تیوال نمایش فرایند
S2 : 10:06:00
براساس رمان “محاکمه”، “قصر”، “مسخ”، مجموعه‌ی “داستان‌های کوتاه کافکا” و رمان “تجاوز قانونی” کوبو آبه
  ۲۹ مرداد تا ۲۳ شهریور ۱۳۹۷
  ۲۱:۰۰
  ۱ ساعت و ۱۰ دقیقه
 بها: ۲۵,۰۰۰ تومان

: امیر ابراهیم زاده، علی کرسی زر
: علی کرسی زر
: امیر ابراهیم زاده
: (به ترتیب ورود) سپهر طهرانچی، مریم زارعی، مهرنوش حاجی خانی، بهراد سلاح ورزی، مازیار سیدین، دنیا دایمی، سعید کرمی، کیمیا کاوند

: پوریا سمندری
: علی کرسی زر
: سپهر سا
: امیر ابراهیم زاده
: پادینا کیانی
: صبا پیریایی
: رضا چاوشی
: میلاد فداکار
: رومینا داوری
: رها محمدی
: طه رضاییان، تینا جعفری

برگزیده‌ی بیست‌ویکمین جشنواره‌ی بین‌المللی تیاتر دانشگاهی ایران

“کا“ کارمند ارشد بانک بعد از ورود خانواده‌ای ناشناس به خانه‌اش تلاش می‌کند با کمک قانون، حقوق خود را به دست بیاورد...

گزارش تصویری تیوال از نمایش فرایند / عکاس:‌ رضا جاویدی

... دیدن همه عکس ها »

اخبار وابسته

» تئاتر دانشگاهی باید بتواند آورده تازه ای را به تئاتر حرفه ای اضافه کند

ویدیوهای وابسته

آواهای وابسته

مکان

خیابان انقلاب، ابتدای خیابان شانزده آذر، شماره شانزده، جنب کلینیک دانشگاه تهران، مرکز تئاتر مولوی
تلفن:  ۶۶۴۱۹۸۵۰


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
( من فقط در رو باز کردم همین )
نمایشی به معنای کلمه تاتر
تاتر یعنی قرارداد کردن و شکستن آن قراردادها، تاتر یعنی داشتن یک تعادل اولیه وجود مانعی باعث برهم زدن این تعادل شده و تلاش برای رسیدن به تعادل و در اخر رسیدن به تعادل ثانویه
فرایند و کارگردان جوان و باهوش کار به خوبی و زیبایی از عهده اینکار برآمد
قصه تلخ به شکل درآوردن ها ، به یوغ بردن ها، استثمار کردن ها، تحقیر کردن ها، فشار آوردن ها، تجاوز به حقوق انسان ها، ظلم و استبداد و بی عدالتی و متهم و محکوم کردن ها، مظلومیت بی گناه ها و عدم توانایی و دفاع از حقوقشان و ...... که توسط حکومت و افراد وابسته به آن انجام میشود
چقدر این دوران ما شبیه آقای کا هستیم چقدر خودم رو تو آقای کا دیدم ، تو جامعه ای که نه امنیت داری نه مدافع حقوقت و نه گوشی برای شنیدن صدایت ، جامعه ای که روسای آن فقط نقاشی هستند و هیچو ... دیدن ادامه » وقت نیستند،
( در ) و استفاده از آن به نظرم جذاب ترین قسمت نمایش بود که به خوبی کنش ایجاد میکرد
قاب قرار گیری آقای کا در پایین ترین حد بسیار جذاب بود که بازیگر با بدن خود کمک شایانی کرد
انتنای نمایش که با خروج خانواده همراه است و رسیدن به تعادل ثانویه آقای کا بسیار بسیار جذاب بود
بازی بسیار خوب آقای ک باورپذیر و جذاب و خوب البته بازی همه بازیگران خوب و اندازه بود
طراحی های حرکت و نور و صحنه و .... خوب و عالی
خسته نباشید به این هوش و ذوق و خلاقیت
مدت زیادی بود که در سالن های مولوی نمایش قابل قبولی بروی صحنه نرفته بود

و ما نیز این نمایش لذت بخش را نوش جان کردیم

احسنت به خودم که این کارو تماشا کردم..با ذهنی آشفته به تماشای |فرایند| نشستم .. اما انقدر غرق شدم توش که همه مشغله ذهنیم و فراموش کردم...
فقط من بودم و آقای کا..

بنظرم کوچکترین ایرادی به این کار وارد نیست..
طراحی صحنه و ایده ی اون در متحرک،عالی بود...
در همه صحنه ها فقط آقای کا با در حرکت میکرد و در صحنه آخر خانواده با در ....


اولا بابت بازی های درخشان همه بازیگران، انتخاب صحیح بازیگران هر نقش بخصوص نقش اول، نمایشنامه نویسی بسیار عالی بومی شده که معلوم است روی آن فکر شده و علی الخصوص بابت دغدغه مندی دانشجویی در راه صحیح اش تبریک می گویم. ما عادت کردیم که این گونه دغدغه ها و مطالبات و واگویی ها را از زبان هنرمندان درجه یک کشور بشنویم اما این گروه با اجرای خود آن هم در داخل دانشگاه تهران نوید بخش اثر مثبتی است که دانشگاه میخواهد بر جامعه به سهم خود بگذارد.
با عدم وجود روشنفکران به روز در جامعه فعلی و فقدان مطالعه در بین آحاد مردم، فهمیدن این نکته که یکی از مشکلات کشور قوانین بد هستند و با بروزرسانی و مدرن کردن قوانین می توان بر بسیاری از مشکلات اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... کشور غلبه کرد کار هر کسی نیست. قوانین از ایدئولوژی ها و مکاتب قدرت گرفته سر بر می آورند و بر تمام ... دیدن ادامه » سطوح زندگی تک تک آحاد جامعه تاثیر می گذارند. قوانین بد همان مصداق تجاوز قانونی است که کشور را به سمت قهقرا می برند. در صحنه آخر میبینیم که عرف را هم با تاثیرگذاری قدرت تغییر می دهند در حالی که مردم پذیرفته اند که این تجاوز آشکار را پس نزنند و با آن همراه شوند، در حالی که پس از مدتی حتی زور قدرت هم بالای سرشان نباشد. همان دری که حریم شخصی فرد و جامعه، دری به سوی آزادی و استقلال او و همیشه همراه اوست را دست آخر از مرد می گیرند و او مانند مردمی که در کشور خود به سبب قوانین بد زندانی شده اند، زندانی می شود. گفتنی ها بسیار است اما تضاد هویت بر اثر کارکردهای قدرت به خوبی در این نمایشنامه تمیز، آشکار شده است.
- فقط می تونم بگم یه نمایش عالی و بی نظیر
- بازی های قشنگ و متن و محتوای عالی
- به همراه میزانسنی حساب شده و کارگردانی خوب
- گفتنی ها رو دوستان گفتن , فقط توصیه می کنم اگر می تونید حتمن ببینیدش

پ . ن : من هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارم و فقط نظرهای شخصی خودم رو نوشتم ؛ ممنون که خوندید :)‌

- سیزدهمینن نمایشی که در سال 97 دیدم

- یک نمایش فوق العاده
واقعا عالی بود
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
شاهین عزیز

نقد اثر رو تیوال در دو بخش قرارداده نقد کاربران و نقد کارشناسان
پس در بخش کاربران نیاز به تخصص نیست
و مهمتر اینکه یک اثر اگر هزار کارشناس متخصص تاییدش کنند و من و شما بعنوان تماشاگر نبینیم و نفهمییم فاقد ارزشه
اولویت همه گروهای حرفه ای ... دیدن ادامه » تماشاگر هستش
شما شرط بقا هستید برای تئاتر
و در مورد اثر هم تا یه جایی با شما موافقم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
درود بر این گروه و دغدغه‌های ارزشمند و ستودنی‌شان (و البته کافکا)
واقعا دیگه اگر دانشجویان و قشر دانشگاهی ما هم به این مباحث فکر نکنند که دیگر وا مصیبتا.
احسنت!
به قول معروف: "امید من (ما) به شما دانشگاهی‌هاست." به شرطی که واقعا دغدغه‌های ستودنی داشته باشید.
بعد از مدت‌های طولانی یه نمایش ارزشمند، هم در انتخاب محتوا و هم در کارگردانی ظریف و هوشمندانه.
و چقدر لذت‌بخش است وقتی در رورانس این جملات بدون کاربرد گفته * نشد *:
"اگر کارمون رو دوست داشتید به دوستانتون و اگر دوست نداشتید به دشمنانتون پیشنهاد دهید!!!!"
کار خوب که رو زمین نمی مونه باباجان!
امیدوارم تمدید بشه ... کار خوب مسیر و مخاطبان خودش را پیدا می کند
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
جناب ابرشیر تا 23 شهریور تمدید شد
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
بله خوشبختانه موفق به خرید بلیط شدم.ممنون از یاداوری تان
۱۹ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
در ادامۀ آثاری که طی دو هفتۀ اخیر - بواسطۀ عقب‌ماندنِ چندماهه از برنامۀ ماهیانۀ شخصی‌ام در زمینۀ تماشای تئاتر - بصورت مسلسل‌وار به تماشایشان می‌نشینم، دیشب (جمعه - 16 / شهریور / 97) این تئاتر را دیدم .

« جایی برای پیرمردها نیست (No country for old men) »

در مدیریت « فرآیند » را - در تئوری و اجرا - بعنوان یک‌مجموعه‌فعالیتِ بهم‌پیوسته و مراحلی زنجیره‌وار از یک عملیات تعریف می‌کنیم که انجام هر مرحله، منوط به انجام‌شدنِ مرحلۀ قبلیست! از زاویۀ نگاه بنده، محور اصلی این نمایش « ضرورت تغییر » بود: " اگر واقعیت رو انکار کنی، شکست می‌خوری؛ اگر بپذیری، تغییر می‌کنی "! البته - از زاویۀ تعابیرِ مدیریتی - یقیناً منظور از تغییر « بهبود » است؛ وگرنه هر تغییری مفید نیست !
این نمایش، روایتِ یک کارمند ارشد بانک با چهره‌ای سرد و خالی از احساس است که بمانندِ یک ماشینِ ... دیدن ادامه » تک‌وظیفه‌ای در خط مونتاژ یک واحد تولیدی، در محل کارش نقش یک « ماشین امضا »ی پُرکار با وظیفه‌ای تکراری را بازی می‌کند! مدیر مافوقش هم - باحتمال زیاد، نه بواسطۀ مهارت و توانایی خاص که بواسطۀ پُرکار و احتمالاً کم‌حرف‌بودن (کم‌دردسربودن) - عنوان شغلی جذابی را به وی هبه کرده تا کار بیشتری از وی بکشد و البته هندوانه هم زیر بغلش می‌گذارد (" اگر « کا » نباشه، کارای اداره پیش نمی‌ره " !). اما « کا » که نامش هم تا حدودی تداعی‌کنندۀ شمارۀ مدلِ یک دستگاه مکانیکیست، چون خود را همگام با تغییرات ارتقا نداده و مهارت‌های جدید و متنوعی کسب نکرده، صرفاً بواسطۀ یک مرخصی چندروزه، توسط همین مدیر کنار گذاشته می‌شود: " آبدارچی که یحتمل خود را با تغییر وفق داده، می‌شود کارمند ارشد بانک و جایگاه شغلیِ وی به « کا »ی راکد می‌رسد " !
« کا » این روند ایستا را بنحو دیگری در خانه خود هم دارد: یک رباتِ انسان‌نما ... به سبک و سیاقِ ربات‌های حمل کالا در انبار شرکت آمازون‌دات‌کام ... با مسیر حرکتِ خطی برای رسیدن از هر نقطه از خانه به نقطه‌ای دیگر! ... در حالی که راه‌های کوتاه‌تر و بهره‌ورتری هم برای این رسیدن‌ها وجود دارد که با خلاقیت، انعطاف و پذیرش تغییر می‌توان یافت. این روند ایستا، آنقدر « کا » را دچار خشک‌مغزی و عدم خلاقیت کرده که حتی با دیدن هر تغییری در چیدمان خانه‌اش، بهم می‌ریزد و مثل گربه‌ای که سبیل‌ها (موهای حسی) آن کَنده‌شده‌باشد، تعادلش را از دست می‌دهد (بنظرم خانه، نوعی نماد از « دنیا و محیط پیرامونی » بود)؛ این در حالیست که سیستم و چیدمان جدید، در واقع، برون‌دادِ همان اجزای تشکیل‌دهندۀ نظام سابق هستند که فقط جای لوازم و تجهیزات - بنا به ضرورتِ تغییر - عوض شده (چنانکه دخترِ خانوادۀ تغییر، با استعاره‌ای از - اگر اشتباه نکنم - تابلوهای ترسیم‌شده از قاضی کل می‌گوید: " کلیتش همونه! ولی در جزئیات با هم فرق دارن ") .
تغییر از یک نظام قدیمی به یک نظام جدید، بمعنای بی‌نظمی و گسیختگی امور نیست، بلکه هر سیستمی که متناسب با تغییراتِ محیط پیرامونی ارتقا و انطباق می‌یابد، باز دروناً نظم نوینی را همگام با این تغییر بهمراه می‌آورد (بیاد بیاورید لحظاتی را که مادرِ خانوادۀ تغییر به « کا » معترض می‌شود که نظم و چیدمان جدید را بهم‌نریزد). « کا » با نگاه راکد و خطی که بر ابعاد محدودِ ذهنی و شخصیتی سایه انداخته، آشفتگی‌های اخیر زندگیش را ناشی از بازکردن در می‌داند (بقول کتاب « از خوب به عالی » که کتابی مدیریتی – بیزنسی است، بجای نگاه کردن در آینه و مقصردانستن خود، از پنجره به بیرون نگاه و دیگران را مقصر معرفی می‌کند)؛ اما تغییر در نمی‌زند و چندان هم تابع بازبودن یا نبودنِ در نیست؛ اگر باز نکنی، در را می‌شکند و زمانی که حواست نیست، در خانه‌ات سَرَک می‌کشد! تغییر راه خودش را می‌رود؛ قرار نیست تغییر، خود را با « کا »ها وفق دهد، بلکه باید انطباقی بالعکس اتفاق بیفتد! حتی مدتی بعد اینکه « کا » آشفته و درمانده از حضور (خانوادۀ) تغییر به محکمه شکایت می‌کند، می‌فهمد که وکیل، همان عامل تغییر را مسئول پرونده کرده و چه‌بسا « قاضی کل » هم مؤافق با تغییر است. عدم همراهی با تغییر باعث می‌شود که « کا »های ظاهراً باعتمادبنفس و قاطع، بعد از مدتی این اعتمادبنفس کاذب را از دست بدهند (بصورت نمادین): بجای آن مدل « عصاقورت‌داده‌راه‌رفتن » قوزکرده و با زانوهایی خمیده راه بروند، صدایشان بلرزد، لکنت بگیرند، جرأت اعتراض نداشته باشند ... و حتی سر میز غذا در مِلک خودشان، بجای صندلی، روی چهارپایه و جایگاهی پایین‌تر از تغییر بنشینند و بصورتی تحقیرآمیز، ته‌مانده‌غذایی به ایشان داده شود. جالب است که « کا » حتی در سارختارهای (چیدمان‌های) جدید و ارتقایافته هم، همان رفتارهای متداول در سیستم‌های قدیمی را نشان می‌دهد: " حرکتی خطی از هر نقطه‌ای به نقطۀ دیگر " ... مثل مباشری که فقط ابزار کارش عوض شده و کامیپوتر بجای چرتکه در اختیارش گذاشته‌اند؛ اما باز رویه‌های بوروکراتیک قدیمی را دنبال می‌کند !
یکی از قابل تأمل‌ترین نکات در انتهای اثر وجود داشت: « کا » بدون هیچ دلیل موجهی، به تقلید از تغییر، پاکتی را روی سر می‌کشد و کورکورانه از تغییر تقلید می‌کند (مُدپرستان بخوانند!) و حتی هنگامی که خانوادۀ تغییر، وی را با فعالیتی عبث که " ساییدن لبۀ قاشق روی بشقاب فلزی " است، سرگرم و سپس وی را ترک می‌کنند، او بعد از انقضای دورۀ این تغییر هم، کماکان همان عادت و رفتارِ بی‌منطقِ " ساییدن لبۀ قاشق روی بشقاب فلزی " را انجام می‌دهد، بدون اینکه بیندیشد چرا این کار را انجام می‌دهد؟ ... و چرا به انجام آن ادامه می‌دهد؟ شاید نمادی از اینکه گاهاً تغییر هم، رفتارهای عبثی را بفرد تحمیل می‌کند و نباید با « پاکتی‌در سرکشیده » و کورکورانه، هرچه را که تغییر ایجاب می‌کند، دنبال کرد (همانطور که پیشتر نوشتم: قطعاً منظور از تغییر « بهبود » است؛ وگرنه هر تغییری مفید نیست!)؛ در ضمن، باید آگاه بود که دورۀ هر تغییری هم با فرارسیدن موج تغییر بعدی به پایان می‌رسد و نباید به پارادایم‌های هیچ تغییری عادت کرد !
در میان شش تئاتری که از ابتدای سال 97 تابحال دیده‌ام (البته هفتمی هم در راه است!) ... و حتی در بین قریب به سی نمایشی که طی شش - هفت سال اخیر تماشا کرده‌ام، « فرآیند » یکی از فراموش‌نشدنی‌هاست! برای بنده‌ای که بی‌اندازه و بطرز غیر قابل توصیفی عاشق و شیفتۀ زمینۀ تخصصی و شغلی‌ام هستم، شاید علت این جذابیت، اشارۀ نمادین به مقولاتی مثل: نگرش خطی و بوروکراتیک به زندگی کاری یا زندگی شخصی، آثارِ عدم « مدیریت تغییر » و مانند این‌ها بود! شاید! نمی‌دانم !
از نقش‌آفرینیِ بسیار مسلط و هوشمندانۀ بازیگران این نمایش، نمی‌شود براحتی گذشت؛ قابل تقدیر و تحسین بودند. خوشبختانه امشب هم با تماشاگرانی متین همراه بودیم (نمی‌دانم مخاطبان آثاری چون « زهرماری » زمانی را برای تماشای این‌تیپ از تئاترها هم اختصاص می‌دهند؟! ... یا فقط الکی‌خوش و سرخوشند !) .
تماشای توأم با نگاهی کاربردی و همراه با تعمقِ این تئاتر را به تحصیلکردگان و صاحب‌تجربه‌های امورمدیریتی و بیزنسی اکیداً توصیه می‌کنم ... البته نه به مدیرانِ اتفاقی و بیزنس‌من‌های تجربی! چرا که بضرس قاطع، غالباً با محتوای این نمایش، سرسری و صرفاً تفریح‌گونه برخورد می‌کنند و امیدی به بهبودشان نیست !

امیدوارم در آیندۀ نزدیک، تماشاگر آثار قابل تأمل‌تر و کاربردی‌تری از این گروه جوان و مستعد باشم .
نگاهی به نمایش "فرآیند" به کارگردانی علی کرسی زر در تالار مولوی:
فقدان خود-روایت فرودست از "فرآیند"


با یادآوری اشارات انتقادی کافکا به ناکارآمدی قانون و نهادهای سیاسی-اجتماعی در تعادل واقعی جامعه و تصریح وی به کارکرد این مفاهیم و نهادها در مهار اکثریت به سود اقلیت همیشه برنده، نقطه عزیمت کارگردان و بازیگران بیشتر از رمان محاکمه آغاز شده و البته با اقتباسی خلاقانه و ظریف در برسازی استعاره به واسطه المان های بصری و بازی مسائل اصلی در زاویه دید متفاوتی برابر مخاطب قرار می گیرند.

ارجاعات مدنظر کارگردان در سه سطح شامل استفاده از بیان و آوای گفتار بازیگران برای تداعی مفاهیم، طراحی صحنه و المان های قابل حرکت برای تعمیق توجه مخاطب و بالاخره، دقت نظر در بازی و حرکت در طول صحنه با حداکثر وسواس و دقت نظر دلالت های اولیه و ثانویه متن کافکا را بازسازی می کنند. بهترین مثال از توجه و دقت نظر کارگردان در برسازی هرچه موثق تر اشارات کافکا را می توان در صحنه آموزش بازی با سکه دید که با تاکید روی فرم چهره «کا» برای نگاه داشتن دو سکه برابر چشمانش، حسی از تحمیل استحاله و حماقت به سوژه نیز در ذهن مخاطب می نشیند.

استفاده از چهارپایه خیلی کوتاه برای نشستن کا کنار میز غذاخوری، المان متحرک «در» که توسط کا در چهار سوی صحنه حرکت می کند، سکه های مورد استفاده برای بازی و نهایتا، نقاشی پرتره قاضی کل در اتاق از تمهیدات بسیار مناسب در بسط روایت و فهم ارجاعات متن هستند که در کنار بازی ها و نیز به مدد استفاده درست و بدون اغراق از موسیقی، این نمایش را به یک اثر بسیار قدرتمند تبدیل کرده اند؛ بخصوص که متحرک بودن در و جا به جایی دائم آن توسط کا، می تواند به مثابه " فقدان خود-روایت فرودست از فرآیند" و دگرگونی تجربه زیسته او نیز فهمیده شود؛ چه اینکه به واسطه ارجاعات و گزاره های مورد حمایت «کلان-روایت Macro-narrative » یا در واقع همان پرتره قاضی کل(!!!) سوژه ناگزیر از عقب نشینی دائم نسبت به موقعیت خود و همسویی با روایت فرادست می شود.

با این همه، چند نقطه کانونی در صحنه های میانی و پایانی اثر بسیار قوی تر و چشمگیرتر هستند و دقت روی ایجاد و انتقال حساسیت از بازیگر به مخاطب (اگر به سیاق بروک تحلیل کنیم!) در این نقاط کانونی به واسطه سنجش لحظه بازی و آوای گفتار رساتر است:

نخست، در گفتار منشی خطاب به کا که ضمن پافشاری بر مفهوم "محاط محیط" می گوید:
« آقای وکیل با تلاش و طی سفر به همه کشورها تلاش کردند تا اصطلاح "محاط محیط" رو ترویج کنند و در این راه، موفقیت هایی هم بدست آوردند!».

نقطه ... دیدن ادامه » کانونی دیگر، نحوه ادای جمله پسر خانواده خطاب به کا در اتاق منشی است که به انگیزه تسلیم کردن کا بیان می شود و چند سطح از متن را در بطن یک جمله واحد بیان می کند:
«اون چیزی رو که انکار میکنی باعث شکست ت میشه، اما اون چیزی که قبول میکنی باعث میشه تغییر کنی!»

در یک هارمونی معنایی، آوای گفتار و بیان جمله کلیدی دختر خانواده در اتاق قاضی کل -و هنگامی که کا به راز همیشه در اتاق بودن قاضی کل پی می برد!- در مقام آشکارگویی فرصت و موقعیت بهتری به مخاطب می بخشد تا با صراحت کافکا بتواند به نظاره "محاط محیط" برابر خود نیز بنشیند:
«این بزرگترین نقاشیه که تا حالا از یه قاضی کشیده شده ...»
«... هیچکس تا حالا قاضی کل رو ندیده!»

از دیده ای دیگر و با چند یادآوری از ژاک لکان در باب اضطراب، انقیاد و واکنش-گری به مزیت دیگر این اثر و مداقه روانکاوی کارگردان و بازیگران در اجراء و ارائه نیز باید اشاره کرد؛ به طور مشخص زمان بازی ها و نحوه حرکت «سپهر طهرانچی» در نقش کا طی صحنه های پایانی انقیاد را در پس زمینه ذهنی مخاطب همچون نشانه ای برای ارجاع چندباره باز می گذارد و "غریزی شدن واکنش-گری" را با یک پرانتز باز یادآوری می کند تا داوری در باب چرایی این غریزی شدن به تامل مخاطب سپرده شود!
همه ما یک کای درونی داریم کایی که فکر می کنه آزاده ولی نه از عدالت نه آزادی فردی و نه عشق نصیبی داره.سه مقوله ای که بیش از همه کاریکاتورشان ترسیم شده قاضی و وکیلی که هیچوقت دیده نشده.ازادی فردی حتی تا چارچوب در خانه هم در حد نیمبند نیست.عشق به دختر همسایه که به سرعت رنگ می بازه.نهایتا تسلیم شدن عاجزانه چنانکه ما با شرایط رو به افول امروز رفتار می کنیم هرچه سرنیزه ها بیشتر به سمت ما می آیند بیشتر در سه کنج دیوار فرو می رویم و این تنها واکنشمان است.
بازیها عالی کم نقص بی تپق و متن بدون جملات قصار که گاها در برخی نمایش ها مصنوعی توی دهان بازیگر گذاشته می شوند به خوبی کمدی تلخ و سیاه موقعیت رو توصیف می کنه.
درود بر شما

اتفاقا یکی از مزیت های نمایش «فرآیند» شاید این باشه که به مخاطب فرصت و امکان میده نه فقط از سطح اشارات مستقیم متن، بلکه به دفعات و از زوایای باز و متنوع قرار گرفتن خودش «در موقعیت کا» رو محک بزنه ...
۱۷ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
این نمایش یکی از بهترین‌هایی بود که این مدت دیدم؛ همه چیز واقعا خوب بود، از کارگردانی و صحنه و بازی‌ها و موسیقی... و نمایشنامه هم بسیار قابل تامل.. اقتباس‌هایی که صورت گرفته به بهترین شکل ممکن در نمایش نشون داده شده و پررنگ‌ترینش هم تجاوز قانونی؛ بعد از تموم شدن نمایش انقدر متاثر بودم که دلم می‌خواست ساعت‌ها بشینم و فکر کنم به موقعیتی که خلق شده؛ و حس کردم در شرایط کنونی جامعه هم این نمایش خیلی صادقه، فردی که خودش هم نمی‌دونه چرا به وضعیت بغرنجی که دیگه اختیار زندگیش رو هم نداره گرفتار شده .. و در نهایت.. آقای کا چقدر خوب بازی کرد و خمیده و خمیده و خمیده شد..
چقدر واقعا بازی ها خوب بود
همه چی درست و به اندازه بود
۱۴ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
سلام هر روز نظرات را می خوندم با اشتیاق منتظر دوشنبه بودم که دوستمم دعوت کردم با هم بریم اجرا خیلی منتظر بودم
توقع بالایی داشتم
شاید چون تیاتر زیاد رفته باشم ولی هر چی بود معمولی تر از اونی بود که انتظارشو داشتم
گاهی خواب آور و کند پیش میرفت
بعضی نماد پردازی ها بدون رمزگشایی برام باقی موند
می تونم بگم بد نبود
ولی به نظرات عجیب و غریب زیر هم نمی خورد
آره از خیلی اجراها بهتر بود
اقتباس از آدم گنده ها و قصه یهمیشگی جذابیت آثار همسایه
"گاهی خواب آور و کند پیش میرفت"

ممنون
۱۵ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
ما همه آقای کا هستیم .
اجازه ورود به حیطه هایی رو به دیگران می‌دهیم که بعداً برامون در اون حیطه و البته خیلی مسائل دیگه تصمیم میگیرند و ....
فرایند نمایشی اقتباسی از چند کتاب کافکا بود عجیب اینکه من رو شدیداً به یاد فیلم بانو اثر استاد مهرجویی می‌انداخت بعد دیدن اون فیلم سالها بدبین و عصبانی بودم
.
کار خلاقانه ای بود✓
با بانو موافقم
۲۰ شهریور ۱۳۹۷
موافقم وحید خان
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
مخلصیم
۲۲ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
قبل از پرداختن به نمایش فرایند، خالی از لطف نیست نگاهی اجمالی داشته باشیم به رمانهایی که تیم اجرا، اشاره کرده اند که نمایش بر اساس آنها ساخته شده است.(محاکمه،قصر،مسخ،مجموعه داستان های کافکا،تجاوز قانونی)
«محاکمه» اثر فرانتس کافکا،در باره ی شخصیتی به نام« جوزف کا »است که به جرمی محکوم می‌شود که خودش خبر ندارد و ماهیت جرم هیچ وقت معلوم نمی شود،جوزف کا توسط حاکمی (قاضی) محکوم و مجازات می شود که هیچگاه در صحنه حضور ندارد و دسترسی به او امکان پذیر نیست.
«کا» یک روز صبح که از خواب برمی خیزید ، به جرم جنایتی که هرگز مرتکب نشده و از آن بی خبر است،دستگیر می شود.علیرغم اینکه او متهم و بازداشت است ولی اجازه دارد مثل هر روز به سر کارش برود و به کارهای روزمره مشغول شود.عمویش که در شهر دیگری ست،موضوع را می‌فهمد و کا را به وکیلی معرفی میکند،ولی وکیل در جریان ... دیدن ادامه » رسیدگی به پرونده به کندی عمل کرده و از کا میخواهد تسلیم سرنوشت شود و جرمش را بپذیرد.کا که از روند پیگیری پرونده اش توسط وکیل رضایت ندارد،او را عزل میکند و خود پیگیر دادگاه و اتهامش می‌شود،در ادامه تمام راه ها و تلاش های او برای اثبات بی گناهیش بی نتیجه می ماند،و بالاخره به این باور می‌رسد که راهی وجود ندارد و باید تسلیم عدالت و حکم دادگاه شود.رمان پایانی تراژیک دارد،دو مرد کا را با خود به بیرون شهر می‌برند و چاقویی را در قلب او فرو می‌کنند.
«قصر»،طولانی ترین اثر کافکا ست.داستان مردی به نام« کا»،که در شبی برفی وارد دهکده ای می شود که قصری بزرگ در آن قرار دارد،قصری که ظاهراً «کا» را برای مساحی فراخوانده است.«کا» به مهمان خانه ای می‌رود تا شب را در آنجا بماند ولی افرادی که در مهمان خانه حضور دارند می خواهند او را برانند چون معتقدند هر کس وارد دهکده شود و بماند باید از قصر اجازه گرفته باشد،«کا» به آنها می‌گوید خود قصر او را برای مساحی فراخوانده است،و این موضوع پس از تماس با قصر،تایید می شود.بعد از آن «کا» می‌کوشد وارد قصر شود و ظاهراً مشغول به کار شود ولی موفق نمی‌شود و تا پایان داستان تمام تلاش های او برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند.در روزهای اول ورودش به دهکده،«کا» شیفته ی «فریدا»،دختری که در مهمان خانه دیده است می شود و با او ارتباط برقرار می‌کند.او متوجه می شود که «فریدا»،معشوقه ی «کلام» است،کلام رییس دیوان عالی قصر است و «کا» تلاش می‌کند که او را ملاقات کند و پیامش را به او برساند و بتواند به این طریق وارد قصر شود ولی موفق نمی شود،تمام تلاش های او برای ملاقات سران قصر و پیدا کردن راهی برای ورود به قصر بی نتیجه می ماند،مردم دهکده به او می گویند که ملاقات با «کلام» و ورود به قصر غیر ممکن است و امری نشدنی ست ولی «کا» نمی‌پذیرد.در طول داستان «کا» با افراد زیادی برخورد و صحبت می کند و هر کدام از این افراد سعی دارند او را با دهکده،مردمانش، تاریخچه اش،قصر،باورها و عقاید مردم آشنا کنند،اما «کا» همواره با آنها اختلاف و مشاجره دارد و عقایدشان را بی منطق می داند.در آخر که تلاش های «کا» به نتیجه ای نمی رسد،انگار خود او هم شبیه اهالی دهکده شده است ،با همان باورها و اعتقادات نسبت به قصر.این رمان به شدت نمادین است،قصر مظهر جایی ست دست نیافتنی که رسیدن به آن ممکن نیست،حتی در انتخاب نام رمان هم ابهام به کار رفته است،قصر(Das schloss) در زبان آلمانی به معنی قفل هم می باشد.
«مسخ »داستان کوتاهی از فرانتس کافکا ست و از مهمترین آثار ادبیات فانتزی قرن بیستم می باشد.داستان, شخصیتی به نام «گرگور زامزا» را به تصویر می کشد،که یک روز صبح از خواب آشفته ای برمی خیزد و می‌بیند که به حشره ای بزرگ تبدیل شده است،گرگور به دنبال چرایی و دلیل این اتفاق نیست و فقط تلاش می‌کند خود را با وضعیت جدید سازگار کند،او نگران شغلش است،شغلی که از آن متنفر است(بازاریابی در تجارتخانه) ولی برای گذران زندگی و پرداخت قرض های خانواده مجبور به انجام آن است.او امیدوار است با پولی که در می آورد بتواند خواهرش را به هنرستان موسیقی بفرستد.مادرش از بیرون اتاق او را صدا می‌کند و یادآوری می‌کند که باید سریعتر سر کارش برود،گرگور سعی می‌کند جواب بدهد ولی متوجه می شود که صدایش هم تغییر کرده است،با زحمت زیاد سعی می‌کند از تخت پایین بیاید, تأخیر گرگور برای رفتن به سر کار نه تنها باعث تعجب اعضاء خانواده است بلکه حتی باعث می شود شخصی از تجارتخانه (پیشکار)نیز به منزل او آمده و علت تأخیر او را جویا شود.گرگور شرایط و وضعیت ناخوشایندی که برایش پیش آمده است را پذیرفته است و می‌خواهد هر طور شده به این وضعیت و این سیمای جدید عادت کند و مثل سابق به انجام کارهای روزمره مشغول شود،بعد از اصرار های خانواده و پیشکار برای باز کردن در اتاق،گرگور به سختی در را باز می‌کند ولی با دیدن قیافه ی ترسناک او،هر یک به گوشه ای فرار می‌کنند،مادرش از حال می رود،سپس پدر تصمیم میگیرد گرگور را هر طور شده به اتاقش بازگرداند.پدر و مادر گرگور با این تغییر وضعیت و قیافه ی گرگور نمی توانند کنار بیایند و ترجیح می دهند او در اتاقش بماند و با آنها رو در رو نشود،ولی خواهرش«گرت» تا حدودی با این وضعیت گرگور کنار می آید و وظیفه ی غذا دادن و نظافت اتاقش را بر عهده می گیرد،اوایل برایش شیر و نان می برد ولی وقتی می بیند گرگور به خوردن آن تمایلی نشان نمی دهد متوجه می شود عادات غذایی او هم تغییر کرده است و این بار برای او غذاها(سبزی های) مانده و نیمه فاسد می آورد که گرگور با اشتیاق آنها را می خورد.او به مسخ شدن خود عادت کرده است و گویی از آن رضایت دارد،بالا رفتن از دیوار و سقف به سرگرمی اش تبدیل می شود،ساعتها زیر تخت و مبل اتاق می ماند و از نور و روشنایی دوری می‌کند،شرایط مالی خانواده هر روز بدتر می‌شود و اعضای خانواده مجبور هستند کار کنند و اتاق‌های خانه را اجاره دهند،خواهرش«گرت» دیگر کمتر وقت می کند به گرگور سر بزند...بعدها اعضای خانواده اجازه می‌دهند در اتاق گرگور تا نیمه باز باشد تا او بتواند خانواده اش را ببیند،در یکی از همان شبها که اعضای خانواده مشغول صحبت هستند و گرگور هم آنها را می‌بیند،گرت به پدر و مادرش می گوید که تحمل این وضعیت امکان پذیر نیست و باید از دست گرگور (به دلیل ناهنجاری ها و مشکلاتی که پیش می آورد) خلاص شوند.گرگور با شنیدن این حرفها،خود را سربار می‌داند،و از آنجا که مدتی غذا هم نخورده است،همان شب از شدت غم و غصه می میرد.
آثار کافکا سرشار از مفاهیم و مضامینی هنرمندانه است که ناشی از نبوغ اوست،تفسیرهای زیادی از هر کدام از آثارش شده است که در اینجا مجالی برای پرداخت به آن نیست.
«تجاوز قانونی» اثری ست از «کوبو آبه»نویسنده و نمایش نامه نویس ژاپنی ،که به کافکای ژاپن معروف است.این مجموعه شامل شش داستان است که یکی از مهمترین داستان های کتاب،تجاوز قانونی می باشد و نام کتاب هم برگرفته از آن است،داستان به ماجرای مردی(راوی) می‌پردازد که نیمه شب،خانواده ای پر جمعیت به زور و خشونت وارد خانه اش می‌شوند و قصد غصب کردن خانه و زندگی اش را دارند و به پشتوانه ی آرای اکثریت (اعضای خانواده)،ادعای اجرای دموکراسی دارند.راوی (شخصیت اصلی) اعتراض می‌کند ولی پدر خانواده ضمن دفاع از دموکراسی،راوی را متهم به فاشیسم می‌کند؛(تو یه فاشیست کثیفی,وقتی میبینی نظر جمع مطابق میلت نیست،خشونت رو سرلوحه ی رفتارت قرار میدی و سعی در تغییر آرای اکثریت داری).راوی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد و بیهوش می‌شود،صبح از خانه بیرون می‌رود،نزد مالک ساختمان می رود ولی مالک که فکر می‌کند راوی قصد طفره رفتن از اجاره را دارد به او می‌گوید برایش مهم نیست چند نفر در خانه زندگی می کنند و چه کسی اجاره را میدهد،راوی به اداره ی پلیس می‌رود،اما بروکراسی حاکم بر آنجا مدعی می‌شود هر روز با صدها مورد مشابه برخورد می‌کنند و بهتر است با کسانی که خانه اش را غصب کرده اند کنار بیاید،راوی برای کمک نزد وکیل می‌رود ولی دفتر کار او هم اشغال شده است و کاری از دست وکیل ساخته نیست.راوی در نهایت استیصال و درماندگی،همسایگان خود را که نمادی از اجتماع هستند به یاری می خواند تا از کسانی که خانه اش را غصب کرده اند و زندگی و آینده اش را تهدید می‌کنند،خلاص شود ولی توفیقی حاصل نمی‌شود و کسی نمی‌تواند به او کمکی بکند.خانواده ی متجاوز،مطابق میل و نظر خود قانون گذاری می‌کنند و تمام کارها و امور مربوط به خانه را با رای اکثریت (اعضای خانواده ی خودشان) به پیش می برند.راوی که از کمک پلیس،وکیل،همسایه ها و...نا امید شده است،در نهایت خود در برابر متجاوزان تنها می ماند و با رنج و محنت و درماندگی به زندگی خود پایان می‌دهد.
نمایش «فرایند» را میتوان تا حد زیادی متأثر از رمان تجاوز قانونی(کوبو آبه) و محاکمه (کافکا) دانست،ماجرای غصب خانه ای توسط یک خانواده که وقتی با اعتراض صاحب خانه«کا» مواجه می‌شوند،خود را گناهکار نمی دانند و ادعا میکنند دموکراسی را اجرا کرده اند و آقای «کا»باید این وضعیت را قبول کند و به شرایط جدید عادت کند چون طبق نظر اکثریت (اعضای خانواده) است،و این همان دموکراسی مضحکی ست که کوبو آبه در رمان تجاوز قانونی به آن اشاره می‌کند،خانواده ی متجاوز با گفتن این جمله که خودت در را برایمان باز کردی،به نوعی عمل تجاوز خود را توجیه کرده و بار گناه را به گردن«کا» می اندازند و در حقیقت خود او را گناهکار می دانند و اعتراضش را نمی پذیرند،در نهایت میبینم،«کا» حتی از کمک پلیس و وکیل هم ناامید می‌شود و تمام راهها و تلاش هایش برای رهایی از این وضعیت بغرنج بی نتیجه می ماند.در نمایش فرایند نمادهایی را می‌بینیم که کافکا هنرمندانه آن را در آثار خود به تصویر می‌کشد (قاضی که در صحنه حضور ندارد و غیر قابل دسترسی ست،وکیلی که از دور بر اجرای عدالت نظارت می‌کند...).در این نمایش همه چیز به قاعده رعایت شده است،کارگردانی خوب است و بازی ها روان و قابل قبول،طراحی صحنه خلاقانه و موسیقی متناسب با فضای نمایش است. فرایند نمایشی قابل احترام است و شایسته ی تقدیر.
عالی بود، ممنون
۱۳ شهریور ۱۳۹۷
مطلب جامع شما واقعاً جای تشکر داشت.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
درود جناب آقای امیر عزیز،سپاس بخاطر لطفتون و وقتی که برای خوندن این مطلب گذاشتین.
۲۱ شهریور ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
نمایش چنان به خوبی "فرآیند" مسخ آدمی در آلودگی های اجتماعی را نشان میداد که من تا روزهای بعد هم همیشه فرکر میکنم که ما چقدر به آقای "ک" نزدیکیم ، در محیط کار ، در خانه ، در اجتماع چنان مسخ و آلوده خواسته و ناخواسته ساختارهای قدرت و هیپنوتیزم های آن میشویم که چنان جانوری بد ریخت و زشت و چندش آور دیگر خودمان هم نمی دانیم چه هستیم و چه میخواهیم و در پایان سر در کیسه نادانی وکوری هیپنوتیز بازی های مسخره و بی معنا میشویم و برنده نهایی در این فرایند ساخت قدرت است و تصویر آن که بر دیوار نشسته و نظاره میکند .

تبریک فراوان به گروه نمایش ، که رسالت خود را به خوبی به انجام رسانده اند. دکور فوق العاده بود ، همه بخشهای زندگی را نشان میداد خانه و تمامی المان های آنرا ، ادارات خدماتی و دولتی در زیر زمین ( آقای قاضی در زیر زمین بود و در دنیایی از ... دیدن ادامه » تاریکی ها ) ، و درب که آقای کا همواره به دوشش میکشید. همان که گویی با باز کردنش فرایند آغاز شده بود اما فراموش نکنیم که قبل از گشودن در ، درب را با خود حمل میکرد ، گویی باری است که در طول نمایش از یک صحنه به صحنه دیگر و در طول زندگی از یک مقطع به مقطع دیگر با ماست و همان است که پتانسیل مسخ ما را با خود از یک صحنه به صحنه دیگر انتقال میدهد ، طراحی لباس نیز بسیار عالی بود
بازی ها همه تحسین بر انگیز بودند و در این میان آقای طهرانچی فوق العاده بود ، برای همه گروه آرزوی موفقیت میکنم و این نمایش را به همه توصیه میکنم و امیدوارم از این گروه کارهای بیشتری در آینده ببینیم

در پایان من هم در صحنه نمایش دیدم تماشاگرانی را که در لحظاتی میخندیدند و نمیدانم فرآیند مسخ و اسارت آن کجایش خنده دار است !!!!
خلاقانه بود. دقت و ظرافت گروه بازیگران در حرکات نشان از تمرینات طولانی و هماهنگی گروهی داشت... لذت بردم و برای گروه جوان این نمایش آرزوی موفقیت و اجراهای خلاقانه تر دارم.

گروه نمایش عزیز! متن، بازی، صحنه آرایی، گریم و لباس، نور و موزیک شما هماهنگ و همراستا، دست به دست هم داده بود تا رقت انگیز بودن احوال من و به ظن من اکثریت جامعه ما رو نشون بده و چه خوووووب از پسش براومد. آقای "کا" شما چقدر خوب تونستی چهره واقعی ما رو به خودمون نشون بدی، دست مریزاد.
مرسی از همه بچه هایی که این نمایش رو معرفی کردن از جمله عباس جمالی و اصغر نوری عزیز.
پی نوشت: در طول نمایش دوستانی بودن که بلند میخندیدن. من واقعا نفهمیدم فازشون چیه. منو یاد هموطنهایی انداختن که از هر واقعه تلخی جک میسازن و در این کار از هم پیشی میگیرن.
سپهر طهرانچی عزیز! "کا"ی محبوب من بودی.
طراحی صحنه مینیمال و زیبا و کارا،به خصوص طراحی مفهومی در،
تغییر دکور به نحوی که کاملا بخشی از اجرا بود.،
راه رفتن بازیگران در مربعی قانونمند دور تا دور صحنه که عجیب همگام با ضرباهنگ های تکرار پذیر موسیقی فرایند رو نشون میداد.
نور پردازی که به ویژه در صحنه ی آخر ،درخشان بود.
اوه!شما واقعا حرفه ای هستید!
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
خوب بودا...آفرین!
سپهر، میترا، جهان و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
کیمیا کاوند این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اجرایی تمیز از متن که روح کافکا رو تماماً در اثر حس میکنی و لذت میبری از این اقتباس ، اجرای فرآیند باید توی سالن های بزرگ تر اجرا بشه بارها و هر از گاهی بیننده تئاتر رو شارژ کنه . سپهر طهرانچی خیلی خوب بودی ...
اعتراف میکنم که پایان اجرا از ته دل برای تیم علی کرسی زر دست زدم و پیشنهاد میکنم از دست ندید ، فقط 8 شب دیگه اجرا دارن ... !
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
یکی بود میگفت قلعه حیوانات رو هر وقتی بخونی در مورد ما صدق میکنه.. این نمایش دقیق تر از اونه. همین امروز ماست.
یکی از بهترین نمایش های عمرم بود. و مثالی که از این به بعد در گفتگوها برای " اقتباس" ازش نام می برم.
طراحی صحنه کاملا کارشناسی شده و طراحی لباس بی نظیر بود. بازی ها همه در یک سطح و حرفه ای بودند.
ممنون و خسته نباشید.