تیوال نمایش سیندرلا
S2 : 04:49:13
امکان خرید پایان یافته
  ۰۳ شهریور تا ۰۷ مهر ۱۳۹۲
  ۱۹:۳۰
  ۱ ساعت و ۵۰ دقیقه
 بها: ۱۵,۰۰۰ تومان

: جلال تهرانی
: گلاب آدینه، مجید آقا کریمی، بهنوش طباطبایی، بهزاد عبدی

: سپیده صیفوری
: شهرزاد جعفری
گروه کارگردانی
: حمید خوشنویس
: سپیده صیفوری
: سارا پهلوانی
: سارا والیانی
: احمد خرم طوسی، سهیل حسینی
: محسن حسینی
: کاوه نجفیان
: عباس بهشتین، فتح آوران عمران
: صادق حسینی
: مازیار تهرانی
: طاها ذاکر
: مهرداد امینی
: مجید برزگر
: بهزاد ترکی زاده
: حمید برزگر
: ناصر طهماسب
: سمیرا سپهر نیا
: سارا حدادی
: مازیار تهرانی
: گروه تبلیغات مکتب تهران، گروه تبلیغات تیاتر بازها، گروه تبلیغات پارکینگ

تلفن رزرو بلیت : 88919006 و 09358742743 

شهر:
تهران

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: آزاده مشعشعی

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس: سید ضیاء الدین صفویان

... دیدن همه عکس ها »

گزارش تصویری از نمایش سیندرلا / عکاس گروه: دانیال امینی

... دیدن همه عکس ها »

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
اصلا دوست نداشتم.به نظرم این قدر دیالوگ محور بود که کلا از داستان منحرف شده بود.
تموم داستان این بود که بفهمیم کی کشته سرهنگ رو؟خب اگه نمیفهمیدیم چی میشد؟
یا اصلا،دلیلشون برا استفاده نمادین از سیندرلا چی بود؟کل سیندرلا با لنگ کفشش خلاصه میشه؟چرا باید همه جا اونو جا میذاشت؟
تنها رکن مهم این نمایش بودن خانوم گلاب آدینه بود.
من از سالن که اومدم بیرون تا دو روز داشتم فکر میکردم چی دیدم و چی شد و چی بود؟
از اون همه دیالوگ طولانی و فلسفی و سوالای بی جوابی که انگار بیشتر به قصد پیچوندن بود تا بالا بردن سطح کار ،چیزی یادم نموند که بخوام بگم خوب بود.
دوستان عزیزی که کار رو دوست داشتن،نوشته های بالا تنها نظر شخصی این جانب هست و قصد توهین نیست.ناراحت نشین:)
این تئاتر سیاسی بود و نمادها همگی سیاسی هستند. چندی پیش در ذیل پست یکی از دوستان توضیحاتی دادم و اینگونه سوالات را پاسخ گفتم. حیف که در این فضا جای نقد سیاسی نیست :( وگرنه چندین و چند پست مختلف در رابطه با اجزای مختلف این نمایش میتوانستم بنویسم:(

اما در ... دیدن ادامه » همین رده اگر بگردید آن پست مذکور را پیدا میکنید و جواب برخی سوالات را خواهید گرفت.

درود بر شما
۲۸ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام

این نمایش رو دیشب (5 شنبه - 14 / شهریور / 92) دیدم و لذت بردم .

قلباً و با کمال احترام، از زحمات نویسنده و کارگردان فکور این اثر و بازی‌های روان و تأثیرگذار ارائه شده، بخصوص نقش آفرینی‌های باورپذیر خانم آدینه و آقای آقاکریمی متشکرم .

