تیوال نمایش رگ
S2 : 19:06:45
امکان خرید پایان یافته
  ۰۴ شهریور تا ۱۹ مهر
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: ایوب آقاخانی، فرهاد امینی، ویدا دانشمند (براساس طرحی از ایوب آقاخانی)
: ایوب آقاخانی
: برزو ارجمند، وحید آقاپور، بهناز بستان دوست، الهه شه پرست، محسن بهرامی، عرفان ابراهیمی، هلن بهرامی

: سینا ییلاق بیگی
: الهام صالحی
: ماهرخ سلیمانی پور
: محمد صادق زرجویان
: رضا خضرایی
: محمد ملکی اصل
: علی مست علی
: هانیه خاکپور
: امین آذریان، محمد مهدی مومن زاده
: ساناز قراملکی
: مهرنوش بیگ زاده
: محمد حسن درباغی
: امیر حسین باباییان، مصطفی طباطبایی
: موسسه پوشه هنر پارس (گروه تئاتر پوشه)
رگ که بجنبد داستان عوض می‌شود؛ همیشه همین است و همین بوده. رگ که بجنبد حتی سه سرباز بی نام هم می‌توانند تاریخ بسازند. رگ که بجنبد لشگر چهل و هشت شوروی، چهل و هشت ساعت درجا می زند در برابر چهار برنو! رگ که بجنبد عشق آغاز می‌شود، وطن معشوق می‌شود، ماشه چکانده می‌شود، ارس می‌خروشد، پرچم افراشته می‌ماند و روز روشن تاریخ آغاز می‌شود.

گزارش تصویری تیوال از نمایش رگ / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» واکنش مخاطبان به میثاق درون گروهی نمایش «رگ»

» همزمان با سالروز شهادت امام زین العابدین(ع)

» روایت جالب از آفرینش یک تئاتر

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
کلا کارهای آقای ایوب آقا خانی رو خیلی دوست دارم و دنبال میکنم. تاتر رگ هم داستان بسیار زیبایی داره به اینکه چنین هموطنهایی داشتیم افتخار کردم. بازیها بخصوص بازی هنرپیشه های مرد بسیار عالی و روان بود. ولی چندتا مورد رو میخوام عنوان کنم. با توجه به اینکه داستان در منطقه ارس اتفاق افتاده اینکه زبان مردم اون منطقه آذری هست درسته ولی خیلی از دیالوگها هم به زبون آذری بود که برا ی شخصی مثل من که متاسفانه آذری نمیدونیم کاملا نامفهوم بود. باتوجه به خنده برخی حضار متوجه میشدم که دیالوگ کمدی هست ولی کلا باعث میشد بیننده ارتباطش با تاتر رو از دست بده. نکته دوم هم اینکه خیلی با صدای بلند و داد زدن دیالوگ میگفتن که با؟توجه به کوچکی سالن چهارسو تا حد زیادی اذیت کننده بود.
#رگ
برای #ایوب_آقاخانی
چقدر به دلم نشست وقتی گفت ما مردمی هستیم که اهل شمردنیم.
روزهایمان را ، نان هایمان ، سالهایمان را
جدا از شمردن دقایق ، شمردن نکات مثبت و منفی نمایش
رگ از همان اول تکلیفش را با تماشاگر مشخص میکند قرار نیست از چیزی غافلگیر شویم یا شعاری وطن پرستانه به رنگ ریا ، بشنویم ..قرار بر این گذاشته شده که از روزهای کمتر شنیده شده تاریخمان روایتی ببینیم .
داستانی که از نظر من ، هر تماشاگری را وادار میکند از خودش خجالت بکشد.
داستانی که شاید پشت تاریخ بلد شده چهل ساله بسیار پنهان شده که نمیدانم عمدا یا سهوا...
روایتی که هر چه از آن زمان بپرسند ناخودآگاه ما را به یاد رشادت رئیس علی دلواری و یارانش در تنگستان و دلوار می اندازد و یازده سال مبارزه این جوان بوشهری و یارانش .
اما در لفافه تاریخ مدفون شده و نگین قاجار (روزهای پایانی حکموت قاجار) ... دیدن ادامه » و سرآغاز حکمت رضاه شاه حرفی از دفاع مردان ارس نشین و مقاومت چهل و هشت ساعته سرجوخه و دو سرباز در برابر لشکر روس با دستان خالی که نه برای دستور بلکه برای ناموس و وطنشان ایستادگی کردند گفته نشده ، یا حداقل کمتر شنیده شده..
چقدر نام این اثر به جا و دلنشین انتخاب شده که نشان از درایت گروه نویسندگان دارد.
از شما ممنونم که صفحه ای تازه از تاریخ را به شیوا ترین شکل ممکن به من و دیگر تماشاگران نشان دادید.قصه ای که هر چند سهم زیادی از دیالوگ برای آذری زبانان عزیزمان بود اما این تفاوت زبان و گفتار باعث نشد من و هر آنکس که زبان شیرین آذری را نمیفهد ، ارتباطش با کارکتر و نمایش قطع شود بلکه بلعکس بیشتر جذب شدیم و کنجکاوتر.
قصه ای واقعی که تماشاگران متولد عصر ارتباطات و موبایل را هم به خود جذب کرد خود میدیدم چگونه تلاش میکنند اشکهایشان را پشت لبخند هایشان که ثمره شوخی های محمد و عبدالله بود پنهان کنن ، اما آشکارا بود چگونه تحت تاثیر داستان و شخصیت ها قرار گرفتند..
در پایان با تشکر از شما و همه عوامل این اثر ماندگار آرزو میکنم ، ای کاش مانند لحظه پایانی و صدای مهیب انفجار که حتی صندلی مان را تکان داد ، دلهایمان بلکه وجدانمان تکانی بخورد ...
باسلام و احترام
مایه‌ی مباهات گروه نمایش «رگ» است که شما عزیزان این اثر را ارجمند می‌شمارید و با آن ارتباط برقرار می کنید.
سپاس از اینکه مخاطب ما بودید.
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود
- چه وقت سیگاره ؟!
مدتها بود ایران تاتر ندیده بودم آخرین اجرایی که دیدم نمایش چهارراه استاد بیضایی در استنفورد بود که بسیار لذت بردم و دیشب به دعوت دوستی به تماشای این نمایش نشستم چه کرد با من این نمایش... زنده شدم با اشکهایی که ریختم بعد از سالها که برگشتم وطنم تقدیربود نمایش رگ ببینم رگهای بدنم به خروش اومد .دکور نمایش خیلی زیبا بود نورپردازی صداگذاری افکت ها همه چی آنقدر خوب بود که من خودمو وسط پل ارس پیدا کردم .تکس کار چقدر خوب بود نویسنده وکارگردان اثر آقای آقاخانی بسیار کاربلدهستن هماهنگی بازیگران و هدایت اونها بنظرم خیلی خوب بود هه بازیها یکدست و دلچسب بود موسیقی نمایش که منو مجذوب کرد قلبم رو مثل شمع آب کرد و قطره قطره چکید و اشک شد .من افتخار میکنم ایرانی ام افتخار میکنم به این گروه اجرایی که نام هموطنهای گمنامشون رو زنده کردن همه ... دیدن ادامه » چیز در حد اعلا بود من قبل آمدن به اجرا به دوستی که منو دعوت کردن گفتم بعد از دیدن اجرای استاد بیضایی قطعا این کار رو نمی پسندم اما اعتراف میکنم بسیااااار لذت بردم حظ کردم ، خندیدم ، اشک ریختم و... الان دیگه وقت سیگاره !
سلام
ممنون که مخاطب ما بودید و خوشحالیم که راضی سالن رو ترک کردید.
۰۷ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
“رگ، بازنمایی واقعیت یا تخیلی پر سوز و گذار”

"رگ" قرارست روایتی واقعی از رشادت و شجاعت سه سربازی باشد که در ناحیه‌ی مرزی نخجوان و راه‌آهن ارس (شمال‌غربی ایران) در زمان جنگ‌جهانی‌ دوم، برابر ورود نیروهای متفقین ایستادند تا مانعی باشند برای حضور آنان در ایران و دراین راه کشته شدند. داستانی مستند که با دراماتیزه‌شدنِ سوژه‌ی آن، طرح نمایشی می‌شود که می‌خواهد این سربازان شجاع را به تماشاگران معرفی کند.

بنابراین مخاطب با این ذهنیت که اجرا علاوه بر عناصر اجرایی و تئاتریکالیته‌ی موجود، ارجاعی مستند و آگاهی‌بخش نیز دارد، به تماشا می‌نشیند. بااین پیش فرض، انتظار مخاطب چه چیزی‌ست؟ آیا تنها دستمایه‌ی یک سوژه و اضافه کردن شاخه و برگ تخیلی و داستان سرایی برای هرچه بیشترکردن سوز و گداز آن، با ایجاد حلقه‌های خانوادگی و پیوندهای عاطفی، و بمیان کشیدن پای زن و فرزندکوچک و مادری چشم براه، جهت تحت‌تاثیر قردادن مخاطب این واقعه، و درگیر کردن احساسات ملی و میهنی می‌تواند از “رگ ” تئاتری خوب بسازد؟
با نشانه‌های گل‌درشت، کلیشه‌ای و کپی از تعلق خاطر به همسر و فرزند، امید به زندگی و در نتیجه ازجان‌گذشتگی این مرزبانان بیشتر بازنمایی می‌شود؟ همان الگوی جاافتاده و همان فرمول تضمین‌شده برای درآوردن اشک و آه تماشاگر ..؟؟! و همان قالبِ اضافه‌کردن چاشنی طنز و کمدی که وضعیت موجود را بامزه کند تا در آن اتمسفر تلخ، جذابیت اجرا، بالاتر برود.
آیا می توان رشادت و غیرت این سربازان را به “قلمبه شدن رگ غیرت” طبق آنچه درتوضیحات نمایش آمده، تقلیل داد و حتی وقتی دیالوگی مبنی بر این پرسش که براستی چرا در برابر چنان ارتش مجهزی تنها سه سرباز تصمیم به مقاومت می گیرند، “نمیدانم” می‌تواند روشنگر بخش اعتقادی و باور این افراد، به دفاع باشد؟ و اساسا پرداخت به چنین تصمیم بزرگی، در حوصله‌ی نویسنده/نویسندگان نبوده است که تنها به داستانی که گیراییِ جذب مخاطب را با داستان‌سرایی داشته باشد، اکتفاکرده است..؟!

اگر تنها قصد نویسنده و کارگردان، استفاده از یک سوژه که بتواند دست‌مایه‌ی اجرایی صحنه‌ای باشد، بی آنکه بخواهد واقعه‌ی حماسی اتفاق افتاده را پوشش دهد، می توان از تمام نقص‌ها و تقلیل‌های موجود که گاهی حتی ایثار و کنش آنان را زیر سوال می‌برد و جهت عکس می‌دهد، گذشت و به این فکرکرد نویسنده براساس سلیقه، برداشت و عقاید خود، خواسته است هر دیدگاه و عقیده‌ای را از زبان کاراکترهای قهرمان، جعل، و به حافظه‌ی خالی مخاطب که بدون شک دراین‌باره یا چیزی نشنیده یا بسیار مختصرست، تحمیل ‌کند.
اما ذکر این نکته چه در بروشور و چه برگه‌های معرفی اثر، که چنین اجراهای کاملا ساخته و پرداخته‌ی ذهن نویسنده و در اجرا کارگردان‌ست، و نه در واقعیتِ رخ داده، کمترین وفاداری و امانتداری‌ست که مخاطب این وقایع از آن آگاه باشد و بداند آنچه بر صحنه می‌بیند می‌تواند کوچکترین بازنمایی از واقعه نباشد. و تخیلی‌ست با اغراقی زیاد که بیشتر نمایشی و حتی تزئینی‌ست.
“رگ” بیش از آنکه روایتی از یک واقعه‌ی حماسی و تاریخی مستند باشد، داستانی‌ست که تنها یک سوژه از آن واقعه قرض گرفته و کلیت دیگرش ، قصه‌گویی‌ست که می‌خواهد چه از زبان سرباز راوی و چه دیگر کاراکترها، دغدغه‌هایش را برای مخاطبان تعریف کند.. همان یکی بود، یکی نبودی که اینبار، سه سرباز میهن‌ند که دست آخر هم مشخص نمی‌شود که چرا جان خود را فدا کردند.
در بخش‌های زیادی از متن، تکه کلام‌ها به زبان ترکی ادا می‌شود، تا همین اندازه هرچند برای تماشاگر غیر آذری، قابل فهم وحتی دریافت طنز موقعیتی نیست اما می‌توان به باورپذیرتر‌بودن کاراکترها کمک کند .. اما جایی که بیش از دقایق زیادی دو کاراکتر اصلی دیالوگی با زبان ترکی دارند، بدون هیچ بالانویس و ترجمه‌ای، نه تنها توجیه منطقی ندارد،بلکه حتی تبعیضی را به رخ می‌کشد که علنا برای تماشاگران غیر آذری، محرومیت از آن بخش از اجراست هرچند دیالوگ‌هایی موثر در متن نباشد اما نامناسب‌ست.
هرچقدر در متن و بازنمایی این واقعه، نقصان و پیش پاافتادگی و توسل به کلیشه‌ای ترین داستان‌های پیوندی و حاشیه‌ای وجود دارد، دکور کارآمد و قابل قبول‌ست..فانوس ها و کلبه‌ی چوبی، فضاسازی مناسبی‌ست، نورپردازی حرفه‌ای‌ست اما در میزانسن‌هایی که سربازان، زخمی و بر زمین افتاده‌اند، از ردیف‌های وسط به بالا قابل دید نیست و این ضعفی در طراحی‌ست که به پر کردن فضای صحنه بیشتر معطوف است تا جایگاه درست و قابل دید برای تماشاگران.
بازی بازیگران با توجه به نقش‌هایی که برایشان تعریف شده و درهمان قالب ارائه می‌شود، چیزی بیشتر ندارد. الهه شه ‌پرست، در هر سه نقش متفاوتی که بازی می‌کند، با ته لهجه‌ی آذری، بجز تعویض لباس‌ها و اسم‌هایش، تغییر و خلاقیت دیگری نشان نمی‌دهد. و این ضعف کارگردانی‌ست که این تفکیک را برای کاراکترهای متعدد ایجاد نمی‌کند تا مخاطب نیز بتواند ارتباط درست‌تر و قوی‌تری برقرار کند.
اگرچه ایوب آقاخانی دراین سالها در تولید تئاتر، پرکار بوده‌است اما همچنان به نظر می‌رسد تا اجرایی تمام عیار، پخته و کامل، فاصله دارد.
طراحی ... دیدن ادامه » بروشور، مختصر و جذاب‌ست اما درهیچ کجای آن با وجود سیل عظیمی از درج سپاس‌ها، ذکر این مورد که داستان، مرجعی از یک اتفاق واقعی و باقی روایت‌ها، تخیلی‌ست، نشده است ..
باوجود تمام موارد اشاره شده، یادی از این قهرمانان که شایسته بر صحنه‌ی تئاتر نامشان، جاودانه شد، حائز احترامی‌ست که قابل ارج وارزش‌ست.
سرزمینی که ازاین دست قهرمانانِ گمنام چه در گذشته و چه حتی تا به امروز کم ندارد.
یادشان گرامی

هرچند آغشته شد به خون پیرهن ما
شد جامه سربازی ما هم کفن ما
شادیم ز. جانبازی خود در شکم خاک
پاینده و جاوید بماند وطن ما *

نیلوفرثانی
گروه نقد هنرنت

پ.ن : * ابیات درج شده بر سنگ مزار این سه قهرمان
https://www.honarnet.com/?p=5770
با سلام و احترام
پیش از این،در نظرات،اشاره ای به این کسری نشده و احتمالا دلیلیش اینست که تقریبا در تمام مصاحبه های پیش از اجرا تا کنون به «بازآفرینی شخصی از واقعه ای تاریخی‌» اشاره شده است و به همین دلیل در بروشور اشاره‌ای به این نکته،نشده است‌.
با ... دیدن ادامه » این حال،ممنونیم از این توجه و همچنین وقتی که برای نوشتن این سطرها گذاشتید.
۰۴ مهر
نیلوفر جان چه نقد خوبی نوشتید. سپاس که باعث شدید یک دید همه جانبه از این اجرا داشته باشم.
۰۵ مهر
درود رویای عزیز ، ممنونم از توجه و وقت وحوصله ات .. خوشحالم اگه این اتفاق افتاده باشه .. سپاس از کامنتت
۰۵ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ تا حالا شده موقع سیگار کشیدن سکسکه ات بگیره؟
+ اره. اخ اخ خیلی بده
- امشب ما برای دش روس ها نقش همون سکسکه رو داریم . . .


ای کـــــاش رگمون هنوز قلمبه میشد
ای کاش هنوز بودن آدمایی که واسه مملکتشون رگ گردنشون بزنه بالا درشت بشه . . .

عالــــی بودین
زهره مقدم، میترا و امیر مسعود این را خواندند
لیلا مظاهری، محسن جوانی و علیرضا بیات این را دوست دارند
با سلام و احترام
ممنون از توجهتون
۰۴ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش جذابی بود. دکور بسیار زیبا با اون فانوسهای زیباش، بازی مردها همه خیلی خوب که نشون میداد تمرین زیاد کردند، بازی خانمی که آذری صحبت میکردن هم خوب بود و برزو ارجمند نقش متفاوتی از نقشهایی همیشگیش داشت. موضوع نمایش خوب و غم انگیز: فداکاری سربازان بی ادعای وطن خصوصا مرزبانان ما. راوی و یا سرباز امروزی صدای زیبایی داشت و خوب روایت میکرد.
عرض خسته نباشید و تشکر به کلیه ی عوامل اجرا.
سلام
ممنون از اینکه حستون رو با ما به اشتراک گذاشتین.
۲۸ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه وقته سیگاره؟! (البته با لهجه و لحن بامزه عبداله)
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش تاثیرگذاری بود ... از اونایی که تا مدتی بعد نمایش فکر و روحت رو باخودش میکشونه...
خوشحالم که رفتم
داستان و دکور رو خیلی دوس داشتم
از نقاط ضعف هم بازی خانواده عبدالله بود که ضعیف بود خیلی ... و بعد رفته رفته تو خانواده محمد بهتر شد ... و اینکه کاش تیکه های ترکی یکم عام تر منظور رو میرسوند ... من یه جاهایی تو نمایش خیلی دلم خواست که ترک میبودم که بیشتر حال کنم :))
بازی آقایون عزیز رو دوس داشتم در مجموع مخصوصا هر چی جلوتر رفتیم.
و پیوند شهریور ۲۰ به شهریور ۹۸ هم جالب بود
در کل ممنونم و خسته نباشید
سلام و عرض ادب
ممنون که نقطه نظراتتون رو با ما به اشتراک گذاشتید.
۲۶ شهریور
با سلام و احترام
ممنون از شما و توجهتون به نظرات
موفق و پیروز باشید
۳۰ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

رگ واقعا نام مناسبی برای این نمایش است چون خون درونش جریان دارد من از کارگردان نمایش چند کار دیده بودم اما این اثر ، اثری ماندگار است .همه چی تمام است. اولین چیزی که با آن مواجه میشویم صدای روای است صدای قوی و مخملین محسن بهرامی که مارا به دیدن نمایش هدایت میکند.سپس از طراحی صحنه به چشم می خورد بسیار کارآمد است .بازی وحید آقاپور و عرفان ابراهیمی درخشان است در حال لذت بردن از بازی زیبای آنها هستیم که برزو ارجمند وارد می شود پر قدرت و درنقشی متفاوت که من تا بحال ازش ندیدم(بیشتر او را در نقشهای کمدی به یاد میاورم) نمایش در اوج درخشش است که به صحنه زندگی عبداله میرویم همسرو دخترش و ناگهان نمایش افت شدیدی میکند بازی ها به دل نمی نشیندو من منتظرم زودتر راوی بیاید ما را به صحنه دیگر ببرد صحنه دیگر باز برمیگردیم و روایتی دیگر از سربازان قهرمان میبینیم ... دیدن ادامه » وبعد بار دیگر بانوان با گریم و لباسهایی دیگر وارد صحنه می شوند اینبار بهنار بستان دوست موفق می شود ضعف صحنه قبل را جبران کند پیرزنی مغرور و لجبازاست و به دل می نشیند اما الهه شه پرست اولین اصل بازیگری را هم در این صحنه رعایت نمیکند و آن اینست که دیواری(در) که به عنوان دیوار تلگرافخانه فرض شده از سوی مادربزرگ (با عصا بر آن می کوبد) برای این خانم شکسته می شود و ناگهان می بینیم که روبروی مادربزرگ می رود و می ایستد جایی که دقیقا دیوار فرضی نمایش و تماشاچی است و بنظرم گاف بزرگی است نمیدانم همه شبها انجام می دهد یا نه!
صحنه دیگر صحنه خودمانی شدن سرجوخه و سرباز است دردودل میکنند عجیب شیرین است ما را با خودش میبردوبا یگان مرزبانی و همراه می شویم با لحظات سختی که آن سه مرد بزرگ گذراندند راوی صحنه را جابجا میکند بسیار ظریف و به موقع آنچنان که راغب شویم صحنه بعد زودتر شکل بگیرد صحنه دیگر به زندگی مصیب می رویم خواهر و همسرش بنظرم اپیزود شیرینی است شباهت خواهر به مصیب حتی گاه در بازی بنظر عامدانه و از روی فکر است بنظرم هلن بهرامی از آن دو خانم دیگر موفق تر است به لحاظ اینکه در زمان کوتاه اثرگذار است و من انگار نقشی که بازی میکند را دور و بر دیده ام زن روستایی که به شهر آمده و میخواهد شهری باشد در حرکاتش پیداست اما شه پرست جز اپیزود اول روستایی بودنش حس نمی شود شاید طراحی لباسهایش هم قضیه را بدتر کرده و با اینکه زمان دارد تا با سه نقش مارا جلب کند بنظرم موفق نیست . صحنه پایانی مرگ محمد است که بسیار دلخراش است ناخودآگاه بغض میکنیم .موسیقی آذری درخشانی پایان بندی نمایش است و ناگهان از خودتان میپرسید چرا ؟چرا ؟تا بحال نامی از این سه مرد نشنیده بودم ! و به واقع بعد از نمایش سرتان را بالا میگیرید و می گویید خدایاشکر من ایرانی ام
من دیدن این نمایش را به هر ایرانی توصیه میکنم
سلام و سپاس
ممنون که نقطه نظراتتون رو با ما درمیون گذاشتین و خرسندیم برای حسی که داشتید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

نمایش در قلب ایده خود (رگ) بر اساس درامی واقعی و تاریخی شکل می گیرد و در بستری انتزاعی به پی رنگ های درونی سفر می کند؛

پلات اصلی ، روایتی از ٣ سرباز وطن (٢ سرباز و یک سرجوخه مافوق) در مسیر پلی آهنی بر رود ارس که به هویتی ملّی بدل می گردند و مبتنی بر نظریه اجرا و مدیوم تئاتر حضور یک پرده خوان با کاراکتر سرباز در لباس رسمی روز (با بازی محسن بهرامی) گذشته را به حال پیوند می زند و حین تعویض صحنه ها در قالب راوی به تک گویی و مونودرامی می پردازد تا در فهم قصه به مخاطب کمک کند؛

آنچه که بیشتر نظر مرا جلب کرد طراحی صحنه کارآمد با توجه به کوچک بودن بلک باکس موجود بود و البته صدای افکتهای صوتی و موزیکال صحنه که در خلق نوستالژیک اثر و خیالات شیرین مؤثر بود؛

بازی وحید آقاپور در نقش سرباز عبدالله شهریاری و عرفان ابراهیمی در نقش محمد هاشمی بسیار دقیق و تمرین شده بود و کارکرد لهجه شیرین آذری با توجه به لوکیشن واقعه و تعویض آن با زبان فارسی به واسطه فهم مکمل دیالوگهای صحنه ها جالب و مؤثر بود به نحوی که مخاطب هم در فضای زبان اصلی روایت قرار می گیرد و هم اینکه بصورت مکمل و هوشمندانه برخی دیالوگها از زبان کاراکترها به زبان فارسی روایت می شود تا مخاطب فارسی زبان با کلیت داستان دچار مشکل نشود، ضمن آنکه راوی نیز با زبان فارسی در پرداخت خط اصلی نمایش کمک می کند؛

جنس دیالوگها در قالب طنز برای خلق فضای دراماتیک و پایان تلخ نمایش اثرگذار است و به نحوی ضرب آهنگ نمایش را به واسطه تعاملی شاد با مخاطب حفظ می کند و اینکه کیفیت ایده اصلی و نو بودن قصه قهرمانی در دل واقعی بودن داستان برای مخاطب تا حد بالایی قابل پیگیری و همچنین قابلیت همذات پنداری دارد؛

خرده پی رنگ های خانوادگی سه سرباز بصورت متوالی بر چگالی دراماتیک داستان می افزاید و پایان تراژیک قصه بر اساس کانسپت ایثار به موازات ایده رگ (رگ غیرت) و البته با تأویل رود ارس در القای رگی خروشان و جاری در طبیعت بکر سرزمین مرزی القای چارچوبی ذهنیست تا نویسنده برایند تمامی این مؤلفه ها را پس از خروج از سالن به هم گره زده و لذتی وافر را نصیب روح و جان کند؛

طراحی لباس ها اگرچه دقیق و به نظر مربوط به دهه ٢٠ شمسی می مانست منتها بهتر بود لباس سربازان جدا مانده از مرکز(تبریز) برای ماه ها کمی کهنه تر بنظر می رسید؛

تعویض ... دیدن ادامه » نقشهای الناز،گلسان،سلما برای خانم شه پرست بهتر بود با گریمی متفاوت در بین نقش ها رخ دهد چرا که گاهاً مخاطب در تعویض این سه شخصیت ممکن است دچار ابهام و گنگی گردد، ولی از بازی بسیار خوب ایشان نمی توان چشم پوشی کرد؛

آکسسوارهای خلق صحنه ها بسیار مناسب و مطابق با زمان واقعه است ولی تنها جدا کردن صحنه های خانوادگی و منطقه جنگی بهتر بود با یک جداکننده (غیر از نور صحنه) رخ می داد تا حین اجرای صحنه های خانواده ها مخاطب با بک استیجی که صحنه منطقه جنگی است روبرو نشود؛

اگرچه اجرا ٩٠ دقیقه است ولی ریتم اجرا ، تقسیم اطلاعات ، کیفیت پلات ، دیالوگها ، فرامتنها و تعویض صحنه ها به گونه ایست که مخاطب خسته نمی شود.

از جناب آقای ایوب آقاخانی و تیم خوبشان برای اجرای دلنشین رگ کمال تشکر را دارم.
در مورد لباس سربازها کاملا مواققم .لباس دیگر بازیگران هم بنظر دم دستی اومد
۱۶ شهریور
با سلام و سپاس از اینکه وقت گذاشتید و نظرتون رو در خصوص تمام نکات با ما درمیون گذاشتید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این تئاتر بسیار عالی، جذاب و دگرگون کننده هست.
این تئاتر رو یکی از دوستان فرهیخته و دانا بهم معرفی کرد که از اینجا ازش بسیار تشکر میکنم چون شاید اگه به خودم بود به احتمال زیاد حداقل به این زودی نمیرفتم به تماشا.

این تئاتر روایت یک حماسه تاریخی است که متاسفانه در اسناد نظامی دشمن اطلاعات بیشتری ازش پیدا میشه تا در کشور خودمون. دشمنی که به احترام این سربازان وطن نه تنها کلاه از سر برمیداره بلکه درجه هاشم از روش شونه هاش میکنه و...
واقعا باید به آقای آقاخانی و تیمشون به خاطر این طرح و نمایش خداقوت و درود گفت .
تئاتری که تورو مجاب بکنه که خودتو و احساستو با کمال میل در اختیارش قرار بدی تا منقلبت کنه و البته حس رضایت عمیقی بهت بده اونم با روایتی واقعی که خوشبختانه کاملا راستی آزمایی شده هست و عاری از هرگونه اما و اگر و ابهام و تحریف بنابراین از نگاه حسی بسیار نمایش راضی کننده ای بود برام و با قدرت بهش ۵ ستاره رو میدم.

از نگاه کمی به عنوان یک تئاتر حماسی به نظرم صحنه و نور و صدا کاملا در خدمت نمایش و منقلب کردن تماشاگر بود.
بازی ها همه بسیار خوب بود و بازی سه سرباز وطن فوق العاده عالی بود.
قطعا روایت چنین واقعیت حماسی و تاریخی با توجه به محدودیت های تئاتر، بسیار سخته و بنابراین ایده راوی رو بسیار پسندیدم و خلاقیتی در اختیار نمایش میدونم که تحسین برانگیزه.
به نظرم متن این نمایشنامه بسیار عالی و خلاقانه هست چون در جاهایی که گفتگو های دونفره و سه نفره بین سه سرباز وطن در اون ۴۸ ساعت تاریخی دارین ، قطعا در تاریخ ثبت نشده و کسی هم اونجا نبوده که بشنوه یا تو اون شرایط بنویسه پس به نظرم این زایش نویسنده حاصل خلاقیت و تجربه و مهارت ایشون هست و بسیار به جا و حماسی و ماندگار هست و تماشاگر رو متاثر میکنه.
تاثری که بدون هیچ مقاومتی خودتو درونش رها میکنی تا فارغ از هرگونه سوگیری دینی و سیاسی و قومی دگرگونت کنه و با چشمای خیس اما ذهنی راضی از سالن بیرون بری و دائم حسرت بخوری که چرا تا حالا از این سه نفر چیزی نمیدونستم.
سه نفری که تندیس هاشون امروز کنار پل آهنی جلفا قرار گرفته.

شدیدا پیشنهاد میکنم این کار ارزشمند رو تماشا کنین و نگران قسمت های نسبتا کوتاهی که آذری صحبت میکنن نباشین هرچند اگه میتونین یه مترجم با خودتون ببرین چون دیگه نمیخواد فکر کنین بعضیا تو یه سری دقایق به چی میخندن که شما متوجه نمیشین.

با سلام و احترام
ممنون که نظراتتون رو به ما انتقال دادید و خوشحالیم که با رضایت سالن رو ترک کردید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
الان که به بروشور ساده رگ نگاه می کنم اون سه تا ادم رو می بینم که دار زده شدند به قول راوی ، سی تا سیصد تا و ،..
رگ غیرت یه ملتی توی برحه حساسی از تاریخشون میزنه بیرون و سه نفرشون وای میستند جلو یه لشکر بزرگ. بابت انتخاب سوژه دست مریزاد می گم به نویسندگان این نمایشنامه.
طراحی صحنه خصوصا در قسمت پل و اون اتاقک و حتی دراوردن تلگرافخانه تبریز و مسافرخانه خیلی خوب بود بنظرم.
استفاده از نور مخصوصا ابتدای نمایش و میانه ای که سه سرباز درگیری دارن با لشگر اون طرف ارس ( مرز ) خوب بود. حتی اون ماه اون وسط هم تو چشم من پرسپکتیو و فضا می داد به کار.
لباس ها هم خوب بود ، به باورپذیری اثر کمک می کرد.
اما بازی خانم ها اصلا خوب نبود . هرچی عرفان ابراهیمی و وحید اقاپور لهجه و زبان ترکی ( آذری ) را حرفه ای دراورده بددند خانم ها اصلا خوب نبودند. الهه شه مرست عزیز هم مثل بازی ... دیدن ادامه » های قبلی که ازش دیده بودم نبودند،
استفاده از راوی و پیوند زدن قصه به زمان حال و شصت سال گذشتن ( ۷۸ سال می شه از ۱۳۲۰ تا ۱۳۹۸ نفهمیدم چرا گفت ۶۰ سال ) را بدم نیامد اما انگار جاهایی که الکن می شد سرباز راوی می اومد.
موزیک هم در خدمت داستان بود استفاده از صدای زیر متن خیلی عمق و فضا می داد به کار قشنگ حس مس کردم چوپان و شب و جیرجیرک و هنگ مرزی اش رو....
در کل عرفان ابراهیمی عزیز و وحید اقاپور خوب و درخشان بودند و کاملا متفاوت با نقش های اخیری که ازشان دیدم.
راستی اگر خواستید بلیت بخرید ردیف ۶ و ۷ بهترین جاست اونم صندلی های وسطی
جلوی جلو نگیرید
سلام
ممنون که کار رو دیدید و نظراتتون رو با ما درمیون گذاشتین.
و ممنون بابت نکته ای که راجع به جایگاه ها گفتین.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
رگ قصه ی بزرگ رادمردی را کوچک میگوید. داستان سه سرباز میهن در مرزبانی آن نمایشنامه ای بلند و با جزییات میطلبد که رگ در آن عاجز است. بر خلاف بسیاری سوژه ها که بی علت کش داده میشوند قصه رگ حقیتا نیازمند زمان و ظرافت بیشتری است. کاری که نمایش از انجام آن عاجز است را راوی به دوش میکشد و این نشان از آگاهی نویسنده و کارگردان نسبت به ناقص بودن روایت نمایش است. پس راوی می آید تا قصه را برای ما بگوید و در خلال آن لحظاتی از فروعات قصه را ببینیم.
کمدی نمایش بیش از آن که نیاز باشد پررنگ شده و حتی گاه تا سقوط به ورطه کمدی آزاد پیش میرود. گو اینکه کارگردان قصد دارد جماعتی کودک بی حوصله را بخنداند و پای نمایشش نگه دارد تا مطلب مهمی را به آنها بگوید.
طراحی صحنه اثر در به تصویر آوردن غربت سه سرباز نمره متوسط میگیرد و البته در جایی که باید، جغرافیا نمیسازد. فانوسها و ... دیدن ادامه » راه انتهای صحنه چیست؟؟؟؟نمیدانیم. و آراستن بی علت آن هم در این نمایش واقع گرا ضعفی آشکار میشود. ولی ساختمان محقر هنگ مرزی و پل نقطه قوت طراحنی صحنه است.
بازی هیچ یک از بازیگران چشمگیر نیست و به علت پیش گفته درباره کمدی بی اندازه اثر در زمینه قصه غلط از آب درمی آید. در این میان ضعف آشکار بهناز بستان دوست در نقش گلبوته و عزیز (که همچون دیگر کاراکترها گاهی به زبان ترکی صحبت میکند) در کنترل بدن (خصوصا در نقش عزیز) و ناتوانی در ادای لهجه ترکی هنگام سخن گفتن به زبان فارسی و ترکی باعث شده تا قطعا بدترین بازیگر اثر باشد و پس از او رتبه بعدی به علت های مشابه به هلن بهرامی تعلق میگیرد. ولی عرفان ابراهیمی و وحید آقاپور تک لحظه هایی در بازیشان دارند که با به کارگیری صحیح میمیک به سطح متوسط نزدیک میشوند.
در فقدان یا نقصان سایر اجزای نمایش، این موسیقی است که تا حدی جور درام را می کشد. قطعاتی قدیمی که تنها روزنه اثر برای بیان هنری آن چیزی است که میخواسته بگوید.

اما جستن این سوژه توسط ایوب آقاخانی صرفا از باب آگاهی دادن جای تشکر دارد و صد البته پیداست که یافتن سوژه در اثر نمایشی نه انتهای کار بلکه آغاز آن است. و هفت خوان رستم تازه از چگونه گفتن آن آغاز می شود. امری بدیهی که این روزها به شدت نادیده گرفته می شود.
سلام و عرض ادب
ممنون از دقت و وقتی که گذاشتین و نظراتتون رو جزٔ به جزٔ به ما انتقال دادید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
_ تا حالا شده موقع سیگار کشیدن سکسکه ات بگیره؟
+ اره. اخ اخ خیلی بده
- امشب ما برای دشمن همون سکسکه ایم...
نمایش رگ
من 5 شنبه به تماشای این نمایش نشستم
موضوع خوب
پایان بندی خوب
بازیای خوب، برزو ارجمند و وحید آقاپور مثل همیشه عالی و آقای عرفان ابراهیمی به نظرم خیلی خیلی خوب بودن تا حالا تئاتر ازشون ندیده بودم ولی خیلی باهاشون ارتباط گرفتم و به نظرم نقطه قوت بازیای این نمایش بودن
هم حسابی باهاشون خندیدیم و هم گریه کردیم
و در کل چیزی که کمی اذیتم کرد زبان ترکی این نمایش بود که خیلی ازش استفاده شد و من متاسفانه هیچ کلمه ای ازین زبان شیرین بلد نیستم از شنیدنش کیف میکردم ولی خوب واقعا یه جاهایی نمیفهمیدم دقیقا چی دارن به هم میگن یا تا بیام گیج بزنم یه کوچولو نمایش و از دست میدادم
این تنها ایرادی بود که میتونستم ازین نمایش بگیرم و یه نکته دیگه اینگه بازی خانم بهناز بستان دوست به نظرم در نیومده بود توی بخش اول بر خلاف پیرزن خیلی به دلم نشست
و در آخر بازم مثل همیشه
اینبار به قول جناب کارامد عزیز
لعنت به هر چی تماشاچیه بی فرهنگه
و خدا میدونه چقدر عاجز شدم ازین مسئله و واقعا داشتم به این موضوع فکر میکردم که دیگه به دیدن هیچ نمایشی نرم
بازم دو تا پسر جوون دقیقا پشت سر ما دائما در حال مسخره کردن مردم و نمایش و نمک ریختن و بامزه بازی بودن و کلا داشتن حرف میزدن
و چون من همیشه ردیف یک بلیط میگیرم، بازم هر کاری کردم نتونستم به خودم اجازه بدم که اجرای این بنده های خدارو خراب کنم بازم تحمل کردم و در آخر قشنگ ازشون بابت فرهنگ بالاشون تشکر کردم و گفتم دوستان بخدا به پیر به پیغمبر پااااااااااارک دو طبقه بالاتر ازین جا بود اشتباه اومدین
نمیفهمم چطور بعضیا اینقدر بد ذات میشن که واسه خراب کردن حال بقیه حاضرن هزینه کنن بیان توو سالن و فقط حق بقیه رو ضایع کنن
اصلا ... دیدن ادامه » باورم نمیشه
واقعا از هر وجهی به این قضیه نگاه میکنم هیچی نمیفهمم
اصلا درکشون نمیکنم....
بازم به امید روزی که این فرهنگ بین همه ما جا بیفته که در هرمکانی که هستیم به حقوق هم احترام بذاریم



چقدر زیاد شده این روزها این بی شعوری زامبی های سالن های نمایش کاش میشد برای مدتی محدود ولو به قیمت ایجاد وقفه در نمایشها این زامبی ها را از سالن بیرون میکردند شاید روند این بی فرهنگی ها شیب کاهشی پیدا میکرد
۰۹ شهریور
خانم فهیمه سلام و عرض ارادت
ببخشین که بعد کامنت دوم نیامدم به تیوال و الان دیدم کامنت شما رُ.
خدا رُ شکر که باعث ناراحتی نشدم با ورودم به گفتگوی کامنتی شما و آقای کارآمد.
برای من هم مفید بود این تبادل نظرها.
و خوشحالم که گفتین صدابازُ پیگیری می‌کنید ... دیدن ادامه » چون فکر می‌کنم این کانال شایستهٔ توجه دوستداران فرهنگ و به ویژه ادبیات و نمایشه.
باز هم سپاس از توجه شما
۱۴ شهریور
سلام
ممنون از حضورتون
امیدواریم روزی همه‌ی مخاطبین قوانین ساده‌ی مربوط به تماشای تئاتر رو رعایت کنن تا ما در مقام میزبان،شرمنده‌ی شما عزیزان نباشیم.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دیشب نمایش رگ رو دیدم خیلی عالی بود تبریک به همه ی گروه حرفه ای این نمایش.نمایشنامه ی بسیار قوی که قهرمان داره وموضوع خاص نمایشنامه و بازی خوب بازیگراشون تماشاگر رو به وجد میاره. یه ویژگی دیگه ای این نمایش زبان و لهجه ی ترکی بود که فکر می کنم واژه های استفاده شده ترکیبی از لهجه وزبان ترکی تبریزی و لهجه وزبان ترکی روسی بود اگه اشتباه نکنم اصالت لهجه رعایت شده بوداین واژها ی ترکی رو بارها وبارها شنیده بود اگه بتونم فولکلور دراین مورد به کارببرم می تونم بگم کلمات و واژه های ترکی استفاده شده تواین نمایش فلکلور کلمات ترکی بودن .کلمات و واژه هایی اصیل،دوست داشتنی وجذاب. وبا دیدن این نمایش خیلی مشتاق شدم که کتاب این نمایش رو هم حتما تهیه کنم. خوشحالم اقای اخانی عزیز کلاس نمایشنامه نویسی شون رو برگزار نکردن وبه جاش این نمایش زیباو کتاب شون رو چاپ ... دیدن ادامه » کردن هرچند به ضرر خودمم شد خیلی حرص خوردم ولی با دیدن این نمایش جذاب تلخی اون ماجرا از ذهنم پاک شد.چون کلاس ایشون ثبت نام کرده بودم و خیلی انتظار کشیدم ولی ایشون منصرف شدن از برگزاری کلاس، اون موقع دلیل شون رو نمی دونستم ولی الان که نمایش رو دیدم ایشون رو تحسین می کنم
سلام
خوشحالیم که اجرا رو دوست داشتید.
امیدواریم در دوره‌ی جدید کلاس‌های آقای آقاخانی حضور پیدا کنید.
۲۶ شهریور
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وقتی نمایش رو ببینید مفهوم پوستر طراحی شده رو متوجه می‌شید. و واقعا احسنت به این طراحی. البته من خلاصه داستان رو نخونده بودم و چه خوب که نخونده بودم.
قصه به قدری غم‌انگیز و مستنده که نمی‌تونید اخر کار جلوی گریه تون رو بگیرید. حتی با وجود اینکه در کل نمایش کلی با بازی‌های خوب بازیگران خندیدید.
باید بگم بازی‌ها و بازی‌سازی های این اجرا برای آقایان حاضر در صحنه نسبت به خانم‌ها کفه سنگین تری داره. مخصوصا در بخش بیان/ و جای یکی دو تا کاراکتر در بخش خانم‌ها حتی باید با هم عوض بشه.
روایت ایوب آقاخانی رو خیلی دوست داشتم. خیلی بهتر شده و داره نویسنده قدری می‌شه.
حضور صحنه خوان و تعویض پرده ها کمی از نظر اینکه مخاطب اینجا کیست و دیالوگ چیست گنگ اما جالب بود. ضمنا اون موزیک حماسی خیلی از دیالوگ‌های راوی رو درسته قورت داد و ما نشنیدیم.
دکور و نور هم کاملا ... دیدن ادامه » درست و راضی کننده ولی از همه این‌ها گذشته کار ایوب آقاخانی با کمی اغماض «عالی» بود و خیلی دوستش داشتم.
مخصوصا که بعد از لانچر تو همین سالن خیلی چسبید.
سلام و عرض ادب
خوشحالیم که اجرا رو دوست داشتید.
سپاس از لطفتون
۲۶ شهریور
منم موسیقی رو موافقم که نمی ذاشت دیالوگ صداش بیاد
۰۳ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش "رگ" بدون اغراق یکی از بهترین کارها و نمایش هایی است که از ایوب آقاخانی دیده ام. و مطمئنم این نمایشنامه سالهای بعد بارها توسط گروه های دیگر اجرا خواهد شد.
همه چیز اش عالی و بی نقص است. یک اتفاق و موضوع مهم تاریخی (معاصر) با محتوی و داستان که خوب نوشته و دراماتورژی شده و با فرم درست و زیبا و بازیهای دلنشین کارگردانی و اجرا شده است.
دکور و طراحی صحنه، نور و موسیقی ها فوق العاده زیبا و دوست داشتنی است.

از همه مهتر دیالوگ ها (فارسی و آذری) و نوع لهجه و بیان آنها و حس خیلی خوب بازیگرها است که بدون استثنا همه شان درخشانند.
خصوصا وحید آقاپور و عرفان ابراهیمی که خیلی خیلی خوب هستند.

آنجا که محمد راثی هاشمی (بازی عرفان ابراهیمی) نامه اش را برای مادر و نامزدش می خواند دقیقا مرا یاد بازی علی نصیریان در هزار دستان علی حاتمی انداخت! همان حس و بیان و ... دیدن ادامه » ته لهجه ترکی و نگاه؛ و بنظرم بهترین قسمت نمایش است.

این نمایش هیچ چیز کم و اضافه ای نداشت. همه چیز اندازه و درست و بجا و عالی و من بشدت مجذوب نمایش و داستان و بازیها شدم.
دیدن این نمایش را صد در صد پیشنهاد میکنم.
وحید نفر؟؟؟؟؟؟؟مطمئن هستید؟؟؟؟
جزو بازیگران این نمایش نیست هاااااا!!!!!!!
تغییر بازیگر داشتن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
۰۷ شهریور
سلام و عرض ادب
ممنون از انرژیتون
خدارو شاکریم که رضایت مخاطبین شامل حال این نمایش شده‌
۲۶ شهریور
احسنت، من هم با این نظر شما کاملا موافقم:
" این نمایش هیچ چیز کم و اضافه ای نداشت. همه چیز اندازه و درست و بجا و عالی و من بشدت مجذوب نمایش و داستان و بازیها شدم.
دیدن این نمایش را صد در صد پیشنهاد میکنم."
به آقایان ایوب آقاخانی ، عرفان ابراهیمی، وحید ... دیدن ادامه » آقاپور و کلیه عوامل این نمایش زیبا خسته نباشید میگم. دست مریزاد ..........
۲۰ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی ایوب آقاخانی و بازی برزو ارجمند، وحید آقاپور، بهناز بستان دوست، الهه شه پرست، محسن بهرامی، عرفان ابراهیمی، هلن بهرامی (روزهای دوشنبه ۴ تا چهارشنبه ۶ شهریورماه) با تخفیف روزهای نخست، امروز چهارشنبه ساعت ۱۵ آغاز خواهد شد.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید