تیوال نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم
S3 : 04:47:41
خرید بلیت
۴۰,۰۰۰ تومان
٪۲۰ تخفیف
  ۰۷ مهر تا ۰۳ آبان
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ تومان

: مهدی زندیه
: محسن نجارحسینی
: (به ترتیب ورود به صحنه) محمد نادری، مرتضی حسینی، نسا یوسفی، پانته آ مهدی نیا، مهتاب وجدانی، امیرحسین آقایی، هادی شیخ الاسلامی
: محسن نجارحسینی

: آرمان خوزستانی
: شکیلا شرافتمند
: سیدمحمدمهدی موسوی
: علی پوراحمدیان
: فرشاد نصیری
: مهسا جهانی
: نیلوفر مرسل‌وند
: اشکان آراد
: استدیو خطی (شهرام خطی)
: محمد جوادیان
: سمیرا ترابی
: محمد سلطانی
: صالح رجائی
: امیرحسین کرمانی، صادق شاهمرادی، عرشیا پور محسن
: امیرحسین نامور
: سارا ثقفی
: ندا کاوندی
: تهران تماشا
این دویست و پنجاه گرم اش، زندگیمونو تکون می ده به خدا.

گزارش تصویری تیوال از نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم / عکاس:‌سارا ثقفی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس نمایش سه کیلو ۲۵۰ گرم | عکس

اخبار وابسته

» رونمایی از پوستر «سه کیلو ۲۵۰ گرم»

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

حافظ، نوفل لوشاتو، بعد چهارراه رازی، نرسیده به خیابان ولیعصر، کوچه زیبا، پلاک ۱، عمارت نوفل‌لوشاتو
تلفن:  ۶۶۴۸۳۷۴۲


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
نمایش «سه کیلو 250 گرم» به کارگردانی محسن نجارحسینی و نویسندگیِ مهدیه زندیه بازتابی از زندگی ناتورالیستیِ خانواده‌ای گرفتار مسائل اقتصادی است. خانواده‌ا‌ی که درگیر مسئلۀ اعتیاد و فقر است. آن‌چه در این اجرا مشهود است، زیبایی‌شناسیِ کثافت زندگیِ این خانواده در طراحی صحنه است. اعضای خانواده، جز برادر بزرگ‌تر، حاضر به انجام اموری غیر اخلاقی برای رسیدن به زندگیِ عادی هستند. دست به هر عملی چون دروغ، فروش مواد مخدر و تخریب شخصیت می‌زنند تا خود را موجه نشان دهند. آنچه کریستوفر لش در بحث «خودشیفتگی» می‌گوید در نحوۀ رفتار اعضای خانواده دیده می‌شود؛ افراد به‌منظور موجه‌نشان دادن کارهای غیر اخلاقی خود، دست به توجیه می‌زند و اعمال خود را صواب می‌داند. برادر کوچک‌تر، تضرر خود از شریک خود را عاملی برای انجام هر کاری می‌داند. به همین منوال، داماد، ... دیدن ادامه » تعدیل نیرو و اخراج‌شدن از شرکت؛ زنِ برادر بزرگ‌تر نیز زندگیِ سخت و حقوق کم دریافت‌کردن خود از ناخن‌کاشتن در آرایشگاه. رویدادهای تحمیل‌شده به این خانواده، ناخودآگاه، افراد خانواده را در باتلاقی می‌اندازد که آن‌ها با هر دست‌وپازدنی بیشتر در این باتلاق فرو می‌روند.
مهدی زندیه، به‌عنوان نویسنده، بحران خانواده‌ای را بدون هیچ سکوت و تنفسی روایت می‌کند. گویی، خودکار روی کاغذ گذاشته شده و هر رویدادی که پیش‌برندۀ ماجرا باشد در متن گنجانده شده است. رویدادهایی کلیشه‌ای، تکراری و دیده‌شده که هیچ شوکی برای مخاطب ایجاد نکرده و او را به تفکر وا نمی‌دارد. این اتفاقات، پیش‌بینی‌شونده هستند، به طوری که تجربۀ محدود نویسنده در معرض دید قرار می‌گیرد و دلالتگرِ روایت‌های کپی‌شده دربارۀ اعتیاد در آثار گذشتۀ هنری است. ضرب‌آهنگ و ریتم اثر، آن‌قدر تند و بدون سکوت است که درواقع هیچ ریتمی را به وجود نمی‌آورد. همین امر، سبب می‌شود که کارگردان هم در این منجلاب با میزانسن‌هایی رئالیستی و غیر قابل توجیه، متوجه ضرب‌آهنگ تند اجرا نشده و «سه کیلو 250 گرم» نمایشی بی‌ریتم و عامه‌پسند لقب بگیرد.
همان‌طور که گفته شد، فضای این نمایش، فضایی ناتورالیستی که تنها به نشان‌دادن سیاهی و شوربختی خانواده‌ای بسنده می‌کند؛ در حالی که از موارد مهم در خلق اثری ناتورالیستی «جبر وراثت» است. در پایان کار، جبر وراثت شکسته شده و شخصیت‌ها باامید از صحنه خارج می‌شوند تا سوی زندگی مسرت‌بخش و خوشبخت حرکت کنند. از دیگر نقاط ضعف کار نیز تصمیم نویسنده یا کارگردان در خارج‌کردن بی‌دلیل و تعمدی همۀ شخصیت‌هاست که برادر بزرگ را به‌زور در قاب تنهایی خویش نشان دهد.

مهران عشریه
بیست‌ودوم مهرماه سال یک‌ هزار و سیصدونودوهشت خورشیدی
در باب خارج کردن زوریِ شخصیت ها به سوی یک خوش پایان اجباری، با نظر شما موافقم.
۲ روز پیش، یکشنبه
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به بهانه اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» در عمارت نوفل نوشاتو
در یک خانواده ایرانی
نوشته محمدحسن خدایی
تئاتر این روزهای ما، همچنان به نهاد خانواده به مثابه امکان روایت کردنِ بحران می‌پردازد. بدون اغراق می‌توان بر این نکته تاکید گذاشت که چگونه بازنمایی بحران در مناسبات خانواده، خود بدل به امری بحرانی شده، همان چیزی که آن را می‌بایست سیاست بازنمایی نامید. اینکه در غیاب نهادهای یاری‌گر و موج فزاینده خصوصی‌سازی، این نهاد خانواده است که امکان تاب‌آوری را برای خیل عظیمی از مردمان حاشیه‌نشین و طردشده مهیا می‌کند، اما نکته اینجاست که فرم این بازنمایی چگونه باشد و به چه کار زمانه‌اش بیاید. در اجرای نمایش «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» به نویسندگی مهدی زندیه و کارگردانی محسن نجارحسینی یک خانواده را می‌بینیم که در مرز فروپاشی اقتصادی ... دیدن ادامه » است و کلیت آن در آستانه واپاشی. یک بحران که می‌شود با میانجی‌هایی، ربط آن را به وضعیت اقتصادی دوران معاصر مشخص کرد و تزاید هر دم فزاینده مصایب را به نظاره نشست. البته که روایت این واپاشی، کمابیش شبیه اغلب اجراهایی است که در رابطه با خانواده ایرانی بر صحنه می‌بینیم. یک منطق روایی که امتحان خود را پس‌داده و مبتنی است بر رئالیسم اجتماعی که در آن وضعیت ابتدایی، در مواجهه با تنش‌های کوچک، بتدریج به فاجعه‌ای تمام عیار ختم می‌شود. در ادامه رازها افشا شده و بحران‌ ابعاد تحمل‌ناپذیری می‌یابد. مهدی زندیه در مقام نویسنده، با استفاده از دیالوگ‌های کوتاه و ریتمی تند به سکوت میدان نمی‌دهد. همه چیز در یک تعجیل و تنش دائمی به پیش می‌رود و تماشاگران چندان امکان تنفس و تخیل نمی‌یابند. بی‌جهت نیست که با روایت کمابیش خالی شده از استعاره روبرو هستیم که در آن بازنمایی واقعیت روزمره، الویت اول و آخر است.
اجرا یادآور نمایشی چون «زهرماری» است. اینجا هم بحران اقتصادی، اخلاقی و انسانی، در نسبت با یک میراث خانوادگی، تعین می‌یابد. هر دو نمایش در زیرزمین و دلالت‌های نشانه‌شناسی و سیالسی آن در جریان است. فضای زیرین و اقتصاد سیاسی پر ابهام مترتب بر آن. در زهرماری تنش با افشای راز خانواده در باب مشروبات الکی به اوج می‌رسد و اینجا در نسبت با مواد مخدر. هر دو الگوی یکسانی را بکار می‌گیرند، اینکه میراث خانوادگی در طبقات فرودست اجتماعی، اغلب به مصیبت‌های غیرقابل کنترل منجر می‌شود. نکته‌ای که هر نوع امید اجتماعی را به محاق برده و تقدیری شوم را رقم می‌زند. تنها شخصیتی که سویه‌ای از مقاومت را در قبال تحصیل مال نامشروع از خود نشان می‌دهد، برادر بزرگ خانواده یا همان محمود است با بازی محمد نادری. دیگر شخصیت‌ها برای فرا رفتن از این فروبستگی، یا در تمنای فروش مواد مخدر هستند یا سکوت کرده و یا مخالفت چندانی ابراز نمی‌دارند. از یک منظر اخلاقی، اغلب شخصیت‌ها گرفتار انحطاط شده و برای خروج از این درماندگی، فایده‌باورانه اخلاق‌گرایی را پس می‌زنند.
حال می‌توان نسبت این اجرا را با بازنمایی رئالیستی وضعیت، به مداقه نشست. اینکه آیا بهترین فرم روایی، رئالیسم ساده و سر راست است؟ یا می‌توان با فرمی واجد گسست و پیچیدگی، بازنمایی واقعیت متصلب هر روزه را بحرانی کرد. فی‌الواقع نظم مستقر و زیباشناسی معطوف به آن، این سادگی را تایید می‌کند و هر نوع پیچیدگی را امری زائد می‌داند. اجرای محسن نجارحسینی، امر گنگ را کنار گذاشته و بیش از اندازه به منطق رئالیستی زمانه‌اش وفادار است. رویکردی که تخیل و مقاومت را تقلیل می‌دهد و در پی تربیت ذائقه تماشاگران برنمی‌آید. اما در این ساده‌سازی مفرط، می‌توان به فرمی اندیشید که غرابت و بداهت را طلب کند و نظام زیباشناسی مخاطبان را استعلا بخشد. این البته مستلزم نوعی خطر کردن و تمنای امر نو است. مهدی زندیه در مقام نمایشنامه‌نویس می‌تواند نهادهای سیاسی و اجتماعی بیشتری را بازنمایی و بحرانی کند. نکته‌ای که فی‌المثل در نمایش زهرماری مشاهده می‌شد و اینجا غایب است. در نهایت اجرای «سه کیلو و دویست و پنجاه گرم» را می‌توان از آن بابت کم‌فروغ دانست که گویی تجربه زیسته نویسنده و کارگردان، برای تولید خلاقانه تئاتر، احتیاج به وسعت یافتن بیشتری دارد. در اجرایی که تلاش دارد استاندارد باشد و قصه‌گو، خطر نکردن، خود بزرگترین خطر است. بنابراین با روایتی روبرو هستیم که می‌شود آن را سر به راه، قابل پیش‌بینی و مخاطب‌پسند دانست. فی‌الواقع فروپاشی یک خانواده گرفتار در چنبره مصایب اقتصادی، می‌تواند چنان ابعاد شگفت و هراس‌آوری به خود گیرد که تماشاگران را تا مرز واپاشی بکشاند.

امیر مسعود، محمد ناجی و ارزو ع این را خواندند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سه کیلو دویست و پنجاه گرم روایتی بود که این جمله رو در ذهنم تداعی میکرد که زندگی بر بیچارگان اجبار است .دکور کار باعث میشد که بازی بازیگران باور پذیر به نظر برسه و انگار از پنجره ای داری به خونه همسایه ات نگاه میکنی .کاراکترها تقریبا هرکدام داستان خودشون و بازگو کردن ولی فک کنم به جهت محدودیت زمانی به چند شخصیت زیاد پرداخته نشد مثل کاراکتر محترم ولی بازی خانم یوسفی کارکتر محترم و دلچسپ و دوست داشتنی کرد .محمد نادری با تواناییش تونست فاصله خودش با همبازیاش و کم بکنه تا کم تجربگی اونا زیاد به چشم تماشاچی نیاد که جای تحسین داره ،وجود بازیگر ملیت افغانی هم نشاط ویژه ای به صحنه با اون گویش دلنشینش داد که از هوش کارگردان باید تقدیر کرد .ونکته اخر اینکه جنس و بسته بندیش به نظر سه کیلو دویست و پنجاه نمیومد کمتر بود
میترا، امیر مسعود و محمد ناجی این را خواندند
لیلا والی این را دوست دارد
ممنونم از نگاه و نظرتون که با ما به اشتراک گذاشتید
۲۱ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایت ساده یک قاب اجتماعی
منتشر شده در هنرنت

نمایش «سه کیلو ۲۵۰ گرم» روایتی رئال از موضوعات اجتماعی دارد که بیان کننده شخصیت های مختلفی است که همه یک اشتراک دارند و آن تعلق به طبقه پایین جامعه که با مشکلات اقتصادی و پیامدهای اجتماعی آن دست و پنجه نرم می کنند.

داستان نمایش روایتی سطحی از روابط و مناسبات اعضای خانواده ای است که به دلیل مشکلات اقتصادی با هم درگیر و دچار چالش می شوند و پرده از یکسری حقایق برداشته می شود که همه حول موضوع اصلی یعنی تنگدستی و مشکلات اقتصادی شکل گرفته است.

در واقع تلاش می شود که بسیاری از معضلات اجتماعی نظیر فقر، بیکاری، اعتیاد، قاچاق، فاصله طبقاتی و حتی جنگ و خشونت در داستان به تصویر کشیده شود و شخصیت های مختلفی توصیف شود اما به لحاظ روانشناختی و اجتماعی، پرداخت عمیقی به چشم نمی خورد.

سه کیلو ۲۵۰ گرم، در لوکیشنی ثابت و یکنواخت به اجرا در می آید که هیچ صحنه ای تغییر نمی کند و نورپردازی در آن وجود ندارد، اما دکور ساده و استفاده از المان هایی که جذابیت های بصری آن را دو چندان نموده است بازگو کننده لحظات تلخ و شیرینی است که داستان بر آن سوار است.

با این وجود، آنچه که بیش از هر چیز موجب می شود که گاهی روایت ساده و سطحی داستان در حین اجرا از یاد برود، بازی نزدیک به واقع و خوب بازیگران به ویژه آقای محمد نادری است. استفاده از بازیگر افغان در نقش شخصیت افغانستانی و بازی قابل تحسین وی و روایت زندگی اش در کنار شخصیت های دیگر داستان از نقاط قوت این کار است چرا که این شخصیت مانند شخصیت های دیگر داستان هم در موقعیت های طنز و کمدی و هم در موقعیت های غم انگیز حضور دارد و نشانی از تمسخر و یا تضعیف ملیتی دیده نمی شود.

سادگی داستان، چند لایه نبودن آن و یا تکراری بودن موضوع به راحتی بیننده معمولی را با خود همراه کرده و او را جز همذات پنداری، شاد و غمگین شدن با شخصیت ها، وادار به اندیشه و تامل بیشتر نمی کند. مخاطب با داستانی تکراری روبرو می شود که مانند بسیاری از قصه پردازی ها دارای شروع، نقطه اوج و پایانی قابل تصور است که تنها بازی واقعی بازیگران آن را جذاب و قابل تماشا می کند.

و ... دیدن ادامه » همین روایت خطی، ساده و تک لایه بودن داستان ممکن است که رضایت مخاطب عامه را بیش از مخاطبان غیرعامه و حرفه ای تئاتر جلب کند و بر این اساس این نمایش جزو لیست علاقه مندی های تئاتربین ها نباشد. چرا که تماشاگر حرفه ای، علاقه دارد که با روایتی چند لایه روبرو شود تا با تامل بیشتر و رمزگشایی بتواند به لایه های پنهان و زیرین آن دست یابد.

فاطمه درخشان

گروه نقد هنرنت
لینک مطلب:https://www.honarnet.com/?p=5893
ممنونم از نگاهتون و نظرتون
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نوشته خوب. بازی عالی محمد نادری و نسا یوسفی و بازی خوب بقیه. رنجنامه ای که در قالب یک نمایشنامه هم می خنداند هم می گریاند. نکته مثبت قابل توجه: اکثر نمایشنامه های امروزی مبتلا به پایان بندی ناموزون و حساب نشده هستند. سه کیلو و 250 گرم خوب شروع می شود منطقی ادامه پیدا می کند و در جایی که باید پایان می یاید. حتی غنای نمایشنامه در حدی است که می توانست 20 دقیقه دیگر هم ادامه پیدا کند.
توجه: این نمایش برای تفرج خاطر مناسب نیست.
ممنونم از نگاهتون و نظرتون
۱۶ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خرید بلیت این نمایش به کارگردانی محسن نجارحسینی و بازی هادی شیخ الاسلامی، مهتاب وجدانی، امیرحسین آقایی، مرتضی حسینی امروز ساعت ۱۶ با تخفیف روزهای نخست آغاز خواهد شد.
حامی فرد این را خواند
امیرحسین آقایی و حانیه صلابت این را دوست دارند
قصه کوتاهی داشت موضوعی عمیق در حد تئاتر ولی گیرایی داستانی خیلی زیادی نداشت . البته جذابیت بالای نمایش که لذت تماشای اون رو بهت میداد بازی بازیگرانش بود بازی کامل و روان که نمایش رو واقعا مطبوع کرده بود . از همینجا به گروه این نمایش و مخصوصا بازیگران ... دیدن ادامه » عزیز خسته نباشید عرض میکنم .
۰۸ مهر
داستانی غم انگیز در قالب کمدی.گریه و خنده ی توامان.این نمایش به نظر من نقطه قوتش داستانش بود و بازی آقای محمد نادری و خانم ها نسا یوسفی و پانته آ مهدی نیا.بازی خانم مهتاب وجدانی واقعا داغون بود.بدن خشک،میمیک غیر طبیعی،بیان ضعیف.گویا ایشون بازیگر نیستند.بهشون ... دیدن ادامه » پیشنهاد میکنم اگر علاقه دارند حتما رو خودشون بیشتر کار کنند.
۱۲ مهر
ارزش یک بار دیدن رو حتما داره، پر از فراز و نشیب . با خنده هاشون خندیدم و با غم هاشون بغض کردم و بازی محمد نادری عالی بود
۱۲ مهر
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید