استیصال یک سلول؛ قطرههایی که زمان را شکنجه میکنند
یادداشتی بر نمایش «جزیره» / کارگردان: اکبر زنجانپور / با بازی اکبر زنجانپور و سعید داخ
(پیش از خواندن توجه کنید: این یادداشت بخشهایی از داستان و فرم اجرایی نمایش را فاش میکند. اگر هنوز «جزیره» را ندیدهاید، شاید بهتر باشد خواندنش را به بعد از تماشا موکول کنید.)
مواجهه با آثار عمیق، شبیه تجربهای است که آرام در ذهن رسوب میکند؛ با تو از در سالن بیرون میآیند، در خیابان همقدمت میشوند و تازه وقتی در خلوتت نشستی، اثر خود را نشان میدهند. «جزیره» دقیقا از همین جنس است. نمایش با تصویری گیرا و خردکننده آغاز میشود؛ قطرههای آبی که روی پردهی پشت
... دیدن ادامه ››
سر بازیگران میچکند. این قطرهها تنها یک افکت بصری نیستند، بلکه تداعیگر شکنجهای روانشناختی برای زندانیانی هستند که زمان برایشان متوقف شده است. در همان دقایق نخست، اشتراکِ تماتیکِ این اثر با نمایش قبلی اکبر زنجانپور، یعنی نمایش «اکتینگ» —که تقاطعِ مفاهیمِ «زندان» و «بازیگری» است— ممکن است ذهن را برای لحظاتی در انتظارِ ریتمی پرشتاب نگه دارد؛ اما هرچه میگذرد، پازلهای این دردِ عمیق جورِ دیگری چفت میشود. «جزیره» برخلاف آن اتمسفر، اندوهی تدریجی در روانِ مخاطب به پا میکند که عیار اصیلِ رنج را به رخ میکشد.
طراحی صحنه در این اجرا، کالبدشکافی یک برزخ محصور است. دو تخت فلزی با تقارنی حسابشده در میانه قاب نشستهاند و پیشاروی آنها سکویی محقر، گاه پناهگاه این بدنهای خسته میشود. در سمت چپ صحنه تکهسنگی عبوس جا خوش کرده و در سمت راست، چوبی با پارچهای رنگباخته ایستاده که شبیه به یک بادبان خسته، در تمنای بادی است که هرگز در این دخمه نمیوزد.
در چنین اتمسفری، کارگردان با قواعد کلاسیک صحنه میجنگد. در اجرای «جزیره»، پشت کردنِ مدامِ بازیگران به تماشاگر و ماسکه کردنِ خود در تاریکی، انتخابی آگاهانه برای ترجمانِ خفگی است. این ساختارشکنی، انزوای سوژهها را مجسم میکند. گویی در این سلول، جهان بیرون و چشمهای ناظر ما دیگر اصالتی برایشان ندارد و تنها خودشان ماندهاند و تنهاییشان.
در این چهاردیواری، دو مرد با سرهای تراشیده و پوستهایی گرگرفته از آفتاب، روزمرگیِ سه سال حبس را دوره میکنند. زنجانپور در نقش «جان»، با گامهای سنگین و بیان منحصربهفردش، نقش پیرمردی را ایفا میکند که تمام امیدش برای چنگ زدن به معنای حیات، در اجرای نمایشنامه «آنتیگونه» خلاصه شده است. انتخاب «آنتیگونه» در قلب این تاریکی، صرفاً یک تمهید دراماتیک نیست؛ بلکه مانیفستِ مقاومت است. در بستر تاریخیِ اثر —که به دورانِ آپارتاید در آفریقای جنوبی ارجاع میدهد— آنتیگونه تبلورِ عصیان در برابر «قانونِ ظالمانه» و بیعدالتی است. جان با اصرار بر اجرای این متن، در واقع دادگاهی نمادین علیه ساختاری به پا میکند که آنها را به زنجیر کشیده است. تقابل او با همبندش «وینستون» (با بازی سعید داخ)، که از ترس تمسخر دیگران از پذیرش نقش آنتیگونه طفره میرود، یکی از مجادلههای مهم نمایش را میسازد. جان به او میفهماند که مضحک بودن این کلاهگیس حقیر —که از تکهپارچههای زندان بافته شده— نه به رشتههای پارهی آن، که به وزن انسانی بستگی دارد که آن را بر سر میکشد. سرانجام با رسیدن خبر آزادی قریبالوقوع جان، مقاومت وینستون شکسته میشود. پذیرشِ نهایی این نقش توسط وینستون، تغییرِ موضعِ یک زندانیِ مرعوب به نمادِ ایستادگی در برابر نابرابری است. اجرایی که او از آنتیگونه با همان پارچههای پاره روی صحنه خلق میکند، جدی و ویرانگر است و وقار انسان را در اسارت به اثبات میرساند.
در پسزمینه این فرسایش، تصویر به جایگاهی فراتر از یک دکور تخت دست مییابد. بهرهگیری از پروجکشن و تکنیک مپینگ —تکنیکی که ریشههای استفاده از آن در تئاتر به تجربههای بصریِ پیشگامانه در دهه ۱۹۲۰ بازمیگردد— حرکات زنده این دو محبوس را به شکل سایههایی نگاتیوگونه بر پهنه مواج دریا منعکس میکند. دور از صدور احکام قطعی درباره نیت پنهان کارگردان، میتوان این سایههای سرگردان را استعارهای از مفهوم سایه در روانشناسی یونگ پنداشت؛ نیمه تاریک و تحلیلرفتهی روان آدمی که جسمش در قفس محبوس مانده، اما روحش بر بستر بیتفاوت دریا پرسه میزند. این پیوندِ دقیقِ تصویر و تئاتر، حضور بیواسطه بدن بازیگر را با انعکاس دیجیتال رنج او میآمیزد.
در کنار این معماریِ دقیق، نمیتوان از هارمونی و انسجامِ اثر چشمپوشی کرد. حضور کهبد تاراج به عنوان دستیار اول کارگردان، با سالها تجربه و ممارست در تئاتر، به این اثر انسجامی بخشیده که نشان از تسلط و کاربلدیِ او دارد.
پایان «جزیره»، نقطه توقف نمایش نیست. احساساتِ عریان و صادقانهای که در دقایق پایانی بر صحنه شکل میگیرد، تا مدتها در ذهن مخاطب میماند. این اثر باجی به سلیقه سطحی بازار نمیدهد؛ بلکه دعوت صبورانه صحنه است برای درک فرم رنج، تابآوری و رفاقت در اوج استیصال. روایتی که وقتی سالن را ترک میکنی، تازه در روانت آغاز میشود و خوراک فکری روزهای بعدت خواهد بود.