی از آنها نزدیک به نوک هرم قدرت و دیگری نزدیک به قاعده آن است. اینکه از کدامین سوی این هرم ( یا به تعبیر دیگر از دید جان یا کارول) به این تنازع قدرت نگاه شود هم باز خود می تواند تعابیر مختلفی را برانگیزد. و فراتر از آن این است که حتی جنسیت تماشاگر می تواند در برداشت او از این اثر تاثیرات متفاوت و حتی متضادی را ایجاد کند. اجرای اولئانا به کارگردانی علی اکبر علیزاد اجرایی ست که درست همان لحظه که پایان می پذیرد در اذهان تماشاگرانش آغاز می شود.

پ.ن: از طولانی شدن این نوشتار پوزش می خواهم و سپاسگزار شما دوستانی هستم که این سطور را خواندید، و نیز قدردان دو دوست بزرگواری که محبت بسیارشان انگیزه دست به کیبورد شدنم را پس از مدتها در تیوال فراهم کرد.
... جنبش فمنیست که برای احقاق حقوق از دست رفته ی زنان پایه گذاری شده اما تبدیل به هیولایی تشنه ی قدرت شده... موافقم
۰۵ تیر ۱۳۹۴
ابرشیر گرامی



یکی از خصوصیات کلی انقلابیون را از یاد نبریم:
انقلابیون فدا شدن عده ای را برای رسیدن به یک هدف برتر مجاز می دانند... شما در نظراتتان آشکارا امکان سوء استفاده از قانون پشتیبان تجاوز در غرب را ممکن و مجاز اعلام کرده اید! انقلابیون، از بی ... دیدن ادامه » عدالتی که جلوی چشمانشان اتفاق می افتد چشم پوشی می کنند تا به هدف برتر برسند.. مائوزر را از یاد نبرید! یک نفر هم یک نفر است! در اولئانا استاد به دروغ متهم به تجاوز جنسی می شود و این موجب اخراج او از دانشگاه می گردد. آیا استاد اقدام به تجاوز جنسی کرده بود؟ و آیا این اشارات جنسی او را مستحق اخراج از دانشگاه می کرد؟ آیا دانشجو حق داشت که از اون باجگیری کند و حتی سعی کند زندگی شخصی او را تحت کنترل بگیرد و استاد را تحقیر نماید؟؟ من حتی در پستی دیگر نمونه ای از دنیای واقعی برایتان ارائه کردم که در آن پسری دانشجو آشکارا به دروغ متهم به تجاوز شده بود و آنجا هم شما گفتید با وجود سو استفاده از قانون، این نافی وضعیت آسیب پذیر زنان نمی باشد.. پس از بی عدالتی که جلوی چشمانتان اتفاق می افتد دفاع کنید نه هدف غایی پشت پرده...

در موردی که گفتید، باور کنید من هم بعنوان یک شهروند از خودم می پرسم که چگونه می شود عدالت و برابری را برقرار کرد... مطمئن باشید خیلی های دیگر نیز این سوال را از خودشان می پرسند و هر کدام شیوه ی خود را داریم:) به روش خودمان برای برابری مبارزه می کنیم.. در مورد برابری جنسیتی هیچ سکوتی اتفاق نیفتاده است.. این بحث هر روز در رسانه، در کوچه و خیابان، در فیس بوک و در خانواده ها و دانشگاه ها و غیره در جریان می باشد، نظریه های مختلفی ارائه شده و هر کس به دنبال یافتن راه حل نهایی می باشد و همچنان بحث باز می باشد. من نیز به همین جریان فکری تعلق دارم و هرگز ادعا نمی کنم که راه حل آن را یافته ام:)

۱۰ تیر ۱۳۹۴
جناب حریقی عزیز
قضیه در ابتداابعاد بسیار فردی دارد ..یعنی هر شهروندی از خودش باید شروع کند ، اصطلاحی عامیانه ی یک سوزن به خود یک جوالدوز به دیگران.. این نگرش فقط در مورد مسایل برابری جنسیتی نیست در مورد سایر موارد مربوط به آداب شهروندی ، اعتقاد به آزادی ... دیدن ادامه » و...هم هست. مثال ساده ای بگویم ،پارک ماشین در پیاده رو !! استاد دانشگاهی را می شناسم که دست بر قضایک دو کتاب درباب عدالت دارد اما پارک ماشینش درپیاده رو را طبیعی ترین حق خود می داند و به کرات این عمل را انجام می دهد.از لحاظ مدنی انسداد پیاده رو، تجاوز به حق عابرین پیاده به عنوان یک شهروند است.
*
نسبت جرم و جزا یک بحث بسیار پیچیده ی حقوقی است من هم قبول دارم که در اولئانااین نسبت در مورد استادمتناسب نیست ..
تکرار نمی کنم که تعریف آزار و تجاوز جنسی دامنه ی بسیار گسترده ای دارد.. مساله اصلی در این نمایشنامه بیش از آنکه حول این باشد که آیا تجاوز در معنای ساده فهمتر آن در مورد دختر اتفاق افتاده یا نه ، دغدغه مهمتر دیگری را در مخاطبان بیدار می کند و آن بحث سواستفاده از قدرت و موقعیت است...و مسولیت اخلاقی پذیرش عمل و رفتار..جایگاه قدرت اصولا جایگاه خطرناکی است و می تواند انسانیت(زن یا مرد) را دستخوش تغییرات مهیبی کند..در جریان آزمایش زندان دانشگاه استنفورد هستید؟ یکی سری دانشجو در نقش زندانی و بعضی زندانبان شدند به مرور شاهد رفتار سادیستیک و غیرقابل کنترل زندانبانها بودند... این تحقیق نتایج درخشانی از خصلت انسانی در شرایط اعمال قدرت به دست می دهد...

..خشونت کلامی و تجاوز کلامی هم ذیل ویژگی های اعمال قدرت و تجاوز تعریف می شود . ضمنا یادآوری می کنم گزارشی می خواندم درباره خشونت خانگی بر علیه مردان..خشونت کلامی برخی از زنان برعلیه شوهرانشان که به عنوان ابزاری مخرب برای اعتراض به کمبودهای اقتصادی ومالی و... به مردان نان آور خانوارسنتی اعمال می شود و بسیار تاثیرمخرب و ویرانگرانه ای دارد .. چه کسی می تواند آسیبهای روحی و نتایج وخیم آن بر کیفیت زیستی این مردان را تخمین بزند؟ بحث برابری طلبی جنسیتی اتفاقا بسیار همه جانبه و رهاکننده است.
پس چه خوب که یک طرفه به قاضی نرفت ... نمونه های بسیاری داریم که این دختران بودند که به خاطر ارعاب و تهدید استاد و یا مسوول بخش آموزشی اخراج شده اند و واکنش ها در فضای مجازی محدود به تکرار خبر شد...اقدامات عملی جامعه(مردسالار) در برابر بی عدالتی ها نسبت به زنان چه بوده ؟ بهترین راهکار اقدامات مدنی هر شهروند مرد و یا زن بدون پیشداوری های ارزشگذارانه و بدون نگرانی از درهم شکستن نظم رایج ارزشهای مردمدار و زن ستیز در حیطه ی مسایلی جنسیتی است.
۱۰ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من بزرگ شدم و اولین و ماندگارترین خاطراتم دقیقاً همونهایی شدند که درش بهم گفته شده بود من احمقم!
«اولئانا» چالش قدرت بین زن و مرد است/ متنی فریبنده


علی اکبر علیزاد مترجم و کارگردان تئاتر عنوان کرد نمایش «اولئانا» جنگ قدرت بین زن و مرد را به چالش می کشد و هر مخاطب ممکن است تفسیر متفاوتی از اثر داشته باشد.
علی اکبر علیزاد مترجم و کارگردان تئاتر درباره اجرای نمایش «اولئانا» به خبرنگار مهر گفت: نمایش «اولئانا» نوشته دیوید ممت است که اجرای رسمی خود را از اول تیرماه در سالن استاد سمندریان تماشاخانه ایرانشهر آغاز می کند. این اثر نمایشی نزدیک به ۹ سال قبل در سالن کوچک مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت اما اجرای مجدد نمایش تغییراتی نسبت به سال ۸۵ داشته است.

وی ادامه داد: دو بازیگر نمایش نسبت به اجرای قبل تغییر کرده اند. در این اجرا علیرضا کی منش و کتایون سالکی به ایفای نقش می پردازند. در نمایش «اولئانا» صحنه دو سویه است و تماشاگران در دو طرف سالن مستقر ... دیدن ادامه » هستند. طول صحنه نیز با توجه به اقتضای قصه به صورت غیرعادی زیاد شده است. همچنین نسبت به اجرای قبلی دیدگاه و تحلیل من نیز نسبت به اثر تغییر کرده و در کل شاهد اجرای متفاوتی از گذشته خواهیم بود.

این کارگردان تئاتر درباره اهمیت نمایشنامه «اولئانا» در دنیای درام عنوان کرد: این نمایشنامه از جمله متون مهم دنیای نمایش است که تفاسیر و معناهای متفاوتی را در پی داشته است. حتی هر تماشاگر این نمایش می تواند تفسیری متفاوت نسبت به یک مخاطب دیگر در ذهن داشته باشد. این نمایش مخاطب را درگیر این مساله می کند که چطور درباره کاراکترها قضاوت کند چون متن درباره آنها قضاوت نمی کند.

این مترجم تئاتر یادآور شد: در نمایش مدام کفه ترازو به نفع یکی از شخصیت‌ها بالا و پایین می شود و هر تماشاگر نیز بستگی به سن و سال و موقعیت اجتماعی که دارد درباره شخصیت ها قضاوت می کند. این نمایش در ظاهر درباره چالش بین یک استاد و شاگرد است اما در بطن داستان مباحث مهم اجتماعی و روابط داستانی را به چالش می کشد. «اولئانا» در حقیقت نبرد قدرت بین زن و مرد است.

علیزاد درباره دیگر ویزگی های این نمایشنامه بیان کرد: مارک فورتیه یکی از نویسندگان تئاتری معتقد است نمایشنامه «اولئانا» یکی از معدود متن هایی است که تماشاگر نمی تواند به راحتی درباره کاراکترهای آن قضاوت کند و همین امر باعث گیج شدن آنها می شود. هارولد پینتر نیز این متن را یکی از فریبنده ترین متون نمایشی می داند چون این اثر درباره زن و مردی است که حاضر نیستند یکدیگر را بفهمند و هرکدام به نوعی می خواهند روی یکدیگر اعمال قدرت کنند.

وی در پایان صحبت هایش ابراز کرد: این نمایشنامه شباهت هایی به دو نمایشنامه «تعلیم ریتا» ویلی راسل و «درس» اوژن یونسکو نیز دارد. نهایتا امیدوارم این اثر نمایشی بتواند با مخاطبان ارتباط خوبی برقرار کند.
مرسی از مطلب خوب و اطلاع رسانتون جناب خورشیدی عزیز از دیدار مجددتان بسیار خوشحال شدم .
۰۵ تیر ۱۳۹۴
هارولد پینتر نیز این متن را یکی از فریبنده ترین متون نمایشی می داند چون این اثر درباره زن و مردی است که حاضر نیستند یکدیگر را بفهمند و هرکدام به نوعی می خواهند روی یکدیگر اعمال قدرت کنند.

این خیلی جمله ی مهمیه در مورد این نمایش.
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دقیقاً همینطوره دوست عزیز
۰۶ مرداد ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود نمایش اولئانا ...
اول همه بگم که دیشب محیط سالن نمایش خوب استاد سمندریان برام جذاب بود از همه لحاظ. اینکه تماشاگران آزاد و بدون سبد گل و مهمونی بازی و تعداد معقولی از تماشاچیهایی که معلوم بود دنبال دیدن نمایشی باارزش اومدن ...
به نظر شخص من بازی آقای کی منش خیلی خوب و دلچسب بود و البته خانم سالکی هم تقریبا همین طور. اگر مشکل کوچکی در انتخاب لحن مکالمه بین دو نفر وجود داره برمی گرده به تفاوت طرز صحبت کردن در زبان اصلی نویسنده و طرز صحبت آشنا برای ما ایرانیها. این وظیفۀ کارگردانه که این دو لحن رو با هم آشتی بده که به نظر من در چندین جا این اتفاق نیفتاد.
برای من این نمایش توی ذهنم جدال آفرین بود. هنوز این تأمل ادامه داره. نمی خوام سعی کنم به یکی از دو شخصیت نمایش حق بدم و اون یکی رو محکوم کنم اما همه اش دنبال انگیزه ها و خواسته های درونی اونها می ... دیدن ادامه » گردم.
آیا دختر قصد داره از قوانین سخت و سفت و شاید زیاده از حد حمایتی زنانه استفاده یا سوء استفاده کنه؟ اوایل ماجرا که این طور به نظر نمی آد. اون فقط دنبال گرفتن نمره اس و از سیستمی که او رو به پای امتحانهای مکرر و آزارنده می کشونه شاکیه. رفتار مرد تجاوزکارانه اس و می خواد از موقعیتش سوء استفاده کنه. اون مرد داره خرده خرده و به تدریج در دل این سیستم آموزشی برای خودش سلطنتی به پا می کنه که خودش رو مجاز می دونه در حیطۀ اون هر کاری انجام بده. از تعرض به دانشجو گرفته تا نظریه پردازی علمی و پیشرفت اقتصادی و ...
چیزی که از نظر من شاید مرد رو مستحق چنین مجازاتی قرار نده همین روشنفکری اونه. اون کسیه که داره خودش مبانی این سیستم بیمار رو زیر سؤال می بره. در گفتارش صداقتی هست که جذابه اما انگار لایه های درونی وجودش اون رو به طرف قدرت طلبی سوق می ده تا جایی که خودش قربانی دامی می شه که انگار بر حسب عادت برای طرف مقابل پهن کرده و آخر سر انگار جاهاشون با هم عوض می شه و خودش درست در موقعیتی قرار می گیره که در آغاز طرف مقابل رو قرار داده بود. تا جایی که دیگه گفتگو جواب نمی ده و خوی وحشی گری جسمانی نهفته در وجودش بیدار می شه ... در مقابل هم خونسردی و اعمال فشار هرچند ناعادلانه اما لگالیستی طرف مقابل رو داریم که به نظر من نوعی بی عدالتی قانونیه ...
تشبیه آموزش عالی به عدالت برام جالب بود ... امکان بهره بردن از یک محاکمۀ عادلانه به این معنی نیست که حتما باید کسی رو محکوم کنیم تا این عدالت خودشو نشون بده بلکه می تونه برای همیشه فقط به عنوان یک حق غیر قابل سلب برای او باقی بمونه. حق بهره مندی از آموزش عالی هم همین طوره.
به نظر من تقابل به تصویر کشیده شده در این نمایش تقابل بین حقوق انسانی و اختیارات قراردادیه.
جامعه ای که به جای حقوق انسانی صرفا بر اساس این اختیارات تفویض شده بنا بشه سرشار از تضاد خواهد بود ...
در مجموع نمایش دوست داشتنی و خوبیه که فکر کنم برای بار دوم هم ببینمش ...
ممنون از نظرتون.
"برای من این نمایش توی ذهنم جدال آفرین بود. هنوز این تأمل ادامه داره. نمی خوام سعی کنم به یکی از دو شخصیت نمایش حق بدم و اون یکی رو محکوم کنم اما همه اش دنبال انگیزه ها و خواسته های درونی اونها می گردم." کاملاً موافقم و این همون اتفاقیه ... دیدن ادامه » که متن و کارگردان دنبالش بودن و خیلی خوبه که این اتفاق افتاده.
درباره ی لحن هم باید بگم اگه شما متنش رو خونده باشین مشاهده می کنین که در اجرا واقعاً خیلی اتفاق خوبی افتاده و اون آشتی لحن ها که ذکر کردین تا حد خیلی بالایی صورت گرفته به نظرم.
۰۴ تیر ۱۳۹۴
باهاتون موافقم. خصوصا اونجا که گفتین باید جلوی سوء استفاده از قانون رو گرفت.
۰۶ تیر ۱۳۹۴
من فکر می‌کنم قانون خوب قانونیه که حتی‌الامکان واضعان به این فکر کنن که امکان سوء استفاده درش کمتر باشه. من قوانین محافظت از حقوق زنان در کشورهای غربی رو نمی‌شناسم. حتما اونها فکر این‌جاش رو هم کردن.
۰۶ تیر ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

فقط دوستانی که میخوان خلاصه ای از نمایشنامه را بدونن این متنو بخونن.

جان – استاد(مرد) - تلاش می‌کند انتقادات حقیقی خود را از حماقت سازماندهی شده در تمامی نظام‌های آموزشی بازگو کند‌، دانشجویش -کارل(زن) – نیز حق دارد برای فرار از حذف شدن‌، قربانی بگیرد‌. اولئانا شکل مدرن و اجتماعی شده ی تنازع برای بقاست‌. نه نبرد خونینی در کار است‌ و نه شمشیرهای آخته‌ای در کار‌. تنها کلمات است و کلمات و کلمات(جنگ قدرت در حوزه زبان) که همه چیز را درمی‌نوردد........ تقابل آنها یکی از قدرتمندترین و در عین حال ظریف ترین تقابل هایی است که می تواند نیروی اصلی یک نمایشنامه را نمایندگی کند.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، مراسم افتتاح نمایش «اولئانا» به کارگردانی علی‌اکبر علیزاد در تماشاخانه ایرانشهر با حضور اساتید دانشگاه و مجید سرسنگی برگزار شد.
در ابتدای این مراسم، طبق روال همیشگی، مسعود فروتن با معرفی مختصری از نمایشنامه مشهور دیوید ممت، از علیزاد درخواست کرد تا صحبتی کوتاه با مهمانان و حضار داشته باشد. علیزاد با تشکر از همکاران و اساتید که سال‌ها با وی کار کرده‌اند و به وی آموزش داده‌اند، بخشی از رشد و آموزش خود را مرهون آقایان براهیمی و دانشور دانست. وی سپس با بیان این نکته شیرین بزرگمهر علاوه بر اینکه از حضور این مدرس دانشگاه در فضای دانشگاه هنر حمایت کرده است، او را حامی تشکیل گروه تئاتر 84 معرفی کرد و این دو دلیل را عامل اصلی دعوت از این استاد باسابقه تئاتر در نواختن زنگ افتتاح دانست.
این استاد دانشگاه در ... دیدن ادامه » ادامه با تشکر از دکتر سرسنگی اذعان داشت: قرارا بود تارتوف را کار کنم که نشد و شنیدم شخص دیگری در حال کار کردن تارتوف است و شاید دو سال دیگر به سراغش بروم.
وی با اشاره به داوود دانشور از اینکه وی در کار تئاتر دچار مشکل است ابراز ناراحتی کرد و گفت: گویا امثال دانشور بازنشسته شده‌اند؛ لیکن باید فضا باز شود تا کار کنند چرا که بر گردن بسیاری حق دارند.
علیزاد با انتقاد از تجاری شدن تئاتر گفت: در هیچ کجای دنیا فروش تئاتر ملاک نیست، تئاتر جای تجارت نیست، تئاتری جای هنرمندان است و این ملاک نیست که نمایش شخصی شبی 30میلیون فروش دارد.
سپس فروتن از شیرین بزرگمهر دعوت کرد تا صحبتی داشته باشد. این استاد تئاتر در ابتدا کلام گفت: تنها دلیل آمدنم دیدن یک نمایش نیست؛ بلکه آمدم نمایشی از علیزاد را ببینم. علیزاد توضیح زیادی نمی‌خواهد چرا که توضیحات درباره علیزاد در کتاب‌ها و نمایشنامه‌ها و ترجمه‌هایش است و مهمتر باید آن را در دانشجویانش و تاثیرشان بر جامعه جستجو کرد.
در ادامه مراسم مجید سرسنگی با تبریک ایام رمضان و قبولی طاعات، درگذشت همسر مهدی رضاخانی را تسلیت گفت. وی سپس با تصریح قریحه والای علیزاد در امر تئاتر، او را معلم خوش‌آتیه در عرصه هنر نمایش معرفی کرد و او را از اساتید تئاتری خواند که بدون حاشیه و سروصدا کار می‌کنند.
مدیر تماشاخانه ایرانشهر با بیان تاسف از افت وضعیت تئاتر دانشگاهی ابراز امیدواری کرد که تئاتر دانشگاهی از فضای تقلید دوری کند به مسیر واقعی خود بازگردد. وی در انتها از حضور دانشور و براهیمی در اجرای نمایش در تماشاخانه ایرانشهر استقبال کرد.
زنگ افتتاحیه این نمایش به دست شیرین بزرگمهر نواخته شد و در ادامه به همت مجموعه ایرانشهر و به علت تقارن اذان مغرب و مراسم، از حضار با افطاری مختصری پذیرایی شد.
نمایش «اولئانا» به کارگردانی علی اکبر علیزاد و براساس متن دیوید ممت هر روز ساعت 21 در سالن سمندریان مجموعه ایرانشهر واقع در خیابان موسوی، پارک هنرمندان روی صحنه می‌رود.