البته نحوه بیان دیالوگها توسط آقای عبدی، کمی خشک و بی‌روح بود (بخصوص در اوایل اجرا)؛ بازی خانم طباطبایی هم در حد متوسطی بود؛ با این‌حال از این دو هنرمند ارزشمند هم ممنونم .
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جای من صندلی دو از ردیف یک بود. همه دیالوگهایی که تیمسار و سروان روی صندلی یا پشت پیانو می گفتند رو نشنیدم.
بنظرم تماشاگرانی که گوشه دیگه سالن نشسته بودند هم دیالوگ سرهنگ رو از دست دادن. اون فضای بزرگ صحنه سالن اصلی باضافه نحوه چیدمان دو صندلی که بازیگرها روش میشستن و حتما پشتشون به تماشاگرآن گوشه ها بود، بنظرم نمره منفی این اجراست.
سروان یه حرفهایی به سیندرلا میزد و من نمیفهمیدم و مردم یهو میخندیدن

تازه بعضی وقتا تصویر سروان یا تیمسار هم از دست میرفت!!!!
دقیقا همینطوره...اضافه کردن پشت صحنه موجب شده بود سالن از حالت استانداردش خارج بشه...
۰۷ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
جلال تهرانی به زبان آشناست. این مهم ترین دلیل علاقه ی من به او و دنبال کردن هر نمایش یا نمایشنامه ای از اوست. وقتی مثل بسیاری از فیلسوفان معتقد باشیم که زبان، فقط یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن نیست و اصلن زبان، ابداع انسان نیست، بلکه انسان بدون زبان امکان وجود داشتن ندارد و وقتی زبان را نمود و تصویری کامل از جهان بدانیم، آن وقت است که به اهمیت زبان و اهمیت کسی که به زبان آشناست، می رسیم.
برای کسی که چنین نگاهی داشته باشد، کم ترین حرکت ها در نمایش «سیندرلا» یک ضعف به حساب نمی آید. خشک بازی کردن شخصیت ها نیز. حتا می توان «دیالوگ محور» بودن را نقطه ی قوت نمایش به حساب آورد. البته وقتی که با دیالوگ نویسی مانند جلال تهرانی روبرو باشیم. همین می شود که زبان، برای این نمایش وسیله ی شخصیت پردازی می شود، وسیله ی پیش برد داستان و وسیله ی انتقال پیام ها. ما ... دیدن ادامه » بیش از آن که شخصیت ها را از روی لباس شان، از روی نحوه ی حرف زدن شان یا از روی نوع حرکت کردنشان بشناسیم، از روی صرفن حرف زدن شان می شناسیم و میان شان تمایز قائل می شویم. برای همین هم، حالت حرف زدن چندان اهمیت پیدا نمی کند، بلکه خود کلمه ها در این جا مهم هستند.
اما در کنار این ها، آن چه باعث می شود این «ادبیات مصور» به «نمایش» تبدیل شود، عناصر صوتی، تصویری و حرکتی معدودی است که در صحنه قرار دارند. پلکان مارپیچ، کفش سیندرلا، دانه های تسبیح، میز و صندلی های متحرک، صداهایی که زمان نبودن بازیگرها در صحنه شنیده می شود، و حرکت های محدود بازیگران. همه ی این ها اگر از نمایش حذف شوند، مطمئنن نمایش دیگر نمایش نخواهد بود، اما اصل همچنان بر «زبان» است.

و در مورد «نمادین» بودن نمایش هم به نظرم تطبیق نمادها بر موضوع سیاسی، به معنی تقلیل نمایش و سطحی نشان دادن آن است. وقتی نظرهای مختلف را در مورد نمادگرایی نمایش خواندم، به نظرم رسید شاید واقعن جلال تهرانی می خواسته فقط و فقط بر این نکته ها دست بگذارد. اما بعد که تاریخ «نمادگرایی» (سمبولیسم) را خواندم، فهمیدم که نه! تطبیق بی چون و چرای نمایش بر این نمادها، واقعن کار اشتباهی است.
نکته این جاست که «نمادگرایی» به خاطر «سانسور» به وجود نیامده است. این طور نبوده که مثلن عده ای نتوانند حرف هایی را بزنند و بعد مجبور باشند آن ها را در قالب نماد بیان کنند (گرچه یکی از کاربردهای استفاده از نمادها همین است). در واقع نمادگرایی در ادبیات، برای فرار از «بیان مستقیم و واقع گرایانه ی هر چیزی» ایجاد شده است. برای آن که ذهن مخاطب فعال شود و یک اثر تنها در یک معنا خلاصه نشود بلکه بتوان آن را دارای چندین و چند معنا دانست. معناهایی که ذهن هر مخاطب به شکل جداگانه آن ها را خلق می کند.
با این توضیح، باید بگویم «سیندرلا» داستان خودش را بیان می کند. داستان سیندرلا و سروان و گروهبان و تیمسار و سرهنگ و بازپرس و دیگر شخصیت های پنهان. مهم ترین نکته، توجه به جنبه های داستانی اثر است و نه تقلیل آن به یک «اثر سیاسی». این اثر، سیاسی نیست بلکه سیاسی بودن فقط می تواند یکی از معناهای ممکن برای آن باشد. چه رسد به این که بخواهیم آن را دقیقن بر یک روند سیاسی خاص منطبق بدانیم.
من دو بار این نمایش را دیدم و هر دو بار لذت بردم. گرچه هر کدام از اجراهایی که دیدم با هم تفاوت هایی داشتند که این هم دیدن کار را لذت بخش تر می کرد (نکته ی دیگری که باید آن را در مقابل کسانی که می خواهند تکه تکه ی نمایش را نماد مسائل خاص بدانند، بیان کرد، همین تفاوت های -هر چند جزئی- اجراهای مختلف است).
اما دو چیز در نمایش اذیت کننده بود. یکی عدم تسلط کافی بازیگران بر زبان اثر که البته با توجه به حجم و وسعت کار، تا حدی طبیعی است ولی می تواند مرتبط باشد به این که بازیگران پیش از اجرا، فضای نمایش را به طور کامل درک نکرده اند. و دومی همان داربست های کنار صحنه که به نظرم، قرار دادن شان به آن شکل خشک، بی سلیقگی بود و با فضای نمایش، بیگانه.
خیلی خوب نوشتید جناب مجیری ..
۰۵ مهر ۱۳۹۲
ممنون آقای مجیری . ابهامات زیادی پس از دیدن این اجرا برایم وجود داشت که تا حدودی پاسخم را گرفتم . سپاس
۰۵ مهر ۱۳۹۲
زهرا خانم غیاثیان و شکوه خانم حدادی: ممنون از این که این نوشته رو خوندید. خوشحالم که خوشتون اومده.
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
عالی بود. پر از سمبل های آشنا
فقط موندم که این همه دیالوگ رو چه جوری حفظ کرده بودن!
واقعا حفظ کردن اون دیالوگ ها خیلی کار مشکلی بود!
۰۵ مهر ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خاله زنک ها مهربانترین دشمنان خطرناکند..
چقد این اداره برای من اشنا بود..
اداره ای که در اون هیچ وقت سوال نمیشد..
اداره ای که همه در اون قوم و خویش بودند و اگر نبودند بهترین گزینه برای حذف شدن میشدند..
اداره ای که اخرین نظریه ای که بهش عمل شده حذف نظریه پردازی بوده..
اداره ای که در اون..
صدها حادثه و تصادف در یک پرونده قابل قبوله به شرطی که به مصلحت باشه...
مصلحت تهوع اور
جایی که تیمسارش فقط میتونه سه متر جلوی پاشو ببینه
جایی که میگن:
طوری نکنید که طوری بشود...
کا رو 28 شهریور که 815 نفر اومده بودن دیدم:)

تبریک به گروه و ممنون ازشوووون عاااالیییییییییییییییییییییییی بود:)

خدا قوت!
داستانی بسیار خوب و چند لایه با دیالوگهایی قوی، نقطه قوت این نمایش بود سوای همه خوبی های دیگرش.
نکته ایکه که میخواهم به آن اشاره کنم، مفهوم اخلاقی این نمایش است که شاید بعد از دیدنش در برابر حجم زیاد دیالوگها گم شود. ایکاش حواسمان به حرفهایمان، به آبروی دیگران ، به تاثیرش روی زندگیشان باشد. به سروان که از همه "غریب تر" بود و به لبخندی که گرم بود و گرمایش از درد بود... به مکاشفه، وقتی که دو خط موازی بر هم عمود میشوند و به تولید سیندرلا...
و در آخر، جلال تهرانی، بی شک یکی از نوسیندگان خوب روزگارمان است.
باید بگم باید این کار رو چندین بار دید و بعد نقد کرد. من واقعا مطمئن نیستم مفهوم رو لابه لای دیالوگ های تاثیرگذار فیلم فهمیده باشم. البته نقد ها کمکم کرد. دو نکته برام جالب بود. یکی اینکه چرا سرهنگ هی به خودش آب می پاشید. نکته دوم تسبیج کوچک سرهنگ پاره نشد. و در پرده دیگه سیندرلا اون رو به پاش بست و رفت. نظر دوستان رو می خواستم تو این موارد بدونم. در ضمن اون ایده تسبیح و دردگیر و کالسکه و کفش ها واقعا عالی بود. شاید بتونم این نمایش نامه رو با کارهای دیوید لیتچ تو سینما مقایسه کنم که پراز کنایه های پر رمزو رازه.
آقای بلوکی عزیز،اگر به نقدها مراجعه کنید، پاسخ سوال اولتان را می یابید.
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
کار پر از نمادهای بالقوه بود. یعنی چیزهایی که می تونستند وجه نمادین داشته باشند اما من مطمئن نیستم این ها واقعن نماد بوده باشند! شاید یه جور بی معنایی.
۳۱ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نقد فرم و محتوای کار بماند برای روزهای با حوصله ترم، ولی چیزی که می خواهم در میان بگذارم این است که دیدن این اثر یا نیازمند سابقه ای ذهنی از آن است (از طریق مطالعۀ بعضی نقدها که روند داستان را برملا نمی کنند) و یا آمادگی ذهنی بسیار زیاد در حین اجرای نمایش برای یافتن تعبیری ، هر چند کلی ، از شخصیتها در جهان واقع! چرا که در غیر این حالات تماشاگر در میان انبوهی از دیالوگهای بعضاً متناقض و ثقیل که ربطشان به داستانِ لایۀ رویی نمایش به راحتی قابل فهم نیست ، سرگردان می شود.

----- توصیۀ شخصی------
حتماً از لحظۀ شروع نمایش ، در کنار تعقیب داستانی که روایت می شود ، به دنبال ساختن انطباقی از فضا در بعدی وسیعتر در زندگی مردمان باشید .
آقای کامران عزیز، قطعاً آمادگی کامل ذهنی حین تماشای این نمایش ، هم نمی تواند شما را به درک کامل تعابیر بکار رفته برساند.حتماً پس از دیدن دقیق اجرا،نیازمند مدتی تفکر خواهید بود.
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
با سپاس ، من هم با شما موافقم و همانطور که در نظر قبلی ام گفتم آمادگی ذهنی بسیار بالا حداقل تعابیری کلی را نمایان می سازد که تماشاگر با استفاده از آنها بهتر می تواند در روند نمایش حل شود . وگرنه تحلیل قوی از شخصیت ها و داستان ارائه دادن ، مسلماً در طول حدود ... دیدن ادامه » دو ساعت اجرای نمایش مقدور نیست .
۲۷ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
برای بار دوم ، دیشب این تئاتر رو دیدم و تنها دوست دارم بگم :
جانانه بود . معرکه بود . باهاش خندیدم . باهاش بغض کردم . باهاش فکر کردم . باهاش زندگی کردم
دستانتون رو می بوسم استاد جلال تهرانی...
سیندرلا

من دیشب این نمایش رو دیدم. شاید بطور کلی این‌جور نمایش‌ها مورد علاقه‌ی من نباشه. یا اگه بهتر بخوام بگم شاید این روزها زیاد تو مود این‌جور نمایش‌ها نیستم. نمی‌تونم بگم لذت بردم، و همچنین نمی‌تونم بگم خوشم نیومد. از یه چیزهایی توی نمایش خوشم اومد و از یه چیزهایی هم نه...

به نظر من نمایشنامه‌ی کار خیلی خوب بود. یعنی خیلی خوب.
اگه راستشو بخوام بگم خیلی برام خوشاینده که چنین نویسنده‌ای داریم ما. ذهن این نویسنده بسیار خلاق و پیچیده هست. از ذهن و توان ذهنی جلال تهرانی خوشم اومد.
وقتی داشتم این نمایش رو می‌دیدم، توی دلم آرزو کردم که کاش جلال تهرانی نویسنده‌ی کتاب بود! کاش جلال تهرانی رمان می‌نوشت! اون‌وقت من می‌نشستم و رمان‌هاش رو می‌خوندم و خودم تصویرسازی می‌کردم و خودم تجزیه و تحلیل می‌کردم... با آرامش خیال... بدون تصویرهای بدی که داستان رو خراب کنه!
به نظر من اگه داستان این نمایش رو می‌خوندم و نمایشش رو نمی‌دیدم، خیلی بهتر بود. تصاویر ساخته‌شده تو این نمایش عظمت داستان رو کم می‌کرد... اگه یه لحظه داستان این نمایش رو بیارید توی ذهنتون و مرورش کنید، می‌بینید چه تصاویر بهتری از اون‌چیزی که دیده شد می‌تونید تصور کنید!

در مورد داستان و جزئیاتش و اینکه نمادین بود یا نه و غیره صحبت نمی‌کنم، چون دوستان خیلی بهتر از من در این مورد صحبت کردن.

فقط یه مورد بگم، که به نظر من با اینکه تو این نمایش دیالوگ‌های خیلی خوبی گفته شد، ولی بعضی از دیالوگ‌ها غلط بود و اصرار زیادی هم روی اونها بود... اینکه یه تئوری زیبا باشه که مهم نیست، مهم اینه که با عقل جور دربیاد!

حرف آخر؛
من داستان نمایش رو خیلی دوست داشتم، ولی خود نمایش رو خیلی نه.
به ... دیدن ادامه » نظر من این نمایش، نمایشنامه رو ضعیف کرد... یعنی تصاویر ساخته‌شده در حد نمایشنامه نبودن.

خوشحالم که ما نویسنده‌ای مثل جلال تهرانی داریم!
همین.
موافقم...بهترین مطلبی بود که راجع به این نمایش نوشته شده
درود بر شما
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
با نظر شما کاملا موافقم البته به اعتقاد من درخشان ترین بخش نمایش اپرا خوانی و پیانو نوازی بود که فضا رو از کسالت و یکنواختی دراورد.
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
زهرا غیاثیان؛
من چیز زیادی در مورد این مسائل نمیدونم. ولی هر چی که هست، به نظرم نمایشنامه خیلی قوی بوده...
فقط کاش یه نمایشنامه نبود، یه رمان بود!

شادی رستمی؛
ممنونم از شما.
البته به نظر من این بخشی که شما اشاره کردید، به همین دلیل گنجونده شده بود تو ... دیدن ادامه » نمایش...
چون لزومی نداشت که حتما چنین بخشی باشه. ربطی به داستان نداشت.
احتمالا با همین هدفی که شما گفتید آوردنش تو نمایش!
۲۸ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام دوستان.دیشب رفتم و این کار رو دیدم. طبعا این کار هم مثل هر کار دیگه ای نقاط ضعف و قوت خودش رو داشت. مهمترین نقطه قوت این کار همونطور که همه دوستان گفتن دیالوگهای زیبا و قدرتمند که جزء درخشان ترین دیالوگهای تئاترهای چند سال گذشته است(به نظر من). قدرت این دیالوگها به قدر بود که باعث برقرار کردن ارتباط با اکثر مخاطبین تئاتر بشه. ارتباطی که برای بعضیها به خاطر چند لایه بودن مفاهیم کار و استفاده بیش از حد از نمادها و فاصله گذاریها (مثل تصنعی بازی کردن عمدی بازیگران،نواختن پیانو و آواز خوندن اون خانمی که اون بالا بود! و ...)امکان پذیر نیست.در واقع به نظر من این تئاتر، تئاتر مدرنیه که برخلاف اکثر کارهای مدرن به از اون طرف پشت بام(که صرفا تبدیل میشن به یه سری گرته برداری های ناشیانه و ژستهای روشنفکرانه تهوع آور!) نیافتاده . کار مدرنی که میتونه اکثر مخاطبها ... دیدن ادامه » رو درگیر کنه.سئوال پشت سئوال برای مخاطب بوجود بیاره اونم سئوالهائی که ذهن رو درگیر میکنه (همین فکر کردن به اینکه بالاخره خرس کی بود یا چی بود اونقدر ذهن رو درگیر میکنه که باید یه جوابی براش پیدا کنی. وگرنه اونقدر تو ذهنت میمونه که آخرش میترسی نکنه یه وقت به تو هم تجاوز کنه!)و نه فقط سئوالی مثل خب که چی؟!! به صورت خلاصه و تیتر وار: متن و دیالوگها درخشان، استفاده از تکنیکهای فاصله گذاری عالی، بازی بازیگران خوب. در کل (با کمی ارفاق!) میتونه جزء تئاترهای محبوب من باشه.
پانویس:
1دارم به این نتیجه میرسم که عکاسای تئاتر من رو خیلی دوست دارن!چون هر وقت و هر تئاتری که رفتم حضور فعال دارن و ول کن من نیستن!در تلاشم راهی برای همزیستی مسالمت آمیز باهاشون پیدا کنم!
2-اگر دوستی عزیزی که سمت راست من نشسته بود اونقدر به خودش نمیپیچید(انگار که دندون درد داره!) و اونقدر با پاهاش به روی زمین ریتم نمیگرفت(که مثلا حوصله اش سر رفته!) لذت دیدن کار چند برابر میشد. برادر من خب خسته شدی پا شو برو. مگه مجبورت کردن؟!!
جای دوستان خالی چند خانم پشت سرمن، در قسمتهای حساس نمایش، نقش اکو رو داشتند یعنی با هرجمله ی یکی از بازیگرا اونها هم تکرار میکردند و بعدهم باز رو بهم تکرار میکردند ... شوق و ذوقشان اگرچه نشاط اور بود اما باعث میشد قسمتهای بعدی را به سختی بشنویم :)
۲۶ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.
ایراد از سایت انقدر ثبت میشه ؟
۲۴ شهریور ۱۳۹۲
پیام بازرگانی :)
شایدم ترجیع بند!
۲۴ شهریور ۱۳۹۲
بله به خدا ایراد از سایته. من یک بار اینو پست کردم
۲۴ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.
شادی بهرامی و سارا کسمــائی این را خواندند
مهدی کردلو این را دوست دارد
اما به نظر من طراحی صحنه و نور کمتر از امکانات بود، من ناخوداگاه با نمایش های قبل این اجرا مثل پسران افتاب و خانه ی سربی (که مکان اجرا یکی بود) مقایسه میکنم. اونا قوی تر بود. من روز اجرای عکاسان رفتم و بازی خانم طباطبائی خوب نبود انصافا، و من هیچ وقت وسط ... دیدن ادامه » کار بلند نمیشم اما این اجرارو بلند شدم، نتونستم بمونم... باز نقد نمیکنم؛ شاید چون اجرای عکاسان بود...
۲۳ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.
بردیا برجسته نژاد این را خواند
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سیندرلای ذهن من چقدر تغییر کرده بود!!نمایش دیالوگ محوری بود که جز کارهای متوسط رو به خوب میزارمش و به نظر میاد حواشی کار و تبلیغاتش بیشتر از چیزی بود که از کار دریافت میشه.
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.
اتفاقن من تنها کسی که ریتم رو رعایت می کرد آقاکریمی بود.

شاید الان با گذشت چند اجرا بهتر شده باشه

به هر حال احتمالن بازهم این کارو ببینم
۲۱ شهریور ۱۳۹۲
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب به تماشای این اثر فوق العاده نشستم. رویا ساخته بودند جناب تهرانی. تئاتری از متن جامعه. احترام به سواد و شعور مردم. لذت بردم . از متن بیشتر از همه چیز. کارگردانی خوب اما نه در حد متن. طراحی صحنه و نور متوسط ولی در حد امکانات. بازیها حساب شده و استاندارد. تمام حس گفتار گرفته شده بود تا تماشاگر فقط موسیقی زبان را بشنود و نه چیزی بیشتر از آن. و به نظر بنده حقیر همه بازیگران به این مهم عمل میکردند غیر از خانم آدینه. با احترام به ایشان به نظرم خانم آدینه زیر بار سبک و سیاق دلخواه آقای تهرانی نرفته بودند و با دیگر بازیگران که بر طبق یک ریتم دیالوگ میگفتند همخوانی نداشتند. در کل خسته نباشید و ممنون از همه ی گروه سیندرلا.