تیوال نمایش کرگدن
S3 : 21:49:26
  ۲۵ بهمن تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۴
  ۱۸:۱۵
  ۱ ساعت و ۲۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: نصیر ملکی جو
: (به ترتیب حروف الفبا) اشراق اشتریان، مهناز افتاده نیا، سولماز امین مقدم، معصومه ایرانشاهی، پارسا بهشتی، راد پور جبار، سارا پورسرخ، تینا تیماج چی، علی خسروجردی، ثمین راد نیکنام، بهار رضی زاده، سروش شاکر، معین ضرابی، دایانا فتحی، پگاه کاظمی، آوا گنجی، درسا مویدی، نفیسه ملکی جو، سعیده ولی پور، پرهام یدالهی و سینا رازانی، مهدی بجستانی
: نورالدین حیدری ماهر، مهدی خان احمدی

: نورالدین حیدری ماهر
: ایمان یزدی
: نصیر ملکی جو
: امیرحسین دوانی
: سمانه احمد مطلق،‌نصیر ملکی جو
: مهدی نعمتی مقدم
: کامران مشک زاد
: مهدی زحمت کش
: علی صفری
: تینا بخشی
: سولماز ایمن مقدم
: امیر قالیچی، امیر پارساییان مهر
: رضا موسوی
: حمید مهدوی، فاطمه خواجه نوری
: نازنین رفاهی
: سینا اکبری، فرزاد صبوری، محمدرضا قربانی، حامد قریب
: امیر حسین باباییان، محمد سلطانی، سیاوش ناصری، سامان قوچانی
: سینا ابراهیمی ایرانپور، شیدا زواری
: رکسانا دهری، سمیه خواسته
: مرضیه بابایی، نیکتا مهربانی
: علیرضا رنجبر، رضا قربانی، آزاده مالمیر، امیر حسین فرزادپور، آیدا ابراهیمی، مروارید عبادی

: رضا موسوی و حمید مهدوی(با نگاهی به کرگدن اوژن یونسکو)

گزارش تصویری تیوال از نمایش کرگدن (سری دوم) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از نمایش کرگدن (سری نخست) / عکاس: کامران چیذری

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری تیوال از تمرین نمایش کرگدن / عکاس: سید ضیا الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

خیابان طالقانی، خیابان شهید موسوی شمالی، جنب خانه هنرمندان، تماشاخانه ایران‌شهر
تلفن:  ۸۸۸۱۴۱۱۵_۸۸۸۱۴۱۱۶


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
در نمایش کرگدن نصیر ملکی جو شخصیت ها نه دیگر به کرگدن بلکه به موجوداتی مختلف تبدیل می شوند کلمه های یونسکو ماننده یک یاداوری بروی شخصیت های نمایش ملکی جو تایپ میشوند.اتفاق در طول نمایش رخ نمیدهد بلکه این حادثه در گذشته رخ داده است .وقتی در ابتدا وارد سالن نمایش میشویم شخصیت ها در صحنه حضور دارند و ما در میانه ی راه وارده داستان شده ایم و زمانی که از سالن خارج میشویم نیز داستان به پایان نرسیده است.تماشای این روند برای من لذت بخش بود و دیدن آن را به شما نیز پیشنهاد میکنم.
شروین، Tin.Tim، بیتا نجاتی و امیر همتی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای پایانی این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من کار را واقعا دوست داشتم. حرکات کارتونی شخصیتهای واقعی و خیالی با موسیقی ارتباط عجیبی برقرار کرده بود. اشیا معمولی زندگی که معمولا دیده نمی شوند جان گرفته بودند و با تعجب و آه و ناله ملتمسانه به ما نگاه می کردند... می رقصیدند گریه می کردند می خندیدند... عناصر حیات بشری با هم سر هیچ و پوچ درگیر بودند و نفس نفس می زدند و با جدیت کارهایی را دنبال می کردند که انگار احمقانه و بی هدف بودند...
هر چند وقت یک بار این موجودات معلق معصوم نوار موسیقی را به حرکت در می آوردند و با خجالت و ترس برنامه اجرا می کردند و چاره دیگری نداشتند.
ممنون از حضورتون امیرمحمد عزیز.
۱۰ اسفند ۱۳۹۴
اون دختر گونیا بدست مثل عقل لجبازی می خواست همه چیز را به قاعده درآورد و همه چیز و همه کس را آن کادر کند. در آن بلبشویی که شانس و تصادف مبنای هر قاعده ای یود و زندگی مثل جریان بی ملاحظه آب در جریان مثل یک شوخی بود....
۱۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

برایت رویاهایی آرزو می‏کنم تمام نشدنی
و آرزوهایی پرشور
که از میانشان چندتایی برآورده شود.
برایت آرزو می‏کنم که دوست داشته باشی
آنچه را که باید دوست بداری
و فراموش کنی
آنچه را که باید فراموش کنی.
برایت شوق آرزو می‏کنم. آرامش آرزو می‏کنم.
برایت آرزو می‏کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی
و با خنده‏ ی کودکان.
برایت آرزو می‏کنم دوام بیاوری
در رکود، بی ‏تفاوتی و ناپاکی روزگار.
بخصوص برایت آرزو می‏کنم که خودت باشی.

"ژاک برل"
بخصوص برایت آرزو می‏کنم که خودت باشی....

چه خوب بود و زیبا...
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
چقدر واژگان زیبایی،کاش جهان با این واژگان نامأنوس، الفتی دوباره برقرار کنه. زمزمه این شعر منو پرتم کرد به شعر مارگوت بیگل که با ترجمه و صدای نوازشگر شاملو چنین زیبا نواخته شده

برای تو و خویش چشمانی آرزو می کنم
که چراغ ها و نشانه ها را در ظلماتمان ببیند،
گوشی ... دیدن ادامه » که صداها و شناسه ها را در بیهوشیمان بشنود،
برای تو و خویش روحی که این همه را در خود گیرد و بپذیرد
و زبانی که در صداقت خود ما را از خاموشی خویش بیرون کشد
و بگذارد از آن چیزها که در بندمان کشیده است
سخن بگوییم
۰۴ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید



اجازه هست که اسم تو را صدا بزنم؟
به عشق قبلی یک مرد، پشت پا بزنم

اجازه هست که عاشق شوم، که روحم را
میان دست عرق کرده ی تو، تا بزنم؟

دوباره بچه شوم، بی بهانه گریه کنم
دوباره سنگ به جمع پرنده ها بزنم

دوباره کنج اتاقم نشسته، شعر شوم
و یا نه! یک تلفن به خود شما بزنم

نشسته ... دیدن ادامه » ای و لباس عروسی ات خیس است
هنوز منتظری تا که زنگ را بزنم

برای تو که در آغاز زندگی هستی
چگونه حرف ز پایان ماجرا بزنم؟

دوباره آمده ای تا که عاشقت باشم
و من اجازه ندارم عزیز! جا بزنم

"
سیدمهدی موسوی"
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
(( کرگدن؟ آقای سیمپسون و بانو ... ))

کرگدن، نمایشی است با طراحی ژیگانتیسمی(غول پیکرانه) و انیمیشنی که در پاساژهای رفت و برگشتی سیرک گونه،تقطیع می شود.
کاربرد اشیاء و احجام بزرگتر از حد معمول، از ویژگی های طراحی، ملکی جو است. اما آیا این طراحی، تمثیلی است از ناظری (طراح) که ذره بین اش را بر روی اجزاء نمایش اش گرفته تا با بزرگنمایی عدسی نگاهش، حقایق و معانی دلالتمندی از اندیشه های اثرش را بررسی و در معرض ذهن مخاطبانش قرار دهد؟
به نظر می رسد این شکل طراحی بیشتر به دام نوعی خودشیفتگی متفرعنانه ، ناشی از تخیل جلب نظر فوری و دایمی مخاطبانش گرفتار آمده ، غافل از اینکه کارکرد هیجان زای آن ممکن است بعد از تکرارشدگی روی صحنه عملکرد حسی خود را از دست بدهد و در اینجا است که با فقدان اندیشه ملموس یا نقصان کارکرد مفهوم سازی و معنایی در فهم کلیت اجرا نارسایی و خلل ایجاد می شود.
**
کرگدن با نگاهی به نمایش معروف اوژن یونسکو دراماتورژی و طراحی شده است.آقای ملکی جو اعلام کردند متعهد به متن یا شخصیت نمایشنامه نیست و شخصیت ها ارتباطی با نمایشنامه ی یونسکو ندارد. این کارگردان ادعا دارد به عنوان کنشگر بخشی از تاریخ و فرهنگ و روح زمانه خود در جغرافیایی به نام خاورمیانه و ایران متعهد به روایت این دوره خواهد بود..
پرسشی که به وجود می آید این است که چرا این کنشگر فرهنگی ایرانی(آقای کارگردان) در سال 1394 روایتش از کرگدن یونسکو دهه ی 60 اروپا را با شخصیت های کارتونی مانند هری و مارچ سیمپسون ،مرد ویترویوسی داوینچی و... و اسامی ژان و برنژه ..قاب بندی می کند .آیا روح محیطی-وطنی در آن می دمد؟
شاید قهرمانان دوران کودکی او کارکردهای بازآفرینی شده ی یونسکوی از کار افتاده ! را جبران می کند....
این روایت تازه از کرگدن شدگی ،استحاله شدن و مسخ شدگی را در قالب کدام شخصیت یا اکسسوار باید مفهوم سازی و تفسیر نمود؟
آیا به راستی این آدم ها(شخصیت ها؟) به واقعیت تحمیل شده درون شان تبدیل می شوند؟ این واقعیت ها کدام اند و به چه شکلی روی صحنه ظاهر شده ؟ به نظرم واقعیت ها و اجبارشان اصلا بر آدم ها روی صحنه اجرایی نشده است.
شخصیت ها و شخصیت پردازی در این نمایش به معنای بازشناسی ماهیت آنها قابل تشخیص نیست و این موضوع ربطی به کاریکاتوری بودن آنها ندارد.
برای من مجموعه حرکات و نشانه ها و طراحی های در این نمایش معنای مشخص و فلسفه ای که کارگردان در بروشور نمایش تحت عنوان باز آفرینی ^کارکردها^ مدعی آنها است ،دلالت نمی دهند
**
مهره ها، گربه، پرگار نقره پوش،گونیا، سیمپسون ها ، نوارکاست و دستگاه ضبط صوت ، تلوزیون، معمار یونانی و....همه جمع شده اند تا کلان روایت" کرگدنیسم" یونسکویی را ساخت شکنی کنند؟ اصرار بر تئوری مرگ مولف رولان بارت از روایت کرگدن یونسکو برای چیست؟ اگر قرار است یونسکو اجرا نشود آیا استفاده از نام او نوعی اعتبارگیری برای توجه به این نمایش نیست؟
**
روایت ... دیدن ادامه » های بازشکنی شده !!
تلوزیون بزرگ ، نماد رسانه جریان اصلی است نهایتا آقای رییس یا همان پدر سیمسون ها را از فاز انسانی بدل به کارتونش می نماید. آیا این اتفاق به معنای مسخ شدگی و تغییر ماهیت وجودی انسان در جهان موجود بازنمایی شده است؟ از طرفی شخصیت سینا رازنی که سرانجام در قالب مرد ویترویوسی تجلی می یابد و در درون دایره می چرخد ، استحاله می یابد؟ یا رستگار می شود؟ باز هم مشخص نیست...
***
بازیگران در کرگدن بدن آماده و حرکات کارشده و هماهنگی دارند. طراحی لباس،ابزار دکور،گریم بسیار حرفه ای و البته در نوع خود کارکردی است. زحمات طراحان از نظر دور نمی ماند. موسیقی نمایش به نظر من کمکی به فضای مشنگ و گنگ کار نمی کند و به عنصر کسل کننده ی آن بدل شده است.
کرگدن از نمایش مسخ ملکی جو ،پیشی نمی گیرد. امید که شیفتگی نسبت به برخی ایده ها و طرح ها ،زمینه ی خلاقیت رو به جلو را در جناب کارگردان خلاق، مسدود نکند.
درود ابرشیرعزیز نمایش کرگدن را ندیدم اما از نوشته ات مثل همیشه استفاده کردم ..
سپاس از اشتراک نظراتت
۰۳ اسفند ۱۳۹۴
جناب ابرشیر
از نوشته شما استفاده کردم و اموختم.ممنون.
۰۵ اسفند ۱۳۹۴
آقای همتی گرامی اختیار دارید، از لطف تان سپاس گذارم ..

۰۵ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یک اتفاق معمولی:

من یک مرد معمولی هستم
تو هم یک زن معمولی هستی
و ما هر دو نیازهای معمولی داریم
نیاز به آب و غذا و کمی هوا
و این که با هم باشیم
و همدیگر را دوست داشته باشیم
واین که خیلی معمولی
بمیریم...
پس چرا سعی می کنی همه چیز را انقدر سخت بگیری عزیزم؟
وقتی که زندگی
تا این حد معمولی است
پس بدترین چیزی که می تواند برای من و تو اتفاق بیفتد

چیزی ... دیدن ادامه » نیست

به جز

یک اتفاق معمولی!...

"شل سیلور استاین"

محمد لهاک این را خواند
مجتبی مهدی زاده و mahdi AMN این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
- آسیابان: هرچه داریم از پادشاه است
- زن آسیابان: چه می گوئی مرد؟ ما که چیزی نداریم!
- آسیابان: آن هم از پادشاه است.


بهرام بیضایی/مرگ یزدگرد سوم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دختر،اینطور به من نگاه نکن..
این چشمهای تو بلاخره مرا وادار به یک خبط بزرگ در زندگی خواهد کرد..
گفت:این خبط شما آرزوی من است..
چشمهایش/بزرگ علوی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستای گلم مصاحبه خانم تینا بخشی طراح گریم کار رو براتون می ذارم شاید که در ارتباط با فضای کار موثر باشه
لینک مصاحبه
http://mardomsalari.com/template1/Article.aspx?AID=36923

گریم سوررئال نمایش کرگدن

تینا بخشی که گریم نمایش «کرگدن» را برعهده دارد‌، گفت: طراحی لباس نمایش«کرگدن» به دلیل وسواس و دقت نظر خانم سمانه احمدی مطلق برای مخاطب جلب نظر می‌کند. برای این نمایش لباس اعضای گروه چاپ و دوخته شده است که این کار بسیار وقت گیر و سخت بوده است. روی جنس و نوع چاپ فکر زیادی برده است.

وی با بیان این که خود تحصیلات مرتبط با طراحی لباس دارد و از این موضوع در طراحی گریم توانسته به خوبی بهره بگیرد ، گفت: طراحی گریم نمایش علاوه بر نظر کارگردان و میزانس با طراحی لباس درهم تنیدگی ویژه ای دارد. در طراحی گریم بازیگران نوع بازی اشخاص با توجه به کاراکتری که برای آنها تعریف شده است دارای تفاوت است.

تینا بخشی در ادامه افزود: در نمایش «کرگدن» حتی رنگ پوست افراد نیز دارای تفاوت است و رنگ‌هایی نظیر آبی، زرد و قرمز استفاده شده است که مخاطب را به سمت اکسپرسیونیسم و سورئال می‌برد.

طراح گریم نمایش «کرگدن» گفت: تعامل طراحی لباس و حضور من به عنوان یک طراح گریم که سابقه بازیگری تئاتر نیز دارم در صحنه‌های تمرین نمایش «کرگدن» با توجه به نظرات نصیرملکی جو به عنوان کارگردان در نهایت منجر به یک طراحی گریم تاثیر گذار برای مخاطب شده است. در یک کار نمایشی از هم گسستگی میان طراحی لباس ، طراحی گریم ، طراحی صحنه و از همه مهم تر نظر کارگردان موجب قطعه قطعه شدن کار نمایش می‌شود.

وی تصریح کرد: طراحی اشتباه گریم می‌تواند به اجرای نمایش لطمات سنگینی وارد کند. رنگ و نوع گریم افراد باید با تمام فاکتورهای نمایش دارای همخوانی باشد در غیر این صورت کل کار دچار از هم گسستگی جبران ناپذیری می‌شود. بخشی با ابراز خوش‌بینی در رابطه با توجه درباره گریم در نمایش و تئاتر ، گفت: امسال برای اولین بار کارگریم در جشنواره تئاتر فجر مورد توجه قرار گرفت که قابل تمجید است. در چند سال اخیر از سمت کارگردانان تئاتر مورد توجه قرار گرفته است. یک بازیگر در یک اجرا اگرچه بخش عمده‌ای از ایفای نقش خود را با توجه به استعداد ، تجربه و نظر کارگردان انجام می‌دهد اما گریم نامناسب یا طراحی لبانس نامناسب همه اقدامات انجام گرفته را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

وی ... دیدن ادامه » گفت: در نگاه نخست هر تماشاچی و مخاطب تئاتر این طراحی لباس و طراحی گریم است که می‌تواند مخاطب را جذب کند یا ایجاد دافعه نماید. اگر فرد بازیگر با طراحی لباس و طراحی گریم احساس نزدیکی نکند نمی‌تواند به نقش خود احساس نزدیکی کند و در نتیجه بازی خوبی را به نمایش نمی‌گذارد.

طراح گریم نمایش «کرگدن» که سابقه طراحی گریم کارهای نمایش «خانواده»، نمایش «هزار شلاق» را برعهده داشته است ، گفت: در طراحی گریم نمایش «کرگدن» اگر یک طراح رئال حضور پیدا می‌کرد ، قطعا نمی‌توانست طراحی مطلوب این کار را ارائه دهد زیرا نمایش «کرگدن» یک اجرای سورئال است که مقتضیات خود را دارد.
مجتبی مهدی زاده و محمد لهاک این را خواندند
سمانه احمدی و مهدی حسین مردی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مصاحبه نصیر ملکی جو با روزنامه مردم سالاری درباره نمایش کرگدن رو براتون می ذارم دوستان شاید کمکی بکنه به ارتباط متقابل بین کارگردان و مخاطبش در تیوال عزیز
بازی سوررئال با ذهن مخاطب

نصیر ملکی‌جو، کارگردان نمایش «کرگدن» در توضیح کاری که روی صحنه برده است می‌گوید: این بار هم طبق معمول کارهای گذشته‌ و اولیه‌ام ، از یک جریان بیانی متفاوت استفاده کرده‌ام. مانند همان شیوه بیانی که در نمایش‌های «سفیدبرفی و هفت کوتوله» و یا «نان»، که حالا در نمایش «کرگدن» هم ادامه پیدا کرده است.

این کارگردان تئاتر در ادامه افزود: روال نمایشنامه «کرگدن» به داستان فاشیسم و نازیسم که در همسایگی فرانسه اشغالی و در آلمان در سال 1959 اتفاق افتاده است بر می‌گردد که در نهایت فراگیر می‌شود و جهانی را تحت‌الشعاع خود قرار داد. نمایش «کرگدن» می‌تواند نماد هرگونه انقلاب ... دیدن ادامه » یا تحول اجتماعی‌، سیاسی و فرهنگی باشد.

این کارگردان با بیان این که تلاش کرده است در لفافه از طنز و زبان بین‌المللی یونسکو بهره بگیرد گفت: در نمایش «کرگدن» اهمیت شیوه‌ بیانی بسیار بیشتر از اهمیت نمایشنامه است به طوری که خود نمایشنامه آنقدر جایگاهی در نمایش ندارد و چندان در اولویت ما نیست. روایت ما از نمایش «کرگدن» نگاهی سورئال است که با دراماتورژ متفاوت به هیچ عنوان داستان نمایشنامه «کرگدن» را روی صحنه نبرده است. وی ضمن تاکید بر این که نمایش «کرگدن» نخستین استفاده از نمایشنامه است‌، گفت: نمایشنامه «کرگدن» در اجرای ما قطعه ، قطعه شده و ماجرا با تکیه بر ادبیات پست مدرن به نوعی تبدیل به پازل شده است. در جریان نمایش «کرگدن» فریم‌ها و کاریکاتورهای متحرکی با ابعاد اغراق شده مورد استفاده قرار گرفته است که همان روایت سورئالی از نمایشنامه «کرگدن» است.

کارگردان نمایش «کرگدن» گفت: من به عنوان کارگردان اعتقادی به متن ندارم و معتقدم این بازی است بازیگران است که در ذهن مخاطبان تصویر ایجا می‌کند. در این نمایش رفتارها، حرکات بازیگران، رنگ‌ها، اشکال و هر اتفاقی که به صورت کلی از لحاظ بصری مشاهده می‌شود، داستان را روایت کند. این شیوه‌ اجرایی، مفهومی ‌را به ما ارائه می‌دهد که در نهایت قرار است از ترکیب همه‌ این‌ها با یکدیگر داستانی روایت شود که در یک جریان هنر اجرایی اتفاق می‌افتد.

وی تصریح کرد: مخاطب نمایش«کرگدن» باید اشاره نمایش را کشف کند. نگاه مخاطب به من به عنوان یک هنرمند تئاتر این است که جریان کارهایی که تاکنون کارگردانی و اجرا کرده ام را دنبال کرده باشد .

نصیرملکی جو با بیان این که اگرچه دغدغه مشترک میان کارگردان و مخاطب وجود دارد اما در نمایش «کرگدن» این هنر اجرا است که تصویر را در ذهن مخاطب ایجاد می‌کند و این موضوع موجب شکل‌گیری تصاویر متفاوتی در میان مخاطبین می‌شود. ممکن است تصویری که در ذهن مخاطب ایجاد می‌شود با آنچه که در ذهن من کارگردان وجود دارد متفاوت باشد. وی در تشریح نوع نگاه خود‌، گفت: تماشاچی من باید مقداری ذهنیت خودش را تغییر بدهد و کلیشه‌ها را بشکند. ما در نمایش «کرگدن» به نوعی کلیشه‌ها را شکسته‌ایم. در کار من هیچ چیزی مشخص نیست و تنها از عنوان کرگدن برای ورود مخاطب به مجرای ذهنی کارگردان استفاده شده باشد.
لینک مصاحبه هم اینجاست بزرگواران
http://mardomsalari.com/template1/Article.aspx?AID=36923
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

در ورشو، دخترکی چنین می‌گفت:
اگر می‌خواهی نوازشم کنی، مانعت نمی‌شوم
اگر می‌خواهی ببوسی‌ام، می‌توانی
می‌گذارم سینه‌هایم را عریان کنی.
ولی باید بدانی که پدرم را آلمانی‌ها تیرباران کردند
و یک برادرم را در کوره سوزاندند.
اگر می‌خواهی نوازشم کنی، هیچ مانعت نمی‌شوم
ولی باید بدانی که تمام این مردگان
در من زوزه می‌کشند
و من سراپا، سراپا خاکسترم.
ببوس مرا،
ولی ای‌کاش این بوسه تلخ‌کامت نکند.

ژئو بوگزا | محسن عمادی

مجتبی مهدی زاده و محمد لهاک این را خواندند
وحید هوبخت، غزاله کنعانی و behrad rad این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

به آگاهی می رساند امکان خرید بلیت روزهای تازه این نمایش فراهم گردید.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مرد ویترویوسی یا دایره داوینچی که کارگردان کرگدن ازش استفاده کرده
می دونم که توضیح اضافاته اما توی صحنه آخر نمایش کرگدن این نماد رو می بینیم و فکر کردم شاید بد نباشه از بین همه نماد هایی که توی نمایش ما دیده می شه به این یک نگاه ویژه بندازم
همیشه اسم داوینچی که بیاد آدم باید با احتیاط قدم برداره
از اونطرف ویترویوس هم که یک معمار بود اعتقاد داشت انسان با بدن کامل انسانیه که بتونه در حالت دستها و پاهای باز هم در یک دایره قرار بگیره و هم در یک مربع
پس باید آدم دو برابر محتاط باشه
من نمی دونم که کسی با این مشخصات وجود داشته باشه یا اگه هست من دقت نکردم و اصلا نمی دونم خودم هم کامل هستم یا نیستم اما مشخصات مرد ویترویوسی اینه:
کف دست مرد ویترویوسی باید به عرض چهار انگشت باشه
کف پاش باید به عرض چهار کف دست باشه
قدش باید چهار تا آرنج باشه
و
...
دیگه خیلی مشخصات دیگه
اما چیزی که مهمه اینه که قطرهای مربع و شعاع های دایره ترسیم شده توسط داوینچی از ناف این مرد می گذره.ما در عرفان بدنی ژاپن یک چیزی داریم به نام "کی" که دقیقا همین جای بدن هست و خودم خیلی بهش علاقه دارم و اونها اعتقاد دارن انرژی کیهان رو می شه از این قسمت دریافت کرد.
یک چیز جالب دیگه درمورد این دایره و مرد مورد نظر محاط شدن مربع توسط دایره است و می دونیم قبل از ظهور مسیحیت، مربع و چهارگانگی خدایان هم در شرق و مانیسم و هم در غرب نماد تکامل بود که خب توسط مسیحیت به سه گانه تقلیل پیدا کرد تا شباهت دین مسیحی با عقاید ماقبل اون به کمترین برسه.برای داوینچی و ویتوریوس که مسیحی بودند یک کمی ریسک بود آوردن این مربع در زمانی که کافی بود شما از قواعد مسیحیت خارج بشید تا مرتد محسوب و اعدام بشید حتی اگر بحث تغییر عدد 3 و مثلث به عدد 4 و مربع باشه به همین سادگی.
من این قسمت از نمایش رو خیلی دوست دارم.آهنگ این قسمت از نمایش و بازی سینا و مهدی بجستانی و نفیسه عالیه توی این قسمت.
امیدوارم ... دیدن ادامه » به عنوان مخاطب نظرم رو در نظر بگیرید نه به عنوان یک تبلیغ
هر چند بدون شک تحت تاثیر حضورم در نمایش به پای تبلیغ نوشته می شه.
موضوع کلام تون رو نظام مند کنید تا از ول معلوم باشه آخر چی می خواید بگید.
۰۱ اسفند ۱۳۹۴
ولید عزیزم
متوجه نشدم منظورتون چیه گرانقدر
کاش راهنمایی کنید که چطوری بنویسم
ممنون می شم :)
۰۱ اسفند ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
Mahdieh Zand, [17.02.16 23:52]
.
.
.
● داستان کوتاه

اما شاهکار بزرگ من، سرقت از موزه بریتانیا بود. من قصد سرقت از بخش جواهرات نایاب رو داشتم که خوب می دونستم حفاظت شده ترین بخش موزه است. کل اون قسمت سیم کشی شده بود و کوچک ترین حرکت هر جنبنده ای، می تونست زنگ خطر رو به صدا در بیاره، اما من یه فکر بکر داشتم! از پنجره کوچیک سقف اون قسمت، با یه رشته طناب اومدم پایین، تو ارتفاعی که در عین حالی که با زمین تماسی نداشتم، به تک تک جواهرات هم دسترسی داشتم. یه جورای خوبی بین زمین و آسمون آویزون بودم. خلاصه، می تونستم ظرف کمتر از یه دقیقه، تمام الماس های مشهور کیتریج رو که تو یه جعبه مخمل قرمز بود، بدزدم. اما درست موقعی که می خواستم برگردم، شانس سگ مصب، باز دمشو تکون داد و یه گنجیشک عوضی بیکار، از همون پنجره وارد موزه شد و قشنگ برای خودش روی کف موزه نشست!
سرتونو درد نیارم آقا، ... دیدن ادامه » نشستن گنجیشک همانا و به صدا در اومدن زنگ خطر همان و ریختن مامورای پلیس و گیر افتادن چاکرتون هم همان!
ما رو دادگاهی کردن. برای من ده سال بریدن و برای گنجیشکه، پنج سال. البته اون پرنده آدم فروش، بعد از شیش ماه به قید ضمانت آزاد شد، اما سال بعد، تو فورت ویل، برای چغلی کردن روی سر خاخام موریس کلوگفاین نامی، مجدداً بازداشت شد و به بیست سال حبس محکوم شد!

● کتاب: مجموعه داستان "مرگ در می زند"
● نویسنده: وودی آلن
● مترجم: حسین یعقوبی
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

کیستی که من
اینگونه
به‌اعتماد
نامِ خود را
با تو می‌گویم
کلیدِ خانه‌ام را
در دستت می‌گذارم
نانِ شادی‌هایم را
با تو قسمت می‌کنم
به کنارت می‌نشینم و
بر زانوی تو
اینچنین آرام
به خواب می‌روم؟



کیستی ... دیدن ادامه » که من
اینگونه به جد
در دیارِ رؤیاهای خویش
با تو درنگ می‌کنم؟


از چهار سرود برای آیدا | آیدا در آینه
۲۹ اردیبهشتِ ۱۳۴۲
محمد لهاک این را خواند
شکیبا این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد شاملو
زیر سلطه‌ی ابلیسی سانسور، ندای حق و حق‌طلبی انعکاسی ریشخندآمیز پیدا می‌کند. انسانی‌ترین تلاش‌های رهایی و آزادی توده همچون دزدان و قاچاقچیان به خون کشیده می‌شود تا سرانجام «مردم لیزی ترس را در شلوار خود احساس کنند». فریادهای روشنگرانه به جایی نمی‌رسد. روشنفکر که سازنده‌ی حیات معنوی جامعه است، بی‌مخاطب می‌ماند و در خود می‌گندد و نابود می‌شود. و جامعه گرفتار چنان فقر فرهنگی عمیقی می‌شود که گفت‌وگو در باب معاشقه‌ی هنرپیشگان چاق و لاغر سینما و سقط جنین این یا آن خواننده‌ی کاباره، مهم‌ترین نشخوار فکری افراد را تشکیل می دهد.


سخن سردبیر | ایرانشهر، پیش‌شماره، شهریور ۱۳۵۷
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

«آیدا و آشنایی با شاملو»

آیدا آن‌شب سر حال بود. شام هم قورمه‌سبزی پخته بود که خوشمزه بود و پر ادویه.
پرسیدم: چه‌جوری به شاملو علاقه‌مند شدید؟
لبخندی زد: با یه نگاه.
- چه‌طوری؟

آیدا: همسایه بودیم. اومده بودم سر بالکن. بهار بود. من علاقه داشتم همیشه سرزدنِ جوانه‌ها رو ببینم. جناب رو تو حیاط دیدم، حالا هر کاری می‌کردم رومو برگردونم، نمی‌شد. خجالت می‌کشیدم در عین حال نمی‌خواستم محلش بذارم. ولی نمی‌شد. خلاصه شروع ماجرا از اینجا بود. بعداً آقا هر روز می‌اومد تو حیاط می‌نشست مشغول نوشتن یا مثلاً وررفتن با باغچه. من هم به بهانه‌ی آرایش موی خواهرم می‌اومدم روی بالکن و از زیر چشم می‌رفتم تو خط حضرت آقا.

شاملو: تو اصلاً از اولم پیرپسند بودی.

آیدا: آره جیگر، هنوزم هستم.
و با دست روی زانوی شاملو زد.

گفتم: ... دیدن ادامه » لابد ایشان هم دلبری می‌کرد؟

آیدا: چه جور هم. خدا رحم کرد زن نشد.
خندیدیم.

پرسیدم: این وضع چه مدت طول کشید؟

آیدا: سه ماه. بچه‌هاش وُ خواهرش باهاش زندگی می‌کردن. من اول فکر می‌کردم خب اون هم زنشه دیگه لابد. یه روز خواهرش هلک‌وُهلک اومد که این گربه‌ها مال شمان؟ گفتم نه‌خیر. رفت. احمد فهمیده بود که من فکر می‌کنم طرف زنشه. تازه فیلم "ال‌سید" رو گذاشته بودن رو اکران. من رو بالکن بودم که دیدم خانومه با صدای بلند گفت داداش. جواب نیامد. نگو نقشه‌اس. می‌گفت: داداش جون؟ -بعله. فیلم "ال‌سید" رو دیدی؟ -آره، خیلی قشنگه.

آخ که چقدر خیالم راحت شد. پس این خواهرش بود. مامانم متوجه ماجرا شده بود اما به روی خودش نمی‌آورد. یه روز دیدم آقا وایساده ته حیاط یه کاغذ گنده‌ی پنجاه‌سانتی گرفته دستش روش هم شماره تلفن! همان تلفن‌زدن بود و آشنایی. البته همون روز اول کل ماجرای زندگیش رو به من گفت، اما نگفت شاعره. کتاب باغ آینه رو داد که با اسم الف. بامداد بود. بعد پرسید چطوره؟ گفتم عالیه. بعدها فهمیدم کار خودشه، حروم‌لقمه از همون اول بلا بود.

شاملو: گفتم که پیرپسندی.

آیدا: اون‌وقت‌ها می‌رفتم کتاب هفته می‌خریدم. تنها مجله‌ای بود که می‌خوندم. بعد که فهمیدم سردبیرش احمده خیلی خوشحال شدم.

شاملو: بعد افتادی تو بدبختی‌های من؛ همه‌ش گشنگی و فقر.
آیدا: باشه چه اشکالی داشت؟ خیلی‌ام خوب بود...

[از خاطرات شخصی دکتر ن.س]

آرزو علائی و محمد لهاک این را خواندند
نگار کرد، MadWolf و عاطفه این را دوست دارند
یک عاشقانه آرام...
۳۰ بهمن ۱۳۹۴
آرزو
دیدی چقدر قشنگ بود
:)
۳۰ بهمن ۱۳۹۴
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
احمد شاملو, [05.01.16 23:33]
رؤیاهاتو از دست نده
واسه این‌که اگه رؤیاها بمیرن
زندگی عین بیابون برهوتی میشه
که برفا توش یخ زده باشن.

رؤیاهاتو از دس نده
واسه این‌که اگه رؤیاها بمیرن
زندگی عین مرغ بریده‌بالی می‌مونه
که دیگه مگه پروازو خواب ببینه.

•••
لنگستن هیوز | احمد شاملو
از دفتر «همچون کوچه‌ای بی‌انتها»

@ShamlouHouse
محمد لهاک این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید