تیوال نمایش موی سیاه خرس زخمی
S2 : 10:23:48
امکان خرید پایان یافته
  ۰۶ بهمن تا ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
  ۱۹:۳۰ و ۱۷:۰۰
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۴۰,۰۰۰ و ۳۰,۰۰۰ تومان

: جابر رمضانی، پیام سعیدی
: جابر رمضانی
: حامد رسولی، مریم نورمحمدی، محمد علی‌محمدی، فربد فرهنگ، اصغر پیران، مینا زمان، سجاد حمیدیان، رشاد معینی

: پوریا کاکاوند
: حمیدرضا رفاهی
: جابر رمضانی، فرشید جعفری
: سیاوش امینی
: صبا کسمایی
: مریم نورمحمدی
: رشاد معینی
: امیر راد
: نیما دهقانی
: سید محمد مساوات
: احسان نقابت
: هادی شیخ السلامی
: میلاد محمدی عمادی، کمال کلانتر
: گروه وی‌یو
: مریم دیهول
: امیر قالیچی (تیاتر بازها)، گروه جارچی
: محمد رضا مقیمی
: گروه تئاتر سوراخ تو دیوار
: محترم سیفی

تماشای این نمایش به مبتلایان بیماری‌های تنفسی از جمله آسم و بیماری صرع توصیه نمی‌شود.

لطفاْ کدهای تخفیف لاتین را با حروف کوچک وارد فرمایید.

 


برگه اجرای پیشین این نمایش در تالار مولوی

 

 

گذشته یه اسکلت پوسیده است که یه روز از گور میاد بیرون و یقه تو می‌گیره.

باکس‌های وسط با بهای ۴۰.۰۰۰ تومان
باکس‌های کناری با بهای ۳۰.۰۰۰ تومان

گزارش تصویری تیوال از نمایش موی سیاه خرس زخمی / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

عکس‌های پایه

نمایش موی سیاه خرس زخمی | عکس نمایش موی سیاه خرس زخمی | عکس نمایش موی سیاه خرس زخمی | عکس نمایش موی سیاه خرس زخمی | عکس

مکان

خیابان حافظ، خیابان استاد شهریار، روبروی تالار وحدت، سالن حافظ
تلفن:  ۶۶۷۵۶۰۴۳


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
چاپ شده در روزنامه شرق به تاریخ بیستم اسفند ماه نود و هفت

به سوی یک آخرالزمان در حال زوال
نوشته محمدحسن خدایی
این‌روزها تفکر و تامل در بابِ «به پایان رسیدن»، امری است فراگیر. گویی در غیاب کنش‌ورزی‌های امیدبخش و وعده رستگاری، تنها می‌توان به انتظار یک آخرالزمان دهشتناک نشست. یک «آپوکالیپتیسیسم» که همچون راه‌حلِ نهایی، بشریتِ خسته از رقابت را نجات دهد. نمایش «موی سیاه خرس زخمی» در حال‌وهوای همین «به پایان رسیدن» است. روایتی از زوال و انحطاطِ خاندانی پر قدرت و ثروت. جابر رمضانی و پیام سعیدی، با نگاهی به نمایشنامه هملت، شخصیتی را خلق کرده‌اند که نام عجیبی دارد: «بود». نامی که یکسره اتصال به گذشته دارد و گویا اشاره به زمان حالی است که در آن، توان کنش‌ورزی از دست رفته و بازیِ تاج و تخت به امری کثیف مبدل شده. «بود» گرفتار همسر خیانتکار خویش ... دیدن ادامه » «جیران» و برادر جاه‌طلب‌اش «دادا» است. شخصیتی چون «بود» روزگاری صاحبِ امپراتوری ابرهای سفید و باران‌زا بوده و این‌روزها به خرسی زخمی تبدیل شده که گرفتار دمانس و زوال عقلی‌ست. «گذشته» از یاد می‌رود و امکان فهم زمان حال، ناممکن می‌شود. بنابراین جایگاه قدرت و دسترسی به مکنت، امری محال شده است. تلاش «بود» ذیل پرسش از «هویت» معنادار می‌شود. برای او کیستی و چیستی، مهم‌ترین پرسش‌ها و یافتنِ پاسخ آن دشوارترین کارها. «موی سیاه خرس زخمی» نمایشی در باب هویت، زوال و یک زمان آپوکالپتیک است. تلاش برای رویت‌پذیر کردن مناسبات قدرت و فرآیندهای تطمیع و سرکوب. اما آیا استراتژی اجرائی، به درستی کار می‌کند؟ آیا با اجرائی نابهنگام و رادیکال طرف هستیم یا دستاوردها در مقابل ناکامی‌ها، چندان قابل اعتنا نیست و می‌بایست راهی دیگر پیموده شود؟
به‌نظر می‌آید جهانی که بازنمایی شده، فاقد جامعیت است. مناسبات اقتصادی، فرهنگی و سیاسی، فرهنگی چندان آشکار نمی‌شود و فی‌المثل در قیاس با هملت که به میانجی یک فرد امکان روایتمندی یک دوران ممکن شده، در اینجا بیشتر با سرگذشت یک فرد روبرو هستیم. آن‌چنان از مردمان و مناسبات واقعی آنان با نظم مستقر خبری نیست. بنابراین از مصائب «بود» فراتر نمی‌رویم و مدام بر زوال و فروپاشی او تاکید می‌شود. از منظر اقتصاد سیاسی، مالکیت ابرهای سفید و باران‌زا، می‌تواند میانجی اتصال با شیوه تولید مادی جامعه باشد. آشکار شدن مناسبات مادی حول این مالکیت، تعیّن‌بخشی به مناسبات سیاسی و مکانیسم قدرت است. اما جابر رمضانی و پیام سعیدی، از این پتانسیل آشکارکنندگی چندان استفاده نکرده و به نمایشنامه‌ای رضایت داده‌اند که غایت‌اش روایتِ زوال یک فرد در یک خانواده است. «بود» واجد جایگاهی در مناسبات قدرت است که اگر آشکارتر می‌شد می‌توانست به میانجی آن، نوری بر دهلیزهای تاریک قدرت بیفکند و معاصر اینجا و اکنون‌ ما شود. به هر حال شیوه اجرائی، نوع بازنمایی و صد البته چگونگی روایت، بر این نکته تاکید می‌گذارد که گروه اجرائی، چندان مایل به ساختن یک کلیتِ انضمامی نیست که در آن ساحت‌هایی چون اقتصاد، فرهنگ و سیاست عینیت یابد. ساختن یک جهان خودآیین و واجد کلیت انضمامی، مستلزم بکار بستن انبوهی عناصر مختلف و متضاد است که توان نظری، تمرکز، تخیل و تحقیق زیادی می‌طلبد. نکته‌ای که با مناسبات مادی این دوره و زمانه، امری‌ست بسیار دشوار.
صحنه چنان طراحی شده که به شکل استعاری مرزی میان «خوردن» و «در گور خفتن»، نباشد. در میانه صحنه و آن اتاقک محصور، یک سازه‌ فلزی قرار دارد که به تناوب، گاه میز غذاخوری و گاه محل نگهداری جسد است. یادآور ممزوج شدن میل به زندگی و هراس از مرگ. دیگر از آن سویه‌های استعلایی خبری نیست و اگرچه در روزگاری پیش از این، شخصیتی چون «بود» مالک ابرها و در نتیجه متصل به آسمان و امر والا بود، این روزها اما با فروپاشی ذهنی او، فقط با کنش‌هایی همچون غذا خوردن، «مواد زدن»، در گور خفتن، خیانت‌ورزیدن و تصاحب قدرت مواجه هستیم. دو گورکن در حال حفر گور هستند تا آرامگاهِ اجسادی شود که بر اثر دسیسه، جان خود را از دست خواهند داد. فرجام مبتذل زندگی «بود».
نمایش «موی سیاه خرس وحشی» با رویکردی تجربی و نیم‌نگاهی به اجراهایی که مبتنی بر فضاسازی‌ست، تلاش دارد روایتی انتقادی از مناسبت هولناک این‌روزهای سیاست باشد. اما همچنان در مواجهه با مکانیسم قدرت و فرآیندهای سرکوب، محافظه‌کارانه عمل می‌کند. دیگر می‌توان با اطمینان بر این واقعیت تلخ اشاره کرد که سرمایه‌داری نئولیبرال، اسم رمز غارت، تطمیع و سرکوب این روزهاست. جابر رمضانی و پیام سعیدی موضع روشنی در قبال سرمایه‌داری اتخاذ نمی‌کنند. به‌نظر می‌آید آشکار شدن مواضع گروه اجرائی در رابطه با کاپیتالیسم، روایت آپوکالیپتیسیتی آنان را هم واجد مازادهایی رهایی‌بخش کند. بدون داشتن موضعی روشن و رادیکال در رابطه با منطق فراگیر سرمایه‌داری، این «خرس زخمی» تنها می‌تواند به مخدر پناه برد و به تماشای زوال عقلی خویش نشیند.
نیلوفر ثانی این را خواند
آقای سوبژه (محمد لهاک) این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
روایتی از دنیای امروز و روابط آدم ها به شیوه ای کاملا متفاوت.
طراحی صحنه مدرن
بازی جذاب (بود)-حامد رسولی
جیرانی که برام ناشناخته موند، یه جوری که دلم میخواد بیشتر راجع بهش بدونم،
که کاش جیران ادامه پیدا کنه تو یه داستان و نمایش دیگه، چون دوست داشتم و دارم که بیشتر بشنومش. هرچند که سفید نیست ولی مرموزه و منو کنجکاوتر میکنه واسه شناختنش.


فرشته و پوریا این را خواندند
عطیه ب و میلاد طیبی این را دوست دارند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مهدی رضایی:
به عقیده من نقد آثار تجربی خصوصا اگر توسط گروه و کارگردانی شناخته شده در مدیوم تئاتر تجربی، اجرا شده باشد، کاری است عبث. وقتی اثری (کارهای تجربی نه صرفا این نمایش)می آید که اصلا منطقی نباشد. می آید که تماشاگر را برنجاند،ساختار ذهنش را دستکاری کند،جور دیگری ببیند و نشان دهد، میاید که..... چگونه می توان یقه اش را گرفت که چرا انسجام ندارد کارت؟ یا مثلا چرایی و چگونگی را طلبید از بطن درامش.
من برای نمایش دوست داشتنی جابر رمضانی ، نقد که نه یادداشتی این چنین نوشتم
جمله ای معروف در ادبیات نمایشی وجود دارد که حتی برای ناآشناترین آدمها با تئاتر و دارم شناخته شده است: "بودن یا نبودن مسئله این است"
روند ماجرا در خط پیرنگ این نمایش. روندی صعودی و ریتمیک است از بودن تا نبودنِ بود(بود نام کاراکتر محوری است که جایگزین هملت شده است.) جابر رمضانی ... دیدن ادامه » یکی از اصلی ترین تم های این تراژدی ماندگار را نشانه رفته. بودن. چه بودن؟ که بودن؟ ماهیت. هویت.
 هملت شکاک و پر از تردید شکسپیر به لطف ساقی و جنس های مرغوبش یک مالخولیاییِ منگ رو به زوال است که با فراموشی خود در ستیز است. روابط تغییر شکل داده. مثل دنیای شکسپیر در هملت، همه تنها هستند. هر کاراکتربا دنیا و فرمِ دفرمه خودش. تنها آدمهای عادی دنیای جابر رمضانی، از حیث رفتار(لحن و رفتار بدنی) گورکن ها(رشاد معینی و سجادحمیدیان) و تا حدی ساقی(اصغرپیران) است. موتورسیکلت،گور،میزشام و هروئین. اینها چهار وجه عینی هستند در جهانی که همه چیزش ذهنی است.  جهانی که به شدت شبیه اطراف ماست. هم در واقعیت، هم در جهان وهم و رویا. آشناست و آشنا نیست!
این داده ها مرا می ترساند. این داده ها با پرداخت درست در اجرا همین نتیجه ای را میدهد که می بینید. میز شامی تبدیل به گور می شود، قهرمانی به تدریج منگ تر، معتادتر و مرده تر می شود. جامعه ای متلاشی می گردد، عشقی می میرد. ریتم دیگر چه می توان باشد. این همه ضرباهنگ عاطفی را با بدترین پرداخت هم اجرا کنی تکان دهنده است. چه برسد به اینکه با طراحی گیرا و ترکیبی صحنه،ریتم سازی پویا در کارگردانی، بازی های به شدت پرکنتراست که  درست و به جا تضاد  را به اوج می برد. همین شکست روابط شکلی و محتوایی در بازی بازیگران، به شدت در خدمت مضمون و اندیشه اصلی اثر در بازتاب جامعه  ای پر از کثرت است. تنوع لحن،تفاوت های حرکتی و رفتاری همه از هم دورند به بافت و فضای کلی اثر نزدیک.
حامد رسولی معرکه است. ریتم را باید از او آموخت در بازتاب نمودار فروپاشی یک کاراکتر. حضور و کاریزمای اصغر پیران و موتورسیکلتش به شکلی درستی با گروتسک گورکنان هماهنگ شده. صحنه اخرین حضور معشوقه ی بود که با بازی فیزیکال مینا زمان به تصویر کشیده می شود، جذاب و پایان بندی نمایش میخ کوب و ویران کننده است. می دانم پراکنده نوشته ام اما برخورد من با این نوع نمایش ها نمی تواند با استراکچر مشخصی شکل بگیرد. خلاصه من خیلی دوست داشتم موی سیاه خرس زخمی را.
 به قول میرهولد "  وفتی نمایشی خلق می کنه  درصدی از مخاطبها عاشقش می شن و درصدی ازش متنفر، پس بدون  کار تجربی موفقی بوده" تبریک به جابر رمضانی و گروه "سوراخ تو دیوار" برای اینکه جرات تجربه کردن دارند!
عالی نوشتید.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
سپاس.
۱۶ اسفند ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش تلفیقی از چند اقتباس است که با مفهوم فراکوشی مرکزیت پیدا می کند. اقتباسی آزاد از نمایشنامه هملت و حتی تلفیقی از نگاره، رنگ و لعاب و اثرات مخدر و آشفتگی از فیلم مرثیه ای برای یک رویا است.
آقای رمضانیدر جایگاه نویسنده و کارگردان این اثر، با هوشمندی خاصی بازیگران را در یک قالب درست قرار می دهد و هرکس به نوبه خویش نمایش را متاثر از بازی و روایت احساسی خود بر می انگیزاند. واقعیت تلخ زوال و فراموشی ، پذیرش فناپذیری انسان در عصر مدرن می باشد. اینک ما به تماشای یک "بود" نشسته ایم که ذره ذره شاهد "نیستی" او می شویم. بازی های جذاب ، دکور، موسیقی و اساس محتوای داستان، آدرنالین تماشگر را برای دیدن این اثر هنری بالا می برد.
مهدی رضایی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرای و بازی‌های قابل قبولی داشت ولی کاش در پرداخت مفهومی نیز به همین نسبت جابر رمضانی پیشرفت کرده بود. جابر به خوبی از امکانات اجرایی مدنظر خود و به ویژه تئاتر جعبه‌ای بهره می‌برد و بازی‌های قابل قبولی از بازیگران می‌گیرد ولی همیشه در پس اجراهای وی می‌توان پرسید که چه؟
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جناب توماس اوسترمایر سلام می رساند...
به هر حال یک موی سیاه از خرسِ زخمی کندن غنیمت است.
زهره مقدم این را خواند
میثم این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
متاسفانه به هیچ عنوان به جذابیت و قوت کارهای قبلی جابر رمضانی (مخصوصا صدای آهسته برف) نبود.
اکثر شخصیت پردازی ها ضعیف به همراه اکت هایی غیر موجه و یا بی اندازه بودن.
افکت های خوب نور و صدا با عدم استفاده به اندازه، خسته کننده میشد.
بن مایه داستان به رغم تکراری بودن جای داستان پردازی خیلی بیشتری داشت.
و نکته آخر که شاید ربطی به عوامل نمایش نداشت ولی باید همینجا مطرح بشه : تهویه سالن اصلا خوب نبود. سرد سرد سرد بود.





نقدی بر نمایش موی خرس سیاه زخمی؛(منتشر شده در www.theater.ir)
علیه فراموشی یا تاریخ تحلیلی یک سایکودلیک

مفهوم مرکزی نمایش را باید فراموشی دانست. کلمه فراموشی بارها در از زبان شخصیت اصلی قصه بیان می شود و "بود" در مورد آن سخن می راند. اثر با یک نبش قبر(باز شدن تابوت) آغاز می شود و این عمل می تواند به نوعی یادآوری و زنده کردن تاریخ تعبییر شود. تاریخ در اینجا با "بود" معنا پیدا می کند و نام شخصیت اصلی قصه نیز "بود" است: بود همان ابتدا خود را معرفی می کند و این آغازی است بر واکاوی زندگی او در ادامه نمایش. به گفته کارگردان و بروشور نمایش این اثر متاثر از نمایشنامه جاودان شکسپیر، هملت است که احتمالا تمجید از آن نمایشنامه امری بدیهی باشد و مجال آن نیز در این نوشته دست ندهد اما بررسی نمایش نیز بدون توجه به متن شکسپیر امکان پذیر نیست. بخش ابتدایی ... دیدن ادامه » نمایش همانطور که از هر نمایشی در شکل معمول انتظار داریم به معرفی شخصیت ها می پردازد، و ما به مرور با همسر "بود"، معشوقه اش، ساقی اش، برادرش، دکتر خانوادگی و دو گورکن آشنا می شویم که هر کدام به نحوی در دنیا و سرگذشت او تاثیرگذار اند. نمایش در یک توصیف ساده روایتگر احوالات انسانی است که مخدر او را آشفته کرده و این آشفتگی با فراموشی ای همراه است که منجر به ساخت دنیایی خواب زده در نمایش می شود. در ابتدا به نظر می رسد در این دنیا وضعیت آشفته "بود" دیگران را نیز آشفته کرده است اما با پیش رفتن نمایش در می یابیم مناسبات دنیای اثر و روابط انسان ها آشفتگی دو چندانی دارد و بود در نهایت بخشی از این فضاست. او قهرمان این دنیای سیاه و تاریک است زیرا با تمام تباهی و پریشانی تنها کسی است که لااقل بر فراموشکاری اش آگاه است و می داند که نمی داند ،اوست. او مدام از گورکنان سوال می کند که در این مکان قبلا میزی قرار داشت و آنها به او می گویند که اینجا گورستان است. بازی کنایه آمیز با مفهوم گورستان به عنوان مکانی که در آن صاحبان گذشته دفن شده اند مدام به مخاطب گوشزد می کند آنچه که می بینیم مربوط به گذشته شخصیت است و تنها در پایان کار وقتی گورکنان می گویند اینجا قبلا گورستان بوده است این چرخه شکل دیگری می گیرد و ما به امروزی می رسیم که در آن بود در تصویری همچون قاب های کارواجو با پاهایی آویزان از تابوت شکلی مسیح وار به می گیرد.
همه توصیفات بالا اما آنجا به بن بست برمی خورد که اجرا به روندی حوصله سربر و شلخته تبدیل می شود. شلختگی که به سختی بشود آن را جزو زیبایی شناسی اثر دانست زیرا در انتقال مفاهیم نمایشنامه الکن است. در هنر معاصر همه آنچه که به عنوان هنر میشناسیم بارها زیر سوال رفته است و بسیاری از هنرمندان با ایجاد چالش در اصول ثابت شده ومعمول هنر(زیبایی شناس)، اثر و دیدگاه خود را ساخته اند. یکی از مفاهیم زیر سوال رفته "امر زیبا" است. هنر در این دیدگاه دیگر نیاز ندارد تا دلربا باشد و بی نقص جلوه کند بلکه برعکس می تواند علیه این تفکر به پا خیزد. در این نوع رویکرد بر انگیختن احساسات ناخوشایند اثر هنری را شکل می دهد. استفاده از فواصل نا مطبوع یا صداهایی غیر موسیقایی در دنیای موسیقی مثالی روشن بر این رویکرد اند؛ استفاده از نویز به عنوان صدای موسیقایی در آثار الکترونیک مدرن یا نعره های دیاماندا گالاس که با تبحر بی نظیر نشان می دهد جیغ زدن هم می تواند روشی برای خواندن باشد! در تئاتر نیز چنین اتفاقاتی کم نیستند؛ احتمالا می دانید که اجراهای دادائیست ها بیش از آنکه تحسین بر انگیز باشند منزجر کننده بودند یا اجرای آوازه خان یونسکو به عنوان یکی از آغازگران جریان ابزورد با عکس العمل مخاطبان روبرو بود و تقبیح شد. پس لزوماً اثر هنری در دنیای جدید قرار نیست خوشایند باشد اما قطعا نباید بیهوده و سرگردان باشد. هر چند همین تفکر(به چالش کشیدن زیبایی شناسی) نیز تا چند دهه قبل پیشرو به حساب می آمد؛زمانی که هنوز تفکر انقلابی خریداری داشت! در حالی که امروز دوباره امرزیبا برای خودش جایی باز کرده است و سرگرمی و لذت جزو ویژگی های اصلی اثر هنری شده، رویکردی که آبشخور آن را باید در همان پدیده کالاشدگی هنر پیدا کرد، تفکری جهانی که همه چیز را برای فروش می خواهد و ناچار هر چیزی برای عرضه خود باید جذاب و دلربا باشد. به اثر بر می گردیم؛ نمایش موی خرس سیاه زخمی سعی دارد تا با فضایی روان پریشانه و مستاصل کننده خودش را در ردای اثری پیشرو و تجربی نشان دهد. اما این پیشرو بودن به نظر در همان واژه "ردا" خلاصه می شود و در نهایت مخاطب با قصه ای روبروست که با جابه جا کردن شکل خطی روایت ظاهری عجیب به خود گرفته و این ویژگی را به فضا نیز منتقل کند. این عجیب نمایی زمانی دردسر ساز است که نمی تواند ارتباط درستی با مخاطب برقرار کند در نتیجه فضای روانپریشانه حاکم بر نمایش از آن اثری پریشان می سازد و شکل ارائه آن به نحوی است که علیه رکن اصلی تئاتر یعنی"ارتباط" حرکت می کند. همانطور که اشاره شد نمونه های زیادی در تاریخ هنر جدید وجود دارند که سعی کرده اند احساسات و حالی نا خوشایند را به وجود آورند و مخاطب را به حد انزجار برسانند اما آنچه در موی خرس سیاه زخمی رخ می دهد از این دست نیست بلکه ناکار آمدی عناصر مختلف اجرا اعم از متن و صحنه از آن نمایشی میسازد که فرم علیه متن حرکت می کند. این اتفاق منجر به از دست رفتن لحظات در اجراست، ضربه ای که نتیجه اش افتادن در دام یکنواختی است.
مسئله ساختار صحنه نقش به سزایی در این نمایش و حالتی که در آن به وجود آمده دارد؛ در جلو صحنه قابی تعبیه شده و روی آن توری کشیده شده که نتیجه اش فرو بردن صحنه درهاله ای است رویا گونه. این تمهید قبلا نیز توسط این کارگردان به کار برده شده؛ در نمایش سوراخ ساختار صحنه به شکلی بود که مخاطب در فاصله دور صحنه را می دید و توری که قاب صحنه را می گرفت صحنه را به لانگ شاتی سینمایی شبیه می کرد اما محوی حاصل از فاصله و تور در موی خرس سیاه زخمی اگر چه در ساحت بصری فیلتری مناسب را به وجود می آورد اما منجر به افت سطح انرژی و انتقال پالس های تولید شده در صحنه نیز می شود. در طول اجرا گه گاه بازیگران به جلو قاب توری می آیند و این فاصله برای لحظاتی کوتاه از بین می رود. این شکستن فضا گاه کاربرد فاصله گذاری دارد و گاه زمان را جابه جا می کند و درست در همین لحظات است که می توان دریافت در نبود این فاصله اجرا می تواند رنگی دیگر به خود بگیرد و از قضا چیزی را هم از آن کم نمی کند. مخاطب همواره از دور شاهد اتفاقات صحنه است گویی این ایده از همان مفهوم گذشته و تاریخ نشات گرفته است و همانطور که گذشته در همواره در ابهام است آنچه مخاطب شاهد آن است در این هاله فرو رفته و در فاصله ای دور رخ می دهد. ایده ای که به نظر می رسد به درستی از کانسپت های درون متنی به وجود آمده اما کارآمدی اش در اجرا معلوم میشود و به نظر در کار آمد بودن ناموفق است زیرا در عمل اجرا را نامفهوم تر از آن چه هست می کند و مخاطب در نهایت زحمت بتواند با کنار هم قرار دادن پازل ها قصه ای یک خطی از اجرایی 90 دقیقه ای در یابد. به نظر می رسد کارگردان حتی به پریشانی اجرا نیز آگاه است؛ در صحنه ای بود به جلوی قاب توری می آید و در فاصله ای نفس به نفس شروع به صحبت با تک تک مخاطبان می کند، نفس به نفس و چشم در چشم. در صحبت های او نوعی خود زنی علیه نمایش وجود دارد بدین مفهوم که می دانیم از آنچه دیده اید حوصلتان سر رفته اما در نهایت چیزی بیش از این نیز دستتان را نخواهد گرفت. لحظاتی که بی شباهت به سخنان هملت در نمایشنامه هملت ماشین نیست و از قضا ماهیت کلام در آن فرازها نیز خود ویرانگری هملت و حتی مولر است: من هملت بودم... و بعد در ادامه هملت دست به زیر سوال بردن خود، تئاترش و حتی مخاطبان می کند؛ مولر در این قسمت از هملت ماشین تماشاگران را به اجساد تشبیه می کند! اینجا نیز چنین موقعیتی را شاهدی: چنگ انداختن به صورت مخاطب و خود نمایشی که در حال اجراست. غافل از این که خود ویرانگری در مولر به درونمایه اصلی اثر تبدیل شده و اینجا به ایده ای حاصل از هیجان زده شدن کارگردان یا گروه اجرایی! مسئله ای دیگری که به نظر می رسد در اجرا وجود دارد حالت(مود) و فرم کلی کار است. این فرم از کجا شکل گرفته است؟ جابر رمضانی از لحاظ ساختار متنی و نمایشنامه این نوع پیچیده نویسی را در نمایش "نمی تونیم راجع بهش حرف بزنیم" تجربه کرده است. در آن اثر مخاطب شاهد کانون خانواده ای بود که پس از مرگ دختر در حال از هم پاشیدن بود و هیچ کس راجع به فاجعه ای که برای آنها رخ داده حرفی نمی زد اما در نهایت قصه این مرگ از زبان دختر که از ابتدا سر میز حضور دارد طی مونولوگی روایت می شود. در آن اثر نیز شکلی از پیچیده سازی در نوشتن متن یافت میشد که با وجود از دست دادن جذابیت در بسیاری از مواقع، درنهایت رابطه ای منطقی بین فرم و متن برقرار بود اما در این اثر پیچیده سازی متن کاری از پیش نمی برد و گروه اجرایی و مخاطبش را به بیراهه می برد؛ چیز جدیدی به مخاطب داده نمی شود مگر متصل کردن حلقه ارتباطی شخصیت ها به هم. از سوی دیگر ساده سازی و آشنا زدایی از هملت به جایی می رسد که فهم آنکه کارگردان چگونه به این فضا رسیده قابل فهم نیست. یکی از مسائل اساسی در اثر هر هنرمندی تجربه زیستی است. این مسئله در تئاتر دو چندان است و در بازیگری جزو ارکان کار یک بازیگر. بدین معنا که هنرمند باید آنچه را که درباره اش حرف می زند یا می سازد را به نوعی تجربه کرده باشد یا در بیانی دقیق تر درک کرده باشد. این درک می تواند به شکل های متفاوتی رخ بدهد و لزوما منظور این نیست که هنرمند همان موقعیت ها را تجربه کند بلکه درکی است عمیق که منجر به خلق می شود؛ همچون صخره یخی عظیمی که حجم اصلیش در زیر آب پنهان است. از این روست که پژوهش و مطالعه جزو لاینفک در هر هنری است؛ شما نمی توانید همه چیز را تجربه کنید اما می توانید با مطالعه و پژوهش درک عمیق تری نسبت به آن پیدا کنید. این امر در زیبایی شناسی بسیار مهم تر می شود زیرا عناصر سازنده فضا در هنر امروز بسیار قابل اندازه گیری تر از گذشته اند. در موی خرس سیاه زخمی ریشه یابی ساخت فضا قابل درک نیست چون هم نا آشناست و هم شباهت به نمونه های دیده شده دارد. مسئله ای که شاید آثار زیادی امروز متهم به آن شده باشند(به خصوص با گسترش فضای مجازی) اما صرف این احساس نمی توان این اتهام را قبول کرد بلکه زمانی می توان آن را محتمل دانست که فرم ارائه شده کارآمد نباشد و چرایی آن درک نشده باشد. مثل پوشیدن لباس است، شما نمی توانید هر لباسی که در یک فشن شو تلویزیونی می بینید بپوشید زیرا شخصیتی دارید که با توجه به علائق ، تفکر و ... انتخاب هایی محدود را پیش پایتان می گذارد، اگر هم لباسی انتخاب کنید که با آنها ناسازگار باشد احتمالا خیلی زود لو می روید؛ چون یا در آن راحت نخواهید بود یا نوع رفتار منطبق با آن لباس را نمی دانید زیرا لباس شما از سرچشمه ای دیگر یعنی سبک زندگی و فرهنگ شما تبعیت می کند، پس خیلی زود می فهمید لباس برای شما نا مناسب است. یا احتمالا خللی که در ارتباطتان با دیگران حاصل می شود منجر به آن می شود. جنس فضای موی خرس سیاه زخمی نیز دچار چنین نقصی است فرم اجرا و فضای ساخته شده ناکار آمد یا ساختگی به نظر می آید زیرا به نظر حاصل درکی درست نیست. به همین دلیل ممکن است کسی بگوید چرا فضای کار شبیه کارهایی است که در فرنگ اجرا می شود و به طور ویژه آثاری که اقتباسهایی مدرن از نمایشنامه های شکسپیر اند! موی خرس سیاه زخمی شبیه به آن اجراها نیست بلکه لباسی که پوشیده مناسبش نیست و احتمالا کارگردان نیز شیفتگی به شکلی از تئاتر پیدا کرده که او را از این امر غافل کرده است. زیرا از یاد نبرده ایم نمایشهایی همچون تیم شنا، اسکیس یا صدای آهسته برف از همین کارگردان با وجود اینکه فضایی نو و غیر ایرانی داشتند چقدر جذاب و درست دنیاشان را می ساختند و آن را گسترش می دادند.



بهترین نقدیه که خوندم از این کار
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
@حدیث سیدی ممنون لطف دارید.
۱۶ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
توهمی لذیذ
انگار ال اس دی مصرف کرده بودم
انگار بود نبود و نبود بود
من فراموش کرده بودم بود ونبود رو
اینجا نمیدونم گور منه یا قبره ( بود )
شاید هم میز غذای لاشخوران باشه
اجرایی که بعد از دو ساعت گذشتن از رورانس تازه برای من شروع شد
امتیاز من به کار ۸/۱۰
ارزش بها بلیط ۳۵۰۰۰تومن
محمد جان لهاک ارزش بلیط این کار رو ۳۵ هزار تومان می‌دونی،اونوقت میگی تابستان ارزش بلیطش ۵ هزارتومانه؟؟؟!!!!!
نکن با من اینکار رو جان برادر،انقدر این دایه ی پیرمرد رو اذیت نکن!!!!
۱۵ بهمن ۱۳۹۷
https://t.me/Ghess
دیروز با این کانال فرهاد فزونی آشنا شدم. ۴شبه که شروع کرده و قصه های قبل از خواب میگه :)))
من دوتای اولش رو گوش دادم و دوست داشتم. فکر کردم شاید اینجا هم کسی باشه که دوستش داشته باشه... به هرحال به امتحان کردنش میارزه :))) کم خرج تر از تئاتر بد دیدنه. ... دیدن ادامه » چه مالی چه زمانی :دی
هذیون واقعی:))))) دوست دارم بدونم تا کجا میتونه ادامه بده هذیون گفتنو :)))))

+نکته ی بامزه ش برای من اینه که اینا فایل صوتی از پیش ضبط شده یا ادیت شده نیستن.همونجا دکمه ی وویس رو میزنه و قصه ش رو میگه.
کلا بامزه ست تجربه های فزونی.
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
بامزه‌اس...مرسی بابت شیر کردن :)
۱۷ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
با عرض خسته نباشید به عوامل نمایش موی خرس سیاه زخمی و کارگردان خلاق این نمایش
من این نمایش رو پیشنهاد میدم به چند علت : 1)طراحی صحنه متفاوت و در خور فضای اثر که قابل تحسینه 2)کارگردانی درست جابر رمضانی 3)متن جذاب 4)و بازی بازیگر نقش یک مرد(آقای بود) که صحنه رو صرفا برای خودشون کرده بودند! و به قدری ایشون خوب بازی میکردند که از نظر من بقیه بازیگرا بازی متوسط رو به پایینی رو داشتن و تنها ایرادی که میتونم بگیرم صرفا انتخاب بازیگرهای اثراست .
در مجموع از 10 نمره 8 رو برای این نمایش میدم و امیدوارم موفق باشید.
جابر رمضانی همیشه دیدن یک تیاتر تجربه واقعی را به تماشاچیانش ارایه میکند ، و اینبار هم با نمایشی بر پایه خیانت و بر گرفته از هملتی در جهان امروز همرا با تمام زشتیهایه خیانت امروز با بازیه راحت و متفاوت بازیگرانش لذتی چندبرابر را بریه من به شخصه رغم زد
امیر و سپهر امیدوار این را خواندند
Leon S. Kennedy این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
موی سیاه خرس زخمی پر از نشانه های کارهای جابر رمضانی ولی به شکل بسیار کاملتر و جذابتر، بازیه رها و راحت بازیگران در صحنه، فضاسازی درست با جهان امروزمان در پرده ای از عفیون و دود و فریب و موزیک و تصاویر عالی تجربه یک تئاتر تجربی را برایم کامل کرد
امیر، Mindfulness و سپهر امیدوار این را خواندند
Leon S. Kennedy این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی از بهترین تئاترهای زندگیم رو بهمن 94 یعنی دقیقا 3 سال پیش همچین روزی در سالن وحدت دیدم و دیشب نسخه کپی و چینی درجه سه همان تئاتر یعنی "هملت" اوستر مایر و یکی از بدترین تئاترهای زندگیم .
پ. ن. دوستانی که اون تئاتر رو در جشنواره دیدن حتما با من موافقن
اون تئاتری که در سال ٩٤ دیدید چی بود ؟
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
سلام. عرض کردم هملت اوسترمایر
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
سلام از بنده ست
بله کم دقتی از طرف من بود
متشکرم
۱۲ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

#تجربه_ی_تماشا |
همان قدر که استاندارد ، فرم و روایت یک اثرهنری اهمیت دارد ، رویارویی و برخورد با یک اثر هم امر حائز اهمیتی‌ست که حالا فراموش شده است. میدانم وقتی قرار است به تالار وحدت برای تماشای یک نمایش بروم ، باید مثل بز بنشینم و تفکری که حاصل نشخوار کارگردان یا نویسنده ست را بخورم و پس از آن مثل یک فاحشه ی ناکام از دستمزد از سالن بیرون بیایم ، سیگاری روشن کنم و بگویم بد بود. اما اینجا ، وقتی در جایگاه تماشاگران اثری از جابر رمضانی مینشینم ، آماده ام برای آنچه قرار است به آن واکنش نشان دهم. | نقطه ی اشتراک رمضانی در تمام آثاری که از او تماشا کردم ، فرم گرایی اوست . اما گویی در موی سیاه خرس زخمی ، به معجزه ی قصه ،روایت و ادبیات پی برده و در کنار تجربه گرایی ، اهمیت دادن به فرم ، نور رنگ و دکور ، جای پای یک زمینه ی محکم را میشود حس کرد ؛ اثراتی از قصه ... دیدن ادامه » که این هم وامدار اقتباس است یا بهتر است بگوییم الهام از اسطوره یا آثار بزرگ ادبیات.(که اسطوره و ادبیات کلاسیک چه جای سفتی ست برای شاشیدن).رمضانی در این اثر دو نیاز یک مخاطب را ارضا میکند ؛ تجربه ی لذت تماشا و غوطه ور شدن در تصویر و دیگری وادار کردن به تامل و تاویل . او خوب فهمیده که ارائه ی روزمره به شکلی که همه بلدند ، تنها تایید و تکریم به همراه دارد ، بلعکس، فریاد ِ‌ : یافتم! ایجاد واکنش ، پرسشگری ،جستجوگری و کشف و شهود به همراه دارد و این ، تماشاگر را همراه یافته اش میکند. بازگویی امر قریب تزلزل و فرسودن انسان معاصر در قالبی غریب ، شخصیت‌های مسئول دراماتیک ، اوج،تعلیق و فرود ،از ابزارهای بدون انقضای یک درام موفق امروزی ست که رمضانی آن را رعایت میکند .استفاده ی هجو از تصنع و زرق و برق ،در این اثر باعث صمیمی تر شدن ما با تصاویر رایج روز تئاتر های پایتخت میشود. در پایان ، هرکس میتواند خودش را در زندگی خودش و خودش در زندگی دیگری را در این اثر پیدا کند ، و از خود بپرسد من کجا بوده ام و کجا هستم. و یا تعبیر این اثر از مرگ ،که به بودن اکتفا نمیکند . اما جابر رمضانی در تمام تجاربش ، چند قدم از بازیگر، جلوتر است ، به همین خاطر بازیگر نمیداند دارد روی صحنه چه کار میکند و کمی لنگ لنگان در اجرا غوطه ور میشود ، که این هم حاصل سوتفاهم بازیگر ،در ارائه ی بازی در یک اثر این‌چنینی‌ست.
(موی سیاه خرس زخمی را در تالار حافظ ، ساعت۲۰ ببینید)
عرفان آیتی
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایشی با فرم متفاوت در فضایی بیمارگونه و استفاده از صحنه پردازی مدرن برای نمایشنامه ای که مفهومی کلاسیک دارد!
در ابتدا که نمایش شروع می شود مخاطب را وادار به مکاشفه دقیق و موشکافانه می کند ولی از جایی به بعد وقتی مخاطب پی به داستان می برد شاید نمایش جذابیتش را ار دست می دهد و برای مدتی دچار تکرار می شود. به هرصورت همیشه از دیدن کارهای جابر رمضانی لذت بردم و سوپرایز شدم و به تمامی عوامل نمایش خسته نباشد می گم.
سلام
دیشب موفق شدم به تماشای این تئاتر برم و از این تصمیم خودم بسیار راضی هستم
بازی تک تک بازیگرهای این نمایش فوق العاده بود و واقعا بهشون تبریک میگم و دیدن این تئاتر رو به شما هم پیشنهاد میکنم
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خسته نباشید میگم به عوامل و بازیگرا به خصوص حامد رسولی که منو یاد بازی بندیکت مینداخت تو سریال پاتریک ملروز. که البته این مقایسه مع الفارقه . ولی در کل در حال و هوای مریض تیاتر و نمایش امروز که کار های جشنواره دانشجویی که سالهای قبل جایزه گرفتند که نمیدونم بر اساس چه ملاک و معیاری و اکنون اجرای عموم می گیرند و به شدت ضعیف هستند و کلا ادم رو از نمایش دیدن نا امید می کنند (غیر از نمایش هار) ، این نمایش یه کم حال ادمو میتونه عوض کنه و به عنوان یه کار اوانگارد با دید اکسپریمنتال به پروسه تمرین تا اجرا حرف های زیادی داره . از متن درجه 1 و شخصیت پردازی موشکافانه و صحنه و بازی های درست و اندازه و الهام گرفتن از انواع سبک های نمایشی که در این کار استفاده شده بود . از جمله ابزورد و گروتسک و نهایتا تراژدی . داستان نمایش هم کاملا واضح بود.(بر عکس عده ای که متوجه داستان ... دیدن ادامه » نشدند )یه کار بینا رشته ای سنگین و سخت که کاملا تماشاگر رو در مدت 2 ساعت مبهوت خودش می کرد . بازم خسته نباشید میگم
امیر، Negin Fooladi، رضا بهکام و پوریا این را خواندند
آذرمهر این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
من همیشه قائلم که اندیشه ای پشت هر اثر هنری قرار دارد. تفکیک مخاطب خاص و مخاطب عام را هم قبول دارم. ولی حالا یعنی این نمایش با دیالوگهای به هم پیچیده و آشفته و مغشوش، خیلی آوانگارد است؟؟ به هرحال اثر خلق میشود که دیده شود اما جذب چند درصد مخاطب فهمیده و سیراب شده (که حتی خوشش نیامده باشد ولی ارتباط برقرار کرده باشد) ، خالق چنین آثاری را ارضا میکند؟ ... فکر میکنم همچنان در مفهموم هنر پیشرو تفاسیر گوناگونی وجود دارد ولی گاهی باید بلند گفت که "پادشاه لخت است"...... دوستانی که نمایش را دیده اند و پسندیده اند لطفا در دوخط (بدون ارجاع به کلیت داستان هملت شکسپیر کبیر مرحوم) بنویسند از این "متن" چه دستگیرشان شد؟ تیوال هم حتما مصاحبه ای مبسوط با نویسنده داشته باشد که خواندنی خواهد بود و استفاده خواهیم کرد.
پادشاه مثال خوبی بود گرچه فکر میکنم برای این اجرا کمی سخت گیرانه باشه.
من بعد از دیدن اجرای اول دریک جمله گفتم هیچی از این نمایش نفهمیدم. داستان ساده ست ولی پیچ و تاپ هایی که در فضای به قول یکی از دوستان دراگ و چتی این نمایش رخ میده با هیچ منطقی منطبق نیست ... دیدن ادامه » و فهمیدنش برام خیلی مشکل بود.
در اجرای دوم از اعوجاج های فرم و همینطور جذابیتش تا حد زیادی کاسته شده و بیشتر به داستانی بودنش به نظرم توجه شده.

با بخش زیادی از فرمایشات شما موافقم.
نوع خاص فرم این گونه آثار به دلیل ناب یا شاید کمیاب بودن اونقدر جلب توجه میکنه که نقد واقعی در مورد کیفیتشون مورد بحث واقع نمیشه.
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
مسلمان نشنود، کافرنبیند! یه نورپردازیشو دوست داشتم که اونم سه دفعه عکس صفحه دسکتاپ اومد رو اون پشه بنده ، اونم پرید :(
اجرا خیلییییییی تغییر کرده بود... داستان ساده شده بود، خشونت کار کم شده بود، مانکن سانسور شده بود... فقط بازی ها تقریبا عین قبل بود.
یه حامد رسولی رو گذاشته بود تو چمدون از مولوی آورده بود اینور :(
ولی خوب همچنان اجرای خاصیه.
نتیجه اینکه همون هفته اول باید ... دیدن ادامه » رفت یه کار و دید. بعدا هیچی شو نمیشه ضمانت کرد...
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
زهره جون من اصلن ارتباط برقرار نکردم :(
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
نگین جان کار یه مقدار عجیب و غریب هست و متاسفانه فضای کریستوفر نولانی اجرای قبلی به دلایل نامعلومی از بین رفته و تکه پاره هایی از اون اجرا به خط داستانی ساده تر شده متن این اجرا وصله شده که بهتون حق میدم بین فضای سورئال اون و داستان این گیج بشید..
اجرای ... دیدن ادامه » قبلی واقعا فوق العاده بود..
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
10-15 دقیقه از شروع نمایش که گذشت تصمیم گرفتم وقتمو جور دیگه ای تلف کنم ولی با ممانعت دوستام مواجه شدم با این توجیه که الان اگه سالن رو ترک کنیم توهین به عوامله، نشستیم و بهشون توهین نکردیم تا بهمون توهین کنن.
کاش اگه کار بدی میبینیم واکنش نشون بدیم نه اینکه گروه رو تشویق کنیم به تکرار و تکرار و تکرار
من فکر کنم این نمایش ده پانزده سال جلوتره . و ما در اون حد و اندازه ها نیستیم که بفهمیمش.
تیاترهای آقا رمضانی واسه فرهیخته هاس . نه ما بیسوادا
پ. ن . لازم به توضیح نیست که شوخی بود حرفم. :)
۰۸ بهمن ۱۳۹۷
والا من همش تو فکرِ کارتونِ morty and rick بودم که چقدر قیافه ی اون "بود" شبیه rick بود ، بعدشم تو فکرِ خوابی بودم که به جای دیدن این نمایش میتونستم بکنم و بعدشم به فکرِ اینکه چی مهمون کنم همراهمو که این اجرارو بشوره ببره ... بعدشم ملت پاشدن تشویق کردن منم نشستم ... دیدن ادامه » نگاه کردم که حداقل با تشویق نکردن اعتراضمو نشون بدم ، این بود انشای من :(
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
انشای خوبی بود
و من بلافاصله بعد از اتمام اجرا و در حالی که عوامل داشتن میومدن رو سن! اومدم بیرون و دوستام هم اومدن و چند نفر دیگه و بعدش رفتیم کافه و حرف زدیم و خوردیم و خندیدیم و یجورایی شستیمش
اینم انشای من
۰۹ بهمن ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید