تیوال نمایش لولیتا
S3 : 01:43:28
  ۲۰ اردیبهشت تا ۱۱ خرداد ۱۳۹۷
  ۲۰:۴۵
  ۱ ساعت و ۳۰ دقیقه
 بها: ۳۰,۰۰۰ تومان

: فرشاد جعفری
: بهنام احمدی
: کتایون سالکی، نهال دشتی، راشین دیدنده و مهدی شاهدی

: اسدالله عطایی
: حمید پورآذری
: بهنام احمدی
: سیاوش تصاعدیان
: هانیه موسوی
: محمد غلامی
: شیدا زواری
: شاهین رحمان علی
: سارا صادقی
: هلیا رفیعی
: آرش پاشایی
: رویا حجازی، سینا فیاضی

این نمایش پس از این اجرا در تماشاخانه پالیز به اجرا خود ادامه می‌دهد.
» برگه این اجرا و خرید بلیت

اینجا گلخانه است و درختان از بی‌خوابی در بیداری خواب می‌بینند.

عکس‌های پایه

نمایش لولیتا | عکس

آواهای وابسته

مکان

تقاطع خیابان انقلاب و ولی‌عصر، مجموعه فرهنگی و هنری تئاترشهر
تلفن:  ۶۶۴۶۰۵۹۲-۴


«تیوال» به عنوان شبکه اجتماعی هنر و فرهنگ، همچون دیواری‌است برای هنردوستان و هنرمندان برای نوشتن و گفت‌وگو درباره زمینه‌های علاقه‌مندی مشترک، خبررسانی برنامه‌های جالب به هم‌دیگر و پیش‌نهادن دیدگاه و آثار خود. برای فعالیت در تیوال
بر خلاف گفته‌ی دوستانی که از نمایشنامه به عنوان نقطه قوت کار یاد کرده‌اند، به نظرم اتفاقا نمایشنامه نقطه ضعف اصلی بود. دیالو‌گ‌ها متاسفانه به جای پیش‌بردن درام، کارکردی بیش از لفاظی نداشتند. تعبیرها و جملاتی که شاید به تنهایی گوش‌نواز یا شاعرانه باشند، اما هیچ رابطه‌‎ی ارگانیکی بینشون وجود نداره و کلیتی رو نمی‌سازند.
امتیازی به شخصیت‌پردازی هم نمی‌تونم بدم؛ چون با کاراکترهایی مواجه بودیم که هیچ نشانه‌ای از گذشته‌ی پرتلاطم و دردناکشون در رفتار امروزشون دیده نمی‌شد. فلاش‌بک مربوط به هر کاراکتر به راحتی می‌تونست برای کاراکتر دیگه‌ای نوشته بشه و آب از آب تکون نخوره.
اصرار نویسنده برای ندادن هیچ اطلاعاتی در دو سوم اول نمایشنامه و موکول‌کردن تمام گره‌گشایی‌ها به یک سوم پایانی متن، در عمل کار رو به متنی در ظاهر پیچیده ولی در واقع ... دیدن ادامه » مبهم تبدیل کرده، که هرچند طراحی صحنه و اجرای قابل قبولی داره، اما در نهایت نمیشه دیدنش رو به کسی پیشنهاد کرد.
گرچه با کلیت صحبتتون موافقم ... متن سخت و پیچیده ست و با تمام تمرکزی که علاقمندان نمایش موقع اجرا کردن اما همه به اتفاق چشم به راه نمایشنامه اند ... تا ببینند دقیقا چه صحبتهایی در نیمه ی نخست نمایش رد و بدل شده ...
اما جمله ی آخرتون کمی بی انصافیه ....در مقابل ... دیدن ادامه » نمایش هایی با اجراهایی پر اشکال ، یا ریتم کند و یکنواخت ... نمایش بدی نبود.
۱۲ خرداد ۱۳۹۷
خانم ثانی، من مدت‌هاست که نوشته‌های شما رو در تیوال می‌خونم، استفاده می‌کنم و لذت می‌برم. علاقه‌مند بودم در پاسخ به نکاتی که این‌جا نوشتید هم توضیحاتی بدم، اما فکر می‌کنم وقتی در پایان متن می‌فرمایید : ‹‹ربط و پی اتفاقات دراین نمایش نیاز به نگاهی ... دیدن ادامه » دیگر دارد ... و ذهنی که قادر به پیوندهای فراتر از جهت مسلط باشد››، در عمل راه گفت‌و‌گوی بیشتر رو می‌بندید. چون هر چیزی رو که به نوشته‌ام اضافه کنم ناشی از ذهنی خواهد بود که قادر به پیوندهای فراتر از جهت مسلط نیست و قاعدتا ارزشی نداره.
۱۳ خرداد ۱۳۹۷
درود جناب علایی سپاس از لطفی که دارید ...به هیچ وجه از جمله ی آخر قصدی به عنوان تحمیل نگاهی بجز برداشت شما نداشتم ... تنها خواستم زوایه ای را اشاره کنم که شاید از منظری دیگر ، فضا و جریان نمایش را تغییر دهد ... با دیدی دیگر قابل ِبررسی باشد که نتایج شمارا کمی ... دیدن ادامه » جابجا کند و البته حتی اگر همان نگاه اولیه اتان بازهم به قوت خودش باقی ست ، بازگشایی مراتب آن ، شاید باعث تغییر برداشت و دریافت های ما شود .اما بطور کلی آنچه از نوشته ی شما برداشت کردم بیشتر به این سمت بود که بر نوع روایت و پرداخت نمایش نقد داشتید ،که شیوه ی متفاوتی از پرداخت های کلاسیک و خطی ست ..
بااینحال اگر اشاره ام به سمت بسته شدن گفتگو بود عمیقا عذرخواهی میکنم .. و تذکرشما در ذهنم باقی خواهند ماند .. ممنونم :)
۱۳ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
وای عجـــــب کار زیباییی بود بسیاار دوست داشتم
تنها آدم تنهاست که آزادِ
به به
چقدر عالی بود
چه متن زیبایی چه دیالوگ ها عمیقی
نمایشی که رد خاطره اش تا مدت ها از ذهن پاک نمیشه
واقعا دوست داشتم
خسته نباشید دوستان
به امید تمدید یا اجرای مجدد در یه سالن دیگه ! :)
آمین
۱۱ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
کار خوبی بود
(متن خیلی خوبی داشت)

٧.٥ از ١٠

دوسالی بود ندیده بودم تیاتر شهر خارج از ظرفیت بلیط بفروشه، امیدوارم از این به بعد هم نبینم و برای مخاطبانشان ارزش بیشتری قائل شوند.
آیا تمدید میشه؟
فرزاد و عاطفه گندم آبادی این را خواندند
مریم زارعی این را دوست دارد
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
فرار کردن ِ از این چـهـــاردیــــــــــواری
به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...

#سیدمهدی_موسوی
@سپهر
انگار سد مهدی موسوی، نمایش رو دیده و این شعر رو گفته.
یا اینکه نویسنده ی نمایش، شعر موسوی رو خونده و ایده ی نمایش به ذهنش رسیده؛ اینقدر که این شعر و نمایش تنیده در هم هستن

@هیچکس
دقیقا همینطوره. اول صبح این شعر رو توی گروه دیدم و شاید سی بار خوندمش ... دیدن ادامه » و مست شدم هم از زیبایی شعر، هم ربط عجیب و عمیقش با نمایش لولیتا
۱۰ خرداد ۱۳۹۷
جناب هیچکس:
اصلا چه معنی داره کامنتی پاک بشه :)
۱۳ خرداد ۱۳۹۷
باباااا
اختیار کامنت خودمونو که داریم دیگه!
اشتباه از من بود که ایشونو منشن کردم. عذر تقصیر.
۱۳ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
بی شک یکی از بهترین کارایی که امسال دیدم ، خسته نباشید به بازیگران و کارگردان محترم
دست مریزاد
ضیافت تماشای امشب رو می‌ذارم پای یه میان‌وعده و مثل دوستانی که اینجا کامنت گذاشته‌ان و تمایل به خوندن متن نمایشنامه دارن چشم انتظار چاپش می‌مونم و دلم رو واسه وعده اصلی صابون می‌زنم. امیدوارم آقای جعفری زیاد معطل‌مون نکنن.
============
امشب تو موقعیتی عجیب حداقل ٥ نفر از دور و بری‌ها مشغول ضبط صدای نمایش بودن چهار نفرشون دست‌کم یه بار دیده بودن اجرا رو. یکی‌شون پیشنهاد کرد "شما هم ضبط کن پشیمون می‌شی!" نفر دست راستی حتی تو تماشای پیشین رکورد هم کرده اما به لحاظ نویز بالا از کیفیت فایل نهایی رضایت نداشت و امشب با رکوردر حرفه‌ای اومده بود و مدام منو تهدید می‌کرد مواظب باش پات بهش نخوره :)
:))
منم زیاد میبینم سراجراها صدارو ضبط میکنند .. :)
خیلی دوست دارم دوباره ببینمش ..
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
منم بعضا می‌بینم ولی امشب با این تعداد و چیدمان .... تا حالا برخورد نداشتم یا اگه داشتم متوجه نشد‌ه‌ام چی کار می‌کنن :) البته بعد از اجرا به‌شون حق می‌دادم
من بیشتر دوست دارم اول بخونم بعد ببینمش. امشب بس که حواسم به متن بود جاهایی از اجرا عقب می‌موندم ... دیدن ادامه » و مدام استرس داشتم که چیزی رد نشه.
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
بله پراز دیالوگ های مرتبط و مفهومی داره که کلی تمرکز برای پیوند و ربطشون لازمه
منهم خیلی کم تونستم بنویسم ..حیف بود از دست برند
۰۹ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
چه دیدم خواب شب کامروز مستم / چو مجنونان ز بند عقل جستم
به بیداری مگر من خواب بینم / که خوابم نیست تا این درد هستم
مولوی

.....................................................................................................................

اگه تو خواب بارون بیاد که خیس نمیشیم. مطمئنی خیس نمیشیم؟ ولی من دارم خیس میشم.
من دارم تو خواب بو می کشم، مثل یه سگ.
من دارم تو خواب مشقام رو می نویسم و جانورانی که دو دسته ان و هر کدومشون باز دو دسته ان و دو دسته ان و دو دسته...
من دارم تو خواب کلاغ میشم و سفید. بهشت اما اونجاییه که تو نباشی. من خواب بهشت می بینم، خوابِ بهشتِ بی تو!
من دارم تو خواب بچه مو سقط می کنم. سقط می کنم و با خودم میکشونمش تو واقعیت تا دفنش کنم، تو اون جزیره. دفنش می کنم که مال من شه، که مالکیت جزیره برای اونیه که کسی رو تو خاکش دفن کرده...

.....................................................................................................................

سوال اینجاست: مرز بین حقیقت و مَجاز کجاست؟
چگونه ... دیدن ادامه » است که می توان امروز از خواب شب مست بود؟
درد مانع خواب است و انسان دردمند با خواب بیگانه. آیا تمام کابوس ها و رویا های ما جزئی (یا شکلی) از واقعیت است؟ آیا واقعیت، خود خواب، خیال یا وهم نیست؟
آیا این منِ بیدار -که همین حالا راقم این سطور است- به راستی بیدار است؟ کدام یک از ما درست حین کابوس یا رویا به خواب بودن خود واقف است؟ مگر نه اینکه پس از بیداری پی به خواب بودن خود می بریم؟
آیا آنها که رو به دیواره انتهای غار نشسته اند، سایه ها را عین حقیقت نمی پندارند؟
آیا اساساً حقیقتی در این هستی وجود دارد؟

.....................................................................................................................

خلأ...
به نام مادر، دختر و هوای نفس

لولیتا نمایشی در فضای سورئال با متنی قدرتمند و شاعرانه که در ساختاری درست با خلق تصاویری تاثیرگذار در دکوری ساده به فرمی دلپذیر تبدیل و به ذهن تماشاگر سنجاق می شود.

سفر به جزیره ای که متعلق به آنیست که زیر خاکش مرده دارد و رویا را در بیداری می توان یافت.
سرزمینی که اراده براساس رای اکثریت آنی قابل تحقق است.
کابوس خالی از سکوت و می توان از آن فرار کرد؛ کافیست شروع به شمارش کنی : ساکت؛ سکوت ، خالی؛ خلا. با صدور دستور ساکت به رضایت می رسی، سکوت می کنی و خالی از هر کابوسی به خلا تن درمیدهی.
فرار از کابوس خانه های محصور؛ خانه هایی که قرار بود مامن باشند اما دیوارهایشان محبسی برای تحمل رنج شد و پستوهایشان انباره درد.

ولی لابد محال است رفتن به جایی که برای رسیدن به آن باید به اندازه یک عمر خوابید؛ پانهادن در منزلگاهی که آزادی برقرار است.
چرا که در آنجا بیداری شرط اول ماندن است.
پلک برهم ننهادن و چشم ها را با آب باران شستن برای بهتر دیدن شرط است.
"دیدن"، شرط است.
باید پلک بالایت آسمان و پلک پایینت دریا باشد تا همه جامعه ات را کامل بنگری.

برای ... دیدن ادامه » گذار از جامعه گروگان گرفته شده توسط قوانین محدود به قانونگذار واحد که برآیند آن مرد علیه زن، زن علیه مرد و... انسان علیه انسان است به سرزمین آزاد و خالی از رنج لولیتاها(انسان)، که مجری قانون و قانونگذار و شهروند در یک چرخه برابر موظف به اجرای قانونند، باید از دریایی گذشت که حق خوابیدن بر روی امواج آن ممنوع است.

پیشنهاد می کنم این تراژدی چشم نواز با بازی های بسیار خوب و کارگردانی درست را در روزهای باقیمانده، از دست ندهید.
میشه لطفا این نمایش رو تمدید کنید؟
و سانس ویژه بگذارید؟
۰۸ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید

متن عالی
کارگردانی عالی
بازی ها عالی
لذت بخش لذت بخش لذت بخش
شدیدا پیشنهادش می کنم

تنها ایراد تهویه سالن سایه بود که جوابگوی جمعیت نبود
یه تاتر دیگه به خریدهام اضافه شد:)))
۰۷ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
اول متن
دوم متن
سوم متن
متنی بسیار بامحتوا، با پرداخت فوق العاده
و زبان روان اما پرمغز و نغز.
در بستر داستانی بکر و پرکشش، با پایانی قوی و بسیار تاثیرگذار.

*********
نیم ساعت آخر نمایش انقدر تک تک جملات ، معرکه و پرمفهوم و ناب بود، دلم میخواست بعد از هر جمله ،مثل زمان مدرسه دو تا انگشت اشارمو بذارم توی دو گوشم، چشمامو ببندم و هر جمله رو انقدر تکرار کنم تا از بر بشم و توی ذهنم حک بشه. و بعد بازیگرا جمله ی بعد رو بگن و باز من تکرار کنم و به خاطر بسپارم.
حیف اونهمه مفهوم ارزشمند که فقط یکبار شنیده بشه و در حافظه ثبت نشه.


و البته زمان نمایش کمتر از یک ساعت و نیمه.
فکر میکنم اشتباه ذکر شده
حدودا یک ساعت و بیست دقیقه است
۰۴ خرداد ۱۳۹۷
ماهرو گوگل جاییه که آدمای بی معرفت روزگارو میبرن زندانی میکنن (اموجی چشم غره)
۰۶ خرداد ۱۳۹۷
خانم مقدم چاکریم
۰۶ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
امشب لولیتا رو دیدم و کلی کیف کردم...عجب متنی...عجب کارگردانی...عجب نویسنده ای...عجب دیالوگ هایی...عجب کنایه هایی...عجب بازی هایی...عجب مهدی شاهدی ای...عجب انرژی ای...عجب صداهایی...یه اجرای شسته رفته و تر و تمیز بدون حتی ذره ای اشتباه...من خیلی خوشم اومد و در حین اجرا به این فکر افتادم که کاش نمایشنامه این اجرا چاپ بشه چون واقعا برجسته و قابل تامله و به داشتنش می ارزه...خسته نباشید میگم به تمام عوامل و پیشنهاد میدم دیدن بازی مهدی شاهدی هنرمند رو از دست ندید...دست مریزاد
منم واقعا دوست دارم نمایشنامه رو داشته باشم ... امیدوارم بزودی اقای جغفری منتشرش کنند
۰۲ خرداد ۱۳۹۷
گویا قراره این متن و متن دیگه ای از ایشون(اگه اشتباه نکنم جنی)بعد از این نمایش چاپ بشه.
۰۲ خرداد ۱۳۹۷
عیناْ باهاتون موافقم خانم اسمعیل پور
۰۳ خرداد ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید
دوستان اگه کسی دید میشه بگه موضوع چیه؟ یک برداشت از همون کتاب و فیلم لولیتا؟
درود شیما جان
نه عزیز برداشتی از کتاب نیست ... کاملا داستان مستقل و اورجینال هست فقط شباهت هایی با لولیتا وجود داره که بی اثر در انتخاب اسم نمایش نبوده
روایت چند فرد در جریزه ای دور افتاده ست اما در فضایی سیال و غیرخطی و سورئال ... فکرمیکنم از دیدنش لذت ... دیدن ادامه » ببرید
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
درود و سپاس خانم ثانی گرامی
همین سورئال رو هم فقط عنوان میکردن باز کمی تکلیف بیننده روشن میشد
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
درود آقای جعفریان عزیز
بله متاسفانه خیلی وقت ها همین توضیحات کوچک اما راه گشا برای مخاطبان دریغ میشه ..بخصوص وقتی نمایشنامه ی کار دردسترس نباشه ..
۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷
برای همراهی در تیوال لطفا درآغاز    وارد شوید